X
تبلیغات
عشرت سر ا ی کا بل

نشریه "ساینس" گزارش داده است که دو گروه از منجمان برای اولین بار موفق به تهیه عکس از سیاراتی شده اند که حول سایر ستارگان می گردند.

یکی از این تصاویر که در نور قابل رؤیت و مادون قرمز گرفته شده سیاره ای را که حول ستاره ای در فاصله 25 سال نوری می گردد آشکار می کند.

تصور می شود این سیاره سردترین و کم جرم ترین شیئی باشد که تاکنون در خارج از منظومه شمسی مشاهده شده است.

همزمان در مطالعه ای جداگانه، از یک منظومه حاوی سه سیاره (عکس بالا)، مستقیما عکس گرفته شده است. ستاره مرکزی این منظومه در صورت فلکی اسب بالدار (فرس اعظم) قرار دارد.

هرچند قبلا در چند مورد رؤیت سیارات خارجی به طور مستقیم اعلام شده بود اما اشتباه بودن آنها بعدا معلوم شد.

دانشمندان برای یافتن سیارات در اطراف سایر ستارگان باید وجود آنها را با کمک تکان هایی که در ستاره مرکزی ایجاد می کنند یا افت درخشش ستاره مرکزی به خاطر عبور آنها، استنباط می کردند و مستقیما قابل مشاهده نبودند.

اما اکنون قابلیت مشاهده مستقیم نور بازتابیده از سیارات خارجی به منجمان امکان می دهد ترکیب آنها را مطالعه کنند.

مشکل منجمان در گرفتن عکس از این سیارات تاکنون این بوده است که نور ستاره مرکزی آنها را غرق می کند - مثل این است که بخواهیم نور یک کبریت را از فاصله دو کیلومتری در کنار یک نورافکن مشاهده کنیم.

اما پیشرفت ها در فناوری تجهیزات نوری و پردازش تصاویر به اخترشناسان امکان داده است عملا بتوانند نور ستاره را تفریق کنند به طوری که تنها نور سیاره بر جا بماند. این نور می تواند فروسرخ باشد که ناشی از حرارت سیاره است یا می تواند نور بازتابیده از آن باشد.

ستاره فم الحوت

پل کالاس از دانشگاه کالیفرنیا سرپرستی گروهی بین المللی را به عهده داشت که با استفاده از تلسکوپ فضایی هابل از ستاره ای به نام فم الحوت عکس گرفتند.

یک حلقه عظیم غبار دور این ستاره را گرفته است که به نظر می رسد دارای یک بخش تهی نزدیک ستاره باشد.

این با آنچه به نظریه تجمیعی (accretion) معروف است می خواند: اینکه سیارات جوان حین گشتن دور ستاره غبار و مواد موجود را جمع می کنند. وجود ناحیه ای تهی در این حلقه باعث شد تیم منجمان در سال 2005 جستجو برای یافتن سیاره را آغاز کنند.

این تیم تخمین می زند که سیاره ملقب به "فم الحوت ب" 17 میلیارد و 600 میلیون کیلومتر از ستاره فاصله داشته باشد، تقریبا به اندازه مشتری باشد و مدار خود را هر 870 سال یک بار تکمیل کند. همچنین ممکن است حلقه ای در اطراف آن وجود داشته باشد.

دکتر کالاس گفت: "در پایان ماه مه وقتی تایید کردم که فم الحوت ب سیاره ای است که حول ستاره می گردد نزدیک بود قلبم بایستد. دیدن سیاره ای که قبلا هرگز به عینه دیده نشده است تجربه ای غنی و تکان دهنده است."

اچ آر 8799

تیم دیگری شاخه اخترفیزیک موسسه هرزبرگ کانادا تحت سرپرستی کریستیان ماروئیس از تلسکوپ های کِک و جمنای در هاوائی برای بررسی ستاره ای به نام اچ آر 8799 که با چشم غیرمسلح نیز در آستانه دید قرار دارد استفاده کردند.

این تیم نور این ستاره را در طیف فروسرخ بررسی کرد به این امید که سیاراتی را در اطراف آن بیابد که هنوز پس از شکل گرفتن، حرارت پس می دهند.

آنچه آنها در سال 2004 یافتند و امسال دوباره تایید کردند وجود سه سیاره در اطراف این ستاره است.

براساس یک مدل نظری که به کمک نور رویت شده سیارات به نتیجه گیری می پردازد، اندازه این سه سیاره از پنج تا سیزده برابر مشتری است و احتمالا تنها میلیون سال قدمت دارند. قدمت زمین بیش از 4 میلیارد سال رقم زده می شود.

این سه سیاره شباهت هایی هم به سیارات منظومه شمسی ما دارند. مدار آنها قابل مقایسه با مدار سیارات دور دست منظومه شمسی است و سیارات کوچکتر آن به خورشید نزدیکترند.

دکتر ماروئیس اشاره می کند که شیوه های کنونی مورد استفاده در یافتن سیارات خارجی عمدتا برای کشف سیاراتی با ابعاد مشتری - بزرگترین سیاره منظومه شمسی - و بزرگتر مناسب است.

مطالعه نوری که مستقیما از این سیارات می آید اطلاعاتی درباره جو و سطح آنها ارائه خواهد کرد، دانشی که به دست آوردن آن از طریق روش های قبلی کشف سیارات (یعنی به طور غیرمستقیم) غیرممکن بود.

مارک مک کاگرین اخترشناس دانشگاه اکستر در بریتانیا گفت: "شما شیئی را در اطراف یک ستاره می بینید و ممکن است خیال کنید یک سیاره است."

وی در گفتگو با بی بی سی افزود: "اما باید برای چندین سال آن را زیر نظر داشته باشید و مطمئن شوید که اطراف ستاره حرکت می کند و همچنین همراه با ستاره در فضا حرکت می کند. هرچند من در گذشته خیلی تردید داشته ام، اما اینها به نظرم خیلی واقعی می آیند."

"مثل اتوبوس های لندن است - یک عمر صبر کرده اید سر و کله یکی شان پیدا شود و ناگهان چهارتایشان با هم وارد ایستگاه می شوند."

+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 0:55 قبل از ظهر |

بهارم دخترم از خواب برخيز
شكر خندي بزن و شوري برانگيز
گل اقبال من اي غنچه ي ناز
بهار آمد تو هم با او بياميز
***
بهارم دخترم آغوش واكن
كه از هر گوشه، گل آغوش وا كرد
زمستان ملال انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
***
بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبد آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيبا تر از اوست
***
بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم هاي او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
***
بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
و گر از هر گلش جوشد بهاري
بهاري از تو زيبا تر نيارد
***
بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح
اميدي مي دمد در خنده تو
به چشم خويشتن مي بينم از دور
بهار دلكش آينده ي تو !

+ نوشته شده توسط رامین در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 11:54 بعد از ظهر |

بزکشی ورزش ملی افغانستان وهمچنان یک بازی سنتی گروهی است که بر روی پشت اسب انجام می‌شود. این بازی در میان مردمان آسیای میانه از جمله هزاره‌ها، تاجیکان، ازبکها، قرقیزها و ترکمنها و اقوام افغان انجام می‌شده است و بعضاً هنوز نیز انجام می‌شود. ریشه آن مبهم است.

نحوه انجام بازی به این صورت است که عده ای سوارکار برای کنترل لاشه یک بز یا گوساله تازه ذبح شده با هم به رقابت می‌پردازند. سوراکاران باید لاشه بز را در حین سوارکاری از روی زمین برداشته و آنرا و با پیشی گرفتن از رقبا در محل مشخصی که معمولاً یک دایره علامت گذاری شده در زمین بازی است به زمین بگذارند. بازیگران بازکشی که در افغانستان چپ‌انداز نامیده می‌شوند گاه برای کسب مهارت به سالها تمرین نیاز دارند.

لاشه مورد استفاده در بازی معمولاً یک بز تازه ذبح شده است که آنرا برای سفت شدن حدود ۲۴ ساعت قبل از بازی در آب سرد می خوابانند. گاهی برای افزودن بر وزن لاشه درون آنرا پر از سنگ می کنند.

بنا بر نوشته دایره‌المعارف ایرانیکا بزکشی در افغانستان از حمایت دولتهای متوالی برخوردار بوده است به نحوی که در زمان محمد ظاهرشاه (تا ۱۹۷۳) این مسابقات هم‌زمان با جشن تولد شاهنشاهی برگزار می‌شد. رژیمهای بعدی تاریخ مسابقه را به سالروز سازمان ملل متحد تغییر دادند. در شمال افغانستان حداقل قبل از تجاوز شوروی در ۱۹۷۹، تا چند صد سوارکار می‌توانستند هم‌زمان با هم در نوع خاصی بزکشی که در زبان دری به توده‌برآئی معروف است به رقابت بپردازند. این رقابت در جشنهای عروسی و ختنه‌کنان رایج بود.

لاشه مورد استفاده در بزکشی معمولاً ذبح شده و دست و پاهایش از زانو به پایین قطع می‌شود. لاشه را سپس ۲۴ ساعت قبل از بازی در آب سرد می‌خوابانند تا سفت شود. گاهی درون لاشه را پر از سنگ می‌کنند تا وزنش بیشتر شود.

+ نوشته شده توسط رامین در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |

ولایت کابل

مرکز آن شهر کابل است و پا یتخت کشور میباشد. کابل دارای اماکین تاریخی ، مساجد ، زیارتگاه ها ، باغهای تاریخی و دروازه های مشهور، شاعرای نامی و نویسنده های بلند پایه میباشد. تاریخ سیاسی پراز فراز و نشیب کابل همه سیاست
مداران جهان را متعجیب نموده است چنانچه کابل همیشه میدان جنگ ها و تصادفات بوده وتاریخ با افتخار آن فراموش ناشدنی است و دروازه های آن عبارت از دروازه سفید ، دروازه لاهوری ، دروازه گذرگاه ، دروازه سردارجانخان میباشد . کوتل های ارغنده و خیر خانه را هم دارا است کابل دارای ولسوالی ها و علاقه داری های زیادی بوده موسسات و شرکت های بیشماری را میتوان یافت

ولایت هرات

هرات یکی از قدیم ترین ولایات افغانستان بوده که به هرات باستان مشهور شده است. هرات باستان نقش بزرگی را در تجارت میان شبه قاره هند ،شرق میانه ،آسیای مرکزی و اروبا بازی میکرده است که فعلا هم این نقش را کما کان به عهده گرفته است .هرات عزیز یکی از گهواره های تمدن تاریخ بر کشور مان میباشد که سابقه چندین هزار ساله دارد . در هر قدیمی که بر خاک هرات باستان بردارید  بیک شاعر، نویسنده ، نقاش ، مساجد ،مدارس، آرامگاه های اشخاص نامدار ،گنبد های قشنگ ، باغ های بسیار زیبا ، نهر های دلفریب و تفریحگاه های عمومی و بنا های مدرن و تاریخی بر میخورید.
ولایت هرات در شمال غرب افغانستان است. با مساحت ۵۴٫۷۷۸ کیلومتر مربع هم مرز با دو کشور همسایۀ افغانستان یعنی ایران در غرب و ترکمنستان در شمال و از دو طرف دیگر به ولایات بادغیس ، غور و فراه همجوار است. هرات با جمعیت بالاتر از  دو ملیون نفر (درین اواخر) به دومین ولایت افغانستان مبدل شده است. باشندگان اصلی شهر هرات را تاجیکها و پارسیوانها تشکیل میدهند اما اقوام پشتون زیادتر در اطراف شهر و ولسوالی های این شهر مسکن گزین هستند. بیشتر باشندگان هرات به زبان فارسی با لهجهٔ هراتی سخن میگویند.
هرات يکی از قديمی ترين ولايات افغانستان است که ريشههای آن به آریانای باستان میرسد. برخی منابع غربی هرات باستان را بنام «آريا» ياد نموده اند که همان گونهٔ یونانی شدهٔ هریوا است.
مرکزولايت شهر هرات است و دارای یازده ولسوالی و سه علاقه داری میباشد که عبارتند از :  ولسوالی انجيل ، ولسولی گزره ، ولسوالی پشتون زرغون ، ولسوالی کرخ ، ولسوالی کشک ، ولسوالی گلران ، ولسوالی کهسان ف ولسوالی غوريان ، ولسوالی ادرسکن ، ولسوالی شندند ( سبزه وار ) ، ولسوالی اوبه ، علاقه داری فارسی ، علاقه داری چشت شريف ، علاقه داری زنده جان .
از مراکز تاریخی و دیدنی هرات میتوان از ارگ هرات،  مسجد جامع ،  کازرگاه شریف ، مسجدگوهرشاد بیگم  ، خواجه غلطان ولی ،  قلعه اختیار الدین هرات ، مجتمع مصلای هرات  و صدها گوشه و کنار یکه میتوان گفت هم تاریخی و هم ریبایی خود را دارد.

ولایت بلخ

ولایت بلخ در شمال کشور واقع و مرکز آن شهر مزار شریف میباشد . بلخ ولایت تاریخی ، متمدن و معروف افغانستان است . اثار و ابدات تاریخی آن به عظمت این ولایت افزوده است . بلخ در اثر تهاجم وحملات وحشیانه 22 بار اشغال وتخریب گردیده و چندین مرتبه نفوس بلخ قتل عام گردیده و سوختانده شده . روضیه حضرت علی که زیارتگاه هزاران نفراست سیاحین و باستانشناسان خارجی رابرای تماشا جلب مینماید و این مکان مقدس در قلب شهر مزارشریف واقع میباشد علاوه از اماکین تاریخی موسسات زیادی در بلخ موجود است که عبارت است از موسسه تیل کشی و صابون سازی ، روغن سازی. وهم معادن گوگرد ، ذغال ، نمک و سیلیکا

ولایت قندهار

ولایت قندهار یکی از بزرگترین شهر افغانستان است مرکز آن هم شهر قندهار میباشد و از کابل 595 کیلو متر و از هرات 647 کیلو متر مسافه دارد کندهار دارای دیوار های قدیمی ، بلند و عریض بوده که در چهار سمت قندهار دروازه های بزرگ موجود است که بنام دروازه عیدگاه یاد میشود. در این شهر مقبره های اشخاص برجسته و نامدار افغان مانند مقبره آحمد شاه ابدالی پادشاه نامدار افغانستان، میرویس هوتکی  و همچنان آرامگاه های رجال معروف کشور است. دریا های ارغستان ، ارغنداب ، ترنگ ، دهله ، معروف ناوه در این ولایت جریان دارد..


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 1:9 بعد از ظهر |

ووشو ورزش ملي و سنتي کشور باستاني چين است که بنامهای کونگ فو، بوکس چيني نيز ياد مي شود. اين ورزش زيبا که بخش مهمي از فرهنگ و تاريخ ملت متمدن چين را تشکيل مي دهد، هزاران سال قدامت تاريخي داشته و بنا بر اسناد تاريخي، مادر اکثر ورزشهای رزمي جهان به حساب مي آيد. بيشتر ورزشهای اصيل رزمي از سرزمين چين به کريا، جاپان، تايلند و ممالک غربي و ساير جهان منتقل شده اند.

ووشو درمسابقات ورزشي آسيايي پکن در سال 1990 بحيث يکي از ورزشهای آسيايي پذيرفته شد و از آن به بعد در تمام مسابقات ورزشي آسيايي حضور فعال داشته است. فدراسيون بين المللي ووشو که مقر آن در پايتخت چين مي باشد، در سال 1990 تاسيس گرديد و اين فدراسيون در سال 1994 بعضويت رسمي فدراسيونهای ورزشي جهان در آمد و ورزش ووشو جز ورزشهای بين المللي شناخته شد. در سال 1999 فدراسيون بين المللي ووشو از سوی کميته بين المللي المپيک برسميت شناخت.

ووشو مانند اکثر ورزشهای رزمي، هنوز جزو ورزشهای المپيک پذيرفته نشده است. کشور چين که ميزباني المپيک 2008 پکن را برعهده دارد، تلاش نموده است تا ووشو که ورزش ملي آنکشور است بحيث يکي از ورزشهای المپيکي قبول گردد، اما تا هنوز بطور رسمي پذيرفته نشده است. قرار است که ووشو همزمان با مسابقات المپيک در پکن، مسابقات جهاني اش را در آن شهر داير کند، اما مدالهای آن از سوی المپيک داده نخواهد شد. ووشو همچنين در مراسم افتتاح المپيک نمايشات جالبي خواهد داشت. اين فرصت خوبي خواهد بود برای ورزش ووشو تا بهتر معرفي شود و اميد آن است که اين ورزش پر طرفدار و متنوع بتواند در المپيک 2012 لندن رسما بحيث يکي از بازيهای المپيکي شرکت کند!

ووشو و ميليونها علامند آن امروزه ميليونها نفر در سراسر جهان سبکها و رشته های متنوع ووشو را تمرين مي کنند، اما بيشترين جمعيت آن هنوز هم در آسيا قرار دارد. گفته مي شود که از هر 10 نفر چينايي يکي شان به ورزش ووشو علاقه دارد. ووشو در مکاتب و دانشگاههای چين بعنوان يکي از رشته های ورزشي بطور رسمي آموزش داده مي شود. در فاکولته های تربيت بدني دانشگاههای چين ووشو بعنوان يک رشته ورزشي تدريس مي گردد. در خارج از چين، ووشو در سراسر جهان راه يافته و حرکات زيبا و متنوع آن در اغلب ممالک جهان آموزش داده مي شود. تاکنون بيش از يکصدر فدراسيون ووشو در جهان عضو رسمي فدراسيون بين المللي ووشو گرديده است و در اين در حاليست که در خيلي از کشورها، ووشو بدون فدراسيون و يا خارج از هماهنگي فدراسيونهای ورزشي آموزش داده مي شود. بنا اين ووشو به سراسر جهان گشترش يافته و بسرعت رو به پيشرفت است.

ووشو در افغانستان نيز طرفداران زياد دارد. با اينکه اين ورزش در مقايسه با ورزشهای بوکس، تکواندو، جودو که بعد از عضويت کميته ملي المپيک افغانستان به عضويت کميته بين المللي المپيک در سال 1935 به افغانستان آمده و دهها سال سابقه فعاليت داشته است، بسيار ديرتر وارد افغانستان شده است، اما با آن، رشد خيلي سريع و چشمگيری داشته است. ابتدا ووشو در ميان ورزشکاران افغاني مقيم ايران رايج شد. از حدود بيست سال به اين طرف کلبهای ورزش ووشو توسط اساتيد افغاني در ايران فعاليت داشته و اين ورزش را در ميان مهاجرين کشور مان ترويج ساخته اند. در سال 1988 انجمن ووشوی مهاجرين افغاني مقيم ايران تاسيس شد و اين انجمن مانند تمام انجمنهای ورزشي مهاجرين افغاني در ايران اجازه رسمي برای فعاليت نداشت، اما فعاليتهای آن سالها ادامه داشت و خدماتي خوبي را در توسعه اين ورزش انجام داد. پس از پيروزی مجاهدين، عده ای از ورزشکاران ووشو از ايران به افغانستان رفته و در شهرهای کابل، هرات، مزار شريف کلبهای ووشو توسط آنان آغاز به کار نمود. شکست مجاهدين و بقدرت رسيدن طالبان اغلب اين کلبهای ورزشي را بست، ولي با شکست طالبان و آغاز دوره ای جديد در افغانستان، ارگانهای ورزشي دوباره شروع به فعاليت و بازسازی و نو سازی نمودند.

در سال 2002 فدراسيون ووشوی افغانستان تاسيس شد. مسئولين فدراسيون تاکنون تلاشهای خوبي را انجام داده اند که شامل داير ساختن مسابقات اين ورزش در داخل کشور است و شرکت تيم ملي ووشوی افغانستان در مسابقات منطقوی در پاکستان، ايران، جمهوريتهای آسيای ميانه و بعضي کشورهای ديگر که بنا بر اظهارات محترم سيد عبد الرحمان يورش رئيس اين فدراسيون، تيم افغانستان در اين مسابقات درخشش خوبي داشته است. از ديگر اقدامات خوب اين فدراسيون در سالهای اخير کسب عضويت فدراسيون بين المللي ووشو است. همچنين هيئتي کوچکي از مسئولين فدراسيون به کشور چين سفر داشته است. متاسفانه تيم ملي افغانستان در مسابقات آسيايي و بين المللي تا هنوز موفقيتي نداشته است و اميد مي رود که مسئولين دلسوز آن برای تقويت تيم ملي افغانستان تلاش نمايند.

+ نوشته شده توسط رامین در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 12:8 بعد از ظهر |

تيم ملی کریکت افغانستان برای شرکت در مسابقات بین المللی کریکت رهسپار آرژانتین شد.

مسولان ریاست المپیک افغانستان می گویند، شرکت تیم ملی کریکت افغانستان در این مسابقات فرصت خوبی برای بازی کنان این تیم است تا در در مسابقات جام جهانی کریکت که در سال 2011 برگزار می شود شرکت کنند.

تیم کرکت افغانستان پیش از این در مسابقات جام آسیایی به مقام قهرمانی دست یافت.

در مسابقات آرژانتین، تیم های افغانستان، هنک کنگ، اوگاندا، آرژانتین، پی ان جی و جزایر کیمان به مصاف هم می ایستند.

تیم کرکت افغانستان پیش از این در مسابقات جام آسیایی به مقام قهرمانی دست یافت.

در مسابقات تانزانیا نیز کریکت بازان افغانستان با پیروزی بر تیم های فیجی، جرسی، هنگ کنگ و ایتالیا به قهرمانی این مسابقات رسید و فرصت راه یافتن به دور سوم رقابتهای مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۱ آرژانتین را به دست آورد.

پیش از آن اعضای تیم ملی کریکت افغانستان، پس از حضور درخشان در مسابقات بین المللی جزیره جرزی بریتانیا در میان دوازده کشور شرکت کننده در این بازیها به مقام قهرمانی این دور رسیده بود.

موفقیت تیم کریکت افغانستان در بازی های بین المللی سبب شده است که بازی کنان این تیم روحیه خوبی برای شرکت در مسابقات آرژانتین داشته باشند، اما مسئولان اداره المپیک از بی توجهی دولت نسبت به کریکت بازان شکایت می کنند.

الله داد " نوری " مسول فدارسیون کریکت افغانستان در یک کنفراس خبری در کابل گفت، با آنکه تیم ملی کریکت افتخار زیادی را در این کشور به دست آورده ولی هیچگونه توجه ای از سوی مقام های دولتی برای بهبود وضعیت بازی کرکت در افغانستان صورت نگرفته است.

آقای الله داد افزود:" تیم ملی کریکت افغانستان از مسابقات آسیایی خارج شده و وارد مسابقات جهانی می شود، در مرحله پنجم و چهارم مسابقات مقدماتی،مقام اول را به دست آوردیم."

در مسابقات آرژانتین که قرار است در 24 جنوری /ژانویه آغاز شود تیم ملی کریکت افغانستان به مصاف تیم اوگاندا خواهد رفت.

پس از آن در 25 جنوری /ژانویه مسابقه ای با هنگ کنک دارد، در 27 جنوری/ژانویه به مصاف کشور میزبان خواهد رفت.

بازی کریکت در افغانستان پیشنه زیادی ندارد، تعدادی از افغانها در سالهای مهاجرت در پاکستان با این بازی آشنا شدند.

اما کریکت بازان افغان در مدت کمی توانسته اند خود را به میدان ها و مسابقات بین المللی برسانند و قهرمانی آسیا را در این بازی در کار نامه خود داشته باشند.

+ نوشته شده توسط رامین در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 2:27 قبل از ظهر |
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 1:36 قبل از ظهر |

Kabul is located between Latitude 34-31' North and Longitude 69-12' East at an altitude of 1800 m (6000 feet) above sea level, which makes it one of the world's highest capital cities. Kabul is strategically situated in a valley surrounded by high mountains at crossroads of north-south and east-west trade routes. One million year ago the Kabul region was surrounded from south-east between Lowgar and Paghman Mountains; Charikar in the north and the Ningai Ghar mountains in the west. This region formed an icy sea. In the Silurian time, at the end of ice era, the icebergs are melted gradually and the territory of this region was poured by water under heavy raining. Some deep wells in the region of today's Poli Charkhi in the east part of city are the evidence of that time. Kabul is surrounded by Koh-e Paghman Mountain from the east, Koh-e Qrough Mountain from the south-west, Koh-e Shirdarwaza Mountain from the north-east. Kabul has only one river which is called Kabul River. Kabul River rises at the Paghman Mountain toward South Pass about 70 km (45 miles) west of Kabul. It flows in an easterly direction, past Kabul, and through Jalalabad city, and then on to Dakka where it enters Pakistani territory and finally runs into the Indus at Attock. Image File history File links Size of this preview: 800 × 600 pixelsFull resolution (1024 × 768 pixel, file size: 468 KB, MIME type: image/jpeg) File historyClick on a date/time to view the file as it appeared at that time. ... Image File history File links Size of this preview: 800 × 600 pixelsFull resolution (1024 × 768 pixel, file size: 468 KB, MIME type: image/jpeg) File historyClick on a date/time to view the file as it appeared at that time. ... The Logar (also Lowgar) is a river and valley of Afghanistan. ... Kabul River or Kabal River (Persian: دریای کابل) is a river that rises in the Sanglakh Range of Afghanistan, separated from the watershed of the Helmand by the Unai Pass. ... For the city in Kyrgyzstan, see Jalal-Abad. ... Akbars Fort at Attock Attock (Urdu: اٹک) is a city located in the northern border of the Punjab province of Pakistan, and also a border district on the river Indus. ...


The climate within region of Kabul is considered to be arid to semi-arid steppe. Because of the very low amounts of precipitation, especially from May to November, Kabul can be very dry and dusty. Extreme temperature changes occur from night to day, season to season, and from place to place. The chief characteristic of Afghanistan's climate is a blue cloudless sky with over 300 days of sunshine yearly. Even during the winter, skies usually remain clear between snowfalls, which are on average 15 to 30cm annually. The daily temperature in winter is -15 to -20 degrees Celsius (°C), and in summer +15 to +30°C. The coldest month of the year is January when the average temperature is -12°C, and the hottest month is July when the average is 25°C. The maximum temperature has been recorded as +36.9°C in July and the minimum as -21.7°C in February. This article is about arid terrain. ...

 

Map of Afghanistan with Kabul کابل highlighted.

History

Kabul's history dates back more than 5,000 years. It was once the center of Zoroastrianism [1] and subsequently also a home for thousands of Buddhists and Hindus. The Arabs tried to conquer the area in the 7th century, but they were defeated by the Hindu Shahi's of Kabul. The area was conquered by Mahmud Ghaznavid in 1002, when the Hindu Shahi King Jay Pala committed suicide. It was overshadowed by Ghazni and Herat until Babur made it his capital in 1504. It remained under Moghul rule until its capture in 1738 by Nader Shah of Persia followed by Ahmad Shah Durrani. It succeeded Kandahar as Afghanistan's capital in 1776. Zoroastrianism is the religion and philosophy based on the teachings ascribed to the prophet Zoroaster (Zarathustra, Zartosht). ... Statues of Buddha such as this, the Tian Tan Buddha statue in Hong Kong, remind followers to practice right living. ... This article is about the Hindu religion; for other meanings of the word, see Hindu (disambiguation). ... Languages Arabic other minority languages Religions Predominantly Sunni Islam, as well as Shia Islam, Greek Orthodoxy, Greek Catholicism, Roman Catholicism, Alawite Islam, Druzism, Ibadi Islam, and Judaism Footnotes a Mainly in Antakya. ... The 7th century is the period from 601 - 700 in accordance with the Julian calendar in the Christian Era. ... Mahmud and Ayaz The Sultan is to the right, shaking the hand of the sheykh, with Ayaz standing behind him. ... Ghazni (Persian: غزنی , Ğaznī) is a city in eastern Afghanistan, with an estimated population of 149,998 people. ... Herāt (Persian: ‎ ) is a city in western Afghanistan, in the province also known as Herāt. ... The Mughal Empire (alternative spelling Mogul, which is the origin of the word Mogul) of India was founded by Babur in 1526, when he defeated Ibrahim Lodi, the last of the Delhi Sultans at the First Battle of Panipat. ... Nāder Shāh Afshār (Persian: ; also known as Nāder Qoli Beg - نادر قلی بیگ or Tahmāsp Qoli Khān - تهماسپ قلی خان) (August 6, 1698[1] – June 19, 1747) ruled as Shah of Iran (1736–47) and was the founder of the Afsharid dynasty. ... See Ahmad Shah Qajar for the Persian ruler (1909-1925). ... This article is about the city in Afghanistan. ...


During the Afghan Wars in 1839, the British army took over Kabul. In 1842, the withdrawing British troops were ambushed and almost annihilated after the Afghans had promised them safe conduct; in retaliation another British force partly burned Kabul. The British again occupied the city in 1879, after their resident staff were massacred there. On December 23, 1979, Soviet armed forces landed at Kabul International Airport to help bolster a Communist government. A series of three wars between the United Kingdom and Afghanistan in the 19th century and early 20th century was formerly called the Afghan Wars but is now referred to as the Anglo-Afghan wars perhaps to distinguish them from the civil strife in the 1980s. ... Kabul International Airport (IATA: KBL, ICAO: OAKB) also known as Khwaja Rawash Airport is located 16 kilometers (9 miles) from downtown Kabul, Afghanistan. ...


Kabul became the Soviet command center for approximately 10 years during their stay in Afghanistan. In February 1989, Soviet forces withdrew from the city after they were defeated by the Afghan Mujahideens. In spring of 1992 the government of Mohammad Najibullah collapsed, Kabul fell into the hands of Mujahideen forces. Destruction of the city increased as the coalition of the parties broke into rival warring factions, and much of Kabul was damaged. In 1996 the Taliban took over the city and started a new strict Islamic Sharia law which included Islamic schools, government, clothing, food, and recruitment to Al Qaeda, impacting the Afghan people's daily life. Some people happier with the strict Islamic laws, while some were unhappy. For the Iranian opposition group, see Peoples Mujahedin of Iran. ... Dr. Mohammad Najibullah (Pashto/Persian: ‎ ; born 1947, died September 27, 1996) was the fourth and last President of the communist Democratic Republic of Afghanistan. ... For the Iranian opposition group, see Peoples Mujahedin of Iran. ... The Taliban (Pashto: , also anglicized as Taleban) are a Sunni Muslim and ethnic Pashtun movement [2] that ruled most of Afghanistan from 1996 until 2001, when their leaders were removed from power by a cooperative military effort between the Northern Alliance, United States, Canada, Australia and the United Kingdom. ... This article is about Islamic religious law. ...


On September 11, 2001, the World Trade Center was hit by Osama bin Laden's Al Qaeda group. On November 12, 2001, American military forces finally took over Kabul City, the Taliban forces fled by then. Kabul was under a new regime, and re-construction of new buildings, schools, and universities slowly began. is the 254th day of the year (255th in leap years) in the Gregorian calendar. ... Year 2001 (MMI) was a common year starting on Monday (link displays the 2001 Gregorian calendar). ... For other uses, see World Trade Center (disambiguation). ... Osama bin Muhammad bin Awad bin Laden (Arabic: ‎; born March 10, 1957[1]), most often mentioned as Osama bin Laden or Usama bin Laden, is a Saudi Arabian militant Islamist and is widely believed to be one of the founders of the organization called al-Qaeda. ... Map of major attacks attributed to al-Qaeda Al-Qaeda (also al-Qaida or al-Qaida or al-Qaidah) (Arabic: ‎ , translation: The Base) is an international alliance of terrorist organizations founded in 1988[4] by Osama bin Laden and other veteran Afghan Arabs after the Soviet War in... is the 316th day of the year (317th in leap years) in the Gregorian calendar. ... Year 2001 (MMI) was a common year starting on Monday (link displays the 2001 Gregorian calendar). ... Kabul (34°32′ N 69°10′ E, Kâbl, in Persian کابل) is the capital and largest city of Afghanistan with a population variously estimated at 2 to 4 million. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 1:39 بعد از ظهر |

In the year 26 after Hejra, Hazrat-e Abbas (Pbuh) was born. His mother was an honorable lady. She was the daughter of Hezam Ibn-e Khalid Ibn-e Rabi’e Ibn-e Amer Kalbi and her nickname was “Ommul Banin”.
Some years after the martyrdom of Hazrat-e Fatemeh (SA), Imam Ali (Pbuh) asked his brother Aqil to offer the marriage proposal to a woman from a brave progeny. Being so knowledgeable in this regard, Aqil wooed Fatemeh Kelabiye (Ommul Banin) for Imam and they got married. Imam Ali (Pbuh) had four sons by her. Their names were as follows: Abbas, Othman, Ja’far, and Abdollah. Abbas (Pbuh) who was the eldest son .All four were loyal to Imam Hossain (Pbuh) and they sacrificed themselves on Ashura ( The 10th of Moharram on which martyrdom of Imam Hossain (Pbuh) took place) along following his way.
Fatemeh Ommul Banin had such sincerity toward the Holy Prophet’s progeny that she loved Imam Hossein (Pbuh) more than her own children. A feeling which was from the bottom of her heart. It was to the extent that when she received the news stating the martyrdom of her four children, she said:“ Tell me about Hossein” and when she received the news of Imam Hossain (Pbuh)’s martyrdom she said: “All of the arteries of my heart are torn .May all of my children and what ever that exists under this azure heaven be sacrificed for the sake of Imam Hossain (Pbuh).

His Nicknames & Surnames
His auspicious nickname is “Abolfazl” and he was indeed the resource and treasury of divine grace and good attributes. His nicknames are so many some famous of which are going to be explained in the following section:
1-Qamar-e Banihashem (THE MOON OF BANIHASHEM’S PROGENY) This was his most famous nickname. The reason behind that was his good looking face which was resembled to the moon.
2-Saqqa’(THE ONE WHO BRINGS WATER)This is his another famous nickname. Since he was dealing with bringing water to Imam Hossain (Pbuh)’s camps and supplying Imam’s thirsty children with water, he was given this nickname.
3-Hamel -Ul –Lava’ (THE ONE WHO CARRIES THE FLAGS) This nick name was given to him because he was the one who carried the flag in Imam Hossain (Pbuh)’s troop.
4-Raees-e Askar al – Hossain (THE COMMANDER OF HOSSAIN’S TROOP) This nickname was given to him because he was the commander of Imam Hossain (Pbuh)’s troops.

The Scientific Status of Hazrat-e Abbas (Pbuh)
Hazrat-e- Abbas (Pbuh) was born in a progeny, which was a place of knowledge and wisdom. He received the lessons from Imam Ali (Pbuh), Imam Hasan (Pbuh) and Imam Hossein (Pbuh) and in this way he could achieve an outstanding position in the scientific matters.
Allameh Abdollah Mamaqani, the scientist and at the same time the researcher, has written about the the scientific and spiritual status of Hazrat Abbas (Pbuh), in his magnificent book called: “Tanqih ul Moqal” which comes respectively: “ He was one of Imams’ children. The one who was a scientist fair, trust worthy, virtuous and pure person.”
The Statues of Hazrat-e Abbas (Pbuh) from the Imams’ Point of View
If one wishes to find about the status and value of Hazrat-e Abbas (Pbuh), he could notice the words of those honorable Imams about him:
In the night of Ashura (tenth of Moharram) , when the enemy appeared to confront Imam Hossain (Pbuh)’s Caravan , and Amr Ibn –e Sa’d ( the enemy’s commander) started shouting, Imam Hossain (Pbuh) told Hazrat-e Abbas (Pbuh) which comes as follows: “ My dear brother, my life would be sacrificed for you get on the horse and go to the members of this tribe and ask them why they are here and what they want.”
There are two important points behind this story: 1- Imam at the time of addressing him says, “My life would be sacrificed for you.” The expression which denotes the greatness of Hazrat-e Abbas(Pbuh), because the innocent Imam never says something which signifies nothing. 2- Imam sends Hazrat-e Abbas (Pbuh) as his envoy to go to enemy’s troop.
On the day of Ashura when Hazrat-e Abbas (Pbuh) fell from the horse on the ground, Imam Hossain (Pbuh) stated the sentence which is as follows;” Now my waist is broken and my ingenuity has been decreased”. The sentence shows the importance of Hazrat Abbas (Pbuh) and his role in supporting Imam Hossain (Pbuh).

The Sacrifice & Dedication of Hazrat-e Abbas (Pbuh)
Considering the narration on the rank of Hazrat-e Abbas(Pbuh) which we have received from the Imams all indicate his sacrifice and devotion along with Imam’s ideology, one can find about the status and the rank of this honorable person.
Dedication, sacrifice and devotion in Islam and the Imams’ school of thought holds the special situation so that Imam Ali (Pbuh) in a case considers the sacrifice as the best ethical attribute. And in another situation he considers it as the highest level of praying. And again in another situation he considers it as the resource of all of the ethical attributes.
Imam Ali (Pbuh) in a part of his letter to Hareth Hamedani States: ”Be aware that the best of the believers is the one who sacrifices himself, his property and his family the most.”
According to Islamic point of view and the school of thought of The Holy Prophet’s Progeny, the factor which sorts the good deeds from each other and differentiate their values , is surely the one’s knowledge, point of view and his intention.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:29 قبل از ظهر |
IMAM HOSSAIN SHRINE KARBALA IRAQ
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:20 قبل از ظهر |

 

ان الحسین مصباح الهدا و سفینه النجاه

 

Name: Al-Hussein
Father: Ali, son of Abu Talib
Date of Birth: He was born in Medina, on the third of Sha’ban in the year 4 A.H. (1/8/626).
Date of Death: 10th of Muharram, 61 A.H. 10/10/680
Martyrdom: Sword of Shimr, in the Battle of Ashura
Kunyah: Abu Abdallah
Title: Sayyidu’sh Shuhada’ as Sibt (al-Asghar)

THE BIRTH OF IMAM HUSSAIN (A.S.)

Six months after Al-Hassan was born, Fatima(s.a.) became pregnant with her second child. Lady Fatima started noticing the signs that childbearing was near, but the Prophet (s.a.w.) had already foretold of Imam Hussin’s birth.

On the third of the blessed month of Sha’ban, the fourth year after Hijra, the Messenger of Allah (s.a.w.) was given news of the birth of Imam Hussein (a.s.). He (s.a.w.) hurried to the house of Imam Ali and Fatima al-Zahra.

Safia Bint Abdul Muttalib, Asma Bint Umais, and Um Salama were present when Imam Hussain was born.

When the Prophet asked Safia (his aunt) to bring him the newborn child, she said: "We have not cleaned him yet." When the Prophet heard this, he (s.a.w.) said: "You clean him? Surely Allah the Exalted has cleaned and purified him"

Asma took the newborn child to him. The infant was wrapped in a piece of cloth. The face of the Messenger of Allah (s.a.w.) lit up upon seeing his grandson. He took him in his arms. He recited the call to prayer (adan) into his right ear, and read the shorter version (iqama) in his left ear. He, then, placed the baby in his lap and wept.

"May my father and mother be your sacrifice," Asma asked him, "why are you crying?"

"Because of my son," he (s.a.w) replied.

"He is a newborn baby," she said.

"O Asma," he (s.a.w) said, "After me, the transgressing party will kill him. May Allah never grant them my intercession."

Then he said: "Asma, do not tell Fatima about this, for she has just given birth to him."

After Al-Hussein was born, Gabriel descended to the Prophet (s.a.w.) and revealed to him to give the new baby the name Al-Hussain. Al-Hussain is the Arabic version of the old Hebrew name Shabir, which was Haroun’s second son’s name. When Gabriel descended to the Prophet, scores of angels accompanied him to congratulate and console the Prophet for Hussain’s birth and expected martyrdom.

Seven days after the birth , the Messenger of Allah shaved Hussain’s head and gave the weight of his hair as charity for him


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:14 قبل از ظهر |

اجزای جهان جمله در اقرار حسین (ع) است

هر لحظه و هر ثانیه تكرار حسین (ع) است  

تاریخ ورق می خورد و ورد زبانش

آزادگی و عزت و ایثار حسین (ع) است

احیا گر اسلام و شگفت آور و زیباست

ایمان عجیبی که در اصرار حسین (ع) است

هر چند جفا دید ، ز نامردم کوفه

عالم خجل از قلب وفادار حسین (ع) است

از حمله یک مرد به لشكر چه توان گفت ؟

تاریخ پر از حیرت پیكار حسین (ع) است  

از آب چه گویم ؟ به خداوند كه تا هست

شرمنده دستان علمدار حسین (ع) است .  

بی یار نگویید حسین (ع) بن علی (ع) را 

با این که خدا هم به خدا یار حسین (ع) است  

بر جای ترحم ز تحیر نگهش کن

این کوردلی هاست که آزار حسین (ع) است .

 

ای حسین جانم شهید کربلا

ای حسین جانم شهید راه حق

ای حسین سردار دشت کربلا

 

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 11:55 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 11:29 بعد از ظهر |

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و وفا و حق گذاری عباس بن علی (ع) است و هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است. آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان (علیهم السلام) تشنه کام باشند. لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند. خود از آب ننوشید و فرات را تشنه لبهای خویش نهاد و برگشت و دست عطش فرات، دیگر هرگز به دامن وفای عباس (ع) نرسید. این ایثار را کجا می‏ توان یافت و آیا این فداکاری را با واژه ها می توان بیان کرد. حضرت عباس (ع) آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد.

زمانی که کودکان کاروان امام حسین (ع) در صحرای کربلا ندای العطش العطش در آوردند، حضرت عباس (ع) بی تابانه سوار بر اسب شده، نیزه بر دست گرفت و مشکی برداشت و آهنگ فرات نمود. شاید که آبی بدست آورد. پس چهار هزار تن که موکل بر شریعه فرات بودند دور آن حضرت را احاطه کردند و تیرها به چله کمان نهاده و سوی وی انداختند.

حضرت ابوالفضل العباس (ع) از هر طرف که حمله می کرد لشگر را متفرق می‌ ساخت تا آنکه به روایتی هشتاد تن را بخاک هلاک افکند. پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رساند. چون از زحمت گیر و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبی به لب تشنه خود رساند. دست فرا برد و کفی از آب برداشت تشنگی سیدالشهدا (ع) و اهل بیت  او را یاد آورد. آب را از کف ریخت. مشک را پر آب کرد و از شریعه بیرون شتافت تا خویش را به لشکرگاه برادر برساند و کودکان را از زحمت تشنگی برهاند، لشکر که چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر طرف او را احاطه کردند، و آن حضرت مانند شیر غضبناک بر آن منافقان حمله می‌ کرد و راه می‌ پیمود. ناگاه یکی از سپایان دشمن از پشت نخلی بیرون آمد و تیغی حواله آن حضرت کرد. آن شمشیر بر دست راست حضرت ابوالفضل العباس رسید و از تن جدا شد. حضرت ابوالفضل (ع) مشک را بدوش چپ افکند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله کرد. اما پس از نبردی شجاعانه بار دیگر سپاهی دشمن دست چپش را قطع کرد، حضرت عباس (ع) مشک را بر دندان گرفت و تلاش کرد تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و آب آن ریخت و تیر دیگری نیز بر سنه اش رسید و از اسب افتاد...

 

تـو ـ اى سـردار آزادگـان و انـقـلابـيـون ـ در آسـمـان شـرافـت ، درخـشـيـدى و سَمبل قهرمانيها و مظهر فداكارى و جانبازى گشتى. حـكـومـت ددمـنـش امـوى را ديـدى كـه جـامـعـه را بـه طـرف تـبـاهـى و ويـرانـى كـامـل سـوق مى دهد، كرامتها را زير پا مى گذارد، آزاديها را سلب مى كند، داراييها را به سـود خـود تـصـرف مـى كند و همگان را به زندگانى تلخى كه در آن حتى سايه عدالت اجتماعى ـ سياسى به چشم نمى خورد، پيش مى برد. پس همراه برادرت؛ پدر آزادگان و سـالار شـهـيـدان (عـليـه السّلام) كه آرمانها و آرزوهاى ملتها را در خود مجسم كرده بود و براى آزادى اراده و بازگرداندن كرامت آنان مى كوشيد، پرچم آزادى را برافراشتى.
بـا بـرادرت، در سـنـگـرى واحـد قـرار گـرفتى و كلمة اللّه را ـ كه كرامت انسان و ايجاد زندگى ايمن و به دور از ظلم و طغيان را در خود دارد ـ به گوش تاريخ رسانديد.
اى ابوالفضل! بخشش و هديه اى از خداوند به امت بودى، براى آنان افقهايى درخشان از آزادگى و كرامت گشودى. به آنان آموختى كه جانبازى بايد خالصانه براى خـدا بـاشـد و هيچ يك از عواطف و آروزهايى كه سر به خاك مى برد، آن را نيالايد. با اين روح اسـلامـى اصـيـل بـود كـه بـه جـانـبـازيـت ـ اى ابوالفضل! ـ در راه حق و پاسدارى از ارزشها و اعتقادات، مُهر دفاع خورد. رمز جاودانگىِ جانبازى تو و شيفته كردن دلهاى مردم در طول تاريخ، همين است.
اى قمر بنى هاشم! پايه هاى بنياد حقيقت را تو در دنياى عرب و اسلام برپاداشتى و با ياريت به برادرت سيدالشهداء ـ كه براى حاكميت عدالت اجتماعى و توزيع خيرات الهى بـر مـحـرومان و ستمديدگان جنگيد ـ براى مسلمانان، مجد و كرامتى والا و استوار، پايدار كردى.
بـا بـرادرت، بار اين رسالت را بر دوش گرفتى و بدين ترتيب با برادرت و ديگر شـهداى با فضيلت از اهل بيت و انصار آنان، طلايه داران مقدس شهيدان راه حق در سراسر زمين بوديد.

ابـوالفـضل العباس (عليه السّلام) به عنوان بزرگترين سردار يگانه اى كه انسانيت در قـهـرمـانـيـهـاى نـادر و ديـگـر صـفـات بـرجـسـتـه اش كـه زبـانـزد مـلل جـهـان اسـت، هـمـانـنـدى براى او نمى شناسد، در عرصه تاريخ اسلامى، ظاهر شد. ابوالفضل در روز عاشورا ايستادگى فوق العاده و اراده استوار و وصف ناپذيرى از خود نشان داد و با قلبى مطمئن و آرام و عزمى نيرومند، لشكرى بود شكست ناپذير. سپاه ((ابن زيـاد)) را هـراسـان كـرد و نه تنها از نظر روحى، بلكه در ميادين رزم نيز آنان را شكست داد.
مـورّخـان دربـاره شـجـاعت آن حضرت در روز عاشورا مى گويند كه: هر گاه به لشكرى حـمـله مـى كـرد، در حالى كه يكديگر را زير پا له مى كردند و دلهايشان پريشان شده و هـراس مـرگ بـر آنـان سـايـه افـكـنـده بـود و از تـرس، راه خـود را گم كرده بودند، از برابرش مى گريختند و كثرت جمعيت به آنان سودى نمى بخشيد.

شـجاعت و ديگر ويژگيهاى ابوالفضل نه تنها موجب سرافرازى و افتخار وى و مسلمانان اسـت، بـلكه هر انسان پايبند انسانيت و ارزشهاى انسانى را به تكريم و بزرگداشت، وادار مى كند.

عـلاوه بـر قـهـرمـانـيـهـاى شـگـفـت آور، حـضـرت، نـمـونـه كـامل صفات و گرايشهاى بزرگ بود، شهامت، نجابت، بلندمنشى، وفادارى، همدردى و هـمـگـامى در ايشان مجسم شده بود. حضرت با برادرش امام حسين (عليه السّلام) در سخت تـريـن روزهـاى رنـج و مـحـنـت، همدرد و همگام بود و رنج او را با خود تقسيم كرد. جان را فداى برادر نمود و با خون خود او را حمايت كرد. به طور قطع، چنين همدلى و همراهى جز از كـسـانـى كـه خـداونـد دلهـايـشـان را بـراى ايمان آزموده و بر هدايتشان افزوده باشد، ساخته نيست.

ابوالفضل العباس (عليه السّلام) در رفتار با برادرش امام حسين (عليه السّلام) حقيقت بـرادرىِ صـادقـانـه اسلامى را به نمايش گذاشت و همه ارزشها و الگوهاى آن را آشكار كرد. از جمله زيباترين جلوه هاى مواسات و برادرى آن بود كه در روز عـاشـورا پـس از آنـكـه بـر آب فـرات دسـت يـافـت، مـشتى آب برگرفت تا عطش خود را فـرونـشـانـد و قـلب سـوزان چـون اخـگـرش را خـنـك كند، ناگهان در آن لحظات هولناك، تـشنگى برادرش امام حسين و اهل بيتش (عليهم السّلام) را به ياد آورد، شرافت نفس و علوّ طـبـع، او را بـه ريـخـتـن آب واداشت و همدردى خود را در آن محنت كمرشكن نيز با برادرش نشان داد.

ابوالفضل العباس (عليه السّلام) در راه تحقق آرمانهاى والا كه پدر آزادگان، برادرش امام حسين (عليه السّلام) بانگ آنها را سر داده بود، شهيد شد. از مهمترين خواسته هاى امام، برپايى حكومت قرآن در شرق، گسترش عدالت ميان مردم و توزيع بهره هاى زمين بر آنـان بـود؛ زيـرا نـعـمـتـهـاى الهـى بـه گـروهـى خـاص تـعـلّق نـدارد. ابوالفضل براى بازگرداندن آزادى و كرامت مسلمانان، گسترش رحمت اسلامى ميان مردم و نـعـمت بزرگ اين دين كه نابودى ظلم و ستم را هدف خود ساخته بود و ايجاد جامعه اى كه در آن هرگز ترس و هراس جايى نداشته باشد، به شهادت رسيد.

ابـوالفـضـل بـراى حـاكـمـيت «كلمة اللّه» در زمين به ميدانهاى جهاد شتافت؛ همان كلمه و پيامى كه راه زندگى كريمانه را به مردم نشان مى دهد.

سـلام خـدا بـر تـو بـاد اى ابـوالفـضل كه در زندگى و شهادتت، آيينه تمام نماى همه ارزشـهـاى انـسـانـى بـودى و هـمـيـن افـتخار تو را بس كه به تنهايى نمونه والايى از شهيدان طف (نام ديگر كربـلا) بودى كه به قله مجد و كرامت دست يافتند.

 

 

برگرفته از: کتاب زنـدگـانـى حـضـرت ابـوالفـضـل العباس عليه السلام

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 4:12 بعد از ظهر |


 

۩ دودمان درخشان
حـَسـَب و نـَسـَبـى والاتـر و درخـشانتر از نسب حضرت، در دنياى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است، يكى از والاترين و شريفترين خاندانهايى كه بـشـريـت در طـول تـاريـخ خـود شـناخته است، خاندانى تناور و ريشه دار در بزرگى و شرافت كه با قربانى دادن در راه نيكى و سودرسانى به مردم، دنياى عربى و اسلامى را يـارى كـرد و الگوهايى از فضيلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را بـا روح تقوا و ايمان منوّر ساخت. در اين جا اشاره اى كوتاه به ريشه هاى گرانقدرى كه «قمر بنى هاشم» و «افتخار عدنان» از آنها بوجود آمد، مى كنيم.

۩ پـدر
پـدر بـزرگـوار حـضـرت عـبـاس (عـليـه السـّلام) امـيـرالمـؤمـنـيـن، وصـىّ رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله) در مـديـنـه عـلم نـبـوت، اوليـن ايـمـان آورنـده بـه پـروردگـار و مـصدق رسولش، همسر دخت پيامبرش، همپايه ((هارون)) براى ((موسى)) نـزد حـضـرت خـتـمـى مـرتـبـت، قـهرمان اسلام و نخستين مدافع كلمه توحيد است كه براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزديكان و بيگانگان جنگيد.
تـمـام فـضـيـلتـهـاى دنـيـا در بـرابـر عـظـمـت او نـاچـيـزنـد و در فـضـيـلت و عمل، كسى را ياراى رقابت با او نيست. مسلمانان به اجماع او را پس از پيامبراكرم (صلّى اللّه عـليـه و آله) داناترين، فقيه ترين و فرزانه ترين كس مى دانند. آوازه بزرگيش در همه جهان پيچيده است و ديگر نيازى به تعريف و توصيف ندارد.
عـبـاس را هـمـيـن سرافرازى و سربلندى بس كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) است.
۩ مادر
مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس (عليه السّلام) بانوى پاك، ((فاطمه دخت حـزام بـن خالد)) است. ((حزام )) از استوانه هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى رفت و در بـخـشـش، مـهمان نوازى، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان اين بانو از خاندانهاى ريـشـه دار و جـليـل القدر بود كه به دليرى و دستگيرى معروف بودند. گروهى از اين خاندان به شجاعت و بزرگ منشى، نامى شدند، از جمله:
1 ـ عامر بن طفيل:

عـامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنين)) بود كه از معروفترين سواران عرب بـه شـمـار مـى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غير آن پيچيده بود تا آنجا كـه اگـر هـيـاءتـى از عـرب نزد ((قيصر روم )) مى رفت در صورتى كه با عامر نسبتى داشت، مورد تجليل و تقدير قرار مى گرفت و گرنه توجهى به آن نمى شد.
2 ـ عامر بن مالك:
عامر جدّ دوّم بانو ((ام البنين)) است كه از سواران و دلاوران عرب به شمار مى رفت و به سـبـب دليـرى بـسـيارش، او را ((ملاعب الاسّنة )): (همبازى نيزه ها) لقب داده بودند. عـلاوه بـر دلاورى، از پـايبندان به پيمان و ياور محرومان بود و مردانگى او ضعيفان را دسـتـگـيـر بـود كـه مـورخـان در ايـن بـاب نـمـونـه هـاى مـتـعـددى از او نقل كرده اند.
3 ـ طفيل:
طـفيل پدر عمره (مادر مادر بزرگ ام البنين) از نامدارترين دلاوران عرب بود و برادرانى از بهترين سواران عرب داشت از جمله: ربيع، عبيده و معاويه. به مادر آنان ((ام البنين )) گفته مى شد.
4 ـ عروة بن عتبه:

عـروه پـدر ((كبشه )) نياى مادرى ام البنين و از شخصيتهاى برجسته در عالم عربى بود. بـه ديـدار پـادشـاهـان مـعـاصـر خـود مـى رفـت و از طـرف آنـان مـورد تـجـليـل و قـدردانـى قـرار مـى گـرفـت و پـذيـرايـى شـايـانـى از او بـه عمل مى آمد.
اينان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل (عليه السّلام) هستند كه متصف به صفات والا و گرايشهاى عميق انسانى بوده اند و به حكم قانون وراثت ، ويژگيهاى والاى خود را از طـريـق ام البـنـيـن بـه فـرزنـدان بـزرگـوارش منتقل كرده اند.
 

۩ پيوند امام با ام البنين
هـنـگـامى كه امام اميرالمؤ منين (عليه السّلام) به سوگ پاره تن و ريحانه پيامبر اكرم (صـلّى اللّه عـليـه و آله) و بـانـوى زنـان عـالميان، فاطمه زهرا (عليها السّلام) نشست، بـرادرش ((عـقيل)) را كه از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برايش هـمـسـرى بـرگزيند كه زاده دلاوران باشد تا پسر دليرى به عرصه وجود برساند و سالار شهيدان را در كربلا يارى كند.
عـقـيـل، بـانـو ام البـنين از خاندان ((بنى كلاب )) را كه در شجاعت بى مانند بود، براى حـضـرت انـتخاب كرد. بنى كلاب در شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند. امـام ايـن انـتـخـاب را پـسـنـديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام البنين فرستاد. پدر خشنود از اين وصلت مبارك، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پيوندى هميشگى با مولاى متقيان، اميرمؤمنان (عليه السّلام) بست. حضرت در همسرش، خـِرَدى نـيـرومـنـد، ايـمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى داشت.
۩ ام البنين و دو سبط پيامبر (ص)
ام البـنـيـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـيـامـبـر اكـرم و ريـحـانـه رسـول خـدا و آقـايان جوانان بهشت، امام حسن و امام حسين (عليهما السّلام) پر كند؛ مادرى كـه در اوج شـكـوفـايـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند و از فقدان مادر، كمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنين فرزندان دخت گرامى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) را بر فـرزنـدان خـود ـ كه نمونه هاى والاى كمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد. ام البنين توجّه به فرزندان پيامبر را فريضه اى دينى مى شمرد؛ زيرا خداوند متعال در كتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ريحانه پيامبر بودند؛ ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و حقّ آنان را ادا نمود.
۩ اهل بيت و ام البنين
مـحـبـت بـى شـائبـه ام البـنـيـن در حـق فـرزندان پيامبر و فداكاريهاى فرزندان او در راه سيدالشهداء بى پاسخ نماند، بلكه اهل بيت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كـوشـيـدنـد و از قـدردانـى نـسـبـت بـه آنـان چـيـزى فـروگـذار نكردند. زينب كبرى پس از رسيدن به مدينه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت و همچنين در اعياد براى تسليت نزد او مى رفت.

رفتن نواده پيامبر اكرم، شريك نهضت حسينى و قلب تپنده قيام حسين، زينب كبرى، نزد ام البنين و تسليت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان دهنده منزلت والاى ام البنين نزد اهل بيت (عليهم السّلام) است.
۩ ام البنين نزد مسلمانان
ايـن بـانـوى بـزرگـوار، جـايـگـاهـى ويژه نزد مسلمانان دارد و بسيارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهـد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختيها و درماندگى، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار مى دهند.
البـتـه بـسـيـار طـبيعى است كه ام البنين نزد پروردگار مقرب باشد؛ زيرا در راه خدا و استوارى دين حق، فرزندان و پاره هاى جگر خود را خالصانه تقديم داشت.
۩ مولود بزرگ
نـخـسـتـيـن فـرزنـد پـاك بـانـو ام البـنـيـن، سـالار بـزرگـوارمـان ابـوالفـضـل العـبـاس (عـليـه السـّلام) بـود كـه بـا تـولدش در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ، مـديـنـه بـه گـُل نـشـسـت، دنيا پرفروغ گشت و موج شادى، خاندان علوى را فرا گرفت. ((قَمَرى )) تـابـنـاك بـه ايـن خـانـدان افـزوده شـده بـود و مـى رفـت كـه بـا فضايل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گيتى بنگارد.
هـنـگامى كه مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين (عليه السّلام) داده شد، به خانه شتافت، او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجـرا كـرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت. نخستين كلمات، بانگ روحبخش تـوحـيـد بـود كـه بـه وسـيـله پدرش پيشاهنگ ايمان و تقوا در زمين، بر گوشش نشست و سرود جاويدان اسلام، جانش را نواخت: ((اللّه اكبر... لا اله الاّ اللّه)). اين كلمات كه عصاره پـيـام پـيـامبران و سرود پرهيزگاران است، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجين شـد و بـه درخـتـى بـارور از ايمان بدل شد تا آنجا كه در راه بارورى هميشگى آن، جان بـاخـت و خـونـش را بـه پـاى آن ريـخـت. در هـفتمين روز تولد نيز بنا به سنّت اسلامى، حـضرت، سر فرزند را تراشيد، همسنگ موهايش، طلا (يا نقره) به فقيران صدقه داد و هـمـان گـونـه كـه نـسـبـت بـه حـسـنـيـن (عـليـهـمـا السـّلام) عمل كرده بود، گوسفندى به عنوان عقيقه ذبح كرد.
۩ نامگذارى
امـيـرالمـؤ مـنـيـن (عـليـه السـّلام) از پـس پرده هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه هاى پيكار دريافته بود و مى دانست كه او يكى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عـبـاس (دُژم: شـيـر بـيـشـه ) نـامـيـد؛ زيـرا در بـرابـر كـژيـهـا و بـاطـل، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نيكى، خندان و چهره گشوده. همان گونه كه پـدر دريـافـتـه بـود، فـرزنـدش در مـيـاديـن رزم و جـنـگـهـايـى كـه بـه وسـيـله دشـمنان اهـل بيت (عليهم السّلام) به وجود مى آمد، چون شيرى خشمگين مى غرّيد، گردان و دليران سـپـاه كـفر را درهم مى كوفت و در ميدان كربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آورى كرد. شاعر درباره حضرتش مى گويد:
((هـراس از مـرگ، چـهـره دشـمـن را درهـم كـشـيده بود، ليكن عباس در اين ميان خندان و متبسم بود)).

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 4:8 بعد از ظهر |

ـ آشكار شدن دعوت پيامبر در مكه مكرمه باعث شد كه سران قريش چون ابوسفيان و ابوجهل و ديگران كه از مقام و منصب بالايي در شهر برخوردار بودند، با بدگويي از پيغمبر و آزار رساندن بدو و يارانش و نسبت دادن شاعري، ديوانگي و ساحري به او، وي را مورد اذيت قرار دهند. از طرف ديگر با اجراي برنامه هايي چون طرح محاصرة پيامبر و خاندانش به مدت سه سال و توطئه كشتن او سعي در خاموش كردن چراغ رسالت داشتند. اما با تحمل و صبوري پيامبر و يارانش از يك سو و گسترش روزافزون اسلام از سوي ديگر اين دشمني ها در روند تكامل دين و آيين نبوي تاثيري نگذاشت و نهايتاً با هجرت پيامبر به مدينه تمامي توطئه ها خنثي شد.ـ مهاجرت مسلمانان از مكه به مدينه باعث از دست دادن مشاغل آنان شد چرا كه حرفه آنان دادو ستد و بازرگاني بود و مردم مدينه عمدتاً به كار كشاورزي مشغول بودند لذا جهت كسب درآمد يا بايد به مكه مي رفتند كه دشمنان با بيرون راندنشان از شهر اين فرصت را از مسلمانان گرفته بودند و يا بايد خط بازرگاني مكه را به خطر بيندازند تا از اين طريق بتوانند راه را براي تجارت و بازرگاني براي خود هموار كنند.

به همين دليل جنگهاي زيادي بين مهاجران مسلمان با كاروانهاي بازرگاني مكه صورت گرفت كه با مراجعه به تاريخ اسلام مي توان به جوانب مختلف آن آگاهي يافت آنچه كه حائز اهميت است رياست اين جنگهاست كه عمدتاً با ابوسفيان حاكم مكه بوده است و اين امر نشان از دشمني ديرينه او با پيامبر و اسلام است اما نهايتاً پس از فتح مكه بدست مسلمانان او نيز به اجبار مسلمان شد تا جايي كه پيامبر فرمود او را در جايي قرار دهند تا لشكريان از پيش روي او بگذرند ابوسفيان چون عظمت مسلمانان را ديد به عباس عموي پيامبر گفت:پادشاهي پسر برادرت بزرگ شده است! عباس گفت: واي برتو اين پيغمبري است نه پادشاهي ....

از اين كلام بدرستي روشن مي شود كه نگاه ابوسفيان تا چه اندازه به حكومت و قدرت وابسته است.ـ  پس از رحلت پيامبر (ص) و روي كار آمدن خلفاي سه گانه حاكميت و قدرت همچنان در مدينه باقي ماند اما با كشور گشاييهاي مسلمانان درزمان خليفه دوم مردم با آداب و سنن اقوام ديگر چون روم و ايران آشنا شد و به تدريج آن آداب و رسوم در ميان فرهنگ عرب ساده و باديه نشين راه يافت و آنان كه اشتهاي بيشتري به دنيا داشتند از اين سفرة گسترده بهره فراوان نصيب خود ساختند. معاويه فرزند ابوسفيان در همين ايام يعني سال پنجم خلافت عمر به ولايت شام دست يافت و زماني كه پدرش را از ماموريت خود مطلع كرد وي گفت: مهاجران پيش از ما مسلمان شدند و ما پس از ايشان بدين دين در آمديم آنان حالا مزد خود را مي گيرند، آنها رئيسند و ما پيرو به تو شغل مهمي داده اند بنگر تا به خلافت آنان نروي چه تو نمي داني پايان كار چه خواهد شد. اين گفتگو نشان مي دهد كه پدر و پسر چگونه مسلماني را وسيله برخورداري از دنيا و رسيدن به رياست و حكومت مي دانستند.

ـ معاويه از روزي كه از جانب عمر به حكومت شام رسيد در نظام حكومت روش امپراتوران روم را به كار برد و در زندگاني شخصي خود از آنان تقليد كرد. سادگي حكومت اسلامي را رها كرد و دستگاه پرشكوهي براي خود فراهم آورد.... براي خود دستة نگهباني مسلح تاسيس كرد كه چون به مسجد مي رفت او را در ميان مي گرفتند .... مي توان گفت فاصلة بين والي و رعيت از دورة معاويه پديد گشت.رفتار او نيز با مردم آن سرزمين همان گونه كه روميان داشتند بلكه بهتر از آنان به ايشان مي رسيد. بطوري كه بسياري از مردم شام تصور مي كردند كه پيامبر خويشاونداني جز بني اميه ندارد!

ـ يزيد فرزند معاويه در چنين جامعه اي متولد شده است و او نه تنها از تربيت ديني بهره اي نداشت بلكه تربيت ناشوده بود چرا كه نوشته اند معاويه روزي نزد مادر يزيد رفت... و شنيد كه او زندگاني شهري را نكوهش مي كند لذا او و فرزندش را به قبيله نزد كسانش فرستاد بدين جهت يزيد تربيت بياباني يافت. بهره اي كه ازاين تربيت گرفت گشاده زباني، شعر نيك گفتن و شكار بود.

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |

روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
حماسه‌ي عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست، ‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |

سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود.

«تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ سازافغانی اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

 
در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:

1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 3:42 بعد از ظهر |

هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.

امام حسين در روز ترويه يعنى هشتم ذى ‏حجه سال 60 قمرى از مكه معظمه به سوى عراق مهاجرت فرمود و پس از چند روز، لشكريان عبيدالله بن زياد به فرماندهى حر بن يزيد رياحى با آن حضرت مواجه شده و مانع حركت آن حضرت به سوى كوفه شدند. گرچه حر بن يزيد، مأموريت داشت با امام حسين برخورد شديد نمايد، وليكن رفتار وى با آن حضرت بر رفق و مدارا بود. به همين جهت‏ حر و لشكريانش در نماز جماعت امام حسين(ع) شركت مى ‏كردند و به خطبه ‏هاى دلنشين وى گوش جان مى‏ سپردند و اين دو سپاه، چند روز بدون هيچ‏گونه مشكلى در كنار هم بودند.

اما عبيدالله بن زياد كه عطش فراوان براى جنگ با اباعبدالله الحسين داشت، نامه ‏اى به حر بن يزيد نوشت و وى را مأمور سخت‏گيرى بر امام حسين (ع) نمود. حر بن يزيد نيز طبق فرمان، راه را بر امام حسين و يارانش مسدود نمود و آنان را به سوى منطقه خشك و بى حاصل به نام كربلا هدايت كرد و در آنجا آنان را در محاصره خويش قرار داد.

روز پنج شنبه دوم ماه محرم  سال 61 هجرى امام حسين عليه السلام در يكى از نواحى نينوا به نام كربلا فرود آمد. قافله امام حسين چون به سرزمين كربلا رسيدند، آن حضرت پرسيد:

اين زمين چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا.

آن حضرت تا نام كربلا را شنيد، فرمود: اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.

فرمود: اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آييد كه اينجا منزل و محل خيمه‏ هاى ما است و اين زمين، جاى ريختن خون ما است و در اين مكان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به اين امور خبر داد.

 

روز بعد عمر بن سعد بن ابى وقاص زهرى با چهار هزار نفر از كوفه رسيد و در مقابل امام جاى گرفت. عمر بن سعد از قريش و از طايفه بنى زهره بن كلاب و خويش نزديك حضرت آمنه مادر بزرگوار رسول خدا (ص) بود. پدرش سعد بن ابى وقاص از پنج نفرى است كه در آغاز بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوسيله آشنايى با ابى ابكر به دين اسلام در آمدند و نام او در تاريخ اسلام و فتوحات اسلامى پر آوازه است.
عمر بن سعد كسى نزد امام عليه السلام فرستاد كه چرا به عراق آمده ايد؟ امام در جواب فرمود: عراقيان خود مرا با نوشتن نامه خوانده اند اكنون اگر از آمدن من كراهت داريد به همان حجاز باز مى گردم. ابن سعد نامه اى به ابن زياد نوشت و آنچه را امام فرموده بود گزارش داد. ابن زياد گفت: اكنون كه چنگال هاى ما به سوى او بند شده است، اميد نجات و بازگشتن به حجاز دارد؟ ديگر گذشت و راهى براى وى باقى نمانده است.
آنگاه به ابن سعد نوشت نامه ات راخواندم آنچه نوشته بودى فهميدم از حسين بن على عليه السلام بخواه كه خود و همه همراهانش با يزيد بيعت كنند و آنگاه كه بيعت به انجام رسيد، ما هرچه خواستيم نظر خواهيم داد. سپس نامه ديگرى از ابن زياد رسيد كه آب را به روى حسين و ياران وى ببند تا قطره اى از آن را ننوشند، و عمر بى درنگ عمرو بن حجاج را به فرماندهى چهار هزار سوار فرستاد كه ميان اباعبدالله و آب فرات حايل شدند و راه آب را بر امام و اصحابش بستند و اين پيش آمد و سه روز پيش از شهادت امام روى داد.

امام عليه السلام از ابن سعد خواست كه با وى ملاقات كند و شبانه در ميان دو سپاه ملاقات كردند و مدتى با هم سخن گفتند. چون عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشت و نامه به ابن زياد نوشت كه خدا آتش جنگ را خاموش كرد و با هم توافق كرديم و امر امت به خير و صلاح برگزار شد، اكنون حسين بن على آماده است كه به حجاز برود و به يكى از مرزهاى اسلامى روانه شود و آنگاه جمله اى را به عنوان دروغ مصلحت آميز براى رام كردن ابن زياد نوشت. با رسيدن اين نامه ابن زياد نرم شد و تحت تاثير پيشنهادهاى ابن سعد قرار گرفت. اما شمر بن ذى الجوشن (لعنت الله عليه) كه حاضر بود گفت: اشتباه مى كنى، اين فرصت را غنيمت شمار و دست از حسين بن على كه اكنون بر وى دست يافته اى بر مدار كه ديگر چنين فرصتى به دست نخواهى آورد. ابن زياد گفت: راست مى گويى، پس خودت رهسپار كربلا باش و اين نامه را به ابن سعد برسان كه حسين و يارانش بدون شرط و تسليم شوند. آنگاه ايشان را به كوفه فرستاده و گرنه با ايشان بجنگد و اگر هم ابن سعد زير بار نرفت و حاضر نشد با حسين بن على بجنگد، تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را براى من بفرست.
آنگاه به ابن سعد نوشت: من تو را نفرستادم كه با حسين بن على مدارا كنى و نزد من از وى شفاعت كنى، و راه سلامت و زندگى او را هموار سازى. اكنون ببين اگر خود و يارانش تسليم شدند آنها را نزد من بفرست، و اگر امتناع كردند بر آنها حمله كن تا آنان را بكشى و بدن ها را مثله كنى، اما عهد كرده ام كه او را بكشم و لگد كوب اسب ها كنم. اكنون اگر به آنچه دستور دادم عمل كردي، تو را پاداش مى دهم و اگر به اين كارها تن ندادى از كار ما و سپاه ما بركنار باش و لشكريان را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كه به ما وى دستور داده ايم.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد (ص) و آل محمد.

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 3:23 بعد از ظهر |
تحريف از ماده حرف است و به معني منحرف کردن و کج کردن يک چيز از مسير و مجراي اصلي است. برخي از داستان‌هايي که به دروغ به زندگي سيدالشهدا (ع) نسبت مي‌دهند، عبارتنداز:


1
 -داستان عروسي قاسم (ع) که ظاهراً خيلي مستحدث است و از زمان قاجاريه تجاوز نمي‌کند. ( از زمان ملاحسين کاشفي )
2- داستان فاطمه صغري (ع) در مدينه و خبر دادن مرغ بر او.
3- داستان دختر يهودي که فلج بود و قطره‌اي از خون اباعبدالله به وسيله يک مرغ به بدنش چکيد و بهبود يافت.
4- حضور ليلا در کربلا و امر حضرت (ع) به او برود در يک خيمه جداگانه موي خود را پريشان کن.
5- داستان طفلي از ابي عبدالله که در شام از دنيا رفت و بهانه پدر مي‌گرفت و سر پدر را آوردند و همان‌جا وفات يافت.
6- بازگشت اسرا به کربلا در اربعين و ملاقات امام سجاد (ع) با جابر. ( اما اينکه جابر مزار پاک سيدالشهدا(ع) را زيارت کرده است، صحت دارد. )
7- هشتصد هزار نفر بودن لشکر عمرسعد بلکه يک ميليون و ششصدهزار نفر و هفتاد و دو ساعت بودن روز عاشورا _ با يک حمله ده هزار نفر را کشتن س هجده گز بودن نيزه‌ي هاشم مرقان و ...
8- داستان طفلي که در حين اسارت گردنش را بسته بودند و سوار مي‌کشيد تا طفل خفه شد.
9- حضرت زينب (س) در حالت احتضار آمد به بالين امام (ع) فرمقها بطرفه فقال لها اخوه ارجعي الي الخيمه ... ( پس حضرت با گوشه‌ي چشم به وي نگاهي انداخت و فرمود: به خيمه بازگرد که دلم را شکستي و غمم را افزودي.)
10- امام چند بار به دشمن حمله کرد و هر نوبت ده هزار نفر را کشت.
11- داستان اباعبدالله هنگام رفتن به ميدان جنگ و طلب کردن اسب سواري و اين‌که کسي نبوده براي ايشان اسب را بياورد و حضرت زينب (س) آن را مي‌آورد.
12- داستان حضور حضرت زينب در قتلگاه: مي‌گويند تا امام را ديد که در حال جان دادن است، خود را به روي بدن امام (ع) انداخت و گفت: تو برادر مني، تو اميد مايي، تو پناه مايي، تو پشتيبان مايي ...
13- بوسيدن گلوي حضرت (ع) توسط زينب (س) قبل از اعزام به ميدان جنگ و اين‌که زينب (س) ذکر مي‌کند که مادرم وصيت کرد به من.

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 3:8 بعد از ظهر |
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)
imam-hossain-ashura.jpg

اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّي ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِي ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع ، اللهُمَّ الْعَنْ يزِيَدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللهِ بْنَ زِيَاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً وَآلَ أبي سُفْيانَ وَآلَ زِيَاد وآلَ مَرْوانَ إلَى يَوْمِ القِيامَةِ.

+ نوشته شده توسط رامین در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 3:3 بعد از ظهر |

عبدالمجید کلکانی نامیست آشنا تراز آشنا که برای دیروزیان نزدیک و اکنونیان ما غالباً در قالب اُسطورۀ شکوهمندِ مردمی تجسم یافته است ، از این منظر است  که از سیمای شخصیتی او تصویر های گوناگون کشیده شده و کشیده خواهد شد. حرف بر سر دهن کجی دشمنان او نیست. چه از دشمنان جز ناسزاگویی در حق او انتظاردیگری نمی توان داشت. به تعبیر شاعری:، چون قلم  به دست دشمن بوده، از مخالفین خود زشت ترین تصویرها راکشیده است.       

زنده یاد عبدالمجید کلکانی اولترازهمه یک انسان بود، یک انسان متعالی. اونه صاحب کرامت بود، نه  معجزه ونه سحروجادومیدانست . بدون شک که درجه استعداد وتوانمندی های شهید مجید   در حد بالا و توصیف ناپذیری  قرار داشت . اوتوانست به نحوشایسته ای این ظرفیت ها را رشد و پرورش دهدودر جهت شناخت  جهان و جامعه وقوانین حاکم بران به نحو اعجاب بر انگیزی بکارببندد. اودریافته بود که بدون تغییر بنیادی مناسبات ظالمانه وغیر انسانی موجود وتعویض آن  نه با مدینۀ فاضلۀ آنسوی هیجستان،بل با  ظهور مناسباتِ عادلانه ومترقی ، نجات خلق افغانستان ورسیدن به ازادی واقعی و رفاه اجتماعی  در عمل میسر بوده نمیتواند. او در پای  ایجاد و تاسیس سازمانی که در   راستای این تغییر و تحول نقش ایفا نماید ، تمام انرژی اش را عاشقانه ریخت .       

عبدالمجید کلکانی به مثابه یک انقلابی  ِ  به تمام معنا حرفوی ، نقش بلندِ رهبری خود رابابنیان گزاری سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما) در متن حوادث تبدار و خونچکان  به اثبات رسانید . او کسی  نبود که جایگاه رهبری اش را بواسطه پول ، زور ویا نیرنگ وچیز هایی ازین دست بر کسی تحمیل کرده باشد. اورهبری بود خردمند ،اگاه ،انقلابی ، نترس ودشمن ستیز. شهرت ومحبوبیت او ناشی از صفات  مردمی و انقلابی او وتسلیم ناپذیری اش در مقابل دشمنان رنگارنگ خلق افغانستان می باشد.  مجید از سلالۀ آنهایی نبود که تنها  خود را در لاک حرف مخفی کند و از میدان عمل بگریزد . او در لحظات حساس ودر میدان آزمایش های سخت در صف اول می ایستاد وجوهر ذاتی اش را می نمایاند . او صاحب وقاربزرگ،تواضع و ادب، اخلاق تحسین بر انگیز،مروت،شهامت وجوانمردی فوق العاده ای بود. در برابر دوستان وزحمت کشان وفادار وصمیمی بود ، درمقابل دشمنان وطن ومردمش سازش ناپذیر. مجید مردم ، رفقا و همرزمانش را چون مردمک چشم دوست می داشت. این جمله ورد زبانش بود: " یکی مرگ رفیق خود رانبینم ،دیگر نامردی اش را " .       

استاد عزیزاله  ( مشهور به  شریف  ) که یکی.................... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 5:14 بعد از ظهر |

بحرالدین باعث که بعد ها مشهور ترین روحانی نو گرا و بدون ریش و عمامه درافغانستان  وشاید تمام کشور های اسلامی شرق شد،  در سال ( 1320 خ  برابر با  1941 م  ) د ر روستای چهار باغ ( ما یمی ) شمالی ترین نقطه ی بد خشان یعنی درواز بد نیا آمد. اجد اد این خانواده روحانی  که در ایام  پادشاهی  درواز شاهان، از بزرگان  دین واند یشه دربخارای شرقی بود ند،  در نزد مرد م کوهستا نات به پیشوایان روحانی  اعتبار داشته اند.

بحرا لد ین در دامن همین  خانواده  بزرگ شد، او از کودکی  در نزد پد ر و مربیان مذهبی  روستای چهار باغ  بشاگرد ی ادامه داد. بسیار زود به جمع  طلبه های با لا مرتبت  درامد.  برای همین ضرورت  از درواز به  مرکز تخار آمد و در آنجا نیز شا مل  مدارس مذهبی شد.  او درهمان نوجوانی از شور و شعور بالایی برخوردار بود.

همواره میگفت :  دربیش از صد مباحثه جدی  با مولوی های بزرگ  ومد رسین  تخار زمین،  اشتراک کرده است. او هرگز در بحث دینی  ملاحظه نمی کرد،  اند یشه ها  واعتراضات خود را شفاف مطرح مینمود.  دلیل آنکه قبل از بیست سالگی اورا نسبت  قوت  منطق و قدرت استدلال و برای  شیوه ی جذاب و پر طنطنه یی  که داشت، حسودان و نا آگاهان تکفیر کردند ، همین بی پروایی و صراحتهای او در بیان اندیشه اش بود .

صدها نوبت  مباحثات  شد ید  و جدی را د ر سراسر ترکستان زمین ( از تخار تا فاریاب زمین )  سازماندهی نمود، او در تمام این  مناظره های ملایی و دیالوگهای دینی  پیروز بحثها بود.  کسانی که اورا د یده بود ند،  میدانند که او در بلاغت و فصاحت از کم نظیر ترین آد مهای زمان بود.  تسلط او برزبان و متون عربی،  آگاهی او از دست آورد های علوم ،  دسترسی او به قر آن و هنر او در تفسیر کردن کتاب الله،  شجاعت و هردم حضوری او در نبر منطق و استدلال  و سر انجام  قدرت حفظ و یاد گیری او د ر درس و آموزه های دینی بود.  بلاغت  وفصاحت، شجاعت و آگاهی و مهارت  در توجیه و بیان آیات  واحادیث ،  عناصر اصلی شهرت و آوازه ی او بود ند.  

مولا نا بحرالدین در همه  مباحثات جدی،  جامعه ی روحانیت جوان  در شمال کشور را تسخیر نمود.  ایشان  در مشورت با برخی دا نشمندان آگاه و همد یاران بیدارش  ما نند مولا نا سلیم طغرا راغی بیدل شناس بزرگ که در بخارا هم شهرت ادبی و محبوبیت فراوانی کسب کرده بود، و با چند تن دیگرکه  معتقد بودند مولانا بحرالدین میتواند در آینده نزد یک،  باعث دگرگونیهای بینشی و نگرشی در حوزه ی آموزش های دینی گردد،  تخلص  او را " باعث " پیشنهاد کردند .  

مولانا بحرالد ین دربامداد ملایی و آغاز دین پیرایی خویش که هنوز بدرجه بسیار بالایی نرسیده بود، روش آموزش مدارس دینی را یک بیهوـدگی و نا کار آیی مطلق  نامید.  او نیاموختن مبادی علوم طبیعی و انسانی را یک  خطر عام سازی تقلید و هنر مردگی در مردم این سرزمین می دانست. 

کلمه باعث عربی است، اساساً  اسم فاعل است  وبه  معنی برانگیزنده، واسم است  به مفهوم  انگیزه، علت و سبب، دلیل و پایه  و موجبه . البته  باعث در نزد خود نوعی بعثت اند یشه  برای خودش را  مراد کرده بود.  چنانچه یکی از شاعران وطن در حق او گفته است :

د ر باغ جهان درخت پر میوه تویی           د ر دامن عــلم بهترین شیوه  تویی

گفتند ترا که بحر دینی هستـــــــــی           حا می غریب و کود ک وبیوه تویی

 ( د. دروازی )

به نسبت  شور وشیدایی او در بحثها  و بنابر ویژگی آگاهی  و....................... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 4:52 بعد از ظهر |

نباشد همی نـیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار



قهرمان شهید وپیشوای افخم زحمتکشان و ستمدیدگان افغانستان مرحوم طاهر بدخشی در هشتم ماه عقرب سال 1312هش مطابق به سال 1933 ترسایی در بدخشان چشم بدنیا کشود. او باهزارتأسف که پدر و مادرش راخیلی نابهنگام و در همان آوان نوجوانی حینیکه هنوز از مراحل اولی تحصیلی فارغ نشده بودند ازدست دادند وبه اینصورت سردچار ناملایمات و گرفتاریهای هنوز هم فراوانی گردیدند.



مرحوم طاهر بدخشی که از یکسو دریک خانواده نامدار و نیکو نام پرورش دیده بودند از سویی دیگر با فهم بلند و ذکاوت خدادادی که داشتند همان از نوجوانی مورد احترام و تفقد خاص مردم خود قرار داشته و حتی زمانیکه هنوز به رشد کامل سیاسی و فرهنگی نرسیده بودند هیچ روشنفکری نبود که با و جود اختلاف نظر, به شخصیت والا وبی آلایش ایشان احترام نداشته باشند.

مرحوم طاهر بدخشی علاوه از دروس مکتب طوریکه در زادگاه اش.............................. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 4:35 بعد از ظهر |

عبدالقهار عاصی (۱۳۳۵-۱۳۷؟) از شاعران نسل نوی افغانستان در دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ بود.

عاصی شاعری بود نوگرا و کلیشه شکن، ولی در قالبهای کهن نیز می‌سرود. او طبق عهدی که با خود داشت هر سال، یک کتاب شعر به انتشار رساند. شعرهای او به مسایل افغانستان و عشق می‌پردازند.

عبدالقهار عاصی، در سال ۱۳۳۵ در روستای ملیمه پنجشیر زاده شد و در کابل درس خواند.عاصی هنگام جنگ‌های کابل به مشهد در ایران مهاجرت کرد (۱۳۷۳) اما به علت مشکلات مهاجرت دوباره به کابل بازگشت و در اثر اصابت راکت به خانه‌اش درگذشت.

این ملت من است که دستان خویش را
بر گرد آفتاب کمربند کرده‌است
این مشتهای اوست که می‌کوبد از یقین
دروازه‌های بسته تردید قرن را

 مجموعه شعر(آثار)

  • مقامه گل سوری
  • لالایی برای ملیمه
  • دیوان عاشقانه باغ
  • غزل من و غم من
  • تنها ولی همیشه
  • از جزیره خون
  • از آتش از بریشم

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 3:49 بعد از ظهر |
يه روز يه آقاهه ميره تو مغازه و ميگه: آقا كارتي دارين كه روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستي” ؟
فروشنده هم ميگه : بله
آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدين !!



نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .




قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!



اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نيست


بهترين لحظه، لحظه ايست كه فكر كني فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بياد كه توش نوشته ميميرم برات !
ولنتاينت مبارك !



يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !

عشق آن نيست كه هر لحظه كنارش باشي عشق آن است كه پيوسته به يادش باشي

اي كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد، تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي !!!

دوست داشته باش و زندگي كن!زمان براي هميشه از آن تو نيست

مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي .ولنتاين مبارك

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت...

كاش كسي تو دلمون پا نميذاشت... كاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... كاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت

قلبمو هديه مي دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اينكه قلبمه به خاطر اينكه تو توشي

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند. روز ولنتاينت مبارك

اگرتواين دنيا كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست كه اون مال تو باشه، مهم اينه كه باشه. نفس بكشه، زندگي كنه و از زندگيش لذت ببره

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فكراي قشنگ وقلب كوچيك من

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

عشق من تو باش نه براي اينكه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..

تو مثل راز بهاري و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم

دلم همچو آسمان،پر از ابرهاي بارانيست،
اي كاش دلم امشب بگريد، شايد كه بغض عشق در چشمانم بشكند....

آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است كه دل تو را بيقرار كرده است و نيمي ديگر آن محبتي است كه در دل من مي تپد

فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست

من غريبه ي ديروزم و آشناي امروز
و فراموش شده ي فردا
پس در آشنايي امروز مي نگرم
تا در فراموشي فردا يادم كني

كسي رو دوست داشته باشي ؛ نمي توني تو چشماش زول بزني ؛ نمي توني دوري شو تحمل كني ؛ نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري ؛ نمي توني بهش بگي چقدر به اون نياز داري ؛ واسه همينه كه عاشقا ديوونه آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است ؛ كسي كه بكوشد صاحب گلي شود؛ زيبايي پژمردن اش را هم خواهد ديد؛ اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند؛ چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق مي ميرد

حس كه پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هركس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم

تيك تاك ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست، اما دوستي ها هيچ وقت نميميرند..... ولنتاين مبارك

عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با
زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني
دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم
درد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلامي
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلامي
شايد احساسم اينگونه نميرد

هيچ زمان دل به كسي نبند ...... چون اين دنيا اين قدر كوچك است كه دو تا دل كنار هم جا نميشه ..... ولي اگر دل بستي ... هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه ... كه ديگه پيداش نميكني

عمري با غم عشقت نشستم
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليكن سرنوشتم اين سه حرف بود
تو را ديدم. پرستيدم . شكستم

خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي توميميرم

كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش

آرزومه كه يه روز، تو كلبه ي قشنگمون
يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي
دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات
حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيري

اين وزن آواز من است اگر مرا بسيار دوست بداري شايد حس تو صادقانه نباشد
من تو را چون عشق در سر كرده ام
من تو را چون شعر از بر كرده ام
من گل ياد تو را همچون خزان
در خيال خويش پر پر كرده ام
بي وفايي كردي و عاقل شدي !
من به عشق شومت عادت كرده ام
عشق ورزيدن به تو درد است درد!
من ز درد خويش هجرت كرده ام
كمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به كم هم قانعم و اگر عشق تو اندك، اما صادقانه باشد من راضي ام
دوستي پايدار، از هر چيزي بالاتر است
مرا كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است بگو تا زماني كه زنده اي،
دوستم داري!
و من تمام عشق خود را به تو پيشكش مي كنم

زندگي عشق است افسانه نيست آنكه عشق راآفريد ديوانه نيست

خدايا هركه را دوست داري به او بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و هرآنكه را دوست تر مي داري بياموز كه دوست داشتن از عشق نيز والاتر است

بزرگترين آرزوم اينه كوچكترين آرزوت باشم

من آفتاب انديشه را به سرزمين عشق خواهم كشاند من ستاره اميد را در دل پرمهرت خواهم نشاند و خواهم نوشت:....دوستت دارم

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند .ولنتاين مبارك

دوست داشته باش و زندگي كن!زمان براي هميشه از آن تو نيست

تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من كه بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاك هر جاده نشسته روي دوشم
كي مياد روزي كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم

اگه مثل اشك تو چشمام بودي براي نگه داشتنت تا آخر عمر گريه نميكردم

هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فكر كن

از اداره هواشناسي مزاحمتون مي شم ، ببخشيد اگه يه نفر دلش هواي تو رو كرده باشه اونم تو اين روز بايد چي كار كنه؟؟

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازواداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تورو نقاشي كنه،روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت ولنتاين مبارك
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 2:15 قبل از ظهر |
 

نام = قرآن

شهرت = فرقان

محل تولد = مکه-غارحرا 

سن = 1428 سال

شماره شناسنامه = یـــک

فرستنده = خـدا

گیرنده = محمد امین (ص) 

ملکه وحی = جبرئیل 

تعداد سوره = 114 سوره 

تعدادکلمات = 77807 کلمه

تعداد جزء = 30 جزء 

تعداد حزب = 120 حزب

اولین سوره نازل شده  = سوره علق 

اخرین سوره نازل شده = سوره فتح

بزرگترین سوره = سوره بقره

کوچکترین سوره  = کوثر

قلب قرآن  = سوره یس 

عروس قرآن = سوره الرحمن 

تعداد سوره های مکی = 86 سوره 

تعداد سوره های مدنی = 28 سوره 

مدت نزول = 23 سال 

سوره ای که بسم الله ندارد = توبه 

سوره ای که 2 بسم الله دارد = سوره نمل

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 2:11 قبل از ظهر |

آیا میدانید تعداد 1015030 نقطه در قرآن بکار رفته است
آیا میدانید تعداد 5098 محل وقف در قرآن وجود دارد
آیا میدانید تعداد 39586 عدد کسره در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید تعداد 19253 عددتشدید در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشد
آیا میدانید بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد
آیا میدانید بزرگترین عدد در سوره صافات آیه 147 آمده که صد هزار می باشد.
آیا میدانید کمترین حرفی می در قرآن بکار رفته حرف ( ظاء) می باشد
آیا میدانید بزرگترین سوره قرآن دارای 25500 حرف می باشد
آیا میدانیدتعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره های قران است
آیا میدانید سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است
آیا میدانید سوره حمد دوبار بر پیامبر نازل شده یکبار در مکه و یکبار در مدیه
آیا میدانید  سوره عادیات منسوب به حضرت علی (ع) است
آیا میدانید در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است
آیا میدانید آیه ای که سر بریده امام حسین (ع) در شام تلاوت نمود آیه 9 سوره کهف می باشد.
آیا میدانید در آیه 6 سوره مائده مراحل وضو بیان شده است
آیا میدانید حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که بسم الله الرحمن الرحیم نوشت.
آیا میدانید حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) بود
آیا میدانید حضرت ادریس (ع) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت
آیا میدانید پرنده ای که در دربار حضرت سلیمان (ع) خدمت می کرد (هدهد) نام داشت
آیا میدانید به حیوای که از طرف خدا وحی شد زنبور بود (آیه 68 یوره نحل)
آیا میدانیدصحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است
آیا میدانید رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند.
آیا میدانید سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.
آیا میدانید استاد محمود خلیل الحصری اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 2:2 قبل از ظهر |

* آيا مي دانستيد كه قد انسان تا ۲۰، ۲۵ و گاهاً تا ۴۰ سالگي بلند مي شود و از چهل سالگي به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ميلي متر كوتاه مي شود.* آيا مي دانستيد كه ناخنهاي دست چهار برابر سريعتر از ناخن هاي پا رشد مي كنند.* آيا مي دانستيد كه دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد مي كند.* آيا مي دانستيد كه مغز شما وقتي خواب هستيد فعاليتش بيشتر از وقتي است كه در حال تماشاي تلويزيون هستيد.* آيا مي دانستيد كه مغولستان بزرگترين كشور جهان است كه به دريا و اقيانوس راه ندارد.* آيا مي دانستيد كه ملكه موريانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذكر خود مي باشد.* آيا مي دانستيد چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشكي است . او در عرض فقط 3 ثانيه تا 100 كيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. ركوردي كه حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانسته اند بشكنند.* طبق آمار صندوق بين المللي پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.* آيا مي دانستيد كه برج آزادي كه در بندر نيويورك(ايالات متحده امريكا) قرار دارد 92 متر ارتفاع و هديه اي از طرف فرانسه است. قطعات اين مجسمه كم كم با كشتي از فرانسه به آمريكا اورده شد و در انجا سر هم شد.* آيا مي دانستيد تشكيل و تولد سياره اي مشابه زمين حداقل به سه ميليون سال زمان نياز دارد.* آيا مي دانستيد كه در هر شبانه روز تقريباً هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته مي شود و اين كار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است.* آيا مي دانستيد كه شمار تلفات جاني در جنگ جهاني دوم كه بين سالهاي 1939 تا 1945 بود، بيش از بيست و شش ميليون نفر بود.* آيا مي دانستيد كه تقريبا 300 متر مكعب گاز هليم مي تواند يك انسان را از روي زمين بلند كند.* آيا مي دانستيد كه كرمهاي ابريشم در پنجاه و شش روز، هشتاد و شش هزار برابر خود غذا مي خورند.* آيا مي دانستيد كه تيزپروازترين حيوانات جهان پرندگاني هستند كه "پرستوك" ناميده مي شوند؟ پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگي مي كند، قادر است با سرعتي بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند. *در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.*هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.*بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد.*اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر مي شود.*سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت آن در هواست.*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري آب دريا نفوذ مي كند.*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.*طول عمر مردم سوئد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.*ابشار آنجل در ونزوئلا، 20 بار بلندتر از آبشار نياگارا است.*يك ليتر سركه درزمستان سنگين تر از تابستان است.*30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي كنند در زير خاك مدفون شده اند.*نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيد، آلفامنچوري است كه فاصله آن تا زمين 3/4سال نوري است.*تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.*فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است .*آيا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره هاي جهان نظامي و ۴۰٪ بقيه غير نظامي است.*آيا مي دانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه مي رسد در حاليكه پايين ترين قسمت آن فقط 300درجه حرارت دارد.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:58 قبل از ظهر |

یکی از اموری که در زندگی مشترک نقش حساسی دارد، « دوران نامزدی» است . اگر با این دوران ، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به وظایف مخصوص آن عمل شود، می تواند در بالندگی و پرباری و استحکام دوران های بعدی ، تأثیرعمیقی داشته باشد.
سخن عامیانه ای بین مردم هست که می گوید : «یک روز دوران نامزدی ، بهتر از یک سال دوران بعد از عروسی است !» این سخن ، هر چند مبالغه آمیز است، اما حقیقت مهمی را بیان می کند ؛ واقعاً دوران نامزدی از جهاتی مهم تر و شیرین تر و پُر بارتر و لذت بخش تر و سازنده تر از دوران پس از عروسی است و می توان در این دوران ، شالوده و پایه های زندگی آینده را بنا نهاد .
منظور ما از « دوران نامزدی » ، فاصله ی بین عقد و عروسی است . یعنی عقد صورت گرفته باشد و یا اگر طرفین برای عقد دائم آمادگی ندارند و می خواهند در فرصت و مناسبتی خاص و با برپایی جشن،  عقد  کنند ، می توانند عقد موقت بخوانند تا زمان عقد دائم فرا رسد . عقد موقت ، قانون و شرایط مخصوصی دارد که باید رعایت شود و یکی از شرایط آن این است که : حتماً باید با اجازه ی پدر دختر باشد ( مانند عقد دائم ).
وظایف دختر و پسر در این دوران
1- افزایش شناخت نسبت به یکدیگر، برای  تفاهم  بیشتر
هر چند دختر و پسر، در مرحله ی گزینش ، باید شناخت کافی نسبت به هم پیدا کرده باشند اما علاوه بر آن شناخت ، باید در دوران نامزدی ، آشنایی ملموس تر و محسوس تر و بیشتری از یکدیگر پیدا کنند و با روحیات و اخلاق و دیدگاه های هم بیشتر آشنا شوند. در حقیقت ، این آشنایی و شناخت در دوران نامزدی ، تکمیل کننده ی شناخت مرحله ی گزینشی است، آن گاه در پرتو این آشنایی نزدیک و کامل ، خود را برای تفاهم و سازگاری در زندگی مشترک ، آماده می کنند. آن شناخت ، برای«انتخاب » بود و این شناخت ، برای « تفاهم  و سازگاری».
2- اصلاح و تربیت
اگر کسی صفت و خصوصیتی را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و یا اصلاح کند ، یا صفت و حالتی را در او ایجاد کند، بهترین دوران برای این « اصلاح و تغییر و تربیت »، دوران نامزدی است. چون هنوز روابطشان عادی نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصی قائلند . در نتیجه پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینه ی تحول و تغییر و اصلاح ، مساعدتر. ( اما نباید از یاد برد که نمی توان فردی را که سال ها به شیوه و عادت خاصی خو گرفته ، اساساً و به طور کلی تغییر داد و متحول کرد؛ بنابراین ، منظور اصلاح و تغییر در اصول بنیادین فرد نیست)
3- افزایش محبت
از شرط های اصلی سعادت در زندگی زناشویی  ،« محبت » است و زمینه ی آن باید قبل از عقد  فراهم شده باشد. اما دوران نامزدی ، بهترین فرصت برای افزایش و تحکیم محبت است. رفتار و گفتار و تمام اعمال نامزدها، در افزایش محبت و یا کاهش آن ، مؤثر است.
بنابراین ، دختر و پسر  باید کاملاً مواظب اعمال خود باشند و از هر عمل پسندیده ای که باعث افزایش محبت می شود، کوتاهی نکنند و از کارهایی که موجب دلسردی و کاهش محبت می شود، اجتناب کنند.
4- بها دادن به احساسات و عواطف یکدیگر
نامزدها باید مواظب عواطف و احساسات یکدیگرباشند و به آن بها و جواب مناسب دهند. بعضی از نامزدها، به عواطف و احساسات لطیف نامزدشان ، بهای لازم را نمی دهند و به او «بی اعتنایی» می کنند و خیال می کنند این کارشان باعث عزیزتر شدنشان می شود! حال آنکه کاملاً برعکس است و چنین رفتاری باعث جریحه دار شدن عواطف نامزدشان می شود و در نتیجه کینه ی او را به دل می گیرد و ممکن است لطمه های سنگینی به زندگی شان بزند.
خاطرات دوران نامزدی – معمولاً – تا آخر عمر در ذهن می ماند و در زندگی آینده تأثیر دارد ( چه خاطرات شیرین و چه تلخ ).


بنابراین ، رفتار نامزدها باید کاملاً حساب شده باشد و از اعمالی که به غرور و شخصیت یکدیگر لطمه می زند، اجتناب گردد. بی اعتنایی و سرسنگینی و تکبر در مقابل نامزد، لطمه های سنگینی به عواطف و شخصیت  او می زند.
متأسفانه فراوان مشاهده می شود که پسران جوان از بی اعتنایی و سرسنگینی نامزدشان گله و درد دل دارند و – مثلاً – می گویند :« هدیه ای برای نامزدم گرفتم و با هزار امید و آرزو به دیدارش رفتم ، اما او بی اعتنایی و بی احترامی کرد و مرا تحویل نگرفت و با دلی شکسته و پر خون از منزلشان بیرون آمدم...»
دختران متدین و با عفت بدانند که این کارها، لازمه ی تدین و عفت نیست ، بلکه حرام است.
معنا ندارد که دختر، در مقابل نامزدش که به او محرم است و در حقیقت شوهر اوست ، خود را مخفی کند و به او بی اعتنایی نماید ! بله، این را قبول داریم که : دختران عفیف و با حیا در اوایل دوران نامزدی ، خجالت می کشند و نمی توانند با نامزدشان رفتاری خیلی صمیمی و محبت آمیز داشته باشند؛ پسران هم باید رعایت حال آنان را بکنند؛ اما این حالت و خجالت باید به زودی برطرف گردد و رابطه شان صمیمی و پر محبت ، و در عین حال همراه با احترام متقابل باشد .
5- هدیه دادن
« هدیه » در جلب دل ها و افزایش محبت ها ، نقش عجیبی دارد. بر نامزدها لازم است که از این نکته ی زیبا و مهم غفلت نکنند.
لازم نیست که هدیه ، گران قیمت باشد، بلکه لازم است زیبا و مورد علاقه ی طرف باشد و مهمتر آن که : « با ظرافت داده شود!». هدیه دادن ، ظرافت و سلیقه ی خاصی را می طلبد!
این هم فراموش نشود که : هدیه دادن باید از دو طرف باشد، نه این که فقط پسر به دختر هدیه بدهد . البته پسر باید بیشتربدهد!
6- نامه نگاری های محبت آمیز
نوشتن نامه های پر محبت و با صفا ، تأثیر نکویی در افزایش محبت و استحکام رابطه ی بین نامزدها دارد. حتی اگر دو نامزد به هم نزدیک باشند و همیشه یکدیگر را ببینند، باز هم نوشتن نامه تأثیر خود را دارد. نامزدها می توانند نامه ها را بنویسند و پس از ملاقات و هنگام جدا شدن از هم ، نامه ها را به یکدیگر بدهند. البته هرگاه مسافرتی پیش آمد و از هم دور شدند ، نامه ها باید بیشتر و مفصل تر شود.
همسرانی را می شناسم که پس از گذشت سال ها از زمان ازدواجشان ، هنوز نامه های دوران نامزدی را نگه داشته و مطالعه می کنند و برایشان خاطره انگیز و لذت بخش است !
7- ملاقات های صمیمانه
دو نامزد باید در این دوران شیرین و به یاد ماندنی ، دیدارهای دوستانه داشته باشند. این ملاقات ها ، امید و شور و علاقه را درهر دو تقویت می کند. این کار نه تنها خلاف عفت نیست ، بلکه باعث تقویت عفت در هر دو می شود. در این ملاقات ها ، با یکدیگر صحبت های محبت آمیز داشته باشند و به هم عشق و علاقه و محبت نشان دهند و درباره ی زندگی آینده شان گفت و گو کنند ؛ به هم دل گرمی و امید بدهند و باهم به گردش و تفریح و مسافرت بروند.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:49 قبل از ظهر |

پاسخهاي زيباي رسول مكرم اسلام به مرد اعرابي
عرض كرد مي‌خواهم داناترين مردم باشم
حضرت فرمود از خدا بترس.
عرض كرد مي‌خواهم از خاصان درگاه خدا باشم
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان.
عرض كرد مي‌خواهم هميشه دل من روشن باشد
حضرت فرمود مرگ را فراموش مكن.
عرض كرد مي‌خواهم هميشه در رحمت حق باشم
حضرت فرمود با خلق خدا نيكي كن.
عرض كرد مي‌خواهم از دشمن به من آفتي نرسد
حضرت فرمود توكل به خداكن.
عرض كرد مي‌خواهم در چشم مردم خوار نباشم
حضرت فرمود پرهيزكار باش.
عرض كرد مي‌خواهم عمر من طولاني باشد
حضرت فرمود صله رحم كن.
عرض كرد مي‌خواهم روزي من وسيع گردد
حضرت فرمود هميشه با وضو باش.
عرض كرد مي‌خواهم به آتش دوزخ نسوزم
حضرت فرمود چشم و زبان خود را ببند.
عرض كرد مي‌خواهم بدانم گناهانم به چه چيز پاك مي‌شود
حضرت فرمود به تضرع و توبه به حال بيچارگي.
عرض كرد مي‌خواهم سنگين‌ترين مردم باشم
حضرت فرمود از كسي چيزي مخواه.
عرض كرد مي‌خواهم عرض كرد مي‌خواهم پرده عصمتم دريده نشود
حضرت فرمود پرده كسي را ندر.
عرض كرد مي‌خواهم گورم تنگ نباشد
حضرت فرمود مداومت كن به قرائت سوره تبارك.
عرض كرد مي‌خواهم مال من بسيارشود
حضرت فرمود مداومت كن به قرائت سوره مباركه واقعه هرشب.
عرض كرد مي‌خواهم فرداي قيامت ايمن باشم
حضرت فرمود ميان شام وخفتن به ذكر خدا مشغول باش.
عرض كرد مي‌خواهم خداي تعالي را در نماز حاضر يابم
حضرت فرمود در وقت ساختن وضو بسيار دقت كن.
عرض كرد مي‌خواهم از خاصان باشم
حضرت فرمود در كارها راستي و درستي پيشه كن.
عرض كرد مي‌خواهم در نامه عمل من گناه نباشد و هميشه خير و خوبي باشد
حضرت فرمود به پدر و مادر نيكي كن.
عرض كرد مي‌خواهم براي من عذاب قبر نباشد
حضرت فرمود جامه خود را پاك نگهدار.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:42 قبل از ظهر |

آنچه مسلم است غذای پاک و حلال در روح و قلب انسان اثر نیکو و غذای حرام، اثر بدی می‏گذارد و مخصوصاً روح‏ های لطیف و سبک با خوردن حتی یک لقمه غذای حلال یا حرام این اثر را به خوبی حس می‏کنند.
از مرحوم« کربلایی کاظم فراهانی» که خداوند به او عنایت فرموده بود و بدون اینکه سواد داشته باشد، تمام سی جزء قرآن را یکباره حفظ شده بود، نقل می‏کنند که: طلاب مدرسه فیضیه قم او را دعوت می‏کردند و از او سوالاتی در مورد قرآن می‏کردند و او همه سؤالات را جواب می‏داد.

گاهی هم بعضی او را به صرف ناهار دعوت میکردند و او می پذیرفت ولی می دیدند گاهی بعد از خوردن غذا از آن محل خارج میشود و با داخل کردن انگشت در حلق خود سعی میکند غذاها را از شکم خود خارج کند.
از او می‏پرسیدند چرا این کار را می‏کنی؟! می گفت: «غذایی که خوردم حلال نبوده نور قلبم کم شده، دیگر نمی‏بینم.

اثر غذاهای حلال در سبکی و نور باطن و توجه به عبادات و نیز اثر غذاهای حرام در سنگینی و کدورت و کسالت در عبادات به خوبی مشهود است و لذا در روایات بسیاری بر کسب حلال و اجتناب از حرام تأکید و تحریص شده است که به گوشه ای از آن اشاره می‏کنیم.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در سه روایت چنین فرموده‏اند:

1-عبادت هفتاد جزء است که بهترین جزء آن طلب روزی حلال است.
2- هر کس لقمه حلال بخورد، فرشته‏ای بالای سر او می‏ایستد و برای او طلب مغفرت می‏نماید تا از خوردن دست بکشد.
3- هر کس غذای حلال بخورد خداوند قلب او را تا چهل روز نورانی می‏گرداند. و امام صادق علیه السلام فرمودند: « طلب رزق حلال را رها نکن زیرا روزی حلال انسان را در دینش کمک می‏نماید؛

و در مورد اجتناب از غذای حرام و کسب حرام هم روایات زیادی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد شده از آن جمله:
1-هر کس از راه غیر حلال مالی بدست آورد، توشه‏اش به سوی آتش است.
2- خدای تعالی می‏فرماید: « هر کس توجهی نکند که از چه راهی درهم و دینار به دست می‏آورد من هم توجهی نمی‏کنم که از چه دری او را داخل آتش کنم».
3- وقتی لقمه حرام در شکم کسی واقع شد، هر فرشته‏ای در آسمانها و زمین او را لعنت میکنند.
4- عبادت همراه با حرام‏خوری مانند ساختمان بر روی شن یا بر روی آب است. از مجموعه این احادیث روشن می‏شود که انسان باید در کسب خود دقت کند تا حلال باشد و در نتیجه غذایی که می‏خورد حلال باشد تا اثرات آن در قلب و روح او، نورانیت و لطافت باشد و عباداتش مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:30 قبل از ظهر |

دهم ماه ربيع الثاني سالروز رحلت حضرت فاطمه معصومه (س) مي‌باشد. حضرت معصومه يكسال پس از ورود برادرش حضرت امام رضا(ع) به ايران به همراه عده‌اي از برادران و خواهران و عده دیگری از خویشان به منظور ديدار امام رضا (ع) وارد ايران شدند.[1] جعفر مرتضي عاملي مي‌نويسد:
«حضرت معصومه در رأس يك قافله 22 نفري متشكل از علويان و برادران امام رضا (ع) براي ديدار با آن امام همام رهسپار ايران گرديد»[2]

البته برخي از پژوهشگران تعداد افراد اين كاروان را حدود 400 نفر نوشته‌اند و قائلند 23 نفر از آنان در ساوه كشته شدند.[3] پس از آنكه حضرت معصومه و همراهيان ايشان به ساوه رسيدند، مأموران حكومتي با آن‌ها درگير شدند و بسياري از افراد اين قافله را به شهادت رساندند. در همين زمان حضرت معصومه بيمار شد. از خادمش پرسيد: از اينجا تا قم چقدر فاصله است؟ خادم عرض كرد: 10 فرسخ. حضرت فرمود: مرا از اينجا به قم منتقل كن[4]. در همين زمان موسي بن خررج که از بزرگان آل سعد و از شيعيان قم بود به خدمت حضرت معصومه مشرف شد و زمام ناقه او را گرفت و به سراي خويش فرود آورد.[5]

علّت بيماري:
برخي از محققان معتقدند که حضرت معصومه (س) در ساوه مسموم شد و سپس با حالت بيماري وارد قم شد. و پس از مدت كوتاهي به شهادت رسيد.[6] محمدي اشتهاردي مي‌نويسد:

«مطابق نقل بعضي مسموم نمودن حضرت توسط زني در ساوه انجام شد».[7]

عده‌اي نيز قائلند:
«وقتي حضرت معصومه بدن‌هاي پاره پاره برادران و برادر زادگان خويش را كه 23 نفر بودند را ديد، به شدت غمگين گشت و در اثر آن بيمار شد».

پس از ورود حضرت معصومه (س) به قم در روز 23 ماه ربيع الاول،[8] آن حضرت 17[9] يا 19[10] روز ساكن منزل موسي بن خررج بود. و در اين مدت با حالت بيماري مشغول عبادت و راز و نياز با خداوند بود.

زمان رحلت:
قول مشهور اين است كه حضرت معصومه پس از آنكه در 23 ماه ­ربيع­الاول وارد قم شدند، 17 روز بيشتر زنده نبودند. بنابراين رحلت آن حضرت بايد دهم ماه ربيع الثاني صورت گرفته باشد. علی اکبر مهدی­پور مي‌نويسند:

«روز رحلت حضرت معصومه دهم ماه ربيع الثاني سال 201 هجري بوده است».[11]

برخي از محققان نيز دوازدهم ربيع الثاني[12] را به عنوان روز رحلت ذكر كرده‌اند. محمدي اشتهاردي مي‌نويسد:

«همانگونه كه برخي از بزرگان گفته‌اند، انصاف اين است كه براي جمع كردن بين قول اول و دوم، براي بزرگداشت مقام آن بانوي بزرگوار سه روز 10، 11، و 12 ماه ربيع الثاني را به عنوان سوگواري معصوميه، مراسم برگزار شود».[13]

پس از رحلت حضرت معصومه (س) زنان آل سعد بي‌بي فاطمه معصومه را غسل دادند و كفن كردند.[14] سپس جسم مطهر آن حضرت به باغ موسي بن خررج (محل فعلي حرم مطهر ایشان) برده شد. در آن هنگام ميان اشعريان (آل سعد) بر سر اينكه چه كسي شايستگي دفن آن بدن مقدس را دارد اختلاف روي دارد... ناگهان دو سوار نقابدار از طرف رودخانه قم به پيش آمدند و وقتي نزديك بدن مطهر رسيدند از اسب پياده شدند. نخست بر ان نماز گزاردند و سپس وارد سردابي كه براي تدفين وي مهيا شده بود، شدند و به كمك يكديگر او را به خاك سپردند. و بدون اينكه با كسي سخن بگويند آن محل را ترك كردند. كسي نفهميد آنان چه كساني بودند.[15]
برخي از محققان احتمال داده‌اند كه اين دو سوار امام رضا (ع) و امام جواد(ع) بوده‌اند.[16]
با توجه به اينكه ولادت حضرت معصومه اول ذي القعده سال 173[17] هجري مي‌باشد. و با توجه به زمان رحلت آن حضرت يعني سال 201 هجري، بنابراين سن مبارك آن حضرت هنگام وفات 28 سال بوده است.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:25 قبل از ظهر |

روزي مرد بيابان نشيني خدمت پيامبر(ص) رسيد در حالي كه آن حضرت برآشفته بود و به يارانش اعتراض مي‌كرد. آن مرد خواست چيزي بپرسد. اصحاب گفتند: اي مرد، چيزي نگو كه ما او را دگرگون مي‌بينيم، گفت: مرا واگذاريد به خدايي كه او را به حقّ، پيامبر قرار داده است، تا او لبخند نزند دست بر نمي‌دارم. آنگاه عرض كرد: يا رسول الله! شنيده ام كه دجال در حالي كه مردم از گرسنگي مرده‌اند، براي آنها آبگوشت مي‌آورد.

پیامبر خدا(ص) از همه مردم گشاده زبان تر1 و شيرين سخن‌تر بود و خود مي‌فرمود: «من فصيح‌ترين عربم2 و اهل بهشت به زبان محمّد(ص) سخن مي‌گويند». آن حضرت كم‌حرف و نرم گفتار بود و در وقت گفتن، سخن بيهوده نمي‌گفت و سخنش مانند جواهر به رشته كشيده بود.3 گفته‌اند: مانند حرف زدن شما تند حرف نمي‌زد، سخنش آرام و منظم بود در حالي كه شما پراكنده سخن مي‌گوييد.

سخن پيامبر(ص) از سخن همه مردم موجزتر بود و جبرئيل سخن موجز بر او نازل مي‌كرد و هر چه مي‌خواست در كلام موجز جمع مي‌كرد و به كلمات جامع تكلم مي‌فرمود؛ نه زياد و نه كم، سخناني در پي هم و مرتبط. بين دو جمله توقفي داشت تا شنونده بفهمد و درك كند و صدايش رسا و از همة مردم، خوش‌نواتر بود.4

بيشتر سكوت مي‌كرد و جز به هنگام نياز، سخن نمي‌گفت.5 حرف ناروا نمي‌زد و در وقت خشم و خشنودي، جز سخن دل بر زبان نمي‌آورد.6 و از كسي كه سخن ناپسند مي‌گفت، روي برمي‌گرداند.7 اگر مطلب ناپسندي را ناگزير بود بگويد، آن را در قالب كنايه مي‌فرمود.8 و چون ساكت مي‌شد همنشينانش سخن مي‌گفتند و كسي در خدمت آن حضرت مشاجره نمي‌كرد9 و از روي حقيقت و خيرخواهي نصيحت مي‌فرمود،10 و مي‌گفت: قسمتي از قرآن را با قسمت ديگر مخلوط نكنيد؛ زيرا قرآن به چند گونه نازل شده است.11

پيامبر(ص) به روي اصحابش بيش از همه تبسم داشت و مي‌خنديد و به گفتة آنان، به ديدة اصحاب مي‌نگريست و با آنها معاشرت داشت12 و چه بسيار اتفاق مي‌افتاد كه آنقدر مي‌خنديد تا دندان‌هاي آسيايش ديده مي‌شد.13 ولي خندة اصحاب در خدمت ايشان به پيروي از آن حضرت و براي احترام او، تبسم بود.14

روزي مرد بيابان نشيني خدمت پيامبر(ص) رسيد در حالي كه آن حضرت برآشفته بود و به يارانش اعتراض مي‌كرد. آن مرد خواست چيزي بپرسد. اصحاب گفتند: اي مرد، چيزي نگو كه ما او را دگرگون مي‌بينيم، گفت: مرا واگذاريد به خدايي كه او را به حقّ، پيامبر قرار داده است، تا او لبخند نزند دست بر نمي‌دارم. آنگاه عرض كرد: يا رسول الله! شنيده ام كه دجال در حالي كه مردم از گرسنگي مرده‌اند، براي آنها آبگوشت مي‌آورد. پدر و مادرم فدايت، آيا شما صلاح مي‌دانيد من از آبگوشت او به دليل حفظ آبرو و پاكي پرهيز كنم تا از لاغري بميرم يا از آن بخورم تا فربه شوم؛ آنگاه به خدا ايمان آورم و او را انكار كنم؟ مي‌گويند: رسول خدا(ص) به قدري خنديد كه دندان‌هاي آسيايش نمايان شد. سپس فرمود: نه، خداوند با آنچه مؤ منان را بي‌نياز مي‌سازد، تو را نيز بي‌نياز مي‌كند.15

گويند: پيامبر(ص) از همه مردم لبخندش بيشتر و خوش‌خوتر بود مگر آية قرآني نازل مي‌شد و به ياد قيامت مي‌افتاد و يا مشغول موعظه مي‌شد. و چون مسرور و خشنود بود، از همه مردم خشنودتر بود و اگر موعظه مي‌كرد به حقيقت موعظه مي‌كرد و جز براي خدا خشمگين نمي‌شد، و در اين حال چيزي جلوي خشم او را نمي‌گرفت. در تمام كارهايش همين‌طور بود. و هرگاه مشكلي پيش مي‌آمد، حلّ آن را به خدا واگذار مي‌كرد، و از نيرو و توان خود تبرّي، و از خداوند هدايت مي‌طلبيد و مي‌گفت:

بارخدايا، حق را چنان‌كه حق است، به من بنماي تا از آن پيروي كنم، و منكر را به من بنماي و اجتناب از آن را روزي‌ام فرما. و مرا از مشتبه شدن آن دو و پيروي هواي نفس‌ام بدون هدايتت برحذر دار. و هواي نفسم را در مسير بندگي‌ات قرار ده و در مواقع اختلاف، مرا با نظر خودت به سوي حق سوق ده؛ به راستي كه تو هر كه را بخواهي به راه مستقيم هدايت مي‌نمايي.16

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:21 قبل از ظهر |

 

 025.JPG

فاطمهزهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 1:1 قبل از ظهر |
عثمان بن عفان از پيامبر اكرم پرسيد: تفسير حروف ابجد چيست ؟
پيامبر فرمود: (29) تفسير ابجد را بياموزيد، زيرا در آن نكات عجيبى است . واى بر عالمى كه پيوسته با اين حروف سر و كار دارد، و تفسير آنها را نداند. سپس آنها را به اين ترتيب تفسير نمود:
الف - آلاء اللّه ، حرف من اسمائه الف نشانه نعمتهاى الهى و حرفى از نامهاى الهى است .
ب - بهجة اللّه باء اشاره به بهجت خداوند دارد.
ج - جنة اللّه و جمال اللّه و جلال اللّه جيم نشانه جنان و جمال و جلال است .
د - دين اللّه ، دال اشاره به دين خدا يا جزاء الهى است .
ه - ‍ هاوية فويل لمن هوى فى النار هاء نشانه جهنم است ، واى بر كسى كه در آتش دوزخ بيفتد.
و - ويل لاهل النار، واى بر حال اهل دوزخ .
ز - زاوية اللّه فى النار يعنى زواياى جهنم .
ح - حطوط الخطايا عن المستغفرين فى ليلة القدر و مانزل به جبرئيل مع الملئكة الى مطلع الفجر
حاء نشانه ريزش گناهان توبه كنندكان در شب قدر است ، همان شبى كه جبرئيل با فرشتگان تا سپيده دم بر زمين فرود مى آيند.
ط - طوبى لهم و حسن مآب
درخت طوبى از آن استغفار كنندگان است و سر انجام خوشى دارند. طوبى درختى است در بهشت كه شاخه هاى آن از پشت ديوار باغ بهشت پيدا است و ميوه فراوان دارد.
ى - يداللّه فوق خلقه سبحانه و تعالى عما يشركون يا اشاره به قدرت برتر خداوند است .
ك - كلام اللّه لا تبديل لكلمات اللّه و لن تجد من دونه ملتحدا
كاف اشاره به كلام خدا است . كه در كلمات او تبديل و تغييرى نيست ، و پناهى ، جز او نمى يابى .
ل - المام اهل الجنة بينهم فى الزيارة و التحية و السلام و تلاوم اهل النار فيما بينهم
لام اشاره است به ديد و بازديدهاى اهل بهشت از يكديگر و سرزنش دوزخيان بر همديگر.
م - ملك اللّه الذى لا يزول و دوام اللّه الذى لايفنى
ميم نشانه بقاء و دوام سلطنت الهى است .
ن - والنون و القلم و ما يسطرون ، فالقلم قلم من نور و كتاب من نور فى لوح محفوظ يشهده المقربون و كفى بالله شهيدا
نون اشاره است به نون و قلم و آنچه مى نگارند، قلم قلمى از نور است و كتاب نيز كتاب نور است كه در لوحى محفوظ است و فرشتگان مقرب درگاه الهى نزد آن شاهد و حاضرند، و گواهى و شهادت خداوند به تنهائى كافى است .
سعفص وقرشت مانند ابجد، هوز، حطى ، كلمن تمام حروف آن بيان نشده است .
حضرت طبق روايت فرمود:
اماسعفص فالصاد صاع بصاع يعنى الجزاء بالجزاء كماتدين تدان ، ان اللّه لا يريد ظلما للعباد.
صاد - اشاره به اينستكه پاداش در مقابل پاداش است . هر طور تو با ديگران معامله كنى و پاداش آنان را بدهى ، خداوند هم همانطور با تو معامله مى كند و پاداش مى دهد. خداوند به بندگان ستم نخواهد كرد.
و اما قرشت يعنى قرشهم فحشرهم و نشرهم الى يوم القيامة فقضى بينهم بالحق و هم لايظلمون .
قرشت اشاره به آنست كه خداوند مردم را پس از مرگ زنده ، و همه را جمع مى كند و به حساب آنان رسيدگى ، و به حق و عدالت بين آنها قضاوت مى شود، و آنان مورد ظلم و ستم واقع نخواهند شد.
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 0:58 قبل از ظهر |
يكى از ارزش‏هاى والاى انسانى و اسلامى‏اى كه سرچشمه ارزش‏هاى ديگر، و موجب آثار درخشان معنوى است، خوى عفّت مى‏باشد كه مى‏توان آن را يكى از پايه‏هاى اخلاق و صفت كليدى اى براى عقب زدن رذايل و سوق دهنده به سوى تكامل و درجات عالى و كمالات متعالى دانست.در قرآن و روايات از اين خصلت، بسيار تمجيد شده و سيره پيشوايان معصوم(ع) نيز سرشار از اين خصلت نيكو است. با اين اشاره به مطالب زير مى‏پردازيم.

                                                                 معناى عفّت
عفّت در اصل به معناى خويشتن دارى، تسلّط بر نفس و نقطه مقابل شهوت پرستى و شكم پرستى است.راغب اصفهانى در لغت نامه «مفردات» مى‏گويد: «عفّت حالتى در نفس است كه انسان را از غلبه شهوت باز مى‏دارد». قيّومى در لغت نامه «المصباح المنير» هم نظير همين معنا را ذكر نموده و مى‏نويسد: «عَفَّ عَنِ الشّى‏ء امتنع عنه؛ از چيزى عفّت ورزيد، يعنى خود را از آن بازداشت».طريحى در «مجمع البحرين» مى‏نويسد: «العفافُ كَفُّ النفس عن المحرّمات، و عَنْ سؤال النّاس؛ عفّت، بازدارى روح و روان از گناهان و هم چنين نگه‏دارى خويش از دراز كردن دست سؤال به سوى ديگران است». از روايات نيز همين معنا استفاده مى‏شود، لذا اين واژه يك معناى عام دارد، ولى بيشتر در مورد خويشتن دارى در دو مسئله استعمال شده است: خويشتن دارى و قناعت درا مور مالى و كنترل غريزه جنسى، كه اوّلى موجب حفظ عزّت و آبرو شده و دوّمى موجب حيا، شرم و غيرت در مقابل پرده درى و انحرافات جنسى مى‏گردد. البته از اين دو در اصطلاح روايات به عفّت بطن و فرج تعبير شده است؛ مثلاً پيامبر(ص) فرمود: «در مورد امّتم در مورد شكم پرستى و شهوت پرستى جنسى، بيمناك هستم». حضرت على(ع) در فرازى از وصيت خود به محمدبن ابى بكر مى‏فرمايد: «انّ اَفْضَلَ العِفَّةِ الوَرَعُ فى دينِ اللهِ والعَمَلُ بِطاعَتِهِ؛ بهترين مصداق عفّت، رعايت پاكى و پرهيزكارى در دين خدا و عمل در اطاعت الهى است». در لغت نامه «التحقيق» آمده: فرق بين عفت و تقوا اين است كه عفّت به معناى حفظ نفس از شهوات انسانى است ولى تقوا يعنى حفظ نفس از انجام گناهان. بنابراين عفّت يك حالت درونى است، ولى تقوا بر اعمال خارجى نظارت دارد. واژه عفّت در قرآن، بيشتر در اين دو مورد استعمال شده است؛ مثلاً در يك جا آمده: «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لايَجِدُونَ نِكاحَاً حَتّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند». و در مورد ديگر مى‏فرمايد:«... يَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ؛ بايد انفاق شما، به خصوص براى آن مهاجران فقيرى باشد كه... از شدّت عفّت و خويشتن دارى، افراد ناآگاه، آنها را ثروتمند مى‏دانند». در مورد ارزش انسان عفيف، همين قدر بس كه اميرمؤمنان مى‏فرمايد: «مَا المُجاهِدُ الشّهيدُ فى سَبيل اللهِ باَعْظَمَ اجراً ممَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ العَفيفُ أَنْ يَكونَ مَلَكاً مِنَ الملائكة؛ پاداش مجاهدى كه در راه خدا به شهادت رسيده، برتر از شخص با عفّتى نيست كه توان گناه دارد، ولى گناه نكند، زيرا چنين شخص نزديك است كه فرشته‏اى از فرشتگان خدا باشد».

چند نمونه از عفّت ورزى پيشوايان
1 - در شأن رسول خدا(ص) گفته‏اند: او عفيف‏ترين انسان‏ها بود، در همه ابعاد با خويشتن دارى عجيبى به تدبير امور مى‏پرداخت. در جنگ اُحد، دندان‏هاى جلوى‏اش شكست و صورتش از ناحيه دشمنان شكاف برداشت. برخى از او خواستند تا دشمن را نفرين كند، آن حضرت با كمال خويشتن دارى فرمود: «من به عنوان ناسزاگو مبعوث نشده‏ام، بلكه به عنوان دعوت كننده و مايه رحمت براى مردم فرستاده شده‏ام». سپس به جاى نفرين، چنين دعا كرد: «اللهمَّ اهْدِ قومى فانّهُم لايَعْلَمون؛ خدايا! قوم مرا هدايت كن، ،زيرا آنها ناآگاه‏اند». عمربن خطاب نيز اصرار داشت كه پيامبر(ص) نفرين كند، ولى آن حضرت با كمال خويشتن دارى، و صبر انقلابى، از نفرين كردن، امتناع ورزيد.آن حضرت آن چنان از تقاضا كردن (و درخواست كمك مالى) از اين و آن - كه ضربه شديدى به عزّت و عفت انسان مى‏زند - بيزار بود، لذا فرمود: «مَنْ سَئَلَ وَ عِنْدَهُ ما يُغْنيهِ فانّما يَسْتَكْثِرُ مِنْ جَمَرِ جَهَنَّمَ؛ كسى كه از مردم درخواست كند، در حالى كه به مقدار كفايت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد». زندگى آن حضرت آميخته با دستورهاى قرآن بود، همان قرآنى كه در آيه 273 سوره بقره اصحاب صُفّه (مهاجران فقير در مدينه) را به خاطر خويشتن دارى در اوج شدّت فقر، ستوده است، آنان كه با سيلى صورت خود را سرخ نگه داشته و از كسى تقاضاى كمك نكردند، به گونه‏اى زيستند، كه مردم ناآگاه گمان مى‏كردند كه آنها ثروتمند اند: «يَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنياءَ مِنَ التَّعَفُّف» روزى گروهى از مسلمانان مدينه خدمت پيامبر(ص) آمده و عرض كردند: «از درگاه الهى بهشت را براى ما ضمانت كن». پيامبر(ص) پس از اندكى درنگ فرمود: «من با يك شرط چنين ضمانتى را براى شما مى‏كنم»، پرسيدند: آن شرط چيست؟ فرمود: «اَنْ لاتسْئلوا احداً شَيْئاً؛ از هيچ كس (جز خدا) چيزى را تقاضا نكنيد».آن‏ها نيز تعهّد كردند كه در زندگى از احدى تقاضا نكنند. لذا كار به جايى رسيد كه اگر يكى از آن‏ها در سفر بود و سواره حركت مى‏كرد و تازيانه‏اش بر زمين مى‏افتاد، خوش نداشت به كسى بگويد: تازيانه‏ام را به من بده، بلكه خودش پياده مى‏شد و تازيانه را برمى‏داشت، تا مبادا از كسى تقاضايى كرده باشد، يا اين كه وقتى كنار سفره نشسته و دستش به آب نمى‏رسيد، به كسى نمى‏گفت كه آب به من بده، بلكه خودش برمى‏خاست و ظرف آب را برمى‏داشت و مى‏نوشيد. آرى پيامبر(ص)، هم خود اين گونه مى‏زيست و هم به شاگردانش اين گونه توصيه مى‏كرد.
2- يكى از اصحاب پيامبر(ص) نمى‏توانست هزينه زندگى‏اش را تأمين كند، در فشار سختى بود. روزى همسرش به او گفت: «كاش به محضر رسول خدا(ص) مى‏رفتى و از او چيزى مى‏خواستى». او نيز خدمت پيامبر(ص) رفت و تقاضاى كمك كرد، پيامبر(ص) به او فرمود: «مَنْ سَألنا اعطيناهُ، وَ مَنْ استغنى اَغْناهُ الله؛ كسى كه از ما تقاضا كند، به او عطا مى‏كنيم و هر كس بى‏نيازى جويد، خداوند او را بى‏نياز كند».صحابى با خود گفت: منظور پيامبر(ص) جز من كسى نيست، به سوى همسرش بازگشت او را از سخن پيامبر(ص) مطّلع ساخت. زن گفت: رسول خدا(ص) بشر است و از حال تو بى‏اطلاع مى‏باشد، نزد او برو و وضع خود را براى او بيان كن، صحابى بار ديگر نزد پيامبر(ص) آمد. پيامبر(ص) باز همان سخن را به او فرمود. او بازگشت و با اصرار همسرش براى بار سوم نزد پيامبر(ص) آمد، پيامبر(ص) نيز جوابش همان داد. او تصميم گرفت دنبال كار برود. لذا كلنگى را از شخصى عاريه كرده و به طرف كوهستان رفت ومقدارى هيزم جمع آورى نمود و آن را به مدينه آورد و به پنج سير آرد فروخت، آن آرد را به خانه آورد. همسرش نيز نان پخت و با هم خوردند. به كار خود ادامه داد و از پس انداز خود، كلنگى خريد. كم كم از اندوخته‏اش دو شتر و يك غلام خريد و سرانجام ثروتمند شد. در اين هنگام نزد رسول خدا(ص) آمد و وضع زندگى خود را شرح داد، پيامبر(ص) فرمود: «مَنْ سألَنا اعطيناهُ وَ مَنْ استغنى اغناهُ الله». آرى خويشتن دارى و عفّت نفس، آن صحابى را در پرتو هدايت نورانى پيامبر(ص) عزّتمند كرد و از ذلت و سرافكندگى نجاتش داد.
3 - در مورد غيرت و عفت ناموسى پيامبر(ص) نيز سخن بسيار است؛ از جمله اين كه: امّ سلمه - يكى از همسران پيامبر(ص) - مى‏گويد: در حضور پيامبر(ص) بودم، يكى از همسرانش به نام ميمونه نيز حاضر بود، در اين هنگام ابن ام مكتوم كه نابينا بود به آن جا آمد، پيامبر(ص) به ما فرمود: «حجاب خود را در برابر ابن ام مكتوم رعايت كنيد». پرسيديم: مگر او نابينا نيست، بنابراين حجاب ما چه معنا دارد؟
فرمود: «آيا شما نابينا هستيد؟ آيا شما او را نمى‏بينيد؟». 4 - اميرمؤمنان (ع) فرمود: روزى مرد نابينايى با اجازه قبلى، به خانه فاطمه زهرا(س) آمد، حضرت زهرا(س) خود را پوشانيد، پيامبر(ص) كه در آن جا حاضر بود پرسيد: «با اين كه اين مرد نابينا است، چرا خود را پوشاندى؟» حضرت زهرا(س) عرض كرد: «اگر او مرا نمى‏بيند، من او را مى‏بينم، وانگهى او بو را استشمام مى‏كند». رسول خدا(ص) به نشانه تصديق سخن و عمل فاطمه(س) فرمود: «گواهى مى‏دهم كه تو پاره وجود من هستى». 5 - در ماجراى جنگ جمل كه در سال 36 ه.ق رخ داد، وقتى سپاه على(ع) بر دشمن پيروز شد، عايشه در ميان هودج بود، على(ع) نزد او آمد و فرمود: «... سوگند به خدا، آنان كه زن‏هاى خود را در پشت پرده عفاف نگه داشتند و تو را از خانه خارج نمودند، با تو به انصاف رفتار نكردند». سپس نگذاشت نامحرمان به پيش آيند، بلكه به محمد بن ابى بكر - برادر عايشه - دستور داد، تا او را از هودج بيرون بكشد، سپس او را در خانه صفيه دختر حارث پناه داد، آن گاه با حفظ كامل حريم عفاف، او را روانه مدينه كرد.
آرى با اين كه او از سران جنگ افروز دشمن بود، حضرت على(ع) در حفظ عفت او بسيار كوشيد؛ حتى دو نفر از سپاهيان ناآگاه على(ع) درصدد بودند كه نسبت نارواى بى‏عفّتى به عايشه بدهند، حضرت على(ع) به شدّت از آنها جلوگيرى نمود و دستور داد به هر كدام - به عنوان حد قذْف - صد تازيانه زدند و هنگامى كه عايشه را به سوى مدينه روانه مى‏نمود، بيست نفر زن را مأمور كرد تا به صورت مردان جنگى، شمشير را به كمر بسته و عايشه را به مدينه برسانند. ين دستور از اين رو بود كه در مسير راه، غارت‏گران با ديدن قيافه‏هاى آنها، بترسند و به كاروان عايشه حمله ننمايند، از اين طريق حريم عفّت عايشه حفظ گردد. البته اين موضوع به قدرى مخفى بود كه حتى عايشه نفهميد. لذا در محلّى از مسير راه به على(ع) اعتراض كرد و گفت: «على(ع) با مأموران سپاهى مرد، حرمت عفّت مرا پاس نداشت». اما وقتى به مدينه رسيد و آن زنان، لباس‏هاى مردانه خود را درآوردند و به عايشه گفتند: ما زن بوديم و على(ع) ما را پاسدار تو نمود، تا تو را به مدينه برسانيم؛ عايشه دريافت كه اعتراضش بى‏مورد بوده و على(ع) حرمت عفت او را به طور كامل حفظ كرده است.
6- ابو صباح كنانى كه يكى از شاگردان معروف امام باقر(ع) است مى‏گويد: روزى براى ديدار امام باقر(ع) به سوى خانه‏اش حركت كردم، وقتى به درِ خانه رسيدم، در را زدم، كنيزى كه تازه به حدّ بلوغ رسيده بود در را باز كرد، با دست به سينه‏اش زدم و گفتم به آقايت بگو ابوصباح است تا اجازه ورود دهد. در همان لحظه امام باقر(ع) از پشت ديوارهاى خانه بلند فرمود: «اُدْخُلْ لا اُمَّ لَكَ؛ اى بى‏مادر! وارد خانه شو». وارد شدم، دريافتم كه امام باقر(ع) از اين كه حريم عفت كنيز را شكسته‏ام نسبت به من عصبانى است، عرض كردم: سوگند به خدا! قصد لذّت‏جويى نداشتم، مى‏خواستم بر ايمانم افزون گردد (كه آيا شما از پشت ديوارها از كار ما اطلاع مى‏يابيد؟) امام باقر(ع) فرمود: راست مى‏گويى، اگر فكر كنى كه اين ديوارها مانع ديد ما مى‏شود، پس فرقى بين ما و شما نيست، آن گاه آن حضرت با تأكيد به من فرمود: «ايّاكَ اَنْ تُعاوِدَ اِلى مثْلِها؛ قطعاً بپرهيز تا مبادا اين كار (دست درازى به نامحرم) را تكرارى كنى».
7 - يكى ديگر از شاگردان امام باقر(ع) به نام ابوبصير مى‏گويد در كوفه به يكى از بانوان درس قرائت آيات قرآن مى‏دادم، روزى در يك موردى با او شوخى‏اى كردم (كه بر خلاف حريم عفّت بود)، پس از گذشت مدت‏ها از اين حادثه، در مدينه به محضر امام باقر(ع) رسيدم، به من فرمود: «كسى كه در جاى خلوت گناه كند، خداوند نظر لطفش را از او برگرداند، اين چه سخنى بود كه به آن زن گفتى؟» از شدّت شرم، سر در گريبان كرده و توبه كردم، امام باقر(ع) فرمود: «مراقب باش كه تكرار نكنى» (و با زن نامحرم شوخى ننمايى).
8 - امام صادق(ع) دوستى داشت كه همواره با هم بودند، روزى همين دوست به غلامى تندى كرد و با كمال گستاخى حريم عفت او را شكست و گفت: «اى زنا زاده! كجا بودى؟» هنگامى كه امام اين سخن خلاف عفت او را شنيد، به شدت ناراحت شد، به طورى كه دستش را بلند كرد و محكم بر پيشانى خود زد و فرمود: «سُبحان اللّه!» آيا به مادر غلام، نسبت ناروا مى‏دهى؟ من تو را آدم پرهيزكارى مى‏دانستم، ولى اكنون مى‏بينم پرهيزكار نيستى». دوست امام عرض كرد: فدايت گردم! مادر اين غلام، از اهالى سِنْد (از سرزمين هند) است و بت‏پرست مى‏باشد (بنابراين ناسزا به او اشكال ندارد)، امام صادق(ع) فرمود: «آيا نمى‏دانى كه هر امّتى، بين خود قانون ازدواجى دارد؟ از من دور شو!» ن هنگام بين آن دوست و امام صادق(ع) جدايى افتاد و تا آخر عمر امام، اين جدايى ادامه يافت.اين ماجرا نيز ما را به عفت زبان و كنترل آن از هرزه گويى و گفتار خلاف عفّت دعوت مى‏كند و حاكى از آن است كه مسئله حفظ عفت جامعه؛ حتى نسبت به بيگانگان بسيار مهم است و بايد مرزهاى آن را شناخت و در حفظ آن كوشا بود.
9 - روزى امام حسن(ع) به نماز ايستاده بود، در اين هنگام زن زيبايى كه شيفته جمال آن حضرت شده بود، نزد امام آمد و با عشوه خاصّى نزد امام ايستاد، امام نماز را كوتاه كرد و فرمود: «چه كار دارى؟» او گفت: «برخيز و از من كام بگير زيرا من شوهر ندارم و نزد شما آمده‏ام...» امام حسن(ع) چند بار به او فرمود: از من دور شو، ولى او هم چنان (چون زليخا نسبت به يوسف) اصرار و سماجت مى‏كرد، در اين هنگام امام از خوف خدا به گريه افتاد و مكرر به او مى‏فرمود: از من دور شو. و گريه‏اش شديدتر مى‏شد، به طورى كه آن زن نيز منقلب شده و گريه كرد. در اين وقت امام حسين(ع) آمد، او نيز منقلب شده و گريه كرد، بعضى از اصحاب آمدند و آنها نيز به گريه افتادند. آن زن در حال گريه از آن جا دور شد و حاضران متفرّق شدند. مام حسين(ع) به احترام برادر، راز حادثه را از امام حسن(ع) نپرسيد، تا اين كه پس از مدتى امام حسن(ع) خوابى ديد، پس از بيدار شدن گريه كرد، امام حسين(ع) علت گريه را پرسيد، امام حسن(ع) فرمود: «امشب در عالم خواب، يوسف(ع) را ديدم، و در ميان جمعيت به من نگاه كرده و من بى‏اختيار گريستم، پرسيد: چرا گريه مى‏كنى؟ گفتم: به خاطر آن همه رنج‏ها كه از همسر عزيز مصر كشيدى، و زندانى شدى و پدرت يعقوب به فراق تو گرفتار شد، يوسف به من گفت: «آيا تو از آمدن آن زن بيابانى، و خوددارى خود از او و گريه‏ات، تعجب نكردى؟» عنى اى يوسف فاطمه(س) تو نيز مانند من گرفتار شدى، ولى از خوف خدا، حريم عفاف را حفظ كردى، و با گريه‏ها و تحمّل رنج‏ها، از هر گونه شوائب رهايى يافتى.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 0:54 قبل از ظهر |
روزى امام صادق عليه السلام خطاب به شاگردانش فرمود: تاكنون چه چيزى از من آموخته ايد؟
يكى از شاگردان : هشت مسئله آموخته ام .(56)
امام صادق عليه السلام : آنها را برايم بيان كن تا بدانم . شاگرد گفت :
1 - ديدم هر محبوبى حبيب خود را هنگام مرگ رها مى كند و از او جدا مى شود، پس همت وسعى خود را مصروف داشتم به چيزى كه از من جدا نگردد و مرا تنها نگذارد، بلكه در تنهائى انيس و مونس من باشد.و آن عمل خير است كه پس از مرگ نيز با من است .
خداوند متعال فرمود: مَن يَعمَل خَيراً يُجزَ بِهِ
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
2 - گروهى را ديدم كه به حسب و نسب خود فخر مى كنند، و گروهى ديگر به مال و فرزند خود، و حال آنكه اينها فخر ندارد. من فخر عظيم را در كلام خدا ديدم كه فرمود: اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقيكُم پس تلاش كردم نزد خدا كريم باشم .
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
3 - ديدم مردم به لهو و لعب ، و طرب و شادى سرگرم هستند و شنيدم كه خداوند فرمود: واَما مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوى فَإِنَّ الجَنَّةَ هِىَ المَاءوى (57)
هر كس از خداى خويش بر انجام گناه بترسد و نفس خويش را از هوى و هوس باز دارد جايگاه او بهشت است .
بنا بر اين سعى كردم هوى و هوس را از خودم دور كنم ، و بر طاعت و عبادت الهى مداومت ورزم .
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
4 - ديدم هر كس چيزى بدست مى آورد، در حفظ او مى كوشد در حالى كه خداوند مى فرمايد: مَن ذاَالَّذى يُقرِضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً فَيُضاعِفهُ لَهُ وَ لَهُ اَجرٌ كَريمٌ(58)
هر كس به خداوند و در راه او قرض الحسنه بدهد، پس خدا آن را چند برابر به او بر گرداند و ثواب بسيارى به او خواهد داد.
پس من مضاعفه را دوست دارم و چيزى را محفوظتر از آنچه نزد خدا باشد نمى بينم . به همين جهت هرگاه چيزى عزيز و بزرگ به دست مى آورم به وسيله آن به خدا رو مى آورم و در راه خدا به مصرف مى رسانم تا ذخيره اى براى آخرت باشد كه به آن نياز پيدا خواهم كرد.
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
5 - ديدم بعضى از مردم به بعضى ديگر حسد ورزند خداوند مى فرمايد:
نَحنُ قَسَّمنا بَينَهُم مَعيشَتَهُم فِى الحَيوةِ الدُّنيا وَ رَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضا سُخرِيا وَ رَحمَةُ رَبِّكَ خَيرٌ مَمايَجمَعُونَ(59)
ما روزى مردم را در زندگانى دنيا ميان ايشان قسمت نموديم و بعضى را بر بعضى ديگر برترى بخشيديم تا براى رفع نيازمنديهاى خود ديگران را بكار گيرند. وبا تعاون و همكارى نيازهاى يكديگر را بر طرف سازند، و رحمت پروردگار تو بهتر است از آنچه مردم در دنيا انباشته مى كنند.
پس وقتى دانستم رحمت واسعه الهيه از آنچه مردم جمع مى كنند بهتر است ، به هيچكس حسد نورزيدم و بر آنچه از دنيا از دست دادم تاءسف نخوردم .
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
6 - ديدم بعضى از مردم با بعضى ديگر در مسائل دنيوى و لذات نفسانى با هم كينه و دشمنى مى ورزند، وشنيدم كلام خدا را كه فرمود:
اِنَّ الشَّيطانَ لَكُم عَدُوُّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوا(60)
پس به دشمنى با شيطان روى آوردم و از دشمنى با غير او اعراض كردم .
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
7 - ديدم مردم در طلب رزق و جمع مال بسيار تلاش مى كنند و خود را بزحمت مى اندازند در حالى كه شنيدم خداوند فرمود:
وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلا لِيَعْبُدُونَ * مااُريدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما اُريدُ اَنْ يُطعِمُونَ * اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزاقُ ذُوالقُوَّةِ المَتينُ(61)
هدف خلقت جن و انس معرفت و پرستش خداوند است . من از مردم روزى و اطعام نمى خواهم ، همانا خدا روزى رسان توانا و نيرومند است .
پس دانستم وعده خدا حق ، و سخن او راست است . آنگاه به وعده او آرام گرفتم و به سخن او راضى شدم و به حق او بر من توجه نمودم و از آنچه براى من نزد غير اوست روى گرداندم .
امام عليه السلام : احسنت ، آفرين .
8 - ديدم گروهى از مردم به سلامتى و نيروى بدنى خود، بعضى ديگر به كثرت اموال ، و جمعى به كثرت اولاد اعتماد نموده ، و به آينده خويش دل خوش كرده اند، در حالى كه شنيدم خداوند فرمود:
وَ مَن يَتَّقِ اللهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجا * وَ يَرزُقهُ مِن حَيثُ لايَحتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكَّلُ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمرِهِ قَد جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيى ءٍ قَدرا.(62)
كسى كه تقواى الهى پيشه سازد، خداوند او را از شبهات و مشكلات و فتنه هاى دنيا، و شدائد و خطرات آخرت به سلامت بيرون خواهد آورد، و از راهى كه تصور نمى كند و به حساب نمى آيد روزى او را خواهد داد. هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كفايت نمايد و به هدف و مرادش مى رساند، و خداوند براى هر چيزى اندازه اى قرار داده است .
بنابراين من بر خدا توكل كردم و اعتمادم از غير او زائل گشت .
امام صادق عليه السلام پس از شنيدن اين هشت مطلب فرمود: به خدا سوگند، تورات ، انجيل ، زبور، فرقان و ساير كتب آسمانى به اين مطالب هشتگانه بر مى گردد.
+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 0:49 قبل از ظهر |

آیا آخر مرا به آتش می‌سوزانی
از اصمعی غلام حضرت زین العابدین ـ علیه السّلام ـ نقل شده است:
شبی در «مسجد الحرام» صدای ناله‌ جانگدازی به گوشم رسید. نزدیك در «حجر اسماعیل» رفتم در آنجا آقایی را دیدم كه پرده كعبه را چنگ زده بود و راز و نیاز می‌كرد.
او فرمود: «ای كسی كه در تاریكی‌ها دعای بیچارگان را پاسخ می‌فرمایی، ای كسی كه ناراحتی‌ها را برطرف می‌نمایی، میهمانان تو اطراف خانه‌ات خوابیده‌اند، امّا تنها تو ای خدای قیوم، هرگز نمی‌خوابی...».
صدایش گرفت وگوئی لبانش دیگر قادر به تكلم نشد، روی زمین افتاد و چند لحظه بی‌حركت ماند. پس از مدتی باز دوباره برخواست و به مناجات خویش ادامه داد: «خدایا! كیست از من مقصرتر؟ كیست از من رو سیاه‌تر؟ خدایا‌ آیا آخر مرا به آتش می‌سوزانی؟ پس امید به تو چه می‌شود؟ خوف من چه می‌شود؟ تو خودت وعده دادی هر كس امیدی به تو دارد ناامیدش نمی‌كنی، من امیدوارم تو مرا بیامرزی، آمرزش تو مورد رجاء و امید من است.
پس از آخرین جمله، دیگر صدائی نیامده جلو رفتم دیدم مولایم امام سجاد ـ علیه السّلام ـ است. سر حضرت را به دامن گرفتم، با دیدن حال حضرت، اشك از چشمانم جاری شد. اشكم بر رخسار نورانی حضرت ریخت و ایشان چشم باز كرد و فرمود: «كیستی؟» گفتم: «اصمعی» غلام شما هستم. آقا جان، شما چرا با این پاكی و عصمت و طهارت چنین ناله سر می‌دهید، آقا، شفاعت از آن جد شما پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و از آن خاندان شما است، مگر نه این است كه آیه تطهیر در شأن شما نازل شده است، دیگر چرا چنین اظهار ندامت می‌نمایید؟»
امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «آیا مگر نمی‌دانی خدا بهشت را آفریده است برای هر كسی كه بندگی كند، هر كه تقوی داشته باشد. رستگار است، هر چند غلام سیاهی باشد و جهنم را آفریده است برای هر كس كه گناه كند، هر چند سید قریشی و از شریفترین مردم روی زمین باشد...»
حضرت بدین وسیله به غلامش گوش زد كرد كه هر كس متقی‌تر باشد، خود را در برابر خداوند كوچك‌تر می‌پندارد، هم چنین سرمشقی برای غلامش تعیین فرمود كه نباید به خانواده و قبیله و منصب متكی بود.
الهی بی‌پناهان را پناهی بسوی خسته حالان كن نگاهی
چه كم گردد ز سلطان گرنوازد گدائی را ز رحمت گاه گاهی
مرا شرح پریشانی چه حاجت كه برحال پریشانم گواهی
الهی تكیه بر لطف تو كردم كه جز لطفت ندارم تكیه گاهی
دل سرگشته‌ام را رهنما باش كه دل بی‌رهنما افتد به چاهی

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 0:45 قبل از ظهر |

علاقه و محبت به كسى يا چيزى, از قوى ترين عوامل تلاش و انگيزه ساز در انسان, به خصوص نوجوانان و جوانان است. وابستگى هاى عاطفى, انسان را فعّال تر و با انگيزه تر مى سازد و تا سرحد فداكارى و پذيرش خطرات مى كشاند. پيدايش محبت در دل, موجب تحوّل و دگرگونى انسان مى شود. آدمى همواره به سوى فكر و فرهنگ محبوب كشيده مى شود. شهيد مطهرى مى نويسد:
(عشق و محبت, سنگين و تنبل را چالاك و زرنگ مى كند و حتّى از كودن [ (احمق) ], تيزهوش مى سازد… عشق است كه از بخيل, بخشنده و از ناشكيبا و بى طاقت, متحمّل و شكيبا مى سازد. اثر عشق است كه مرغ خود خواه را كه فقط به فكر خود بود دانه اى جمع كند و خود را محافظت كند, به صورت موجودى سخى در مى آورد كه چون دانه اى پيدا كرد, جوجه ها را آواز دهد….
از آن جا كه تأثير محبت در زندگى فردى و اجتماعى و ايجاد تحوّلات مهم, بسيار است, جا دارد كه راجع به آثار آن جست و جو و كاوش بيشترى صورت گيرد و نمونه هاى ويژه از زندگى اشخاص آورده شود.
وقتى دل, جاى محبت است و محبت هم سازنده, تغيير دهنده و محرك است, چه بهتر كه اين محبت و علاقه, در مسير سالم و در باره اشخاص و موضوعات ارزشمند باشد تا دوستدار را در مسير كمال قرار دهد. محبت نسبت به هر كس, در واقع پيوند زدن دل و زندگى و سرنوشت با اوست. چه بهتر كه اين پيوند با افراد شايسته باشد, تا سرنوشت مطلوبى براى انسان رقم بزند. سعدى گويد:
سعدى اگـر عاشقى كنـى و جوانى عشق محمّد بس است و آل محمّداز اين رو قرآن كريم, (اهل بيت) را به عنوان شايسته ترين انسان ها براى مهرورزى و ابراز علاقه و دوست داشتن معرّفى مى كند و حتى اجر و مزد رسالت حضرت رسول(صلى الله عليه و آله)را هم, مهرورزى و مودّت به خاندان ايشان مى داند: (قل لا اسئلكم عليه اجراً الاّ المودّة فى القربى; اى پيامبر! بگو: من از شما هيچ مزدى نمى خواهم. مگر دوستى و محبت به خويشاوندانم). اين, بالاترين محبتى است كه سفارش دين و كتاب آسمانى است. البته ثمره آن هم به خود ما بر مى گردد, زيرا خود ما از اين دوستى و مهرورزى به خاندان پيامبر, چه در دنيا و چه در آخرت, بهره مى بريم.
مبناى دين ما, بر اساس حب ّ (دوستى) و بغض (دشمنى) است; دوستى خدا و رسول و ائمّه و مؤمنان و پاكان, و بغض و كينه ورزى به مشركان و كافران و ظالمان و مستكبران و دشمنان انسانيت. پس ارزش هر محبتى, از راه محبوب مشخص مى شود. قدر وقيمت هر كس به تناسب محبوب ها و معشوق هاى اوست. به گفته روان شناسان: (دوستى هاى ايام جوانى و دوران بلوغ, در نتيجه تجاربى كه به وجود مى آورند, در توسعه [ و رشد ]نقش مهمى بازى مى كنند. همچنين اين دوستى ها, مولّد دوستى هاى عاقلانه ترى در زمان كمال و بزرگى مى شوند.
انسان هميشه در پى الگوست تا از آن الهام بگيرد و خود را همسان او قرار دهد. كشش به سوى الگوها و قهرمان ها, در سرشت انسان نهاده شده و در نوجوانان و جوانان بيشتر است. از اين رو, شناخت الگوها و معرفى آنها, هم مى تواند اين خلأ روحى و كشش روانى را پر كند و پاسخ دهد و هم در ايجاد روحيّات والا و كمالات انسانى و ارزش هاى اخلاقى در افرادى كه به دنبال الگو هستند, مؤثّر باشد. روان شناسان مى گويند: (فرد, به ويژه در نوجوانى, همواره به قهرمان توجه دارد و حتى اگر بدان دسترسى نداشته باشد, در عالم خيال و رؤيا از بسيارى جهات او را الگو و مدل رفتار خويش قرار مى دهد. هيچ مكتبى به اندازه اسلام, داراى (الگوهاى خوب) و (قهرمانان ارزشى) نيست. قرآن كريم هم پيوسته از انسان هاى نيك, گروه هاى صالح و امت هاى شايسته ياد مى كند و آنان را مى ستايد تا به عنوان الگوهايى مناسب از آنان استفاده شود. قرآن حتى سعى مى كند امت مسلمان را هم براى همه ملّت ها به عنوان نمونه و الگو معرفى كند.
به دليل اين كه محبت در سرنوشت و سعادت ما مؤثر است, بايد به آن و گرايش هاى خودمان حسّاس باشيم, دل را به روى هر نوع محبت و هر محبوبى باز نكنيم, هر كس را به عنوان دوست و مورد علاقه انتخاب نكنيم, مهر پاكان را در دل بپرورانيم و با شناخت الگوهاى كامل و افراد شايسته مهرورزى, علاقه ها را به آنان نثار كنيم.
قرآن, از دل هاى وارونه, دل هاى آلوده, دل هاى سفت و خشن, دل هاى نرم و خاشع, دل هاى متكبر, دل هاى با ايمان و اطمينان, دل هاى شيفته خدا, دل هاى گرويده به كافران و دشمنان, دل هايى كه شيطان آنها را وسوسه مى كند, دل هاى شيفته دنيا و ماديّات, دل هاى عاشق خدا و رسول و… ياد مى كند. به جاست كه بر دل هاى خود و آنچه بر آنها وارد مى شود و جاى مى گيرد, نظارت داشته باشيم.

ابعاد موضوع محبت
محبت, دوستى و مهرورزى, عرصه هاى متفاوتى دارند, از قبيل:
الف) تأثير محبت بر اصلاح رفتارى انسان ها و بهره گيرى از شيوه محبت در ايجاد رفتارهاى خوب و تغيير اخلاق در ديگران.
ب) آثار و پيامدهاى بد مهرورزى به كسانى كه نالايق اند, يا موضوعاتى كه بى ارزشند, يا محبوب هايى كه از بين رفته اند, و دل سپردن به محبوب هاى ابدى و ماندگار.
ج) انسان هايى كه از راه توجه به الگوهاى شايسته, راه كمال را در پيش گرفته و به خودسازى رسيده اند; همچون ياران پيامبران, اصحاب ائمّه و انسان هاى تربيت شده در مكتب انبيا.
د) محبت به اهل بيت, سفارشى كه به اين موضوع شده است, ثواب و آثار و بركات آن در دنيا و آخرت, و نجات بخشى اين محبت در دشوارى هاى قيامت و علم برزخ.
ه) دوستى هاى صالح و ناصالح, دوستان خوب و بد و واقعى و دروغين و شناخت ويژگى هاى آنان بر اساس آيات و روايات و گفتار بزرگان و سروده هاى شاعران و آنچه در حكايت ها و حكمت هاى گذشتگان آمده است.
و) عوامل تقويت كننده دوستى ها و تحكيم كننده رابطه هاى قلبى و بررسى عواملى كه دل ها را از هم دور مى كند و فاصله, كينه و دشمنى ايجاد مى نمايد.
ز) بررسى اين كه چه كسانى با پيامبر و ائمّه و اولياى الهى دوست بودند, دوستان ويژه آنان چه خصوصيت هايى داشته اند و چگونه به اين دوستى ها رسيده اند.
ح) چگونه مى توان مهر و محبت انسان هاى شايسته و اولياى الهى را در دل كودكان و نوجوانان ايجاد كرد و آنان را از گرايش به الگوهاى نامناسب باز داشت؟ نقش پدرها و مادرها و اوليا و مربّيان و رسانه هاى جمعى و كانون هاى فرهنگى و مراكز اثر گذار در اين زمينه ها چيست؟
ط) ارزش محبت و دوستى و احسان و نيكى به ديگران, مردم دوستى و نوع دوستى از نگاه دين و متون مذهبى.
پايان كلام را سخنى از شهيد مطهرى قرار مى دهيم كه در باره ابراز دوستى به ديگران مى نويسد: (آن خويى كه معيار انسانيت است, محبت است, انسان دوستى است و مادر همه خوى هاى خوب ديگر, محبت است. پس اگر كسى خُلق و خُويش بر اساس انسان دوستى بود و انسان دوست بود, انسان است. به سرنوشت ديگران همان قدر انديشيدن كه به سرنوشت خود و بلكه به سرنوشت ديگران بيشتر از سرنوشت خود انديشيدن, در منطق دين, اسم اين را ايثار مى گذارند… اول حرفى كه در معيار انسانيت مطرح است, انسان دوستى است. انسان اخلاقى يا انسان بالاتر, انسان فراتر, انسانى است كه انسان دوست باشد.

+ نوشته شده توسط رامین در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 0:42 قبل از ظهر |

سود یا بهره بانکی با ربا یا بدون ربا است ؟

فرق اساسی بین نظام بانکی جمهوریاسلامی ایران بانک های کشورهای دیگر این است که، مبنای بانک های ایران براین است که عملیات خودرامنطبق با قوانین تجاری واقتصادی اسلام انجام دهند،ولی بانک های دیگر گردش کارشان بر این اساس نمی باشد.
: بانک هاى جمهورى اسلامى براساس مصوبات مجلس و تأیید شوراى محترم نگهبان براساس عقود و معاملات اسلامى از قبیل مضاربه، جعاله، شرکت، خرید و فروش، عمل مىکنند
.
بنابراین اگر طرفین قرارداد برطبق قراردادهاى مصوب عمل نمایند، استفاده و سودهایى که مىگیرند، اشکالى ندارد و ربا محسوب نمىشود
.
ربا تعریف خاص خود را دارد که یا به صورت ربای قرضی است یا معاملی و عملیات بانکی بدون در نظر گرفتن عقود اسلامی ، غالبا به صورت ربای قرضی صورت می گیرد
.
آیت الله فاضل مىفرماید: «مبناى بانکها بر رعایت ضوابط اسلامى است و چون گرفتن و دادن پول بر مبناى مضاربه و سایر عقود اسلامى است، لذا سود از هر طرف براى طرف دیگر حلال است
».
در جاى دیگر فرموده: «بانکها موظفند طبق مقررات اسلامى عمل کنند و براى کسى که علم به خلاف ندارد، اشکالى نیست».(1
)
آیت الله مکارم فرمود: «ماهیت سپردههاى حساب جارى ماهیت قرض است و مشروط بر این است که به مجرد مطالبه ادا شود، و ماهیت سپردههاى دراز مدت و کوتاه مدت، نوعى مضاربه یا سایر عقود شرعیه و مانند آن است و پرداخت سود على الحساب نوعى وام است که بعد از ظهور ربح (سود)محاسبه مىشود و در صورت رعایت ضوابط عقود شرعیه مانند مضاربه، گرفتن سود اشکالى ندارد».(2
)
آیت الله تبریزى فرمود: «چنانچه سپرده گذار بانک را وکیل کند که با پول او معامله شرعى انجام دهد و اطمینان داشته باشد که به این قرارداد عمل مىشود، گرفتن سود اشکالى ندارد».(3
)
آیت الله بهجت فرموده: «در صورتى که معاملات و عملیاتى که بانکها انجام مىدهند، براساس معاملات شرعى باشد، گشایش اعتبارات بى اشکال است».(4
)
فتواى رهبرى معظم انقلاب نیز همچون سایر فقهاى عظام است.(5
)
پىنوشتها
:
1 - جامع المسائل، ج 1، ص 286
.
2 - استفتائات جدید، ج 2، ص 578
.
3 - استفتائات جدید، ج 1، ص 479
.
4 - توضیح المسائل، ص 452
.
5 - توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 808.

نظر مراجع تقلید و رهبری در مورد عضویت در گلدکوئست و اینگونه شرکت ها چیست ؟

بر اساس فتوای فقها و مراجع : کسب مال از طریق عضویت در شرکت تجاری گلدکوئیست و گلدماین در حکم یکی از عناوین زیر مندرج است: ربا، قمار، کلاهبرداری و همۀ این موارد خوردن مال به باطل و بناحق است. مبنای حرمت اکل مال به باطل قرآن کریم است.
فتوای مراجع بدین شرح است
:
حضرات آیت الله خامنه‌ای: حکم ربا را دارد و حرام است
.
آیت الله فاضل لنکرانی: حکم قمار را دارد و حرام است
.
آیت الله وحید خراسانی: جایز نیست و حرام است
.
آیت الله اردبیلی: عمل شبهه ناک است و اجتناب شود
.
آیت الله نوری همدانی: جایز نیست و غیر قانونی است
.
آیت الله بهجت: جایز نیست و حرام است
.
آیت الله شبیری زنجانی: جایز نیست و حرام است
.
آیت الله سیستانی: جایز نیست و تصرف در پول آن حرام است
.
آیت الله صافی گلپایگانی: اشکال دارد و حرام است
.
آیت الله مکارم شیرازی: حرام است زیرا
:
1 – اصل معامله باطل است و جنس معامله شده آن مقدار ارزش ندارد
.
2 – این کار فریب دادن مردم است و کلاهبرداری محسوب می‌شود و بخت آزمایی نام می‌گیرد.

کسب درآمد از طریق سایتهایی که ما تبلیغاتشان را نگاه می کنیم چه حکمی دارد ؟ ...

پرسش : درباره کسب درآمد از طریق سایتهایی که ما تبلیغاتشان را نگاه می کنیم چند سوال دارم:
1.حکم اصل چنین کسبی چیست؟

2.بر فرض صحت.بعضی از تبلیغات بخاطر مشکلاتی باز نمیشود.یا اینکه بعضی(تک وتوک)جزو سایتهای خلاف وممنوعه است.حکم اینها چیست؟
3.ما برخی از تبلیغات را متوجه نمی شویم(بخاطر عدم تسلط به زبان).حکمش چیست؟آنهایی که می فهمیم تا آخر باید بخوانیم؟
4.گرفتن جایزه بخاطر زیر مجموعه حکمش چیست؟
5.پولهایی که مخلوط به حرام و مجهول المالک شده را چگونه جدا کنیم؟به گونه ای که به واسطه های تبدیل کننده مال حرام نرسد
6.آیا گرفتن پول کفار که حربی نیستند به این شکل جایز است؟

پاسخ :

1 - کسب در آمد از طریق نگاه و مراجعه و بازدید از سایت های اینترنتی در صورتی که از طرف مسئولان آن سایت وجهی پرداخت می شود اشکالی ندارد.
2- اما اگر بازدید از آن سایت باعث گناه و معصیت شود مثل این که عکس های مستهجن را مشاهده کنید یا مطالب گمراه کننده و ضاله مطالعه کنید یا باز کردن آن سایت به نحوی کمک و ترغیب و تشویق به ظلم و فساد باشد جایز نیست
.
نگاه به سایت های ممنوعه جایز نیست
.
3 - اگر نگاه و باز کردن سایت موضوعیت برای دریافت پول باشد لزومی ندارد آن را تا آخر بخوانید
.
4- گرفتن زیر مجموعه و جایزه گرفتن بخاطر آن ، با رعایت شرایط مندرج در بند اول اشکالی ندارد
.
اما اگرمنظور از گرفتن سود از زیر مجموعه ، همان چیزی باشد که شرکت های مانند گلدکوئیست دارند ، به فتوای تمام فقها و مراجع اشکال دارد و حرام است
.
این نوع شرکت ها به شکل هرمی کار می کنند ، یا با بیشتر شدن زیر مجموعه ، سود نیز افزایش می یابد ، این نوع معاملات حرام است
.
5 – اگر بدانید پول هایی که به شما می دهند حرام یا مخلوط به حرام است نمی توانید از آن ها دریافت کنید و جایز نیست و در صورتی که ندانسته در مالتان قرار گرفت و نمی توانید آنها را جدا کنید ، باید خمس آنها را پرداخت نمایید و استفاده در بقیه اشکال ندارد
.
6 – اگر طرف قرارداد کافرهم باشد گرفتن پول یا جایزه از آنان اشکال ندارد.

آیا فروش آزاد بنزین ماشین های عمومی مثل تاکسی ها و مسافربرهای شخصی اشکال دارد ؟

پاسخ : این کار برخلاف مقررات بوده و جایز نیست ،زیرا مقدار بنزینی که به تاکسی دارها می دهند برای این است که مردم را جابجا کنند نه اینکه به نرخ آزاد بفروشند.
با استفتایی که ار دفتر برخی مراجع شد این گونه پاسخ دادند که نظر به این که سهمیه مذکور از بیت المال برای جابجایی مسافران یا خدمات عمومی در اختیار رانندگان قرار می دهند ، نه تنها خرید و فرش آن جایز نیست بلکه پولی که از این راه به دست می آید حرام است . زیرا با فروش سهمیه بنزین به دیگران بر خلاف شرط حکومت عمل کرده است .

آیا سودی که بانک ها دریافت یا پرداخت می کنند حلال هست ؟

پرسش : کارمندی هستم که اغلب حقوق ماهانه ام کفاف مخارج ماهانه را نمیکند از طرفی مبلغی پول دارم واز ان نمی توانم منفعت با سودی جهت امرار معاش کسب کنم ونمی خواهم پولم راخرج کرده واز بین ببرم در نتیجه انرا در بانک سپرده گذاری یک ساله کرده وهر ماه 17 درصد سود می گیرم ایا این سود حلال یا حرام است از طرفی دیگر به واسطه خرید خانه از وامهای بانکی استفاده نموده ام ایا سودی که از این بابت به بانکها می پردازم مرا دچار گناه می کند یا نه ؟

پاسخ :
بانک هاى جمهورى اسلامى براساس مصوبات مجلس و تأیید شوراى محترم نگهبان براساس عقود و معاملات اسلامى از قبیل مضاربه، جعاله، شرکت، خرید و فروش، عمل مىکنند
.
اصولاً ربا دو نوع است
:
1 - رباى قرضى و آن این است که کسى به دیگرى مالى را قرض بدهد به شرط این که اضافه پس بگیرد
.
2 - رباى معاملى و آن خرید و فروش یا مبادله جنس به جنس در چیزهایى که وزن دار هستند، در حالى که رعایت هم وزن بودن نشده باشد، مانند خرید و فروش ده کیلو برنج ایرانى به بیست کیلو برنج تایلندى. این نوع خرید و فروش را معامله ربوى مىگویند
.
بانک با وکالتى که از سپرده گذاران گرفته، پول آنان را به درخواست کنندگان به عنوان مضاربه یا معاملات دیگر مىپردازد. بخشى از استفادهاى که از این معاملات مىبرد، به سپرده گذار مىدهد و بخشى را به خود اختصاص مىدهد. این گونه معاملات بانکى را اگر بانک و مشتریان براساس عقود اسلامى عمل کنند، اشکال شرعى ندارد، ولى اگر شرایط را رعایت نکنند، اشکال دارد
.
بنابراین اگر طرفین قرارداد ( سپرده گذار و وام گیرنده ) برطبق قراردادهاى مصوب عمل نمایند، استفاده و سودهایى که مىگیرند، اشکالى ندارد و ربا محسوب نمىشود
.
آیت الله فاضل مىفرماید: «مبناى بانکها بر رعایت ضوابط اسلامى است و چون گرفتن و دادن پول بر مبناى مضاربه و سایر عقود اسلامى است، لذا سود از هر طرف براى طرف دیگر حلال است
».
در جاى دیگر فرموده: «بانکها موظفند طبق مقررات اسلامى عمل کنند و براى کسى که علم به خلاف ندارد، اشکالى نیست».(1
)
آیت الله مکارم فرمود: «ماهیت سپردههاى حساب جارى ماهیت قرض است و مشروط بر این است که به مجرد مطالبه ادا شود، و ماهیت سپردههاى دراز مدت و کوتاه مدت، نوعى مضاربه یا سایر عقود شرعیه و مانند آن است و پرداخت سود على الحساب نوعى وام است که بعد از ظهور ربح محاسبه مىشود و در صورت رعایت ضوابط عقود شرعیه مانند مضاربه، گرفتن سود اشکالى ندارد».(2
)
آیت الله تبریزى فرمود: «چنانچه سپرده گذار بانک را وکیل کند که با پول او معامله شرعى انجام دهد و اطمینان داشته باشد که به این قرارداد عمل مىشود، گرفتن سود اشکالى ندارد».(3
)
آیت الله بهجت: «در صورتى که معاملات و عملیاتى که بانکها انجام مىدهند، براساس معاملات شرعى باشد، گشایش اعتبارات بى اشکال است».(4
)
فتواى رهبرى معظم انقلاب نیز همچون سایر فقهاى عظام است.(5
)
همان طور که معاملات بانکى بدون اشکال است، معاملاتى که افراد با پول انجام مىدهند، اگر طرفین بر اساس قرارداد شرعیه عمل نمایند، اشکالى ندارد، مثلاً فردى یک میلیون تومان به دیگرى مىدهد که او با این پول کاسبى انجام دهد و هر چه که استفاده کرد، بر طبق قرارداد (یک پنجم، یک سوم، یک دوم، یک چهارم) به صاحب پول پرداخت شود یا ماهیانه على الحساب مبلغى پرداخت شود و در پایان قرارداد محاسبه شود و با یکدیگر مصالحه نمایند، که اشکالى ندارد
.
معاملات شرعیه مانند مضاربه و جعاله مىباشد، ولى دادن پول به عنوان قرض و شرط سود و بهره ربا محسوب مىشود
.
پىنوشتها
:
1 - جامع المسائل، ج 1، ص 286
.
2 - استفتائات جدید، ج 2، ص 578
.
3 - استفتائات جدید، ج 1، ص 479
.
4 - توضیح المسائل، ص 462
.
5 - توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 808.

ایا خرید و فروش وام بانکی مشکل شرعی دارد یا نه؟

- واگذار کردن امتیاز وام به دیگری قبل از گرفتن آن و گرفتن وجهی به ازای آن اگر برخلاف مقررات بانکی نباشد اشکالی ندارد. بدین معنا که مثلا شما امتیاز گرفتن وام را دارید ولی وام را نمی خواهید بگیرید یا به جهتی نمی گیرید و می خواهید این امتیاز دریافت وام را به دیگری واگذار کنید تا براساس مقررات بانکی وام دریافت کند ، این واگذاری و گرفتن وجهی بابت آن اشکالی ندارد .
ولی بعد از این که کسی وام بانکی را دریافت کرد نمی تواند آن وام را در جهتی غیر از آن جهتی که وام برای آن گرفته شده مصرف کند و یا به دیگری بفروشد، چون وام های بانکی غالبا قرض الحسنه نیست، بلکه معاملات بانکی است و در این معاملات باید بر طبق همان قرارداد معامله عمل نمود . مثلا کسی که وام خرید مسکن می گیرد باید مسکن تهیه کند و نمی تواند در تجارت یا مصارف دیگر استفاده نماید .

در آمد مغازه گیم نت ها یا بازی های رایانه ای از نظر شرعی چه حکمی دارد ؟

چنانچه بازی با آنها حرام باشد ، کسب در آمد نیز اشکال دارد ، اما اگر با شرط و قید حرام باشد ، با همان شرط و قید در آمد اشکال دارد و اگر توصیه شده که آن را انجام ندهید ، از باب کراهت آنها میباشد ، نه حرمت.
امام خمینی نیز در موارد مشاه آن گفته اند : اگر در آن بازی ها برد وباخت نباشد وتصویر های مستهجن وشهوت انگیزنشان داده نشود ، درآمد مغازهایی که درآن ها این گونه بازی ها انجام می شود اشکال ندارد هم چنین دادن مغازه یا کامپیوتر برای استفاده حلال اشکال ندارد واجاره دادن آن ها برای استفاده حرام مانند بازی قمار حرام است (1
)
شاید نظر آیت الله سیستانی نز مطلق نباشد. باید از دفتر یا سایت ایشان بپرسید
.
1- امام خمینی، تحریرالوسیله، ج1،ص571

+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:21 قبل از ظهر |

اگر هدف از نماز ارتباط با خدا است، در صورت چنین ارتباطی چه نیازی به انجام اعمال خاصی به نام نماز است؟

عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، امّا سخن در نحوة پرستش است.
آیا پرستش به این شکل که در اسلام به عنوان نماز است، زیباترین شکل پرستش است یا شکل دیگری بهتر است؟

باید ببینیم چه شکلی از پرستش و عبادت بهترین است، تا آن را انتخاب کنیم و انجام بدهیم؟
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است
.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟

هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می‌فرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(7)تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر می‌فرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(8) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید
».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) می‌تواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟

با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا می‌داند (الصلوه قربان کل تقیّ).(9
)
آن هایی که نماز را کنار می گذارند و به سراغ وسیله های دیگری می روند، درماندگان میدان عرفان و معنویتند. آنان که می‌گویند دیگر احتیاج به نماز نیست و باید نیاز به درگاه خدا داشته و به ذکر و ورد مشغول باشیم یا در غارها بمانیم، این کارها را چه کسانی در برابر نماز قرار داده اند؟ راه اندازی و باز کردن این دکان ها فریب کاری از کجا منشأ می گیرد؟ اکثر این دعاها و وردها که برخی به جای نماز جا می زنند، منبع و مدرک صحیحی ندارد.واز مفهوم و معنای متعالی برخوردار نیست. راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند. البته کسانی که در اقامة‌ نماز ضعفی دارند یا نماز با باری سنگین بر دوش خود می پندارند، به این حرفها رو می آورند و می‌گویند: ما که به مرحلة نیاز رسیده ایم، دیگر به نماز احتیاج نداریم
!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است،‌ زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر
.
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز می‌کند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجودداد و هر کس مطابق ذوق و سلیقة خود از آن بهره مند می‌شود
.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»،(10) یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست

هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته این دیگر بندگی خداوند نمی شود بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است
.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی می‌باشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(11) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد،‌ انسان را به اوج معنویت می‌رساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(12
)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1 – بحارالانوار، ج1، ص 154
.
2 – غررالحکم، ج4، ص 561
.
3 – آداب الصلاه، ص 45 و 46
.
4 – میزان الحکمه، ج3، ص 1805.

اگر واقعاً مرجع تقلید در زندگی وجود نداشته باشد،‌ می‌توان ادعا کرد که احکام دینی افراد مورد قبول و تأیید خداوند نیست؟

پرسش : اگر واقعاً مرجع تقلید در زندگی وجود نداشته باشد،‌ می‌توان ادعا کرد که احکام دینی افراد مورد قبول و تأیید خداوند نیست؟ آیا این تنها مختص به زمان پیامبر و ائمه نبوده است، زیرا با وجود انواع منابع دینی، فرد می‌تواند با مطالعه راه درست را پیدا کند؟

پاسخ: انسان می تواند در مسائل و احکام دینی آگاه شده و بر اساس آگاهی خود و بدون مراجعه به مرجع تقلید(آگاه از احکام دین) احکام و تکالیف الهی را انجام دهد. بر چنین کسی نه تنها تقلید لازم نیست بلکه نباید تقلید کند ، مگر آن که دیگری را آگاه تر از خود بداند.
اگر فردى بخواهد اعمالش را بر اساس قرآن و سنّت انجام دهد، باید قرآن و تفسیر آن و علومى را که وابسته به آن است،‌به طور تخصصّى بداند. همین طور باید سنّت را که عبارت است از قول،‌ عمل و تقریر معصوم (گفتار و اعمال و رضایت به اعمال دیگران) کاملاً بشناسد؛ یعنى با علوم حدیث آشنا باشد که عبارت است از : علم رجال (شرح حال راویان حدیث) و سلسله سند، درایه (فهم دلالت روایات)، شأن نزول روایات، قرائن حالیه و مقالیه، تقیّه، حقیقت و مجاز، تعارض روایات با روایات یا تعارض روایات با آیات و تزاحم مصالح. وى باید این دانش ها را به طور تخصّصى و کارشناسانه بداند
.
چنین فردى که به قرآن و سنّت با کیفیت مذکور آگاهى داشته باشد، مى تواند بلکه باید طبق قرآن و سنت، آن طور که مى فهمد عمل نماید. به چینن فردى متخصّص علوم اسلامى یا مجتهد و فقیه مى گویند و تقلید کردن بر او حرام است. امّا اگر کسى از نظر علم و آگاهى به حدّ مذکور نرسیده باشد، عقل حکم مى کند از یک یا چند متخصّص علوم اسلامى بپرسد و طبق آن عمل نماید. «فاسئلوا اهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون». از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید
.
تقلید، سؤال از اهل ذکر یا رجوع به مجتهد و متخصّص است، همان طور که مردم چه مسلمان و چه غیر مسلمان در مسائلى که تخصّص ندارند،‌به متخصّصان مراجعه مى کنند، مثلاً اگر ماشینشان خراب شد به مکانیک مراجعه مى کنند؛ اگر بیمار شدند به پزشک مراجعه مى کنند؛ اگر بخواهند شهر یا خانه بسازند به مهندس و معمار مراجعه مى کنند. حتى کسانى که در یک رشته تخصص دارند،‌در رشته هاى دیگر تقلید مى کنند،‌ مثلاً مراجع تقلید در بیمارى به پزشک مراجعه مى کنند؛ مهندسان و معماران هنگامى که ماشینشان خراب شد به مکانیک مراجعه مى کنند
.
بنابراین همان طور که عقلا در اکثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروى مى کنند، در مسائل دینى نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه کنند. این مراجعه را «تقلید» مى گویند
.
پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست ، بلکه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص مى باشد که حکم عقلى است. اگر کسى که باید تقلید کند، تقلید نکرده واعمالى را انجام دهد مانند بیمارى است که خودسر دارو مصرف کند. چه بسا عوض این که بهبودى حاصل شود بیمارى اش افزون شود. از امام عسکری(ع) آمده است: «امّا من کان من الفقها صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعو ام أن یقلّدوه؛[1]از بین فقها آنان که حافظ و نگهبان دین اند و خود را از گناه و آلودگى حفظ مى کنند و با هواهاى نفسانى مبارزه مى کنند و مطیع اوامر الهى و جانشینان اویند، بر عوام لازم است که از آنان تقلید کنند
».
مراد از عوام یعنى کسانى که در علوم اسلامى مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشک در علوم اسلامى مجتهد نباشد باید تقلید کند، چنان که مرجع تقلید در مسائل پزشکى و مهندسى از پزشک و مهندس تبعیت و تقلید مى کند
بنابر این در احکام دین، به حکم عقل شخص یا باید مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد یا از مجتهد تقلید کند، یعنی به دستور او رفتار نماید، یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عملی را حرام می دانند و عده دیگر می گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب می دانند، آن را به جا آورد، پس کسانی که مجتهد نیستند و نمی توانند به احتیاط عمل کنند، واجب عقلی است که از مجتهد تقلید کنند
.
با توجه به مطالبی که بیان شد ، مسئله انتخاب مرجع اختصاص به زمان پیامبر ندارد و مسئله اجتهاد و فهم احکام دینی نه تنها راحت تر از گذشته نشده ، بلکه با توجه به گستردگی نیاز های امروزی و نیاز به آگاهی به شرایط زمان و مکان و بسیاری از عوامل دیگر، شرایط اجتهاد بسیار سخت تر شده است و به همین خاطر برخی از اندیشمندان مسئله تخصصی شدن اجتهاد در موضوعات و ابواب مختلف فقه را مطرح می کنند ، در حالی که در گذشته رسیدن به اجتهاد و آگاهی از احکام دینی به جهت عدم گستردگی امروزی راحت تر بوده است
.
اما اگر کسی مرجع تقلید انتخاب نکند ، نمی توان گفت که عمل او مورد قبول خداوند نیست ؛ زیرا همان گونه که گفته شد ، تقلید یک حکم عقلی است . ممکن است اعمال این شخص دقیقا بر طبق نظر مرجع تقلیدی باشد که وظیفه اش تقلید از او است و بدون تقلید به آن عمل نماید ، اما این کار به منزله آن است که کسی بدون مراجعه به پزشک و متخصص خودش دارو مصرف کند. بدیهی است که می تواند این دارو همان چیزی باشد که پزشک متخصص تجویز می کند و ممکن است که غیر آن باشد ، اما عقل انسان برای پرهیز از اشتباه شخص و جهت اطمینان بیشتر توصیه می کند که به پزشک متخصص مراجعه شود و این حکم عقل در مورد رجوع به فقیه آگاه و اعلم نیز جاری است
.
پی‌نوشت‌ها
:
1 – بحار الانوار ج 2 ص 88
پرسش 2: آیا تحمیل روش درستی برای هدایت کردن است؟ آیا بی احترامی به عقیده دیگران محسوب نمی‌شود؟
پاسخ: انسانها در انتخاب راه، انتخاب عقیده و فکر آزاد هستند و هیچکس حق تحمیل عقاید خود و لو صحیح را به دیگران ندارد و خداوند نیز چنین وظیفه ای را به عهده هیچکس حتی انبیا قرار نداده و در قرآن کریم می فرماید : «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (1)ما را ه هدایت و (صراط مستقیم) را به انسانها نشان می دهیم خواه آنرا بپذیرند و شاکر باشند و خواه با نپذیرفتن آن کفران نعمت الهی کنند. در واقع اختیار که از طرف خداوند در وجود انسان قرار داده شده ، با حکم به تحمیل عقیده که بر خلاف اختیار و انتخاب است ، سازگار نیست
.
البته آنهایی که با اختیار حق را می پذیرند هدایت می شوند و از چشمه سار زلال هدایت و نورانیت بهره می گیرند و آنهایی که با اختیار خود حق را کناری می نهند و نمی پذیرند مسیرضلالت در پیش می گیرند و طبعا جز خسران ، گمراهی و عذاب الهی را بدست نخواهند آورد
.
بنابراین وظیفه ما نشان دادن راه حق به دیگران است. وظیفه، تبلیغ صحیح آموزه های دینی است و برای انجام این وظیفه مهم باید از همه امکانات موجود به نحو صحیح استفاده کنیم و از هر گونه تحمیل و تحکم نسبت به دیگران باید دوری کنیم
.
خداوند در آیات بسیاری تاکید کرده است که وظیفه پیامبر جز ابلاغ پیام الهی نیست. « و ما علی الرسول الا البلاغ»(2
)
پی‌نوشت‌ها
:
1) سوره انسان آیه 3
2) مائده (5) آیه 99 ، نور (24) آیه 54 ، عنکبوت ( 29) آیه 18 و آیات دیگر .

آیا قوانین اسلام که مربوط به گذشته است نباید بر طبق معیار های جامعه مدرن تغییر یابد.

سؤال : آیا قوانین اسلام که مربوط به گذشته است نباید بر طبق معیار های جامعه مدرن تغییر یابد.مثلا در گذشته امکان دسترسی به آب وجود نداشته و مردم به دنبال استحمام نمی رفتند و به همین خاطر غسل واجب شده آیا امروز که چند بار در هفته استحمام می شود باز باید غسل واجب باشد؟
`پاسخ : یکى از ویژگىهاى بسیار مهم اسلام هم سویى آن با شرایط زمان است؛ یعنى قوانین اسلام علاوه بر جامعیت به گونهاى تشریع شده که پاسخ گوى نیازهاى انسانها در همه زمانها است؛ از این رو اسلام بعد از گذشت چندین قرن بالنده و پویا ظاهر شده و در مقام پاسخ گویى نیازهاى مردم اظهار عجز نکرده است
.
امام صادق(ع) درباره قرآن فرمود: «خداوند قرآن را براى زمان و مردم خاصى قرار نداده است. قرآن براى همه زمانها و براى همه انسانها تا روز قیامت تازگى دارد».(1
)
«مارسل بوازار» مى نویسد: «احکام و قوانین اسلام به پرسشهاى معاصر پاسخ داده است...».(2) یکى از امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر همین است که ادیان دیگر پاسخ گوى نیازهاى زمان خود بودند، حال آن که اسلام پاسخ گوى نیازهاى انسانها در طول تاریخ مى باشد. یکى از علل خاتمیّت اسلام را در همین ویژگى باید جستجو نمود
.
هم سویى اسلام با شرایط زمان بدان معنا نیست که قوانین اسلام با شرایط زمانى تطبیق گشته و تغییر یابد، بلکه معنایش این
است که هرگاه احتیاجات و حوادث و مقتضیات زمان به اسلام عرضه مى شود، پاسخ گو است.

به همین خاطر دین اسلام این قابلیت را دارد که بر طبق نیاز های هر عصر پاسخ گو باشد.نه به این معنا که بر طبق خواسته های زمان تغییر یابد که در آن صورت تغییر اسلام بر اساس خواسته های انسان ها خواهد بود نه احکام دین اسلام و این مانند همان داستان نقش و خالکوبی شیر در داستان مولوی خواهد بود که تنها چیزی که خالکوبی می شود اسم شیر است .
برای پی بردن به این مطلب باید بدانیم که اصل تشریع احکام و فلسفه آنها چیست ؟ و آیا فلسفه و حکمت احکام همان است که ما تصور می کنیم تا بخواهیم در احکام اسلام بر اساس نیاز های زمان تغییر و تحول ایجاد کنیم
.
حضرت رضا(ع) می‌فرماید می بینیم که خدای متعال چیزهایی را حلال کرده است که مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فائده ای دارد، و چیزهایی را حرام کرده که علاوه بر این که مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و فنا و نیستی او می‌باشد».؛(3
)
بر همین اساس دانشمندان دینی می‌گویند: احکام شرع تابع مصالح و مفاسد است، یعنی چیزی بدون جهت تشریع نشده است. اما دقت و توجه بر این مطلب ضروری است که وقتی گفته می‌شود: فلان کار به مصلحت بشر است، نباید فقط فواید جسمی و بهداشتی به نظر آید، بلکه فواید جسمی، روحی، فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی و هر نوع فایدة دیگر که فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است. چه بسا یک حکم فایدة جسمی نداشته باشد، ولی از نظر روحی باعث تهذیب و پاکی نفس شود، مثلاً سجده کردن و سرگذاشتن بر خاک اثر بهداشتی ندارد، ولی باعث تواضع و بندگی در مقابل پروردگار می‌شود و روح و روان انسان جلا پیدا می‌کند. نیز ممکن است فایدة یک حکم از نظر فردی معلوم نباشد، ولی از نظر عمومی و مصالح عامه به نفع جامعه باشد، مثلاً اگر استفاده از ظروف طلا و نقره رواج پیدا کند، مفاسد اقتصادی و روحی و روانی بسیاری در جامعه به جا می گذارد و باعث اختلاف طبقاتی عظیم در جامعه می‌شود
.
به همین خاطر نباید تصور کنیم فلسفه احکام دقیقا همان چیزی است که ما تصور می کنیم و اگر بخواهیم بر اساس برداشت و فهم خود از فلسفه احکام آن ها را دچار تغییر و تحول نمائیم . در این صورت هر کسی می تواند بر اساس فهم خود که دچار خطا و اشتباه فراوان است در احکام دین اسلام تغییر ایجاد کند و در نتیجه آن مصالح و فوائد اساسی که در اسلام برای آن احکام تشریع شده به دست نخواهد آمد و دین اسلام بر طبق خواسته های انسان ها تغییر خواهد کرد همان چیزی که در ادیان دیگر اتفاق افتاد و دین دچار تحریف و دگرگونی عمیق شده است
.
برای فهم بهتر مسئله که فلسفه احکام دقیقا آن چیزی نیست که ما تصور می کنیم می توان به چند مورد دیگر اشاره کرد
.
چیزی که شاید به فهم ما از وضو برسد همان نظافت و پاکی است اما از امام علی بن موسی الرضا(ع) نقل شده است که: «برای این به وضو مأمور شده ایم که بندگان هنگامی که در پیشگاه خدا می ایستند و با او مناجات می کنند، پاک باشند و از آلودگی ها و نجاستها دور باشند و قلب انسان برای قیام در پیشگاه خدا نورانی و با صفا باشد».(4
)
بنابراین وضو هم جسم را نظیف می‌کند و هم از نظر معنوی به وسیلة قصد قربت، اثر تربیتی خوبی برای انسان دارد و موجب قرب الهی می‌شود. در عین حال که موجب تذکر و یاد آوری انسان و آماده کردن او به ایستادن در مقابل پروردگار می شود
.
غسل نیز همین طور است. امروزه علم ثابت کرده که وقتی انسان جنب شد، گرچه قبلاً بدنش تمیز بوده یا قبل از جنابت حمام کرده، ولی با جنابت دوباره ترشحاتی در بدن ایجاد می‌شود و به اصطلاح در اوج لذّت جنسی که معمولاً مقارن خروج منی است، سلسله اعصاب پاراسمپاتیک بر اعصاب سمپاتیک پیشی می گیرد و تعادل به شکل منفی به هم می‌خورد. این موضوع ثابت شده که برای تعادل اعصاب به هم خورده، تماس آب با بدن بسیار مؤثر است. از این رو باید تمامی بدن را شستشو داد چون تمامی بدن در حال جنب شدن تحریک می‌شود و ترشحاتی از بدن خارج می‌شود که با غسل کردن از بین می رود
.
اما آیا تنها فایده غسل همین است ؟ مطمئنا خیر
.
ما نباید در احکام الهی صرفا به دنبای آثار و مضرات جسمی و بدنی باشیم و اصلا در احکام دین اسلام فوائد و منافعی که از جهت جسمانی و دنیوی و جود دارد فایده درجه دومی است. فایده اصلی و اولیه تمام احکام و تکالیف طهارت و پاکی روح انسان و تذکر و یاد آوری انسان ها و بیدار کردن انسان ها از غفلت وتمرین عبودیت و بندگی و آمادگی روح انسان در مقابله با مشکلات و سختی ها و تلطیف آن و پیراستن آن از صفات ناپسند وآراستن آن به صفات پسندیده و در نهایت رسیدن به مقام قرب الهی و مرحله انسان کامل است واین مسئله در تمام احکام و عبادات که ما تنها صورت ظاهر آن را می نگریم جاری است . اگر چه نتوانیم به طور دقیق با این امور تطبیق دهیم
.
اگرتنهابه مسئله تذکر و یاد آوری خداوند در این اعمال و فوائدی که ذکر و یاد خداوند برای انسان و تاثیری که در اعمال و رفتار انسان دارد توجه کنیم در این صورت خواهیم دید که حکم ظاهری نمودن در مورد احکام دین اسلام چقدر سطحی است
.
به این نکته بهتر دست خواهیم یافت وقتی متوجه شویم که اگر غسل با تمام اجزاء و شرایط انجام شود اما نیت در آن نباشد غسل باطل است پس باید در این عبادت به دنبال چیزی برتر از پاکی و طهارت ظاهری بود اگر چه آن را نیز دارد
.
بنابر این فوائد دیگری غیراز نظافت بر این عبادات مترتب است که یکی از مهم ترین آن‌ها احساس قرب معنوی و تذکر ویاد آوری انسان در مواقع مختلف از زندگی و اظهار تعبد و تسلیم انسان در مقابل پروردگار است
.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «الوضو علی الوضو نورٌ علی نور(5) وضو بعد از وضو، نور علی نور است». یعنی باعث نورانیت چند برابر می‌شود
.
(1). عیون اخبار الرّضا، ج 2، ص 130
.
(2). اسلام در جهان امروز، ص 259.

________________________________________

(3)بحارالانوار، ج 6، ص 93.
(4)تفسیر نمونه، ج 4، ص 293.
(5)محمدی ری شهری میزان الحکمه، عنوان4106.

اگر احکام از قرآن و سنّت استخراج می‌شود، چرا احکام مجتهدان متفاوت است؟

درست است که دانشمندان و صاحب نظران مسائل دینی، احکام الهی را از متون قرآنی و روایی استخراج می کنند، امّا فهم و استعداد آنان متفاوت است. هر کدام، از آیات قرآن و روایات مطلبی را می فهمند و بر اساس آن فتوا می دهند. همان طور که دانشمندان علوم دیگر نیز چنین اند، مثلا متخصصان طب در مسائلی با هم اختلاف دارند. گاهی بیماری را نزد چند پزشک می برند، هر کدام نظری متفاوت از دیگری می‌دهد. اختلاف نظر ها طبیعی است.
منابع اصلی اجتهاد و استنباط در دورة آغازین پس از غیبت حضرت ولی عصر(ع)، کتاب و سنّت بود که در بعضی مسائل با ترکیب عناصر مورد نیاز دیگری، فقیهان را در کار افتا یاری می‌داد. با گذشت زمان هر اندازه که فاصلة زمانی از آغاز غیبت بیشتر شد، توجه به عناصر دیگری در کار استنباط ضروری تر می نمود، مانند اجماع و عقل و شهرت فتوایی. الآن فقها و صاحب نظران مسائل دینی از کتاب و سنّت و اجماع و عقل و شهرت فتوایی برای افتا و پردازش نظریة خود کمک می گیرند
.
از طرفی گسترش علوم و پیدایش حوادث واقعه و جدید کار را مشکل تر می‌سازد. فقها باید با حفظ و پایبندی به اصول،‌ با زمان پیش بروند تا از قافلة زمان عقب نباشند
.
حضرت اما خمینی(ره) دو عنصر زمان و مکان را در اجتهاد مؤثر دانست، یعنی فقیه باید جدای از پایبندی به اصول بتواند آن‌ها را با علم و آگاهی خود بر زمان و مکان تطبیق دهد. البته آنچه فقیه و فقها از کتاب و سنت به دست می آورند، به عنوان یک متخصص،‌ نظریة او برای خود و دیگران حجّت شرعی است، به این معنا که وظیفة عملی خود و مردم را بر اساس آنچه که از کتاب و سنّت و اجماع و عقل می فهمد، بیان می‌کند. هیچ فقیهی ادعا نمی کند که آنچه فهمیده‌ام، عین حق و مطابق با واقع است، از این رو در پایان فتوای خود می نویسند: «الله اعلم
».
گاهی فقها از نظریة اوّل خود بر می گردند و نظریه و فتوای جدیدی می دهند و به اصطلاح «تبدّل رأی» برایشان حاصل می‌شود و رأیشان عوض می‌شود
.
گاهی اختلاف فتوا به دلیل آن است که به نظر یکی، موضوع حکم تغییر کرده، اما به رأی دیگری موضوع همچنان باقی است،‌ مثل شطرنج که هر چند در اصل حکم اختلافی نیست، ولی به نظر بعضی از فقها در حال حاضر از آلت قمار خارج شده و به تبع تغییر موضوع، حکم نیز عوض می شود، اما دیگری معتقد است شطرنج همچنان از آلت قمار محسوب می‌شود.

با این که پسرها از قدرت بدنی زیادتری برخوردارند، چرا باید 15 سالگی روزه بگیرند و دخترها در نُه سالگی، با اینکه ضعیف‌ترند؟ ...

پرسش : با این که پسرها از قدرت بدنی زیادتری برخوردارند، چرا باید 15 سالگی روزه بگیرند و دخترها در نُه سالگی، با اینکه ضعیف‌ترند؟ دختر کوچک و ناتوان که روزه نمی‌گیرد، چه حکمی دارد؟
پاسخ
:
با سلام خدمت خواهر گرامی و با آرزوی توفیق الهی برای شما
.
امیدواریم در تمام مراحل زندگی موفق و سربلند باشید و در پناه لطف و رحمت الهی باشید. از این که ما را امین خود دانسته و با ما مکاتبه کردید، سپاسگزاریم
.
این امور داراى مصالح و حکمت هایی است که در بسیارى از موارد از آنها اطّلاع کامل نداریم. احکام خداوند بر اساس مصالح واقعى تشریع مىشود. او که انسان را آفریده و به نیاز های انسان و سعادت او آگاه است و احکام را در جهت سعادت و کمال و نیاز انسان ها تنظیم نموده است
.
یکی از شرایط تکلیف انسان ، رسیدن به سن بلوغ است و بلوغ شرعی غالبا بر اساس بلوغ طبیعی و جنسی است . در همه مناطق جهان با در نظر گرفتن شرایط طبیعى و اجتماعى، دختران زودتر به بلوغ طبیعى مىرسند و فعّالیّت غدد جنسى در آنان قبل از پسران آغاز مىگردد. «بنابراین تقدّم بلوغ شرعى و تکلیف دختران بر پسران ،‌بر اساس صلاحیّت طبیعى و جنسی است و این به معناى هماهنگى قوانین تشریع با مقرّرات تکوین است».(1
)
تقریباً در همه مناطق کره زمین و در تمامى ادوار از ابتداى خلقت تا کنون به همین نحو بوده است. البته تمامى دختران در یک سنّ به بلوغ نمىرسند
.
علل مختلفى در تسریع یا تأخیر بلوغ دخالت دارد. یکى از صاحب نظران مىگوید
:
«نژاد، تغذیه و عوامل فیزیکى و روانى موجود در محیط زندگى و خانوادگى، در زمان ظهور بلوغ و میزان ترشّحات هرمونى اثر مىگذارد. آب و هوا نیز در بلوغ بى تأثیر نیست».(2) بنابراین نمىتوان گفت تمامى دختران در نُه سالگى به بلوغ مىرسند، بلکه برخى دیرتر به بلوغ مىرسند، گرچه از نظر انجام دستورهاى مذهبى و تکالیف شرعى بنابر فتواى مشهور فقها از نُه سالگى مکلّف مىشوند
.
افزون بر این، عقل (قوه شناختى) و اندیشه دختران، پیش از پسران شکوفا مىشود و یکى از نشانههاى آن، به سخن در آمدن دختران قبل از پسران است. آنان پیش از پسران زبان مىگشایند. با توجه به رابطهاى که بین اندیشه و عقل و سخن گفتن وجود دارد، این نتیجه به دست مىآید که دستگاه فکرى دختران زودتر از پسران به کار مىافتد
.
شکوفا شدن قوه شناختى و هوش در دختران، باعث شده که قانون گذار در دین و شریعت ، آنان را قبل از پسران مکلّف کند، به عبارت دیگر: برنامه احکام اسلامى براى سعادت و کمال انسان در زندگى ترسیم شده و آدابى است که دربردارنده برنامه تربیتى و زندگى سعادت مندانه مىباشد و زمانى متوجه انسان مىشود که اوّلاً قابلیّت دریافت داشته باشد، ثانیاً بتواند آنها را در زندگى به کار گیرد
.
این که خداوند برنامه خود را زودتر متوجه دختران و زنان نموده، نشانه آن است که از نظر بلوغ طبیعى و ذهنى، اینان بر مردان تقدّم دارند واین نشانه عنایت خداوند به زنان است که توانستهاند زودتر از مردان برنامه تربیتى واحکام اسلامى را دریافت نموده و براى خوشبختى و کمال خود در زندگى به کار گیرند. از طرف دیگر شاید در معرض تهدیدات بیشترى براى انحراف از حقیقت و سعادت در زندگى باشند. به این خاطر تکلیف زودتر متوجّه آنان شده است
.
اما این که گفتید پسران قدرت بیشتری از دختران دارند، مربوط به سنین پس از بلوغ می‌شود و تا بلوغ، قدرت بدنی دختران ضعیف‌تر نیست، بلکه تنها روحیه خشن و فعالیت بدنی پسران بیشتر است. در عین حال دختران از صبر، تحمل و مقاومت بدنی بیشتر برخوردارند
.
درباره روزه دختران ناتوان و ضعیف اغلب مراجع فرموده‌اند: اگر روزه موجب ضعف غیر قابل تحمل بشود و برای او مشقت و سختی زیاد داشته باشد، روزه نگیرد، ولی بعداً در صورت قدرت قضا کند.(3
)
پى نوشتها
:
1. محمد تقى فلسفى، بزرگسال و جوان، ج 2، ص 132
.
2. صبور اردوبادى، بلوغ، ص 150
.
3 – آیة الله فاضل، جامع المسائل، ج1، ص 153؛ آیة الله خامنه‌ای،‌استفتائات، ج1، ص 152؛ آیة‌الله مکارم، استفتائات، ج2، ص 152، س 439.

تقلید یعنی چه و فلسفه آن چیست ؟

همان طور كه عقلا در اكثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروى مى كنند، در مسائل دینى نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه كنند. این مراجعه را «تقلید» مى گویند .پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست ، بلكه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص مى باشد كه حكم عقلى است. اگر كسى كه باید تقلید كند، تقلید نكند واعمالى را انجام دهد مانند بیمارى است كه خودسر دارو مصرف كند. چه بسا عوض این كه بهبودى حاصل شود بیمارى اش افزون شود. پس تقلید در احكام شرعی رجوع به متخصص و اهل خبره است; یعنی، همانگونه كه همه عقلای عالم در هر رشته و صنعت و علمی به نزد متخصص و اهل خبره آن رشته میروند ، برای آشنایی از احكام دین و حلال و حرام و واجب و مستحب وظیفه دارید به متخصص آن; یعنی، عالمی كه عمری را در فهمیدن این احكام از قران و روایات زحمت كشیده رجوع می کنند . در روایات نیز این حكم عقل مورد تأیید قرار گرفته است. از امام عسكری(ع) آمده است: «امّا من كان من الفقها صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعو ام أن یقلّدوه؛[1]از بین فقها آنان كه حافظ و نگهبان دین اند و خود را از گناه و آلودگى حفظ مى كنند و با هواهاى نفسانى مبارزه مى كنند و مطیع اوامر الهى و جانشینان اویند، بر عوام لازم است كه از آنان تقلید كنند».

مراد از عوام یعنى كسانى كه در علوم اسلامى مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشك در علوم اسلامى مجتهد نباشد باید تقلید كند، چنان كه مرجع تقلید در مسائل پزشكى و مهندسى از پزشك و مهندس تبعیت و تقلید مى كند.

اما تقلید كوركورانه; یعنی، انسان بدون آگاهی و دلیل منطقی و عقلی از راه و رسم فرد یا قومی پیروی كند مثل بت پرستان كه وقتی پیامبران به آنها میگفتند چرا در مقابل این مجسمههای چوبی و سنگی كه هیچ نفعی ندارند و ضرری هم از شما برطرف نمیكنند سجده میكنید میگفتند ما میدیدیم پدرانمان این را عمل میكردند ما هم از آنها پیروی میكنیم; این همان تقلید كوركورانه است كه عقل و منطق آن را رد میكند ، یا مثل بعضی از غربزدههای امروز كه به مجرد اینكه یك اروپایی لباسی را پوشید یا كاری را انجام داد بدون فكر از آنها پیروی میكنند.
حال اگر کسی اعمال خود را بدون تقلید از مجتهد خاص انجام داده باشد ، چنانچه اعمال او مطابق با نظریه مرجع اعلم و متخصص (که وظیفه عقلی و شرعی تقلید از آن است ) باشد ، اشکال ندارد و اعمال او صحیح است ، اما اگر برخی از اعمال او نادرست بود ، باید همان مقدار را جبران نماید.

حکم موسیقى از نظر مراجع و علّت تحریم آن و اثرات گوش دادن به آن چیست؟

براساس نظریه اکثر مراجع فعلی موسیقی بر دو قسم است:
1 ـ موسیقى مطرب و مناسب با مجالس لهو و لعب و عیاشی
.
2 ـ موسیقى غیر مطرب و معمولى که انسان را به هیجان شهوى وا دار نمی‌کند
.
‌تمامى فقهاى عظام قسم اول را حرام می‌دانند؛ هم نواختن آن و هم یادگیرى و یاد دادن آن و هم گوش کردن‌به آن را، ولى قسم دوم را حرام نمی‌دانند، مگر آیات عظام: گلپایگانى (‌ره) و صافى گلپایگانى (‌دام عزه
).
‌علت تحریم موسیقى قسم اوّل واضح است، زیرا موسیقی‌های شهوت زا انسان را به لهو و لعب و عیّاشى و‌بى و بند و بارى سوق می‌دهد و باعث تزلزل اعتقادات مذهبی می شود لذا از رسول گرامی اسلام نقل شده: «‌سه چیز قلب انسان را پر قساوت می‌گرداند: شنیدن و گوش دادن به‌صداها و گفتارهاى لهو؛ دنبال صید رفتن براى خوشگذرانی؛ به دربار شاهان رفت و آمد کردن.»[1
]
‌باز فرمود: «‌چهار چیز قلب را فاسد می‌کند و موجب نفاق قلبى می‌شود: گوش دادن به لهویات؛ فحّاشی‌کردن؛ به دربار سلاطین رفت و آمد کردن و دنبال صید رفتن».[2
]
‌امام صادق(ع) فرمود: «‌زن آوازه خوان (‌مغنیّه) ملعون است و هرکس او را به منزل دعوت کند و به او پول‌بدهد، ملعون است».[3
]
‌علی(ع) فرمود: «‌پولى که به آوازه خوان هرزه داده می‌شود، حرام است».[4
]
‌یکى از اصحاب رسول خدا از جایى عبور می‌کرد. صدای موسیقى شنید. انگشت‌هایش را در گوشش کرد تا‌صدا را نشنود و سپس گفت: با پیامبر از جایى می‌گذشتیم که این چنین بود. پیامبر با دست‌هایش گوشش را‌گرفت تا صدا را نشنود».(5
)
‌باز رسول الله فرمود: «‌غنا و آوازهاى لهوى (‌ترانه) باعث نفاق در قلب می‌شود(6)و فرمود: «‌از شنیدن‌چنگ و غنا دورى کنید. آن‌ها در قلب شما نفاق ایجاد می‌کند(7) ؛ یعنى کم کم طورى می‌شوید که ظاهراً مسلمان‌هستید، ولى در عمل و کردار اسلام را قبول ندارید
.
‌آثار بد موسیقى بر فرد و جامعه:
1
ـ اعتیاد به موسیقی: یکى از آثار سوء موسیقى این است که نوازنده یا شنونده را معتاد می‌کند و این اعتیاد‌عواقب بدى به دنبال دارد
.
2 ـ سر و صداى زیاد براى دستگاه شنوایى زیان آور است
.
3ـ تأثیر سر و صداى زیاد بر روح و روان انسان نیز یکى از آثار بد موسیقى قلمداد می‌شود
.
‌سر و صداى زیاد حساسیت را نسبت به حمله ویروس‌ها زیاد می‌کند و ناراحتی‌های کلیوی، زخم معده و‌فساد دندان‌ها از آثار بد سر و صدا محسوب می‌شود(8
)
4 ـ تأثیر موسیقى بر معده: براساس آزمایش‌هایى که پرفسور «‌لودویگ دوملینگ» درباره موسیقی‌هاى شب‌کوتاه، موزارت، سمفونی، سرنوشت بتهون، موزیک بیت، آوازهاى پاپ یعنى موزیک مدرن نسل جوان انجام‌داده و آزمایشهای مکررّ انجام گرفته، ترشح عصاره گوارشى معده و اسید کلریدریک در کسانى که به موزیک‌پاپ گوش کرده بودند، بیش از سائرین تقلیل و کاهش یافته بود(9
)
5 ـ تأثیر منفى موسیقى در عمر: در بررسی‌هایى که محققّان کرده‌اند، از بین 46 نفر موسیقی‌دان و نوازندگان‌ایتالیایی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانى و غیره، متوسط عمر آنان 47 سال بوده است
.
‌بنابراین موسیقى مخصوصاً موسیقی‌هاى هیجان آور باعث بروز مفاسدى در افراد و جامعه می‌شود که قابل‌چشم‌پوشى نیست و زمینه‌ساز مفاسدی از قبیل فسادهاى اخلاقی، بزهکاری، لاابالی‌گری، شهوت رانی‌های‌مضرّ مانند استمناو همجنس بازى می‌شود. لذا اگر مختصر نفعى داشته باشد، باید به خاطر مضارّ عمده‌اش از آن‌چشم پوشى کرد
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
(1)میزان الحکمه، عنوان 3122
.
(2)میزان الحکمه، عنوان 3122
.
(3)همان . عنوان 3123

(4) همان
.
(5) همان، عنوان 3121
.
(6)همان، عنوان 3121
.
(7)همان، عنوان 3121
.
(8)اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 15، ص 161، با تلخیص
.
(9)همان، ص 185 به بعد با تلخیص.

خداوند که بی نیاز است ، پس چرا ما را به عبادت و بندگی خود دستور داده است ؟

پاسخ:‌ خداوند غنى و بى نیاز از همه چیز است، چون غیر از خدا هر چه موجود است ، همه مخلوق خدا است و نیازمند به او.
قرآن می‌فرماید : «اى مردم! شما همگى نیازمند به خدایید. تنها خداوند است که بى نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است»(1
)
بنابر این خداوند بى نیاز مطلق است و مخلوقات همه محتاج اویند. او است که همه نیازهاى مخلوقاتش را بر طرف می‌کند
.
ما انسان‌ها که یکى از مخلوقات خداییم ، سراسر وجودمان را نیاز و احتیاج فرا گرفته است، مانند نیاز به آب و غذا و هوا و . . . که با نبود یکى از این ها قادر به ادامه حیات نیستیم . ما چند دقیقه یا چند ثانیه نمی‌توانیم بدون هوا زنده بمانیم. همه این نیازمندیها به وسیله آب و هوا و غذا و . . . بر طرف می‌شود که خداى مهربان با خلق آن نیاز ما را برطرف کرده است . آرى این خداى حکیم ومهربان است که به هنگام تولد بچه، خون را تبدیل به شیر می‌کند و نوزاد آن را از پستان مادر تغذیه می‌نماید
.
یکى از نیازهاى ما نیازهاى روحى است مثل احتیاج به محبت . از این رو بچه‌هایى که در خانواده خود احساس کمبود محبت کنند، دچار اختلالات روحى و روانى می‌گردند. یکى از نیازهاى واقعى و اساسى روح بشر مسئله عبادت و پرستش است، چون خداوند انسان را براى تکامل آفریده است و تکامل او جز از راه عبادت و بندگى به دست نمی آید
.
بنابر این خداوند نیاز به عبادت ما ندارد، بلکه ما محتاج به عبادت او هستیم که با بندگى او به نعمت هاى جاودان نایل شویم. قرآن می‌فرماید: « هر کسى کفر ورزد و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده است . خداوند از همه جهانیان بى نیاز است».(2
)
در آیه دیگر فرمود : «کسى که جهاد و تلاش کند ، براى خود جهاد مى کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بى نیاز است». (3
)
در جاى دیگر می‌فرماید: « کسى که عمل صالحى به جا آورد ، به سود خود به جا آورده است، و کسى که کار بدى انجام دهد ، به زیان خود او است. سپس همه شما به سوى پروردگارتان باز می‌گردید».(4
)
در آیه دیگر فرمود: «کسى که پاکى گزیند، به نفع خود او است».(5
)
نتیجه اینکه انسان در پرتو اعمال صالح تکامل می‌یابد و به آسمان قرب خدا پرواز می‌کند وبه خوشبختى همیشگى می‌رسد. و بر اثر جرم و گناه سقوط می‌کند و بر بدبختى ابدى گرفتار می‌شود
.
عبادت خداوند انجام هر عملی است که انسان را به خدا نزدیک ساخته واز زشتی ها دور نماید
.
بدیهی است عبادت خدا منحصر در نماز نیست.خدمت خالصانه به انسان ها ، دستگیری از انسان ها و کمک به ضعیفان و بیچارگان ، ادب و احترام و نگه داشتن دست و زبان و گوش و ...همگی عبادت اند. انجام هر عملی که در آیات و روایات به انجام آنها توصیه شده عبادت است
.
عبادات هدف و فلسفهای دارند که اگر انسان به آن بیتوجه باشد نصیبی از آن نمیبرد. اگر انسان شرایط باطنی عبادات را رعایت نکند، بهره لازم از عبادت را نخواهد برد. کسانی که رنج و مشقت عبادت را بر خود هموار ، اما از روح عبادت غافلند. عبادات آنها به جای این که در روحشان خشوع و خضوع و کمالات دیگر را به وجود آورد، عجب و غرور و رذایل دیگر را ایجاد میکند. چنین عبادتی قطعا جز خستگی نتیجهای ندارد، اما نباید این نکته کسی را از انجام عبادت باز دارد و نا امید کند؛ بلکه فقط هشداری است که انسان مراقب باشد عبادتش دارای باطن باشد و روح عبادت را دریابد و عبادتش همراه با خشوع و حضور قلب باشد. تا از آن بهره برده و مصداق این آیه قرار گیرد: «الذینهم فی صلاتهم خاشعون» ، (6
)
فلسفه عبادات را تنها در پرتو بینش توحیدی اسلام ، میتوان دریافت کرد. بدیهی است تا زمانی که ابعاد مختلف این بینش، به درستی شناخته نشود، جایگاه عبادات و هم چنین دیگر برنامههای عملی آن، روشن نخواهد شد. در بینش اسلام و ادیان توحیدی، انسان و مجموعه هستی، آفریدههای خداوند و در مسیر حرکت به سوی او و معرفت مبدأ خویشند. در این دیدگاه، هیچ غایتی جز معرفت خداوند برای انسان متصوّر نیست و کمال انسان، تنها در این محدوده رقم میخورد و تمامی جاذبههای دیگر، جملگی برای به حرکت درآوردن آدمی و فراخوان وی به معرفت خداوند هستند
.
در این مسیر است که «عبادت» جایگاه خود را پیدا میکند؛ آن هم به صورت عبادتی موزون و حساب شده که باید به صورت خاصی به جای آورده شود. بدون این عبادت، سرّ حیات بیرنگ خواهد شد و انسان در بیغوله جاذبههای دیگر، راه اصلی را به فراموشی خواهد سپرد
.
مثلاً نمازهای پنج گانه در تمامی عمر، همانند تابلوها و چراغهایی است که در مسیری سخت، طولانی و پرحادثه، انسان را به تبعیت از خود فرا میخواند تا او را از پرتگاههای سقوط و گزند حوادث سنگین، باز دارد. بدون نماز، آدمی در مسیر زندگی، گوهر عبودیت خویش را در برابر ذات لایزال احدیت به فراموشی خواهد سپرد و در نتیجه از کمال خویش باز خواهد ماند.خداوند نماز را واجب نمود تا انسان با ذکر و یاد خدا ، از خواسته های شیطانی دست کشیده از فحشاء و منکر بیرون آید(7) ؛ پس سود آن برای خود انسان است. از همین رو، تمامی پیامبران الهی و کتابهای آسمانی، آدمی را به نماز دعوت کردهاند. آنچه گفته شد، تنها اشارهای کوتاه به فلسفه فردی نماز بود و نماز و دیگرعبادات ، از جهات مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... دارای حکمتهای عمیقی است
.
نماز، عملاً موجب همبستگی مسلمانان و احساس روح یکرنگی در بین آنان است؛ چرا که همه آنان به یک مشکل و به سمت یک قبله نماز میگذارند و این موضوع، پیامدهای ارزندهای خواهد داشت
.
از سوی دیگر ما با انجام عبادات به کمال می رسیم ولی باید دانست که : رابطه کمال و عبادت یک رابطه وضعى و قراردادى نیست؛ بلکه رابطهاى ذاتى و تکوینى است. همان طور که جسم سرد در اثر مجاورت اجسام گرم حرارت مىپذیرد، انسان نیز در پرتو ارتباط و انس با کمال مطلق، رو به کمال مىرود
.
در اینجا بیان چند مقدمه ضرورى است
:
1. غیر از خداوند کمال مطلقى نیست
.
2. جز در سایه ارتباط با کمال مطلق، استکمال حاصل نمىشود
.
3. ارتباط با کمال مطلق، راه ویژههاى خود را دارد که خداوند بهترین آنها را در قالب عبادات بیان کرده است
.
در نتیجه روشن مىشود که از غیر این راهها، رسیدن به کمال خواب و خیالى بیش نخواهد بود
.
در نگرش اسلامى، احکام الهى همه منطبق با مصالح و مفاسد نفس الامرى هستند؛ یعنى، اگر مثلاً دستور به نماز با جزئیات و شرایط خاصى داده شده است، همه به خاطر مصالح واقعى است که در آن عمل نهفته و انسان در مسیر کمال و سعادت جاودان، سخت بدان نیازمند است و بدون آن زیانکار خواهد بود. البته در مواردى راهکارهاى بدیل وجود دارد، ولى این موارد نیز در دین الهى مشخص مىگردد، نه با استفاده از خرد خود بنیاد
.
دیگر اینکه عبادت و رابطه با خدا دو طرف دارد
:
1. خداوند که معبود و مورد ستایش و نیایش است
.
2. انسان پرستشگر و نیایشگر
.
همچنین اساسىترین چیزى که انسان در مسیر عبادت و راهیابى به سوى خدا نیاز دارد، دو چیز است
:
معبودشناسى؛یعنى، ابتدا باید معرفتى نسبتا درست از او داشته باشد و بداند که با چه کسى روبهرو مىشود
.
راهشناسى؛یعنى، بداند که چگونه مىتواند با او رابطه برقرار کند و بهترین، نزدیکترین، پذیرفتهترین و سالمترین راه به سوى او چیست؟

اکنون این سؤال پدید مىآید که آیا خداوند - که علم مطلق است - خود و نیکوترین راه بشر به سوى خود را بهتر مىشناسد؟ یا انسانى که نه تنها خدا، بلکه حتى خویشتن را هنوز به درستى نشناخته است؟ پس اگر او بهتر مىشناسد و براساس آن بهترین راه را فرا روى بشر قرار داده و پیمودن آن را امر فرموده است، کدامین منطق سلیم و استوارمىپذیرد که آن را کنار زده و به راه دیگر برویم
!
خلاصه اینکه راه و روش زندگى - در همه ابعاد، حتى در عبادت خداوند - نیازمند قاعده و قانون صحیح است و تخطّى از آن، جز به بیراهه رفتن و انحطاط و نابودى نمىانجامد و هیچ قاعده و قانونى که بتواند انسان را به کمال او هدایت کند، جز قانون خداوندى نیست: (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ)؛(8) چه اینکه او آفریننده همه موجودات و عالم هستى است و خود بهتر مىداند که چه آفریده و بر اساس هدفمندى عالم خلقت (به مقتضاى حکمت) به کدام سو و به چه شیوهاى باید رهسپار گردد و طىّ طریق و سلوک کند. از این رو، روى گردانى از شریعت الهى - که به وسیله پیامبران ابلاغ مىشود - و روى آوردن به هر قاعده و قانون غیر خدا را «رویکرد جاهلى» مىداند (9
)
پى نوشتها
:
1. فاطر (35) آیه15
.
2 .آل عمران (3) آیه97

3 .عنکبوت (28) آیه 6
.
4 .فجر (89) آیه 27-30
.
5 .ذاریات (51) آیه 56
.
6 .مؤمنون، آیه 2
.
7. عنکبوت (29) آیة 45
.
8 .مائده (5)، آیه 50
.
9 .همان.

دوستم مىگفت: آن روزها که نماز به جا نمىآوردم، زندگى لذت بیشترى داشت،چگونه براى دوستم از تأثیر خدا و معنویت در زندگى بگویم؟

به دوستتان بگویید: آن روزها که نماز نمىخواندید، در مقابل خدا احساس مسئولیتى نداشتید و خود را آزاد مىپنداشتید، از این رو محدودیت براى خود قائل نبودید و از لذت مادى برخوردار بودید، ولى قطعاً از لذات معنوى بهرهاى نداشتید، اما کسى که با خدا رابطه داشته باشد، هم لذت مادى مىبرد و هم لذت معنوى؛ البته کسى که خداترس باشد، لذت همراه با گناه نخواهد داشت، چون خداباورى با گناه سازگارى ندارد. در واقع لذتى که عاقبتش پشیمانى و نتیجهاش دوزخ باشد، لذت نیست.
امام على(ع) مىفرماید: »در لذتى که موجب پیشیمانى و شهوتى که پیامدش درد و و رنج است، خیرى نیست(1). از طرفى لذات مادى گذرا و مقطعى است. امام على(ع) مىفرماید: »در لذتى که باقى نیست، خیرى نیست«(2
).
اما کسى که با خدا رابطه دارد و لذت مناجات را چشیده است، حقیقت لذت را حس کرده و با هیچ لذتى آن را عوض نمىکند. در مناجات المحبین امام سجاد(ع) مىگوید: »خدایا کیست که شیرینى محبت تو را چشیده باشد و از تو روى گرداند و به سراغ دیگرى رود؟« البته رسیدن به این مرحله سختى دارد و کسى که به این مرتبه نرسیده است، نباید لذت معنوى را انکار کند، بلکه باید تلاش خود را چند برابر سازد و نماز و عبادات خویش را با توجه بخواند، آن وقت احساس خواهد کرد پس از نماز چقدر آرامش پیدا کرده است
!
انسان در پرتو رابطه با خدا به جایى مىرسد که مانند امام على مىگوید: خدایا، گیرم بر عذابت صبر کردم، با غم فراقت چه کنم؟« حضرت لذت وصال الهى را چشیده که براى از دست دادن آن و تبدیلش به فراق اینگونه ناله مىکند
.
بشر به فطرت خداجویى آفریده شده، از این رو ناخودآگاه در جستوجوى شناخت خدا و ارتباط با اوست، اما متأسفانه در مصداق اشتباه مىکند و گمان مىکند کمال او در قدرت، ثروت، زیبایى، ریاست و لذتجویى است، اما هرچه جلوتر مىرود و به مقام و ثروت مىرسد، احساس ناامنى او بیشتر مىگردد، زیرا هیچ چیز او را سیر و اشباع نمىکند، زیرا آنچه انسان به دنبال او است، کمال، زیبایى، لذت و... نامتناهى و هر آنچه در دنیا وجود دارد، محدود و متناهى است. پس در واقع همه انسانها به دنبال حقیقت نامتناهى و خدا هستند، اما متأسفانه راه را اشتباه مىروند و به لذتهاى زودگذر و فانى مشغول مىگردند
.
از طرفى غم از دست دادن آنها او را نگران مىسازد، پس چون به خواسته حقیقى نرسیده و نیاز اصلىاش برآورد نشده، از زندگى خود لذت نمىبرد، گرچه تظاهر کند به همه خوشىها دست یافته است. قرآن مجید مىفرماید: »ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مىکند«(1
).
در این آیه کلمه (ألا) آمده که یک هشدار به همه انسانها است و خبر مهمى را بیان مىکند. »بذکر الله« را مقدّم داشته است، یعنى مىخواهد بفهماند تنهابه یاد خدا بودن، آرامش انسان را تضمین مىکند، و این مطلبى است که بسیارى از متفکران مکتبهاى گوناگون به آن اذعان داشتهاند. «ویلیام جیمز« استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد مىگوید: در دانشگاه هاروارد مىگوید: «مؤثرترین داروى شفابخش نگرانى، همان ایمان و اعتقاد مذهبى است».(1) آمار قتل، خودکشى، فساد و جنایت در کشورهاى مترقى نشان مىدهد که تمدن ماشینى و زرق و برق مظاهر دنیوى هرگز ناراحتى فکرى و روانى بشر را برطرف نکرده است. آمار نشان مىدهد در آمریکا (که از لحاظ رفاه مادى یکى از کشورهاى پیشرفته دنیا به شمار مىآید) در هر چهار خانواده یک خانواده مبتلا به ناراحتى روحى شناخته شده است. از هر 43 کودک، یکى از آنان پرونده پلیسى دارد و از هر سه ازدواج یکى به طلاق منجر مىگردد.(2
)
امام حسین در دعاى عرفه مىگوید: خدایا! آن کس که تو را دارد، چه ندارد و آن کس که تو را ندارد، چه دارد؟ آن چشمى که تو را نبیند، کور است و آن شخص که از محبت تو بهره و توشهاى در این دنیا کسب نکرده زیانکار است
».
در وجود انسانها کششها و نیازهایى است که او را به سوى خدا مىکشاند و جز با خدا بودن آن نیازها را برطرف نمىکند. زندگى بدون خدا معنا ندارد
.
لذتهاى فانى (که پس از سپرى شدن انسان وقتى نگاه مىکند، چیزى از آنها باقى نمانده) چیزى نیست که انسان به آنها دل ببندد و تمام زندگى خود را صرف آن کند. مطمئناً دوست شما نیازهاى درون خود داتشه که او را به سوى خدا کشانده است، اما متأسفانه از با خدا بودن و عبادت لذت نمىبرد و این عیب او است که باید برطرف کند
.
از دوست خود بپرسید که چه چیزى از آن گذشته لذتبخش (به خیال خود) براى او باقى مانده است؟ چه چیزى الآن دارد که مىتواند روى آن حساب کند؟ اصلاً در این دنیا چه چیزى باقى مىماند؟

ایام خوش آن بود که با دوست بهسر رفت
باقى همه بىحاصلى و بىخبرى بود
پىنوشتها
:
1- غرر الحکم، ج 6، ص 432
.
2- همان، ص 391
.
3- محمدجعفر امامى، بهترین راه غلبه بر نگرانى، ص 25
.
4- کارن هورناى، تضادهاى درونى ما، ترجمه محمدجعفر مصفا، ص 1 و2.

دختر و پسر جوان چگونه با خواندن یک خطبه عقد محرم یکدیگر می‌شوند، مگر این خطبه و صیغه چه شأن و منزلتی دارد؟

: اصولاً شرع و قانون در صدد ضابطه¬مند کردن رفتارهای فردی و اجتماعی هستند و اعتبارات در این زمینه سنگ بنای وضع قوانین و پیاده کردن آن است. در تمامی نظام ها، حقوق بر اساس یک یا چند کلمه و یا یک مهر و امضا بر قرار می‌گردد؛ بنابراین این مسئله اختصاص به صیغه عقد ندارد. اصلاً آیا فاصله بین کفر و مسلمانی در ظاهر جز چند کلمه شهادتین است؟ بنابراین نقش کلمات را اندک نشمارید. صیغه ازدواج یک نوع عقد است، با همه مشخصات عقدهای دیگر که حتی در ضمن آن می‌توان شروطی را قرار داد. قانون نیز از آن حمایت می‌کند. آیا این مسئله با زنا که یک نوع رابطه بی ضابطه و بدون هیچ معیاری است، برابر است؟
کلمات که حکایت از نیّات دارند، نقشی اساسی در همه روابط فردی و اجتماعی ایفا می‌کنند. پذیرش زوجیت به واسطه عقد در حقیقت الزام طرفین به رعایت احکام و ضوابط شرعی و اعلام وفاداری به آن است و این کم چیزی نیست
.
بنابر این آنچه اساس زندگی مشترک است، توافق طرفین است که از هماهنگی خواستهای دو طرف حاصل میشود. الفاظ بیان کننده این خواست‌ها هستند که به طور مشخص و معیّن آن را تأمین می‌کنند
.
هرگاه دو نفر همدیگر را برای زندگی مشترک انتخاب کنند تا با عشق و علاقه در کنار هم زندگی نمایند، پیمان استوار و هماهنگی آمیخته با الزام و پایبندی رخ میدهد که از آن به تعهد یاد میکنند. منظور از عقد این است که این پیمان و توافق استوار بماند و یک سری آثاری حقوقی ایجاد بنماید، نه صرفا یک وعده دوستانه باشد. بلکه برای آغاز زندگی مشترک باید عهدی استوار بست؛ عهدی که به مقتضای آن بتوان حتی حمایت قانون و دادگاه را جلب کرد. این اراده باطنی و خواست واقعی آنان امری درونی و نفسانی است و به تنهایی اثر در جهان حقوق ندارد. برای این که توافق دو اراده ظاهر شود، به ناچار باید اعلان شود تا نیت درونی آنان روشن گردد و هنگام بروز اختلاف، بر اساس آن حکم شود و صیغه عقد همان اعلان است
.
خلاصه این که پیمان زناشویی به عقد و تعهدی برای تشکیل خانواده و التزام به عشق و وفاداری بدان میباشد لکن آیا همه کسانی که مدعی عشق و وفاداری هستند، به راستی عاشقند؟ اگر کسی در مقطعی از زمان عاشق باشد چه دلیلی وجود دارد که تا پایان عمر و یا در ادامه زندگی نیز بدان پایبند بماند. مهمتر از همه، آیا در زندگی زن و شوهر فقط دوست داشتن آنها نسبت به یکدیگر کافی است یا یک سلسله تعهدات و حقوق و وظایفی برای این نهاد برخاسته از عشق، ضروری است؟

برای بیان این تعهدات و نیز امکان حمایت قانونی از آن در صورتی که یکی از طرفین عمدا یا ناخواسته قصور ورزد یا تخلف کند باید این عشق و وفاداری و انتخاب آگاهانه در قالب واژهها (که وسیله بیان اراده است) اعلان شوند. واژهها بیانگر اراده واقعی طرفین است که با توجه به نوع عقد متفاوتند لذا برای استحکام بخشیدن به این تعهدات طبق آنچه که ذکر شد و بر اساس آیات و روایات بایستی صیغه عقد گرچه به زبانی غیر از زبان عربی خوانده شود و اگر اجرا نشود و همینطور با هم زناشویی داشته باشند زناکار محسوب خواهند شد. البته این امری است اعتباری که در هر سیستم حقوقی، شکل و قالب خاصی دارد. در شرع مقدس اسلام، پذیرش زوجیت و اعلام انتخاب دو طرف برای زندگی مشترک، با عقد ازدواج صورت میگیرد. عربی بودن آن نیز، به لحاظ نظم اجتماعی خاصی است گرچه اگر نتوانستند به عربی بخوانند می توانند به زبانی غیر از آن بگویند. اصولاً باید توجه داشت که عقد ازدواج، آثار مهم حقوقی دارد و مانند عقد بیع یا برخی عقود دیگر نیست که حتی معاملاتی (بده و بستان) و به صورت ساده صورت بگیرد. از این رو برای نفوذ حقوقی و شرعی آن برخی محدودیتها یا تشریفات خاصی لحاظ شده است و بدون این تشریفات، نفوذ شرعی و حقوقی نداشته، التزامی نیز به بار نمیآورد
.
دوم: برای ترتب آثار شرعی و حقوقی تصمیم به ازدواج کافی نیست. طرفین تا از طریق عقد ازدواج معتبر دائم یا موقت، با یکدیگر پیوند برقرار نکنند، نسبت به همدیگر نامحرمند. این امر تنها مختص پیوند زناشویی نیست، بلکه اگر قصد خرید منزلی را هم داشته باشند قبل از خرید آن منزل و قبل از وقوع معامله آثار خرید و فروش از جمله تخلیه مسکن و... صورت نمیگیرد. این مسأله درباره پیوند زناشویی به لحاظ ویژگیهای خود تأکید و تشدید شده، چون شرافت و حیثیت انسانی، به مراتب ارزشمندتر است و با مال مادی قابل قیاس نیست.

در مفاتیح آمده که مثلا انجام فلان عمل، برابر با چند هزار ثواب است و یا تمام گناهان پاک می شود. این مطلب را چگونه توجیح می کنید؟

اجر و ثواب بر دو قسم است: استحقاقى و تفضلی.
اجر و مزدى که خداوند به مقتضاى حکمت خود در مقابل هر یک از اعمال صالح – واجب یا مستحب- قرار داده ثواب استحقاقى است
.
ثوابى و فضیلتى را که زاید از مقدار مقرّر و ناشى از مشیّتى است که ریشه در رحمت و کرامت دارد و خداوند از فضل خود براساس معیارهای خاص به بندگان صالح مرحمت مى فرماید، ثواب تفضلى گویند
.
ثواب ها و فضیلت هایى که براى عبادات، اذکار و ادعیه و قرائت قرآن و غیر آن در کتاب ها و روایات آمده، برخى ناظر به ثواب هاى استحقاقى است ، ولى بیشتر آن ها ثواب هاى تفضلى را بیان نموده است
.
جهت شفاف و روشن گشتن مطلب تذکر سه نکته لازم به نظر مى رسد
:
1- شأن واهمیت هر عملى به میزان دارا بودن حقیقت و به اعتبار روح آن عمل است
.
همان طورى که بدن بى روح، حیات و شأنى ندارد، صورت عبادات به تنهایى و بدون شرایط و آداب آن ارزشى ندارد. به بیان دیگر: اجر و ثواب اعمال موقوف به قبولى آن است و قبولى دعا و عبادات، آداب و شرایطى دارد. یکى از آن ها، اخلاص است که داراى درجات و مراتبى است، تا مى رسد به مرتبه اى که به قول امیرالمؤمنین(ع)، عبادت را نه به خاطر ترس از عذاب جهنم انجام مى دهد و نه به خاطر طمع به بهشت، بلکه خداوند را مستحق عبادت شناخته است و اگر بهشت و جهنم هم نبود عبادت مى کرد. میزان قبولی اعمال به میزان مرتبه اخلاص است. بدیهى است که میان میزان عنایات تفضلى و میزان معرفت و درجة‌ اخلاص اشخاص رابطه اى مستقیم وجود دارد
.
در عین حال خواندن دعا ها و اذکار و انجام اعمالی که در کتاب های دعا آمده بدون آن شرایط ذکر شده نیز پاداش در حد و اندازه خود را خواهد داشت
.
اما ثواب ها و فضایلى که براى برخى عبادات، اذکار و ادعیه و قرائت سوره هاى قرآن در مفاتیح یا سایر کتب و روایات ذکر شده، ناظر به عباداتى است که به نحو اتمّ و اکمل انجام گیرد و همة آداب و شرایط آن محقق گردد
.
2- اگر چه خواندن اذکار و ادعیه و قرآن در هر حال ثواب دارد و در دراز مدت اثر وضعى روى قلب و روح انسان مى گذارد ، ولى ثواب اصلى و تأثیر عمقى آن ها زمانى است که موجب بیدارى دل و خروج از غفلت و ظلمت و گمراهی گردد
.
به بیان دیگر‌:‌ آن همه ثواب هایى که نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آن ها را به صورت اوراد بخواند و تنها به زبان قناعت کند، بلکه خواندن براى فهمیدن، فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است،‌ مثلاً تأکید فراوان بر تلاوت سورة حمد به این خاطر است که توجه و تدبّر در محتواى آن، به انسان روح و ایمان مى بخشد؛ او را به خدا نزدیک مى کند؛ صفاى دل و روحانیت مى آفریند؛ ارادة انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خدمت به خلق افزون مى سازد و میان او و گناه فاصله مى افکند.(1
)
3- بر اساس «إنّما یتقبّل الله من المتقین»(2) و « إنّما الاعمال با لنیّات»،(3) هیچ عملى بدون تقوا و قصد قربت، پذیرفته نیست چنان که هیچ گناهى بدون توبة کامل مورد عفو و بخشش قرار نمی گیرد. اگر شرایط چهارگانة توبة کامل تحققق یابد، بر پایة حدیث نبوى «التائبِ من الذنب کمن لا ذنب له»(4) همة گناهان گذشته اش محو مى گردد. اگر از آن مرحله نیز بالاتر رود و مراتب لازم را طى کند و به درجه «استغفار علییّن»(5) و کمال توبه برسد،

علاوه بر بخشش گناهان، سیئات نیز به حسنات(6) تبدیل مى گردد
.
4 – گاهی عمل بسیار نیک با ثواب و پاداش فراوان به جا می آورد، اما بعد از آن، با عمل دیگری همه آنها و حتی برخی از اعمال دیگر را که انجام داده است، نابود می کند ؛ بنابراین مراقبت پس از عمل نیز بسیار مهم است. این بدان خاطر اهمیت دارد که انسان تصور نکند با انجام یک عمل ، بهشت را برای خود تضمین نموده و می تواند هر کاری انجام دهد. ثواب و پاداش بسیار که برای اعمال نقل شده، برای آن است که انسان را به سوی کارهای خیر و پاکی دل تشویق و ترغیب کند
.
کشش و دعوت از سوی خداوند با این همه پاداش، برای آن است که انسان به خدا نزدیک شود
.
مطمئنا این انگیزه که انسان با انجام یک عمل خیر ، خیال خود را آسوده ببیند و خود را از کارهای دیگر تبرئه کند یا مجوزی برای انجام اعمال منفی و ناشایست شود، با روح عبادات و اعمال خیر که نزدیکی به خدا است ، سازگار نیست
.
برای این که این مفهوم به خوبی برای ما روشن شود ، نظر به آیه ای از قرآن می اندازیم که پیامبر را مخاطب قرار داده و می فرماید : وبه تو و پیامبران پیش از تو وحی نمودیم که اگر برای خداوند شریک قرار دهید ، تمام اعمال خیرتان باطل خواهد شد. (7
)
در آیه ای دیگر خداوند برای بیان این که آینده ای هیچ کس حتی پیامبر تضمین شده نیست ، خطاب به پیامبر می گوید: « ای پیامبر به مردم بگو من بدعت گذار در میان پیامبران نیستم و نمی دانم که (فردای قیامت ) با من و شما چه خواهد شد.» (8
)
بنابراین برای هیچ کس در این دنیا بهشت تضمین نمی شود ، مگر آنکه در راه صداقت و پاکی و درستی تا آخرین لحظه عمر باقی بماند و چیزهایی که در کتاب های دعا وارد شده با صرف نظر از تمام احتمالات ، تنها در این فرض درست خواهد بود
.
پی نوشت ها
:
1. تفسیر نمونه، ‌ج1، ص 5
.
2. مائده (5) آیة‌27
.
3. الحرالعاملی، الوسایل الشیعه، ج 4،‌ ص 711
.
4. تفسیر نمونه، ج 19، ص 505
.
5. نهج البلاغة فیض الاسلام، حکمت 409
.
6. فرقان (25) آیة 70
.
7. زمر(39) آیه 65

8. احقاف (46) آیه 9.

روزه چه اهمیتی دارد؟

از روایات به دست مىآید که روزه عبادتى بسیار مهم است و روزه حقیقى و مقبول نزد خدا تنها امساک از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه شرایط قبولى روزه، نگهدارى تمام اعضاى بدن از گناه و آلودگى است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: »بسا روزه دارى که از روزهاش بهرهاى ندارد جز تشنگى».(1)
باز از آن حضرت نقل شده است: »روزه نفس بازداشتن حواس پنجگانه از همه گناهان و خالى بودن قلب از همه بدىها است».(2
)
روایاتى از پیامبر(ص) وارد شده است که غیبت و سخن چینى روزه را خراب مىکند و نماز و روزه تا چهل روز قبول نمىشود، مگر این که صاحب حق راضى شود.(3
)
امام صادق(ع) فرمود: »چون روزه گرفتى، باید گوش و چشم و دامن و زبان تو نیز روزه دار باشد. چشم خویش را از نگاه کردن به حرام و گوش خود را از شنیدن حرام بربند و زبانت را از دروغ و فحش نگه دار».(4
)
امام باقر(ع) به جابر بن یزید جعفى فرمود: »اى جابر! بر هر کسى ماه مبارک رمضان داخل شد و او در روز روزه باشد و پاسى از شب را به نماز ایستد و اندامش را از گناه حفظ کند و چشمانش را از حرام بربندد و آزارش را از مردم باز دارد، از گناهانش پاک شود، همانند روزى که از مادر زاده شده است».(5
)
پى نوشتها
:
1 - شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج 2، ماده صوم
.
2 - آثار الصادقین، ج 11، ص 319، به نقل از غرر الحکم، ج 4، ص 223
.
3 - همان، ص 321، به نقل از جامع الاحادیث الشیعه، ج 9، ص 192
.
4 - همان، ص 322، به نقل از همان، ص 243
.
5 - همان، ص 323، به نقل از سفینه البحار، ج 2، ماده صوم.

علّت اختلاف سنّ تکلیف دختران و پسران چیست؟ چرا دختران زودتر از پسران به سنّ تکلیف مىرسند؟ آیا نُه سالگى براى دختران زود نیست؟

پرسش: علّت اختلاف سنّ تکلیف دختران و پسران چیست؟ چرا دختران زودتر از پسران به سنّ تکلیف مىرسند؟ آیا نُه سالگى براى دختران زود نیست؟ آیا این سنّ بر اساس فیزیک بدنى دختران در زمان پیامبر(ص) نبوده است؟
پاسخ
:
بلوغ شرعى بر اساس بلوغ طبیعى است. در همه مناطق جهان با در نظر گرفتن شرایط طبیعى و اجتماعى، دختران زودتر به بلوغ طبیعى مىرسند و فعّالیّت غدد جنسى در آنان قبل از پسران آغاز مىگردد. "بنابراین تقدّم بلوغ شرعى دختران بر پسران بر اساس صلاحیّت طبیعى و به معناى هماهنگى قوانین تشریع با مقرّرات تکوین است".(1
)
بلوغ و رشد دختران در حدود نه سالگى به بعد مخصوص مناطق عربى نبوده بلکه در مسئلهاى است تکوینى
.
تقریباً در همه مناطق کره زمین و در تمامى ادوار از ابتداى خلقت تا کنون به همین نحو بوده است. البته تمامى دختران در یک سنّ به بلوغ نمىرسند
.
علل مختلفى در تسریع یا تأخیر بلوغ دخالت دارد. یکى از صاحب نظران مىگوید
:
"نژاد، تغذیه و عوامل فیزیکى و روانى موجود در محیط زندگى و خانوادگى، در زمان ظهور بلوغ و میزان ترشّحات هرمونى اثر مىگذارد. آب و هوا نیز در بلوغ بى تأثیر نیست".(2) بنابراین نمىتوان گفت تمامى دختران در نُه سالگى به بلوغ مىرسند، بلکه برخى دیرتر به بلوغ مىرسند، گرچه از نظر انجام دستورهاى مذهبى و تکالیف شرعى بنابر فتواى مشهور فقها از نُه سالگى مکلّف مىشوند
.
افزون بر این، عقل (قوه شناختى) و اندیشه دختران، پیش از پسران شکوفا مىشود و یکى از نشانههاى آن، به سخن در آمدن دختران قبل از پسران است. آنان پیش از پسران زبان مىگشایند. با توجه به رابطهاى که بین اندیشه و عقل و سخن گفتن وجود دارد، این نتیجه به دست مىاید که دستگاه فکرى دختران زودتر از پسران به کار مىافتد
.
شکوفا شدن قوه شناختى هوش در دختران، باعث شده که قانون گذار در دین و شریعت آنان را قبل از پسران مکلّف کند، به عبارت دیگر: برنامه احکام اسلامى براى سعادت و کمال انسان در زندگى ترسیم شده و آدابى است که دربردارنده برنامه تربیتى و زندگى سعادت مندانه مىباشد و زمانى متوجه انسان مىشود که اوّلاً قابلیّت دریافت داشته باشد، ثانیاً بتواند آنها را در زندگى به کار گیرد
.
این که خداوند برنامه خود را زودتر متوجه دختران و زنان نموده، نشانه آن است که از نظر بلوغ طبیعى و ذهنى، اینان بر مردان تقدّم دارند واین نشانه عنایت خداوند به زنان است که توانستهاند زودتر از مردان برنامه تربیتى واحکام اسلامى را دریافت نموده و براى خوشبختى و کمال خود در زندگى به کار گیرند. از طرف دیگر شاید در معرض تهدیدات بیشترى براى انحراف از حقیقت و سعادت در زندگى باشند. به این خاطر تکلیف زودتر متوجّه آنان شده است
.
در نهایت آن که این امور داراى مصالح و حکمت است که در بسیارى از موارد از آنها اطّلاع کامل نداریم. احکام خداوند بر اساس مصالح واقعى تشریع مىشود.

پى نوشتها:
1. محمد تقى فلسفى، بزرگسال و جوان، ج 2، ص 132
.
2. صبور اردوبادى، بلوغ، ص 150.

علت اختلاف شیعه و اهل سنت در وضو چیست ؟

اختلاف شیعه و اهل سنت در این مسائل به اختلاف در مبانی استنباط احكام دینی بر می گردد.
هر یك از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احكام دین، از یكسرى اصول و مبانى بهره می گیرند. طبیعى است كه اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتیجه و ره آورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسیارى از اختلافات فقهى شیعه و سنی،‌ ریشه در تفاوت دیدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلا‍ً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پیامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعین ارزش مى دهند،‌ ولى شیعه افزون بر قرآن و سنت پیامبر (ص)، به سنت اهل بیت پیامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پیامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذیرند
.
برخى از اختلافات فقهى ریشه در همین نكته دارد. اختلاف در وضو هم از همین نوع است. شیعیان با تمسك به حدیث ثقلین، به اهل بیت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى كنند و احكام شرعى خویش را فرا مى گیرند، امّا اهل سنّت این چنین عمل نمی کنند
.
در زمان خلفا به ویژه خلیفة دوم (عمر) سیاست جلوگیرى از نشر حدیث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزیز، همین سیاست را در پیش گرفتند كه سرانجام بسیارى از روایت هاى پیامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بیگانه شدند. زین پس شیعیان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پیامبر(ص) را دریابند و آن را سرمشق زندگى خویش قرار دهند؛ به عنوان مثالدر مورد وضو: امام باقر(ع) در این راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پیامبر (ص) چنین وضو مى ساخت.(1
)
كیفیت وضوى اهل سنت به جهت تفسیرى است كه ایشان از آیه "فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق" (2) دارند
.
ظاهر معناى آیه چنین است كه صورت و دستها را تا آرنج بشویید. اهل سنت از كلمه "الى" خیال مىكنند كه آیه مىگوید دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید، ولى با اندكى دقّت روشن مىشود كه كلمه "الى" تنها براى بیان حدّ شستن است، نه كیفیّت شستن
.
توضیح: آیه درست به آن مىماند كه انسان به كارگرى سفارش مىكند دیوار اتاق را از كف تا یك متر رنگ كند. بدیهى است منظور این نیست كه دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلكه منظور این است كه این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه كمتر. بنابراین فقط مقدارى از دست كه باید شسته شود، در آیه ذكر شده ، اما كیفیت آن در سنت پیامبر (كه به وسیله اهل بیت به ما رسیده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3
)
البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمىدانند و مىگویند بهتر است كه بدین طریق وضو گرفته شود
.
امامیه(شیعه) گفتهاند: از آرنج واجب است و عكس آن باطل است، هم چنان كه مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفتهاند: شستن آنها به هر طریقى كه باشد، واجب بوده و تقدیم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) یعنى ثواب بیشترى دارد
.
شستن پا به جاى مسح كه میان اهل سنت رواج دارد، تفسیر خاصى است كه از ادامه همان آیه ارائه دادهاند. به نظر آنها كلمه "ارجلكم" (پاها) بر "وجوهكم" (صورتها) عطف شده و باید مانند آن شسته شود، اما شیعه معتقد است این كلمه بعد از كلمه رؤوس (سرها) ذكر شده و عطف به آن است و باید پاها را مانند سر مسح كنید
.
در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آیات بوده و سنت پیامبر را هر دو گروه طبق عقیده خود مىدانند، اما شیعه افتخار دارد كه پیرو ائمه اطهار بوده و پیشوایان معصوم(ع) از آیات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاهتر بوده و درستتر تفسیر مىكنند
.
و همان گونه كه بیان شد در روایات ائمه(ع) بیان شده كه روش وضوى پیامبر(ص) به روش شیعه بوده است
.
در مورد نماز نیز فرق هایی بین شیعه و سنی هست مانند مسئله دست بسته بودن (تكفیر و یا تكتّف) در حال نمازكه اهل سنت انجام می دهند، از زمان خلیفه دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ایشان است . در زمان پیامبر و خلیفه اول این طور نماز می خواندند هنگامى كه اسیران جنگى ایرانى بر عمر وارد شدند، همین كار را كردند. عمر از این كار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همین كار را بكنیم . اما شیعه با توجه به روایات امامان معصوم آن را درست نمی داند
.
امام باقر(ع) فرمود: و علیك بالاقبال على صلاتك ... قال : ولا تكفّر فانّما یصنع ذلك المجوس؛ بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار، زیرا این كار مجوس است.(5
)
بنابر این به عقیده شیعه این نحو نماز خواندن درست نیست وتكفیر یكى از مبطلات نماز است، زیرا بدعت در دین محسوب می شود.پیامبر(ص)فرمود: صلّوا كما رأیتمونى أصلى ؛ همانطور كه من نماز مى خوانم نماز بخوانید. پیامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند
.
پىنوشتها
:
1- شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 274،‌ ج 7
.
2 - سوره مائده (5) آیه 6
.
3 - تفسیر نمونه، ج 4، ص 286
.
4 - محمد جواد مغنیه، فقه تطبیقى ،ترجمه كاظم پورجوادى، ص 40
.
5 - وسائل الشیعه ، ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة.

+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:19 قبل از ظهر |

چگونه نماز انسان را از گناه باز می‌دارد؟

هر نمازی که از روی ریا و برای هموار ساختن موقعیت اجتماعی و شغلی نباشد، بلکه ریشه در تعبّد و اعتقاد فرد داشته باشد، در جلوگیری از گناه به صورت نسبی مؤثر خواهد بود. اگر چه همه شرایط و ویژگی‌ها را نداشته باشد.
آمار جرایم جامعه‌ای که افراد آن اهل نمازند، با جامعۀ بی‌نماز یکسان نیست. حتی آمار بزه‌کاری و جرم و جنایت جامعۀ نمازگزار در ماه‌های مختلف سال متفاوت است. ماه‌هایی که مردم بیشتر به عبادت به خصوص نماز گرایش و توجه دارند مثل ماه مبارک رمضان و رجب و شعبان و دهۀ اوّل ذی الحجه، آمار معاصی اجتماعی، کمتر از ماه‌های دیگر است.(1
)
این آمارها، تأثیر عملی نماز و عبادت و یاد خدا را اثبات می‌کند
.
ضمن برشمردن برخی از آثار نماز و چگونگی تبدیل شدن آن به عامل بازدارندۀ گناه، به آثار تشریعی و تکوینی نماز و شرایط و ویژگی‌های نمازگزار و نماز مقبول اشاره خواهدشد
.
نماز از چند جهت بازدارنده گناه است
:
1 – نماز ریشه گناهان (کبر و غرور) را می‌خشکاند
:
ریشۀ بسیاری از گناهان، غرور و خودپسندی است، یعنی عاملی که ابلیس (عابد چند هزار سالۀ مستجاب الدعوه) را از مقام عبودیت، انداخت و به «شیطنت» و «رجیم» متصف ساخت
.
امیر المؤمنین(ع) ضمن بر حذر داشتن از کبر و غرور می‌فرماید: «فَإنّه مِنْ أعظم الذنوب و الام العیوب، و هو حِلْیَة ابلیس»؛(2) از تکبّر و خودخواهی بپرهیزید، چه آن که این وصف بزرگترین گناه و ریشۀ همۀ عیب‌ها و زیور ابلیس است
».
یکی ازآثار و خواص نماز، ریشه کن کردن و منزه نمودن نمازگزار از «کبر و خودخواهی» است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «و الصلوة تنزیهاً عن الکبر؛(3) نماز انسان را از کبر و غرور منزّه می‌سازد
».
بدیهی است وقتی علت و ریشۀ گناه محو شد، خودِ گناه که معلول آن است نیز محو خواهد شد
.
2 – نماز یاد خدا است و یاد خدا بازدارنده است

از آیه 45 سوره عنکبوت این نکته استفاده می‌شود که تلاوت وحی این خاصیت را دارد که انسان را به «اقامۀ نماز» وا می‌دارد. اقامۀ نماز، نمازگزار را از افتادن در دام شیطان و ارتکاب گناه حفظ می‌کند
.
مهم‌تر این که، در عرصه‌های مختلف اجتماعی و در هنگام رویارویی با گناه، او را به «یاد خدا» می‌اندازد. یاد خدا و احساس حضور در محضر حق، مهم‌ترین عامل بازدارندگی از گناهان قلبی و بدنی است، زیرا عامل بسیاری از گناهان، غفلت از خداست
.
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده: « تا زمانی که مؤمن مراقب نمازهای پنج‌گانۀ خویش است، شیطان از او واهمه ونگرانی دارد، امّا همین که نسبت به نماز بی‌توجهی کردو آن را سبک شمرد و ضایع ساخت، ترس و نگرانی‌ شیطان فرو می‌ریزد و جرأت می‌کند خود را به ضایع کنندۀ نماز نزدیک کند».(1
)
ممکن است گفته شود اگر نماز بازدارنده از گناه است، پس چطور بسیاری از نمازگزاران با وجود اقامۀ نماز باز مرتکب معصیت می‌شوند، پاسخ : بازدارندگی نماز به میزان قبول آن است. اقامه (برگزاری) نماز با خواندن آن فرق دارد، یعنی در عمل می‌باید بندگی خدا را کرد، نه فقط با زبان
.
نماز دارای درجات و مراتب است. هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و حضور قلب و روح عبادت برخوردار است، اثر وضعی و بازدارندگی از گناه دارد
.
امام صادق(ع) می‌فرماید: «اگر کسی می‌خواهد بفهمد، نمازش قبول شد، یا نه ، به وضع و حال خویش بنگرد. اگر نمازش او را از گناه و معصیت بازداشت، پس قبول شده است. پس نماز به همان میزان و اندازه‌ای که تأثیر می‌گذارد و بازدارندۀ از معصیت می‌شود، مقبول است».(5
)
نماز با حفظ شرایط مانع گناه است

نمازگزار کیست و نماز مقبول چه شرایط و ویژگی‌هایی دارد؟
نماز مقبول، نمازی است که نیازمند دو دسته شرایط و ویژگی‌ها است
:
1 – احکام و شرایط که به خود نماز بستگی دارد، مثل طهارت، اخلاص، رعایت احکام و مسایل مربوط به آن،

2 – ویژگی‌های مربوط به نمازگزار. قرآن در سوره‌ معارج پس از بیان اسرار نماز، ویژگی‌های نمازگزاران را در هشت بند ذکر می‌کند و می‌فرماید: نمازگزاران کسانی هستند که
:
1 – همواره نمازشان را می‌خوانند و هرگز آن را ترک نمی‌کنند
.
2 – نیازمندان و محرومان جامعه را شریک مال خود می‌دانند
.
3 – قیامت را باور دارند، همۀ مشکلات و گرفتاری‌ها و غفلت‌ها در اثر فراموشی قیامت است. وقتی قرآن علت تبهکاری را بر‌می‌شمارد، می‌فرماید: «چون روز حساب را فراموش کردند، تن به گناه دادند».(6) نمازگزارکسی است که قیامت و حسابرسی اعمال را فراموش نمی‌کند
.
4 – کسانی که از عذاب خدا هراسناک‌اند: نماز آن است که انسان را عذاب حق تعالی هراسناک گرداند
».
5 – آنان که به عهد و میثاق خویش پایبندند، با جملۀ «ایاک نعبد» و «ایاک نستعین» چه عهد و میثاقی با خدا می‌بندیم؟ آیا وقتی با «الحمد الله» همه خوبی‌ها و ستایش‌ها را مخصوص خدا می‌دانیم، از خودستایی، و خودپسندی و چاپلوسی در برابر دیگران، فاصله می‌گیریم؟

6 – اهل رعایت در امانت‌ها: کسانی که در باب امانت‌های مالی و غیر مالی خدا و بندگانش اهل رعایت هستند
.
7 – کسانی که پایبند به شهادت‌ها و گواهی‌های خویش هستند: اگر به وحدانیت حق شهادت می‌دهند، تا آخر و در همۀ شرایط پای آن ایستادگی می‌کنند، اگر به رسالت و نبوت و امامت و ولایت شهادت می‌دهند، تا آخر پای آن ایستاده‌اند
.
8 – آنانکه مراقب و محافظ نمازند، نمازگزاران کسانی هستند که مواظب و مراقب اوقات نماز خویش‌اند، تا آن را در اوّل وقت اقامه کنند
.
امیرالمؤمنین(ع) در جنگ صفین به آسمان نگاه می‌کرد، پرسیدند چرا، فرمود: مراقبم وقت نماز شد، نماز بخوانیم ودر محضر حق تعالی شرفیاب بشویم
.
اگر نمازگزاری، نمازش را با رعایت هر دو دسته از شرایط و ویژگی‌ها، اقامه کند و در زمرۀ نمازگزاران حقیقی قرار گیرد آیا دیگر دامن خویش رابه گناه آلوده می‌سازد؟(7
)
آیا بازدارندگی نماز، تشریعی است یا تکوینی؟

مفسران برای آیۀ «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» دو معنا ذکر کرده‌اند
:
1 – نهی تشریعی، یعنی پیام آیه این است: ای نمازگزاری که به بارگاه ربوبی راه یافته‌ای و با او خلوت کرده‌ای و با «ایاک نعبد» بیعت نموده‌ای و با «ایاک نستعین» میثاق محکم بسته‌ای، گناه نکن، و اگر تاکنون در غفلت بوده‌ای دیگر گناه مکن و به عمل یا فردی نزدیک نشو که خدا دوستش ندارد
.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: « کسی که اطاعت فرمان نماز نکند، نمازش نماز نیست و اطاعت نماز آن است که نهیِ آن را از فحشا و منکر به کار بندد.»(8
)
2 – نهی «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء» نهی تکوینی است، یعنی اقامۀ نماز یک اثر وضعی دارد و آن بازداشتن نمازگزار از نزدیک شدن به گناه است
.
به پیامبر گفتند: فلان جوان انصاری که پیوسته در مسجد پشت سر شما نماز می‌خواند، آلوده به گناهان زشتی است و از آن دست نمی‌کشد فرمود: انّ صلاته تنهاه یوماً؛(9) یک روزی بالاخره نمازش او را از گناه بازش می‌دارد و پاکش می‌کند». با توجه به توضیحاتی که داده‌ایم روشن شد که نماز هم آثار تشریعی باز دارندگی دارد و هم آثار تکوینی
.
پی نوشت
:
1 – شاهد این ادعا، آمار جرم و جنایت و بزهکاری است که سازمان ملل از جوامع مختلف، و دستگاه‌های کشورها همانند دادگستری به صورت سالانه و ماهانه منتشر می‌کند
.
2 – مستدرک، ج 2، ص 329؛ غرر الحکم، ج 1، ص 48، به نقل از آثار الصادقین، ج 18، ص 321
.
3 – نهج البلاغه، حکمت 244
.
4 – بحار الانوار، ج 82، 227
.
5 – « مَنْ احبّ أنْ یعلم أقبلتْ صلاتهُ ام لم تقبل، فلْینظرْ هل منعتْه صلاتهُ عن الفحشاء والمنکر، فبقدر ما منعتْه منه، قبلتْ منه». مجمع البیان، ج 8، ص 447
.
6 – ص (38)، آیه 26
.
7 – اوصاف هشتگانه نمازگزاران و نتیجۀ آن که در این آیۀ تجلی یافته مربوط می‌شود به آیات 23 تا 35 سوره معارج
.
8 - «لا صلوة لمَن لم یطع الصلوة و طاعة ان ینتهی عن الفحشاء و المنکر» مجمع البیان، ذیل آیه 45 عنکبوت
.
9 – تفسیر نمونه، ج 16، ص 287، با تلخیص.

چرا می‌گویند اگر نماز قبول شود، همه اعمال قبول می‌شود اما اگر قبول نشود، اعمال دیگر قبول نیست؟

انسان در زندگى این جهان با توجه به «عوامل غافل کننده» به تذکر و یادآورى نیاز دارد. باید وسیلهاى او را در فاصلههاى مختلف زمانى به مبدأ هستى توجه دهد، هدف آفرینش را به یادش آورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بىخبرى بازش دارد. این وظیفه مهم به عهده نماز است (1)؛ به عبارت دیگر، انسان موجودى دو بعدى است و خداوند هستىبخش او را مرکب از جسم و روح آفریده است. همانگونه که وى از ابتداى خلقت جسم و ماده خویش تا پایان زندگانى در این دنیا به افاضه از ناحیه خالق خویش نیاز دارد و بدون آن لحظهاى درنگ نخواهد کرد، در زندگانى روحانى نیز از هنگامى که درک و شعورش کامل شد تا پایان زندگانى به فیضبخشى از سوى مبدأ پیدایش خویش نیازمند است تا قلبش نمیرد و به زندگانى روحانىاش ادامه دهد؛ و این مقصود جز از راه ارتباط با آفریدگار متعال حاصل نخواهد شد؛ و چنان که خود فرمود و در آیات بسیارى از قرآن بر آن تأکید ورزید: بهترین راه ارتباط با او نماز است. از این رو، در نخستین دستورها به موسى(ع) آمده است «نماز را برپادار تا به یاد من باشى».(2)
یکى از مفسران مىگوید: این که در این آیه «ذکر» و یاد خدا را مخصوص نماز کرده بدان سبب است که نماز برترین عملى است که فروتنى و بندگى در آن نمودار مىشود؛ و به عبارتى در نماز «یاد خداوند» تجسم پیدا مىکند.(3
)
در چندین آیه قرآن، مهمترین مسأله پس از شناخت خداوند و ایمان به او برپا داشتن نماز شمرده شده است.(4) امام صادق(ع) نیز مىفرماید: پس از شناخت خداوند هیچ عملى نیست که با نماز برابرى کند.(5) برخى از احادیث بر این نکته تأکید ورزیدهاند که نماز اساس و پایه اصلى دین و ایمان است؛ پایهاى مرکزى که در وسط خیمه قرار مىگیرد و اگر برداشته شود، خیمه فرو مىریزد.(6
)
برخى از اعمال چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا آثار بسیار دارند و بر آنها تأکید فراوان شده است؛ اما اگر نیک بنگریم در مىیابیم همه آنها بسان طنابها یا چوبکهاى اطراف خیمهاند. البته براى برپا ماندن خیمه به همه این طنابها و چوبکها نیاز است؛ اما آنچه انگیزه کارهاى نیک را تقویت مىکند و کارهاى امر به معروف و جهاد و... جهت مىدهد یاد خدا است که بهترین قالب آن نماز است
.
قرآن کریم در دو سوره مؤمنون(آیات 1 تا 11) و معارج(آیات 22 تا 34) به ترتیب شش و هشت ویژگى انسانهاى شایسته را برشمرده و در آغاز و انجام آنها نماز را مطرح فرموده است. از نماز شروع و به نماز ختم مىگردد. این آغاز و پایان نشان مىدهد در میان تمام این اوصاف توجه به نماز برترین و مهمترین آنها است؛ چرا که نماز مهمترین رابطه مخلوق با خالق و برترین مکتب تربیت است. (7
)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشت ها
:
1. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج 13، ص 174
.
2. سوره طه(20):14
.
3. المیزان فى تفسیرالقرآن، علامه طباطبایى، ج 16، ص 140
.
4. بقره(2):3؛ نساء(4):162؛ توبه(9):18
.
5. بحارالانوار، مجلسى، ج 82، ص 225
.
6. همان، ص 218 و 223 و 227
.
7. تفسیر نمونه، ج 25، ص 30 و ج 14، ص 201.

چرا نماز می خوانیم ، در حالی که خداوند به ستایش ما نیاز ندارد و ما می توانیم در شبانه روز به جای نماز ، همواره به یاد او باشیم.

خداوند به عبادت ما و هیچ موجود دیگر نیاز ندارد ، زیرا « فان الله غنی عن العالمین» (1) خداوند از تمام جهانیان بی نیاز است . این بندگان هستند که به خداوند نیاز دارند . «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» (2)ای انسان ها شما نیازمند به خداوند هستید و خداوند بی نیاز و ستوده است. بنابراین عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. پرستش و ستایش علاوه بر پر کردن خلأ تنهائی وجود انسان ، وبر آورده شدن نیاز انسان و بجا آوردن مراتب سپاس و شکر گزاری ، موجب تکامل انسانی و رسیدن به مقام قرب الهی می شود و هیچ چیزی نمی تواندجای آن را پرکند.
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است
.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟

هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می‌فرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(3)تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر می‌فرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(4) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید
».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) می‌تواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟

با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا می‌داند (الصلوه قربان کل تقیّ).(5) نماز موجب تقرب هر انسان پرهیزکاری است
.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»(6)یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست
.
بله همواره به یاد خداوند بودن بسیار عالی و ارزشمند است ، اما آیا چنین کسی را سراغ دارید ؟

کدام انسان را می یابید که با این همه چیزهائی که انسان را در این دنیا به خود مشغول داشته و با این همه عواملی که موجب غفلت و بی خبری می شوند ، همواره به یاد خدا باشند؟
و آیا نماز چیزی جز برای یاد آوری انسان ها و بیرون آوردن از غفلت است؟
راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند
.
آیا کسی برتر و بیشتر از پیشوایان دینی ما با خداوند رابطه قلبی داشته است؟ ایا اگر بخواهیم کسی را مثال بزنیم که همواره به یاد خدا بوده است ، این شخص جز پیامبر اسلام و امامان معصوم بودند؟

آیا مقامی که امیرمومنان به آن دست یافته بود ، به گونه ای که فرمود اگر تمام پرده ها کنار رود بر یقین و ایمان من افزوده نمی شود ، کسی برتر از آن دست یافته است؟
پس چگونه چنین انسان هایی نه تنها خود را بی نیاز از نماز و ارتباط با خدا نمی دانستند ، بلکه شبانه روز به نماز می ایستادند و نه تنها نماز های واجب ، بلکه حتی نماز های مستحب داشتند که بنابر بر نقل روایات گاهی تا هزار رکعت می رسید
.
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته ، این دیگر بندگی خداوند نمی شود ، بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است
.
مطمئنا این فکر که رابطه قلبی انسان را بی نیاز از نماز می کند ، چیزی جز وسوسه شیطانی برای دور کردن انسان از خدا نیست. چون خدا راه نماز را برای ایجاد رابطه بنده با او و بیرون آمدن انسان ها از غفلت و شستوی جسم و جان قرار داده قرار داده و فرموده است که «اقم الصلوة لذکری» نماز را برای یاد من برپا دار.(7) پس آیا درک من از خدا بیشتر است؟
!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است،‌ زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر
.
آن کس که تشنگی و گرسنگی را در ما آفرید ، غذا و آب را نیز خود فراهم آورده است و آن کس که نیاز به عبودیت و پرستش را در ما قرار داد ، هم او پاسخ نماز و دعا راز و نیاز را برایمان مقرر داشته است. . قرآن مجید نماز را مظهر ذکرو ذکر را آرام بخش دل ها می داند.(8
)
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز می‌کند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجوددارد و هر کس مطابق ذوق و سلیقة و به اندازه توان و مرتبه وجودی و استعداد خود از آن بهره مند می‌شود. نماز عبادتی جامع است که می تواند تمام وجود انسان (از جهات بدنی و ظاهری گرفته تا جهات ذهنی و قلبی و باطنی) را در خدمت بندگی و پرستش قرار دهد. نیت خوب داشتن به تنهایی نمی تواند انسان را از انجام عبادت و نماز بی نیاز کند
.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی می‌باشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(9) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد،‌ انسان را به اوج معنویت می‌رساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است(10
)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1. آل عمران (3) آیه 97

2. فاطر (35) آیه 15
.3نور (24) آیه 41
.
4. اسراء (17) آیة 44
.
5. بحارالانوار، ج 78، ص 203
.
6. غلامعلی نعیم آبادی، نماز زیباترین الگویپرستش، ص 35، به نقل از علل الشرایع، ج 2، ص 10
.
7. طه (20) آیة 14
.
8. رعد (13) آیة 28

9. عنکبوت (29) آیة 45
.
10. بحارالانوار، ج 73، ص 141.

چرا نماز یکی از بهترین راههای عبادت خدا است؟

عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، و خداوند تنها موجودی است که لائق پرستش است
اهل عرفان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است. هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می‌فرماید: «کلّ قدعلم صلوته و تسبیحه؛1تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر
می‌فرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛2 هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید
».
جمله ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان وشبان

ماسمیعیم و بصیریم وهشیم با شما نامحرمان ما خا موشیم
گر شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید
.
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) می‌تواند مَرْکب و معجونی برای

رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز می‌کند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجود دارد و هر کس مطابق استعداد و تعالی خود از آن بهره مند می‌شود
.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از

طریق نماز امکان پذیر است»، (3)یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی می‌باشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة
تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(4) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد،‌ انسان را به اوج معنویت می‌رساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(5) در آیات قرآن و از طریق پیامبر و پیشوایان دینى نیز تنها بخشى از آثار و حکمتهاى نماز و
عبادت بیان شده است. با توجه به آیات و روایات در این زمینه، برخى از آثار و حکمتها چنین است
:
1 - قرب معنوى

یکى از آثار بسیار مهم نماز قرب به خداوند است. این اثر روح عبادت و نماز را تشکیل مىدهد و یکى از آیات قرآن هدف آفرینش انسان عبادت بیان شده است (6) که حکایت گر بعد معنوى نماز و اهمیت آن است، امام على(ع) فرمود: «الصلوة قربان لکل تقى (7)، نماز وسیله تقرب هر پرهیز کارى به خداوند است». در برخى از روایات از نماز به عنوان
معراج مؤمن یاد شده که اشاره به آثار معنوى آن مىباشد
.
2 - یاد خدا و آرامش روانى

در قرآن آمده است: «اقم الصلوة لذکرى(8)، نماز را بر پا دار تا به یاد من باشى
».
یکى از نویسندگان در تفسیر این آیه مىنویسد: «روح واساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز همان یاد خدا است. همان «ذکر اللَّه» است که در آیه فوق به عنوان برترین نتیجه بیان شده است»(9) ذکر و یاد خداوند نقش تعیین کننده در آرامش روانى دارد
.
نماز به عنوان ذکر خدا به انسانهاى نماز گذار آرامش مىدهد، «ألا بذکر اللَّه تطمئن القلوب(10)، آگاه باشید یاد خدا مایه اطمینان است
».
3 - عامل باز دارنده از گناه

یکى از آثار مهم نماز جلوگیر از گناه است: «إنّ الصلوة تنهى عن الفحشا و المنکر»(11
).
طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد خدا نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است. انسان که به نماز مىایستد و تکبیر مىگوید، خدا را از همه چیز بالاتر مىشمرد... بدون شک در قلب و روح چنین انسانى، جنبشى به سوى حق و حرکت به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مىشود...»(12
)
4 - گناه زدایى

یکى از آثار بسیار مهم نماز گناه زدایى است. نماز وسیله شستشو از گناهان و مغفرت و أمرزش الهى است(13). پیامبر(ص) از یاران خود سؤال کرد: اگر بر در خانه یکى از شما نهرى از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهید، آیا چیزى از آلودگى و کثافت در بدن او مىماند؟ در پاسخ عرض کردند،نه. حضرت فرمود
:
نماز درست هماننداین آب جارى است. هر زمان که انسان نماز مىخواند، گناهانى که در میان دو نماز انجام شده است، از بین مىرود.»(14
)
5 - غفلت زدایى

بزرگترین مصیبت براى رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کند. و غرق در زندگى مادى و لذائذ زودگذر گردند، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام مىشود، مرتباً به انسان اخطار مىکند و هشدار مىدهد و هدف آفرینش او را خاطر نشان مىسازد... و این نعمت بزرگى است که انسان وسیلهاى در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه به او بیدار باش گوید.(15
)
6 - تکبر زدایى

یکى از عوامل مهم تکبر زدایى نماز است، زیرا انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانى بر خاک در برابر خدا مىگذارد و خود را ذره کوچکى در برابر عظمت او مىبیند، از این رو پردههاى غرور و خودخواهى را کنار مىزند. از این رو على(ع) بعد از بیان فلسفه عبادت، یکى از آثار نماز 1 - تکبر زدایى بیان نمود: «خداوند
ایمان را براى پاکسازى انسان هااز شرک واجب کرده است و نماز را براى پاکسازى از کبر»(16
).
7 - عامل پرورش فضائل اخلاقى

نماز روح اخلاص و خداباورى را در انسان افزایش مىدهد و نتیجه آن پرورش فضایل اخلاقى است، انسان با نماز خواندن خود را از جهان محدود ماده و چهار دیوار طبیعت بیرون مىبرد و به ملکوت آسمانها دعوت مىکند و با فرشتگان همصدا مىشود و خدا را درهمه حال حاضر و ناظر مىداند
.
8 - همگرایى

علاوه بر آثار مذکور که معمولاً آثار خودى نماز محسوب مىشودند، یکى از آثار مهم اجتماعى و سیاسى نماز، همگرایى است، برگزارى نماز جمعه و جماعت، وحدت مسلمانان را به نمایش مىگذارد زیرا مسلمانان با صفوف فشرده در کنار هم قرار گرفته و با اوضاع سیاسى و اجتماعى جهان آگاهى پیدا مىکنند
پیامبر اسلام(ص) فرمود: «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرده است هر کس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انکار ترک کند، خداوند او را پریشان مىکند و به کار او برکت نمىدهد. بدانید نماز او قبول نمىشود، بدانید زکات او قبول نمىشود، بدانید حج او قبول نمىشود،..، تا از این کار توبه کند...»(18
).
9 - نفى طاغوت و ایستاگى در مقابل ستم

انسانى که فقط خداوند را عبادت نماید در مقابل او سر تعظیم و تسلیم فرود آورد، هر چه غیر خداوند است، براى او حقیر و کوچک مىشود و کسى نمىتواند با ظلم و ستم بر او چیره شود
.
و در مقابل گردنکشان و ظالمان سر تسلیم فرود نمىآورد و با طاغوت کنار نمىآید. خداوند این مسئله را یکى از اهداف بعثت پیامبر(ص) دانسته است: «و در میان هر امتى، پیامبرى را مبعوث کردیم تا خداوند را عبادت نمایید و از طاغوت (هر چه در مقابل خدا است) پرهیز کنید.(19
)
پى نوشتها
:
1- نور (24) آیه 41
.
2- اسراء (17) آیة 44
.
3پ- غلامعلی نعیم آبادی، نماز زیباترین الگویپرستش، ص 35، به نقل از علل الشرایع، ج 2، ص 10
.
4 - عنکبوت (29) آیة 45
.
5- بحارالانوار، ج 73، ص 141

6- - ذاریات(51)، آیه 56
.
7- نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 136، با اقتباس از: تفسیر نمونه، ج 16، ص 292
.
8 - طه(20)، آیه 14
.
9 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 289
.
10 - رعد(13)، آیه 28
.
11- عنکبوت (29)، آیه 45
.
12 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 284
.
13 - همان، ص 290
.
14 - وسایل الشیعه، ج 3، ص 7
.
15 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 290 - 291
.
16 - نهج البلاغه، کلمات قصار 252
.
17 - جمعه (62) آیهى 9، تفسیر نمونه، ج 24، ص 125 به بعد
.
18 - وسایل الشیعه، ج 5، ص 7
.
19 - نحل (16)، آیه 36.

چرا هر کس که ازدین اسلام خارج بشود حکم او اعدام است ؟

قبل از پاسخ باید به دو نوع امنیت جانى و امنیت عقیده اشاره کنیم. امنیت جانى در قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
برخى از احکام جزایى قرآن با هدف تأمین امنیت جانى فرود آمده است. براى نمونه بعضى آیات از خودکشى و دیگر کشى و صدمه رساندن به دیگران منع مىکند
.
این آیات براى آنان که دیگران را مصدوم مىسازند و به قتل مىرسانند، مجازات سنگین قرار مىدهد و این مجازاتها را عامل مهم تأمین امنیت دیگران مىخواند.(1
)
امنیت شناسان، امنیت جانى را بسیار درخور اهمیت مىدانند و ناامنى جانى و احساس ناامنى را زمینه آسیب پذیرى اجتماعى مىدانند. در قرآن امنیت جانى بسیار اهمیت دارد و کشتن یک فرد مانند کشتن تمام انسانها دانسته شده است. (2
)
هر چند امنیت جانى در قرآن بسیار پر اهمیت گفته شده است اما این امنیت مطلق نیست
.
امنیت جانى تا زمانى حق هر شهروند است که امنیت دیگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق دیگران خوددارى کند
.
در مورد امنیت عقیده باید گفت که تمامى انسانها از جهت باورها و اندیشهها داراى امنیت هستند و نمىتوان ایشان را به سبب باورهایى که دارند، تهدید کرد و در ناامنى قرار داد، چه این که باورها و اندیشهها خاستگاه زندگى اجتماعى است و بیشترین نقش را در بروز رفتارهاى فردى و اجتماعى دارد
.
براین اساس در اسلام باورها و عقاید بسیار با ارزش است و صاحبان عقیده در امنیت کامل به سر مىبرند و نمىتوان ایشان را به پذیرش باورى جدید و وانهادن عقیده خود وادار ساخت. آیات جهاد درباره مخالفانى است که براى مسلمانان ناامنى ایجاد مىکنند
.
قرآن، تهدید و ارعاب صاحبان عقیده را برنمىتابد و با هر شکل تهدید مخالفت مىکند، چه این که اولاً از انسان رهایى از تقلید (به عنوان یک عامل درونى بر اکراه) را مىطلبد و تقلید کنندگان را نکوهش مىکند،(3
)
دوم: انسان را به بهرهگیرى از عقل فرا مىخواند و از ایشان تأمل و تدبر در آفرینش و آفریدگار را خواسته است
.
سوم: عقیده را امرى درونى و اختیارى و جبرناپذیر معرفى مىکند.(4
)
چهارم: ناسازگارىهاى عقیدتى و دینى را خواست خداوند مىداندبه این معنی که خداوند قلب مردم را به اجبارمتمایل به پذیرش عقیده ای نمی کند : «و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلّهم؛ اگر پروردگار تو مىخواست همه کسانى که روى زمین هستند، (به اجبار) ایمان مىآوردند».(5
)
پنجم: وظیفه پیامبران را تبلیغ، بیم و بشارت مىشناسد و اجبار مردم بر پذیرش دین را وظیفه ایشان نمىخواند.(6
)
ششم: مسلمانان را به مدارا با مخالفان دعوت مىکند و ایشان را از درگیرى با کافران باز مىدارد و مخالفان را (به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بى طرفى) در امنیت مىداند.(7
)
بنابراین بر طبق آیات قرآن هیچ کس را نمىتوان بر پذیرش عقیدهاى اجبار کرد و یا فردى را از باورهایش جدا نمود، زیرا عقیده (دینی، مذهبى، سیاسى و...) امرى اختیارى و قلبى است و به هیچ روى اجبار و اکراه نمىپذیرد
.
بعد از این مقدمه به پاسخ مىپردازیم: در ابتدا گفتهاند: «دین ما دین پدرمان است». این مطلب تا حدودى درست است و ممکن است برخى از ما به صورت تقلیدى و بدوت تعقل و بررسى به دین پدرانمان گرویده باشیم، ولى جاى این نیز هست که با تعقل و بررسى و به جهت بر حق بودن به آن رو بیاوریم و از روى بصیرت به احکام آن گردن بنهیم. اسلام به ما سفارش مىکند در امور اعتقادى مىبایست از عقل یارى طلبید و هر که متناسب با توان عقلى خود بر این باورهاى اعتقادى دلیل داشته باشد
.
این پیام و دعوت اسلام خردپسند و عقلپذیر است
.
اما پاسخ به این که پس احکام ارتداد در اسلام چگونه توجیه مىشود؟ پاسخ: دین اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انکار نداشته باشد، به صورت طبیعى و معمولى به آن ایمان مىآورد. قرآن مىگوید: «لا اکراه فى الدین؛ در پذیرش عقیده اکراه نیست». اصولاً عقیده با اکراه سازگار نیست. این سخن درستى است، ولى نباید از این گزاره، تفسیر ناروا نمود و گفت: هر که هرگونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقاید دیگران را به بازى بگیرد، بلکه قرآن به دنبال سخن مذکور مىگوید: «قد تبیین الرشد من الغى؛ راه راست از راههاى انحرافى و نادرست روشن شده است».(8) یعنى وقتى راه رشد و حقیقت آشکار است، دلیلى براى اکراه و اجبار وجود ندارد، زیرا عقل سلیم بدون داشتن انکار و عناد آن را پذیرا است. بنابراین، انسان حق ندارد از آزادى سوءاستفاده کند و به بهانه آزادى، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگیرد و امنیت فکرى و فرهنگى اجتماع را متزلزل و مختل نماید
.
این سخن نیز مورد پذیرش عقل و عرف است
.
حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مىتواند دین دیگر را انتخاب کند، اما در جامعهاى که براساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسانها ارزشهاى اخلاقى شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضعگیرى نموده و درصدد تخریب آنها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد، بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مىکند، اظهار آن روا و شایسته نیست، و با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مىکند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، به او کارى ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیدهاش نزد خودش محترم است
.
این که خدا با او چگونه برخورد مىکند، تنها خدا مىداند که وى صداقت دارد یا از روى عناد و لجاجت به این عقیده روى آورده است. خداوند فرداى قیامت بر پایه عدل و حکمت، با او رفتار خواهد کرد. همو فرموده است: «اگر حجت بر کسى تمام نشده باشد، مؤاخذهاش نمىکند.(9) مىگوید: هر قدر که عقلش خوبىها را که درک کرده، به آن عمل کرده است، ثواب و پاداش دریافت مىکند و به هر اندازه، در عمل، کوتاهى و یا ضد باورش را انجام داده است، جزا و کیفر مىبیند
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها
:
1 - سوره نساء، آیه 29 و سوره بقره، آیه 195
.
2 - سوره مائده، آیه 32
.
3 - سوره بقره، آیه 170
.
4 - سوره بقره، آیه 256 و یوسف، آیه 108 نیز سوره انسان، آیه 3 و کهف، آیه 29
.
5 - یوسف، آیه 99 و انعام، آیه 149 و 35
.
6 - آل عمران، 20 و مائده، آیه 92، یونس، آیه 41
.
7 - انفال، آیه 61، آیه 61
.
8 - بقره (2) آیه 256
.
9 - اسراء (17) آیه 15.

چرا وقتی که زن حیض می‌شود، نباید با همسرش نزدیکی کند؟

تشریع این حکم در اسلام می‌تواند به خاطر عوامل متعددی باشد که برخی از آنها در آیات و روایات به مسئله زیان‌آور بودن آن و اذیت و درد و رنج آن برای زنان اشاره شده است. در یکی از آیات آمده است: «ای پیامبر! از تو درباره حیض و احکام آن سؤال می‌کنند، در پاسخ آن بگو: آن چیز زیان آور و موجب آزار و اذیت است»(1). این جمله فلسفه عدم مباشرت و نزدیکی مردان با زنان را در حالت قاعدگی بیان می‌دارد؛ زیرا آمیزش جنسی با زنان در چنین حالتی علاوه بر مخالفت با طبع انسانی، زیان‌های بسیار دارد که علم پزشکی امروز آن را اثبات کرده، از جمله احتمال عقیم شدن مرد و زن، و زمینه‌سازی برای پرورش میکرب و بیماری‌های عفونی چون سفلیس و سوزاک،‌ و التهاب اعضای تناسلی زن، نیز وارد شدن مواد حیض (که تماماً میکروب‌های داخل بدن است) در عضو تناسلی مرد و غیر اینها که پزشکان نیز دستور به ممنوعیت آمیزش داده‌اند.
اصولاً خونی که به هنگام عادت ماهانه دفع می‌شود، هر ماه در عروق داخلی رَحِم برای تغذیه جنین جمع می‌گردد،‌ زیرا رَحِم زن در هر ماه تولید تخمک می‌کند و مقارن آن عروق داخلی رَحِم به عنوان حالت آماده باش برای تغذیه نطفه، پر از خون می‌شود. اگر هنگامی که تخمک از لوله‌ای به نام شیپور (فالپ) وارد رحم شود، اسپرماتوزئید (که نطفه مرد است) در آنجا موجود باشد، تشکیل جنین می‌دهد و خون‌های موجود در عروق صرف تغذیه آن می‌گردد؛ در غیر این صورت خون‌های موجود بر اثر پوسته پوسته شدن مخاط رَحِم و شکافتن جدار رگ‌های رَحِم به صورت خون حیض، از رَحِم خارج می‌شود، زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خون‌ها هیچ گونه آمادگی طبیعی برای پذیرش نطفه ندارد و به همین جهت صدمه می‌بیند. از این بیان روشن می‌شود که چرا آمیزش در حال حیض زیان آور است.(1
)
پی‌نوشت‌ها
:
1ـ تفسیر نمونه، ج 2، ص 91 و 93؛ دانستنی‌های زناشویی، ص 47 و 48.

چرا پدری که فرزندش را بکشد ، قصاص نمی شود؟

پاسخ:شاید علّت آن باشد که پدر منشأ پیدایش این فرزند و نیز مسئول و متکفل رشد و پرورش و تربیت آن است که با زحمات طاقت فرسا و تحمل سختی های فراوان این نهال وجودی خود که ثمر عمر اوست آبیاری می کند و اقدام به قتل فرزند گرچه بسیار نادر است، ولی مراعات این حق سابق بر این خطای بزرگ، باعث تخفیف در مجازات می شودوالبته این بخشش، چیزی از زشتی کار او نمی کاهد. اما به لحاظ رعایت و حقوق سابق بر این فرزند و سبک و سنگین کردن آن حقوق با این جرم قدری از کفه مجازات کاسته می شود.
در احکام اسلامی به جهت حق ولایت پدر بر پسر از یک طرف، مسئولیت هایی را برای پدر مقرر و معین نموده (مانند سرپرستی و نفقه و برآوردن نیازهای فرزند در زندگی و نقشی که پدر خانواده دارد) از طرف دیگر، احکام خاصی را برای پدر قرار داده است که از جمله عدم قصاص و حق برداشت پدر از مال فرزند میباشد

در مورد قصاص، حکم اولیه اسلام بر قصاص میباشدو براساس فلسفه خاصی که در آن وجود دارد. برای رعایت همین فلسفه باید تا جایی که امکان دارد، استثناء نشود .اما در مورد پدر به جهت حق ولایت استثناء شده است

چرا اجازه پدر در ازدواج دختر شرط است، ولی اجازه مادر شرط نیست، در حالی که بعضی مادران عاقل‌تر و فهیم‌ترند؟

پدر سرپرست خانواده است، و معمولاً در تصمیم‌گیری‌ها مردها کم‌تر تابع احساسات می‌شوند؛ از طرفی نسبت به خواستگار دخترشان بیشتر می‌توانند اطلاعات کسب کنند و تحقیق و بررسی نمایند؛ در ضمن با روحیات مردان که خواستگاران هستند بهتر آشنایی دارند. بنابر این مقدم داشتن نظر پدران برای دختران سودمندتر است. از سوی دیگر پدران با مادران مشورت می‌کنند و نقطه نظرات آنان را مدنظر قرار می‌دهند و با استفاده از تمام نظریات اعضای خانواده و فامیل‌های نزدیک، پاسخ مثبت یا منفی به خواستگار می‌دهند. از این رو بیشتر (بعضی اجازه پدر را شرط نمی‌دانند) مراجع معظم تقلید می‌فرمایند: دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می‌دهد، اگر بخواهد شوهر کند چنانچه باکره باشد، باید (و به نظر بعض بنابر احتیاط) از پدر خود اجازه بگیرد، ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند، اجازه او شرط نیست.(1)
در هر صورت مسئله اجازه و اذن پدر در ازدواج دختر باکره به معنای نفی نظرات مادر یا برادران و بزرگترهای دیگر نیست و قابل جمع است. اگر در خانواده‌ای پدر و مادر با هم تفاهم داشته باشند، همیشه و در تمامی مورد از نظریات یکدیگر استفاده می‌کنند و با هماهنگی یکدیگر کارهای مهم (از جمله ازدواج دخترشان) را به سامان می‌رسانند. در صورتی که مادر دارای عقل و فهم قابل توجهی باشد، وقتی که با پدر همراه باشد، کامل کننده یکدیگر خواهد بود. اگر در موردی پدر از نظر فکری و عقلی، کوته فکر باشد و نظر او قابل توجه نباشد و به ضرر دختر تمام شود، اعتباری نخواهد داشت
.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها
:
1ـ توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 2376 و ذیل آن.

چرا در اسلام ازدواج موقت جایز است و محدودیتى ندارد، با توجه به این که از این راه مرد مدتى با زن مىماند و ...

پرسش : چرا در اسلام ازدواج موقت جایز است و محدودیتى ندارد، با توجه به این که از این راه مرد مدتى با زن مىماند و بعد او را رها مىکند واز این بابت پولى هم نمىدهد؟! این بهترین راه براى بیچاره کردن دختران مردم است!
پاسخ :
غریزه جنسى یکى از نیرومندترین غرائز انسانى است، تا آن جا که پارهاى از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان مىدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز مىگردانند. از سوى دیگر این یک قانون کلى است که اگر به غرایز طبیعى انسان به صورت صحیحى پاسخ گفته نشود، براى اشباع آن متوجه طریق انحرافى خواهد شد، زیرا غرایز طبیعى را نمیتوان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامى عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولى اشباع کرد و از آنها در مسیر زندگى بهره بردارى نمود
.
از طرف دیگر در بسیارى از محیطها افرادى در سنین خاصى قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهاى طولانى و یا در مأموریتها و یا به علل دیگرى با مشکل عدم ارضاى غریزه جنسى رو به رو مىشوند. اسلام که قوانینش را خداى عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهاى درونى و بیرونى بشر فرستاده است، براى پاسخ گویى صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعى، دو راه تعیین فرموده است: یکى ازدواج دایم و دیگرى موقت
.
چنان چه این دو برنامه الهى با شرایط و مقررات تعیین شده از سوى شرع عملى گردد، هم به یکى از غرایز انسانى پاسخ طبیعى داده مىشود، و هم حقى از کسى پایمال نمىگردد و کسى بد بخت نمىشود. البته ممکن است افراد متخلفى پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، وى باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده مىکنند، لیکن این نقص قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند
.
ازدواج موقت شرایطى دارد که با توجه به شرایط، اشکال شما در مورد بیچاره شدن دخترها برطرف مىشود.(1
)
شرایط ازدواج موقت:
1-
خواندن صیغه عقد، که به عربى صحیح خوانده مىشود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى صحیح بخوانند، به هر لفظى که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظى بگویند که معنى «متعت» و «قبلت» را بفهماند کردم0 2- کسى که صیغه را مىخواند، بالغ و عاقل باشد
.
3- زن و مرد به ازدواج راضى باشند
.
4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد
.
5- مدت زناشویى معین شود
.
6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگرى توافق کنند و در عقد ذکر نمایند. (2
(
ذکر سه نکته لازم است
:
1- چنان چه در عقد موقت فرزندى متولد شود، داراى حقوق فرزند متولد شده از زن دائمى است.(3
)
2- زن مىتواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکى نکند و فقط لذتهاى دیگر را ببرد.(4
)
3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکى انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5
)
با دقت در مطالب گذشته و شرایط مقرره براى عقد موقت روشن مىشود حق زنان ضایع نمىگردد
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها
:
1- براى اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود
.
2- امام خمینى، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9
.
3- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13
.
4- توضیح المسائل، مسئله 2423
.
5- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 16.

چرا در دین اسلام یک مرد مسلمان مىتواند با زن غیر مسلمان ازدواج کند، ولى یک غیر مسلمان نمىتواند با زن مسلمان ازدواج کند؟

از جمله امورى که ملل مختلف گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات مىنمودند و سخت پاىبند آن بودند، این بود که مىکوشیدند همسرشان از نظر اعتقادى نیز سالم باشد، بدین معنا که معتقد بودند همان گونه که سلامت جسمى پدر و مادر در سلامت جسمى فرزند مؤثر است، سلامت روحى و اخلاقى و عقیدتى نیز در سعادت فرزند مؤثر خواهد بود. به همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشتهاند. بنابراین نهى از ازدواج با بیگانه عقیدتى اختصاص به اسلام نداشته، بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانه عقیدتى نهى شده است.
یکى از ادیانى که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان برحذر داشته، آیین یهود است. در بخشهاى مختلفى تورات به شدت یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده و آن را از گناهان کبیره معرفى کرده است
.
ممنوعیت ازدواج با بیگانگان یکى به سبب مصونیت اعتقادى پیروان دین بوده و یا به جهت حفظ ملیت و اصالت نژاد و قومى
.
در آیین مسیحیت و مجوسیّت نیز ازدواج با بیگانگان ممنوع است. در اسلام ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودى که مطرح بود، مبنى بر حس ملىگرایى و برترى قومى نبوده، بلکه به جهت مصونیت اعتقادى مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگىهاى اخلاقى و حفظ اصالت خانوادگى بوده است
.
از نظر فقهاى اسلام ازدواج با زنان یهودى و مسیحى به عنوان یک اصل اولى جایز است، هر چند اکثر فقهاى شیعه ازدواج با اهل کتاب را تنها به صورت موقت جایز دانستهاند، ولى همه فقهاى اسلام ازدواج دائم با مشرکان را ممنوع دانستهاند
.
در مورد ازدواج زنان مسلمان با مردان غیر مسلمان، اتفاق نظر فقهاى شیعه و ظاهر آیات بر این است که ازدواج زن مسلمان با هر فرد غیر مسلمان، اعم از این که کتابى باشد با غیر کتابى، جایز نیست.(1
)
فلسفه تحریم این ازدواج در قرآن و روایات، خوف تأثیرپذیرى مسلمان از غیر مسلمان و راه یافتن ضعف عقیدتى و اخلاقى به مسلمانان ذکر شده است
.
از آن جا که تأثیرپذیرى در مورد مردان (به خصوص در دوران حاکمیت اسلام) ضعیفتر است، در شرایطى که غیر مسلمان ضعیف بوده و با مسلمانان قرار داد ذمه امضا کرده باشند، به مردان اجازه ازدواج داده شده است اما از آن جا که زنان به صورت نسبى در معرض تأثیر پذیرى قرار دارند، از این ازدواج مطلقاً منع شدهاند.(2
)
صدوق در کتاب علل الشرایع در مورد این که چرا ازدواج مردان با زنان مستضعف ناصبى جایز است، ولى زنان حق ندارند با چنین مردانى ازدواج کنند، روایتى را از زراره نقل کرده که امام صادق(ع) فرمود: «با زنان شکاک و مرددّ در دین خود ازدواج کنید و زنان مسلمان را به شکاکان تزویج ننمایید، زیرا زن از شوهرش تربیت مىپذیرد و شوهر او را مجبور مىکند که به آیین خود درآید».(3
)
علامه مجلسى(4) روایتى به همین مضمون آورده که: «از افراد بىاعتقاد زن بگیرید، ولى به آنان زن ندهید، زیرا زنان در معرض تأثیر پذیرى از مردان هستند و مردان زنان را مجبور به پذیرش آیین خود مىکنند». ممکن است گفته شود اگر فلسفه حکم چنین است، پس چه مانعى دارد در شرایطى، با اطمینان به این که چنین خطرى وجود ندارد، بلکه شرایط به گونهاى است که زنان مىتوانند شوهرانشان را به پذیرش اسلام متمایل سازند، این ازدواج جایز باشد، چنان که مسیحیان در شرایطى که به این امر اطمینان داشته باشند، به زنان خویش چنین اجازهاى مىدهند
.
پاسخ: اولاً این مسئله صرفاً یک تصور از زن پیش از ازدواج مىباشد و پس از ازدواج ناخودآگاه و به تدریج تحت تأثیر قرار خواهد گرفت، زیرا در هر حال نمىتوان تأثیر آن از مرد را نادیده گرفت
.
ثانیاً: آن چه در فلسفه حکم تحریم ازدواج و تفاوت زن و مرد یاد شد، علت تامه حکم نیست، چه این که ممکن است مصالح و مفاسد بسیار دیگرى نیز در وضع حکم فوق مطرح باشد که از آن بىاطلاعیم
.
شاید یکى از دلائل این باشد بعضى از فقها با استناد به آیه: «لن یجعل الله للکافرین على المؤمنین سبیلاً»(5) بر عدم جواز ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان استدلال مىکنند، چه این که لازمه این ازدواج، سلطه غیر مسلمان بر مسلمان خواهد بود
.
بدین گونه که طبق آداب و رسوم اجتماعى زن مطیع شوهرش مىباشد. و لازمه ازدواج با غیرمسلمان، سلطه وى بر مسلمان خواهد بود
.
بعضى از نویسندگان معاصر،(6) عدم ازدواج زن مسلمان با مرد کافر را معلول عدم اعتراف غیر مسلمان به مشروعیت آیین اسلام دانستهاند، بدین معنا که زن مسیحى در خانواده مسلمان، عقیده «دین او قابل احترام است، زیرا آزادى مذهب از طرف اسلام پذیرفته شده و به عنوان اهل کتاب شناخته شده است، ولى زن مسلمان در خانواده مسیحى به طور طبیعى مورد تحقیر قرار خواهد گرفت، زیرا مسیحیت آزادى دینى و دین اسلام را به عنوان دین آسمانى قبول ندارد و تنها مذهب نجاتبخش را آیین مسیح مىداند، چنان که یهودیت و دین زرتشت چنین تلقى دارند و این احتمال بسیار مقبول است
.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها
:
1 - سوره بقره (2) آیه 222
.
2 - محمد ابراهیمى، ازدواج با بیگانگان، ص 117
.
3 - علل الشرایع، ج 2، ص 502
.
4 - بحارالانوار، ج 103، ص 377 و 380
.
5 - نساء (4) 141
.
6 - حقوقدان معاصر حافظ صیدى در کتاب المقارنات و المقابلات؛ هم چنین ر.ک: حقوق مدنى یهود، ماده 393.

چرا در دین اسلام تعدد زوجات برای مردان قرار داده شده، اما این حق از زنان سلب شده است؟

اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام به این نتیجه مىرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورتهاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنى از آمدن رقیب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن مىشود. هیچ کس نمىتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر، قربانیان اصلى را آنها تشکیل مىدهند
.
نیز نمىتوان انکار کرد که بقاى غریزه جنسى مردان از زنان طولانىتر است، زیرا زنان در سن معینى، آمادگى جنسى خود را از دست مىدهند، در حالى که در مردان چنین نیست
.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالى که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد
.
از همه گذشته زنانى هستند که به علل گوناگونى همسران خود را از دست مىدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند
.
با درنظر گرفتن این واقعیتها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم مىخورد) ناچاریم یکى از سه راه ذیل را انتخاب کنیم
.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواستههاى درونى و احساسى خود را سرکوب کنند
.
ب) مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر ماندهاند، به شکل معشوقه برقرار سازند
.
ج) کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشکلى براى آنها ایجاد نمىشود، نیز قدرت بر اجراى کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند
.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعى که به وجود مىآید، با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزهاى است که پیروزى در آن نیست. به فرض که این طرح عملى بشود، جنبههاى غیر انسانى آن بر هیچ کس پوشیده نیست
.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعى باید مورد مطالعه قرار داد. آنها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مىکنند، کسانى هستند که یک مسئله سه زاویهاى را تنها از یک زاویه نگاه مىکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم
.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مىگیرند، نه تأمین دارند و نه آیندهاى. چنان که شخصیت آنها پایمال شده است. اینها امورى نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند
.
بنابراین تنها راه سوم مىماند که هم به خواستههاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد
.
در پایان چند نکته را ذکر مىکنیم
:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضى موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مىشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگى درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمىآمد، ولى در زمان ما باید کسانى که مىخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روى هوى و هوس نباید باشد
.
2 - تمایل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمىتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مىکند، یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانایى همسر اول براى برآوردن خواسته عزیزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مىبیند. حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام مىکند. در این گونه موارد نمىتوان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1
)
در سئوال آوردهاید که آمدن همسر دوم موجب کینه و حسادت مىشود. این گفته، حرف درستى است، ولى این اشکال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنى براى برخى که مشکلاتى پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که مىتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانى باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى که براى لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کارى ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آنها اجازه نمىدهد.(2
)
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است
.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است
.
چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. (3
)
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد
.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(4
)
علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد
.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر و فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد
.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود
.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها
:
1 - تفسیر نمونه، ج3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج19، ص 357 - 361
.
2 - المیزان، ج4، ص 319
.
3 – مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302
.
4 – همان ، ص 311.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:16 قبل از ظهر |

نظر مراجع بزرگوار درباره ازدواج موقت با دختر باکره ، بدون اجازه پدر چیست؟

 

به طور کلی در این که در ازدواج (دائم یا موقت) دختر باکره ای که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اذن پدر شرط است یا نه، پنج نظر هست:
أ: اذن پدر لازم است . (آیات عظام: امام خمینی، سیستانی(البته آیت الله سیتانی در دختری که متصدی امور زندگی خویش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم می‌داند نه به فتوا)، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی
).
ب: بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است(آیات عظام: خامنه ای، مکارم شیرازی، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی، وحید خراسانی
)
نکته :در احتیاط واجب مقلد می‌توان به مرجع تقلید دیگر رجوع نمود
.
ج : تکلیفاً لازم است، یعنی اگر بدون اذن پدر عقد خوانده شود عقد صحیح است، ولی فردی که باید اجازه می‌گرفت و نگرفته، معصیت کار است(آیت الله بهجت ). (1
)
د: اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود(2
)
ه‍: درعقد دائم اذن لازم نیست، ولی در عقد موقت لازم است. (3)

بنابراین اگر کسی مقلد مراجع دسته دوم باشد ، می تواند با رجوع به فتوای آیت الله روحانی ، بدون اذن پدر ازدواج (دائم یا موقت ) نماید .
همچنین بنا به فتوای مراجع دسته سوم و چهارم چنین ازدواجی ایراد شرعی ندارد
.
تنها در صورتی که کسی مقلد مراجع دسته اول و پنجم باشد ، برای ازدواج موقت باید اذن پدر دختر را داشته باشد .

موفق و موید باشید.

پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج2، مسئله2376؛ و رساله آیت الله وحید، مسئله 2385؛ و سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه¬ای درقم و دفتر آیت الله نوری
.
2. آیت الله سید صادق روحانی، سوال حضوری از محضر ایشان، و آیت الله گرامی، توضیح المسائل، مسئله2603
.
3. آیت الله صانعی، توضیح المسائل، مسئله 2412.

از نظر فقهی نزدیکی از پشت با همسر چه حکمی دارد ؟ در صورت امکان دلیل آن را نیز بفرمایید .

وطی در دبر (عقب) زن به فتوای برخی از مراجع حرام است(1) و به فتوای بعضی کراهت شدید دارد.(2)
برخی فرموده اند: اگر زن راضی نباشد، حرام است و اگر راضی باشد، کراهت شدید دارد.(3
)
و بنا بر فتوای آیت الله خامنه ای این عمل کراهت شدید دارد و احتیاط در ترک آن است مخصوصا اگر زن راضی نباشد و در صورتی که موجب اذیت او شود حرام است .(4
)
بنابر فتوای آیت الله تبریزی آمیزش با همسر از عقب ، بنابر احتیاط واجب جائز نیست.(5
)
به فتوای کسانی که این کاررا جایز نمی دانند، اگر کسی مرتکب شد، باید استغفار و توبه نماید. اگر در حال حیض این کار صورت گرفت، ‌خوب است کفّاره بدهد. کفّاره آن اگر در ابتدای ایام حیض باشد، هجده نخود طلای سکّه دارو اگر در وسط عادت باشد، نُه نخود و قسمت آخرت حیض 5/4 نخود طلای سکه دار باید به فقیر بدهد. البته اگر ناخواسته و سهواً نزدیکی صورت گرفته اشکال ندارد
..
به هر حال چه این عمل جایز باشد و چه نباشد ، باید توجه داشت که این کار عملی غیر طبیعی است و چه بسا تکرار آن مشکلاتی را در سیستم گوارش و دفع مدفوع برای زن به وجود آورد
.
بنابراین اطاعت از شوهر در این مسئله لازم نیست به توضیحات ذیل توجه فرمایید :

رابطه جنسی از طریق مقعد و احکام شرعی در مورد آن :
این رابطه از نظر شرعی اگر هم جایز باشد ،عملی ناپسند و مردود است و نباید انجام گیرد . در قوانین مجازاتهای اسلامی آمده است اگر مردی همسر خود را مجبور به انجام چنین رابطه ای با وی کند زوجه ( زن) می تواند از شوهر خود شکایت کند. کما اینکه هر چیزی که از نظر اسلام مردود شناخته شود حتما به ضرر انسان می باشد که امروزه از نظر پزشکی نیز ثابت شده که این رابطه یک رابطه پرخطر است .

بررسی رابطه جنسی از نوع مقعد و آسیبهای جسمانی آن از منظر پزشکی :
هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمی کند و مسلما هیچ نظریه مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده ، بر عکس این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده
.
پزشکان گفته اند : دستگاه گوارشی دارای دو نوع اسفنکتر sphincter که یکی از آنها داخلی و غیر ارادیست و دریچه ورودی غذا به معده و خروج آن می باشد و یکی دیگر از این اسفنکتر ها خارجیست که این یکی ارادیست وقتی که غذا بلعیده می شود ، از طریق مری پایین آمده و به سمت معده می رود . در محل ورود و خروج معده ، عضلات حلقوی وجود دارند که به آنها اصطلاحا "اسفنکتر"( sphincter ) گفته می شود و به عنوان دریچه عمل می¬کنند
.
زمانی که شما احساس می کنید که نیاز به عمل خروج مدفوع از دریچه مقعد را دارید این زمانیست که اسفنکتر داخلی 2 باز شده و همانطور که گفته شد غیر ارادیست .اما عمل باز کردن دریچه مقعد ( اسفنکتر خارجی) و در کل دفع مدفوع ارادیست و دست شما می باشد یعنی از زمانی که احساس کردید نیاز به WC دارید و خودتان را نگه می دارید تا به محل مناسب برسید و سپس به اراده خودتان باعث خارج شدن مدفوع می شود این نگه داشتن و این عمل خارج کردن مدفوع توسط اسفنکتر خارجی که ارادیست انجام می شود . این مسائل را مطرح کردیم که به اینجا برسیم که رابطه جنسی از راه مقعد یا کلا وارد شدن هر شئی در درون مقعد باعث آسیب دیدگی اسفنکتر خارجی شده و باعث می شود که دریچه خروجی مقعد یا همان آنال به درستی کار خودش را انجام ندهد یعنی از قدرت ارادی خارج می شود. پس به مرور زمان امکان ارادی خروج مدفوع یا نگه داشتن خود را از دست می دهید .در این صورت نا خواسته و غیر ارادی مدفوع از درچه مقعد خارج می شود در این صورت همیشه لکه هایی از مدفوع در لباس زیر مشاهده می گردد. که خب مسلما این برای هیچ آدمی خوشایند نیست
.
از جهتی دیگر سایر بیمارهای عفونی ، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری های مقاربتی از طریق مقعد راحتتر منتقل می شوند . خیلی از افراد تصور می کنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی کند که باید عرض شود اتفاقا چون درون مقعد حاوی باکتریهای زیادی می باشد، انتقال ویروسهایی نظیر ایدز و ... راحتتر انجام می گیرد. این باکتریها با شستشو از بین نمی روند .(6)

پی نوشت ها :
(1) آیات عظام: خویی،‌ اراکی و سیستانی؛ توضیح المسائل مراجع، مسئلة 450 و ذیل آن
.
(2) امام خمینی ، همان
.
(3) آیت الله فاضل ،همان
.
(4) - آیت الله خامنه ای ، پاسخ سوال های مورد ابتلا س 65
.
(5) آیت الله تبریزی، استفتائات جدید، س 1463
.
(6)
ر.ک: طب در قرآن، ص.181و 182

با توجه به این که انسان آزاد آفریده شده است و داشتن برده و خرید و فروش انسان به هر عنوان شایسته نیست، و ....

پرسش: با توجه به این که انسان آزاد آفریده شده است و داشتن برده و خرید و فروش انسان به هر عنوان شایسته نیست، و با توجه به اینکه احکام قرآن جاودانه است آیا هنوز هم حکم کنیز همچنان پا بر جاست ؟ و آیا هر زنی که خرج و مخارج او را دیگری می دهد حکم کنیز دارد ؟
پاسخ
:
اسلام با بردگی و برده داری موافق نیست. و هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است، بلکه در حالى ظهور کرد که بردگى سراسر جهان را گرفته بود. حتى بعد از اسلام در تمام جوامع بردگى وجود داشت، تا حدود یکصد سال قبل که نهضت آزادى بردگان شروع شد، چرا که به خاطر دگرگون شدن نظام زندگى بشر، مسئلة بردگان به شکل قدیمى قابل قبول نبود. اگر اسلام طبق یک فرمان عمومى دستور می‌‌‌ داد همة بردگان آزاد شوند، جه بسا بسیارى از آنان تلف می‌‌‌ شدند، زیرا نه کسب وکار مستقلى داشتند و نه خانه و وسیله اى براى ادامة زندگی. از این رو باید تدریجاً آزاد می‌‌‌ شدند و جذب جامعه می‌‌‌ گردیدند. برنامة اسلام در مورد بردگى فقط در مورد اسیران جنگى که از کفّار گرفته می‌‌ شد بود. احکام خاص بردگان مربوط به این اسیران جنگى است. افرادى از کافران و مشرکان که اسیر می‌‌ شدند، براى نگهدارى و کنترل آنان بایستى آنان را زندانى کنند. در نتیجه بودجه و هزینة هنگفتى بر دوش جامعة اسلامى تحمیل می‌‌شد.و اگر می‌‌ خواستند همه را یکدفعه آزاد کنند ، غیر عاقلانه بود، چون اینان کسانى بودند که با مسلمانان جنگیده اند و حتّى تعدادى از مسلمانان را کشته‌اند. بنابراین راه عاقلانه این بود که حاکم اسلامی، اسیران را به افراد توانمند مسلمان بفروشد و از این طریق بیت المال تأمین شود. از طرفى این بردگان و اسیران کم کم در جامعة اسلامى هدایت شوند. اسیران برای مولاى خود کار اقتصادى انجام می‌ دادند و هیچ بارى بر دوش جامعه و حکومت اسلامی اضافه نمى شد. بنابراین دربارة اسیران جنگى و کنترل و هدایت آنان به اسلام، این طرح خوبى است. البته این طرح الزامى نیست و حاکم اسلامى اگر صلاح بداند می‌ تواند آنان را آزاد نماید یا آنان را به عنوان برده به مسلمانان بفروشد. در صورت دوم در برنامه هاى اسلامى تشویق بر آزاد کردن بنده ها فراوان است، مثلاً کفّارة عمدى روزة ماه مبارک رمضان و کفارة قتل عمدى ، آزاد کردن بندگان است که از برنامه هاى اسلامی است. از طرفى در اسلام دربارة رفق و مدارا با بردگان تأکید فراوان شده تا آن جا که آن ها را در زندگى صاحبان خود شریک و سهیم کرده اند. علی(ع) به غلام خود قنبر فرمود : « من از خدا شرم دارم لباسى بهتر از تو بپوشم، زیرا رسول خدا فرمود: از آن چه خودتان می‌ پوشید، بر آنان بپوشانید و از آنچه می‌ خورید، به آنان بخورانید»(1
).
پس می‌ توان گفت اسلام اصالتاً با برده دارى موافق نیست، ولى اگر چاره اى نباشد، طرح خوبى براى نگهدارى و هدایت اسیران است. البته اختیار گرفتن برده یا آزاد کردن یا نگهدارى آنان در زندان یا مبادلة اسیران، به دست حاکم اسلامى است و او هر جور که به صلاح و مصلحت مسلمانان باشد، باید عمل کند.(2)‍ ‍‍‌همان طور که گفته شد <عبد> و <أمه > و احکام مربوط به آنان همیشگى است (حلال محمد حلالٌ الى یوم القیمة و حرامه حرام الى یوم القیمة). اگر دولت اسلامى با کفّار حربى بجنگند و در جنگ , غنایمی به دست آورد و افرادى از کفار را اسیر کند, مى توانداحکام اسلامى را دربارهء آنان جارى کند‌(3)‌‍, ولى تشخیص این که این کار در زمان فعلى به مصلحت اسلام است یانیست , به دست حاکم و ولى فقیه است . ممکن است ولى فقیه و حاکم اسلامى در زمانى اجراى این حکم را به مصلحت اسلام نداند و اگر بخواهد این حکم را اجرا کند, آثار و تبعات بدى براى اسلام و مسلمانان داشته باشد, لذا مى توان از اجراى آن خوددارى کند. ولی این چنین نیست که اگر شخصی خرج و مخارج زنی را بپردازد آن زن حکم کنیز او را داشته باشد
.
پی نوشت ها
:
1- بحارالأنوار ، ج 74، ص 144، منقول از تفسیر نمونه، ج 31 ، ص 421
.
2 - با استفاده از تفسیر نمونه، ج 21، ص 421
.
3- بحار الانوار ج 11 ص 56 .

تراشیدن ریش با تیغ و ماشینی که مانند تیغ است چه حکمی دارد ؟

درمورد تراشیدن ریش باتیغ وماشینی که مثل تیغ ازته می تراشد چهار نظر هست:
الف، جایز نیست(1
).
ب، به احتیاط واجب جایز نیست. (2) (دراحتیاط واجب می توان به مجتهد دیگر عدول نمود
).
ج ، بنا بر احتیاط واجب جایز نیست، البته تراشیدن بخشی از صورت و گونه ها اشکال ندارد وبه اصطلاح ریش پرفسورى گذاشتن کافى است و به آن ریش صدق می کند .(3
)
د، تراشیدن ریش حرام نیست ، ولی بهتر است نتراشند. (4)

پی نوشت ها :
1 آیت الله بهجت ، توضیح المسائل ،مسائل متفرقه ، س4

2- امام خمینی ، توضیح المسائل ، مسائل متفرقه ، س83، آیت الله خامنه ای ، رساله اجوبه الاستفتائات ،ص315 ،س1414 ؛ آیت الله مکارم شیرازی، استفتاآت جدید،ج2، س753 ؛ ، آیت الله فاضل ، جامع المسائل ، ج1 ،س955
.
3- آیت الله تبریزی ، استفتائات ،س 1087 -1089
.
4 – آیت الله صانعی مجمع المسائل ج1 س 992 .

حکم استفاده از انگشتر طلا سفید برای مرد چیست؟

به فتوای امام خمینی برای مردان طلای سفید اشکال ندارد ،مگر آن که همان طلای زرد باشد وبا مخلوط کردن تغییر رنگ داده باشد.(1)
وبه فتوای آیت الله بهجت برای مرد طلای سفید حرام ونماز با آن باطل است.ولی پلاتین اشکال ندارد .(2
)
وبه فتوای آیت الله مکارم آنچه طلا نامیده مىشود زینت کردن با آن براى مردان حرام است خواه طلاى زرد باشد ، یا سرخ، یا سفید ولى باید توجه داشته باشید که طبق شهادت اهل خبره پلاتین طلا نیست و فلز دیگرى است و لذا استعمال آن اشکال ندارد.(3)

از آیت الله خامنه ای در این رابطه سوال شده :
س 442: به دست کردن انگشتر طلا توسط مردان بخصوص در نماز چه حکمى دارد؟

ج: به دست کردن انگشتر طلا براى مردان در هیچ حالى جایز نیست و نماز با آن هم بنا بر احتیاط واجب، باطل است
.
س 443:استفاده مردان از انگشترى که از جنس طلاى سفید است، چه حکمى دارد؟

ج: اگر چیزى که طلاى سفید نامیده مىشود همان طلاى زرد است که بر اثر مخلوط کردن مادهاى رنگ آن سفید شده، حرام است ولى اگر عنصر طلا در آن به قدرى کم است که عرفاً به آن طلا نمىگویند مانع ندارد و پلاتین نیز اشکال ندارد.4

پی نوشتها:
1امام خمینی، استفتاآت،ج1،ص 139،س51 از لباس نمازگزار
.
2 آیت الله بهجت، استفتا آت،ج2،ص46، س1612
.
3 . آیتالله مکارم شیرازى، استفتاآت جدید ج 1، ص 49 و 50، س 117 و 118
.
4 . أجوبة الاستفتاءات (فارسی)، ص: 90، س 442و 443 .

در خصوص ازدیاد مهریه بر اثر تورم از حضرت امام خمینی(ره) سؤال شده و ایشان جوان داده اند: تورم اثرى در ازدیاد مهریه ندارد و ...

پرسش : در خصوص ازدیاد مهریه بر اثر تورم از حضرت امام خمینی(ره) سؤال شده و ایشان جوان داده اند: تورم اثرى در ازدیاد مهریه ندارد و حال آن که از سال 1377 مهریة زنان توسط دادگاه ها به قیمت روز محاسبه می‌شود. آیا شرعاً این عمل صحیح است؟ ایا فقهاى شوراى نگهبان این مسئله را تأیید مى کنند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، تکلیف مقلدان حضرت امام خمینی(ره) چیست؟ نظر مراجع در این خصوص چیست؟
پاسخ
:
در دوران حیات نورانى حضرت امام خمینی(ره) با توجه به فتواى ایشان (در خصوص ثابت بودن مبلغ مهریه به مقدارى که در عقد قرار داد شده و با اختلاف ارزش پول و قدرت خرید، تغییر پیدا نمى کند.[1
]
بحث از تقویم مهریه به نرخ روز جایگاهى قانونى پیدا نکرد و در قوانین موضوعه تقدیم مهریه به نرخ روز گنجانده نشد، امّا این بحث به لحاظ نظرى مطرح بود. بعد از ارتحال حضرت امام خمینی(ره) این بحث همچنان مطرح بود که تورمى در جامعه به وجود آمده و تورم در گذر زمان ادامه دارد و با توجه به این که مهریه ها در گذشته، هم چنین حال در بسیاری موارد بر اساس وجه نقد رایج بوده، تورم تغییر بسیار فاحشى در ارزش اقتصادى مهریه ها ایجاد کرده است، به طورى که مثلاً اگر مهریه کسى 100 تومان یا کمتر یا هر مبلغ دیگرى در 30 یا 40 سال پیش بود، الان اگر بخواهد آن را به وجه نقد دریافت بکند،‌ هیچ ارزش مالیت ندارد و حتى با آن نمى توان یک متاع ارزان قیمت را خرید. بر این اساس،‌از مقام معظم رهبرى و دیگرى فقهاى عظام در این خصوص استفتا شد. (2
)
استفتا های صورت گرفته را مى توان در چهار دسته طبقه بندى کرد
:
دستة اوّل: فتواى مقام معظم رهبرى و بعضى از فقها (3] این است: طرفین (یعنى زن و شوهر) باید با یکدیگر مصالحه کنند و چنانچه یکى از طرفین ممانعت نمود، توسط حاکم شرع به آن ملزم می‌شود(4
)
دسته دوم: فتواى حضرت امام خمینی(ره) و بعضى از فقها[5]: همان مقدارى که در متن عقد مهریه قرار داده شده، در ذمة زوج است و زوج بیش از آن بدهکار نیست و کاهش و افزایش قدرت خرید پول تأثیرى در حکم مزبور ندارد (6
]
دسته سوم: فتواى حضرت آیت الله مکارم شیرازى و بعضى از فقها (7)چون پول رایج هر عصر و زمان مبیّن ارزش ها و بیانگر نسبت هاى مختلف بین کالاها و خدمات است، از این رو قدرت خرید را همیشه باید مورد لحاظ قرار داد و اگر تورم شدید و سقوط ارزش پول زیاد باشد تا آن حدّ که در عرف، پرداختن آن مبلغ اداى دین محسوب نگردد، باید بر اساس وضع حاضر محاسبه شود و در این مسئله تفاوتى میان مهریه وسایر دیون نیست.[8
]
دسته چهارم: فتواى حضرت آیت الله اراکی: هرگاه مبلغ مهریه را مبلغى قرار میدهد براى جنس دیگر مثل طلا و نقره، در این صورت قیمت آن موقع را باید حساب کرد و گاهى موضوعیت دارد. پس قیمت امروز کافى و فهمیدن موضوعیت و طریقیت با قرائن خارجیه است.[9] با توجه به فتواى مقام معظم رهبرى که آن را به مصالحه واگذار نمودند و از تقوم مهریه به نرخ روز منع ننموده بودند و نظر بعضى از فقها که نظر به جواز تقویم مهریه به نرخ روز داده بودند، این دیدگاه تقویت شد که در مسیر تقویم مهریه به نرخ روز گام برداشته شود. کمیسون قضایى مجلس بر این اساس، در سال 1375 پیشنهاد تبصره اى را به ماده 1082 قانون مدنى مطرح نمود که بعد از بحث و بررسى و نظریات موافق و مخالف در آذرماه 1375 به تصویب مجلس شوراى اسلامى رسید و شوراى نگهبان در تاریخ 8/5/1376 آن را مورد تأیید قرار داد. بانک مرکزى آیین نامة اجرایى محاسبه مهریه به نرخ روز را بر اساس جدول خاصى که تنظیم نمود، ارایه کرد و از سال 1377 به مرحلة اجرا در آمد و دادگاه ها بر اساس آن عمل مى کنند که این عمل بر اساس موازین شرعى و قانونی است. امروز فتواى حاکم، فتواى مقام معظم رهبرى است و مقلدانى که باقى بر تقلید حضرت امام خمینى هستند، در مواردى که در قانون موضوعه بر اساس مقام معظم رهبرى و حداقل عدم منع ایشان به تصویب می‌رسد و شوراى نگهبان آن را تأیید می‌کند باید، از آن قانون متابعت کنند و هیچ گونه مغایرتى با شرع ندارد، چون با فتواى ولى فقیه زمان مغایرتى ندارد
.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
[1]رسالة توضیح المسائل حضرت امام خمینی، ص520
.
[2]یدالله بازگیر، قانون مدنى در آراى دیوان عالىکشور، حقوق خانواده، ج 1، ص 28
.
[3]حضرت آیت الله بهجت و حضرت آیت الله وحیدخراسانی
.
[4]مجموعه آراى فقهى در امور حقوقى (نکاح 2)،مرکز تحققاتى فقهى قوه قضائیه، ص 30 و 32
.
[5]همان، ص 29، 30 و 31. [7
]
[6]حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، حضرت آیت الله سیستانی، حضرت آیت الله تبریزى و حضرت آیت الله صافی.همان، ص 29، 30 و31
.
[7]آیت الله نورى همدانى و حضرت آیت الله اردبیلی
.
[8]مجموعه آراى فقهى در امور حقوقی(نکاح 2)،مرکز تحقیقات فقهى قوه قضائیه، ص 34، 35 و 36

[9]همان، ص 36 و37.

فلسفه احکام

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به فلسفه احکام مطرح می شود.

فلسفه سنگسار چیست ؟ آیااعمال چنین مجازات سنگینی در عصر حاضر درست است ؟

سیاست کیفری اسلام دارای دو نوع درمان برای دو مرحله ویژه از وضعیت جامعه است:
الف) پیش بینی مجازاتهای خفیف با شرایط اجرای آسانتر
.
جرائمی که حاکی از وخامت شدید اوضاع اجتماعی نبوده و در شرایط عادی جامعه رخ میدهد، در این دسته قرار میگیرد. این دسته از مجازاتها، جرائمی است که اختیارات قضات در این نوع جرائم وسیعتر بوده و میتوانند با در نظر گرفتن شخصیت مجرم و اوضاع واحوال ارتکاب جرم، تصمیم مقتضی را در برخورد با وی اتّخاذ نمایند.(1
)
ب) پیش بینی مجازاتهای شدید: اعمال این مجازاتها منوط به شرایط و قیدهای فراوان است، به نحوی که گاه به ندرت فراهم میشود. این نوع مجازات ها از نوع درمان های سخت است که تنها در شرایط خاص به کار گرفته می شوند
.
این نوع درمان در جائی تجویز میشود که بزهکاری در آن به وضع حادّ و بغرنجی رسیده، پردههای عفت دریده شده و ارتکاب جرائم در ملأ عام قبحی ندارد. در کدام جامعه زنا واقع میشود، در حالی که چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنین جامعهای قطعاً دچار بیماری چنان شدیدی شده که مداوای آن از راههای عادی ممکن نیست و نیاز به شوک دارد. در جامعهای که خون بی گناهی را به ناحق بر زمین میریزند، کدام اهرم قوی میتواند از وقوع مجدد این بیماری خطرناک جلوگیری کند؟

گرفتن اموال مجرم، سلب آزادی او، اصلاح و در مان مجرم، یا سازگار کردن او با جامعه، همه این امور در جای خود لازم و مفید هستند، اما برای حفظ امنیت و حیات جامعه کافی نیست
.
اسلام، سلب زندگی مجرم را هدف قرار نداده است. سیاست کیفری اسلام بیشتر تهدید به مجازات است، تا اجرای آن، از این رو مثلا برای اجرای حد سرقت، شرایط فراوانی گذاشته که جمع شدن همه آنها بسیار بعید است. همین طور در زنا، لواط و جرایم عفافی، شرایطی را بیان میکند که مشخص میکند هدف اسلام بیشتر جلوگیری از اشاعه فحشا و علنی شدن بزهکاری در جامعه است تا اجرای مجازات. حد سنگسارنیز از این نوع مجازات می باشد
.
بنا بر این شاید برخی از این مجازات ها مانند سنگسار، سنگین به نظر برسند ولی اسلام راه های اثبات آن را چنان محدود کرده است که عملا بسیار به ندرت اتفاق می افتد. در عین این که وحشت از آن به عنوان یک عامل بازدارنده قوی و موثر روی افراد منحرف اثر خود را خواهد گذاشت
.
توجه به این نکته لازم است که حد سنگسار در جائی نیست که عمل زنای محصنه (زن شوهر دار) اتفاق افتد ، بلکه در جائی است که به صورت علنی و آشکار اتفاق افتد ، به گونه ای که چهار نفر با چشمان خود به شکل روشن و آشکار آن را دیده باشند
.
در مورد اصل ثبوت زنا، بر اساس آیه 15 سوره نساء ، شهادت چهار شاهد عادل شرط شده است. از سوی دیگر برای شهادت شهود، شرایطی تعیین شده است از قبیل دیدن با چشم و تعیین چگونگی آن و عدم قناعت به قرائن و هماهنگی شهادت شهود و مانند آن، که اثبات جرم را سخت تر می کند
.
روشن است که با این شرایط تنها افراد بی باک و بی پروا که هیچ قید و بندی را نمی پذیرند ، مجرم شناخته می شوند و بدیهی است که باید قانون با این چنین اشخاصی برخورد سخت و نهائی داشته و به شدیدترین مجازات گرفتار شوند تا عبرت دیگران گردند و جامعه سالم بماند
.
از نکات پیش معلوم می شود که پس از اثبات جرم، به هر طریقی که شده ، باید مجازات اجراء شود و در هنگام اجرای مجازات که مربوط به اجتماع می شود ، نباید عاطفه، محبت و احساسات جایگزین عقل و سلامت جامعه شود، بلکه تا آن جا که پای مجازات الهی در میان است و به مصلحت عامه بشریت است باید حکم اجراء شود، چنان که خداوند متعال در حکم زنای غیرمحصنه می فرماید: «هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رافت (و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، و باید گروهی از مومنان مجازاتشان را مشاهده کنند.(2
)
بنابراین اجرای حکم سنگسار با عدالت الهی منافاتی ندارد زیرا هم چنان که گفتیم این نوع مجازات ها بیشتر نقش عوامل باز دارنده را دارند تا این نوع جرائم شیوع پیدا نکند ودر عمل هم شارع مقدس در حد امکان از اجرای چنین مجازاتی خودداری می کند ، چون معمولا شرایط تحقق آن به وجود نمی آید مگر این که جامعه به وضع حادی رسیده باشد که در این صورت چاره ای جز انجام حدود و مجازات های اسلامی نیست. مانند بریدن دست یا پای عفونی یا شیمی درمانی سخت برای مریضی که راههای سبک تر را طی کرده ، اما نتیجه ای نداده است . روشن است که بریدن یک عضو از بدن اگرچه بسیار سخت است ، اما برای سلامت کل بدن و عدم سرایت عفونت به بخش های دیگر بدن لازم و ضروری است
.
: پى نوشتها

1) کتاب نقد، ش 15 - 14، ص 143 - 140
.
2) سوره نور آیه 20 .

آیا ازدواج موقت تجویز هوسرانی نیست؟

غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پارهای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان میدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز میگردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، مکاتب یا ادیانی که در صدد سرکوب آن بر آمدند ، عملا ناموفق بودند .بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرد و از آنها در مسیر زندگی بهره برداری نمود.

از طرف دیگر در بسیاری از محیطها افرادی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهای طولانی و یا در مأموریتها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو میشوند. اسلام که قوانینش را خدای عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهای درونی و بیرونی بشر فرستاده است، برای پاسخ گویی صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعی، دو راه تعیین فرموده است: یکی ازدواج دایم و دیگری موقت.

چنان چه این دو برنامه الهی با شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع عملی گردد، هم به یکی از غرایز انسانی پاسخ طبیعی داده میشود، و هم حقی از کسی پایمال نمیگردد و کسی بدبخت نمیشود. البته ممکن است افراد متخلفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، وی باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده میکنند، لیکن این نقض قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.

ازدواج موقت شرایطی دارد که با توجه به شرایط، از یک طرف از روابط بی حد و حصر جلو گیری می شود و از طرف دیگر غریزه جنسی از طریق قانونی و شرعی و در چهارچوب خاصی بر آورده می شود. (1(

شرایط ازدواج موقت:

1- خواندن صیغه عقد، که به عربی صحیح خوانده میشود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی "متعت" و "قبلت" را بفهماند، مثلا متعه کردم، قبول کردم.

2- کسی که صیغه را میخواند، بالغ و عاقل باشد.

3- زن و مرد به ازدواج راضی باشند.

4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.

5-مدت زناشویی معین شود.

6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگری توافق کنند و در عقد ذکر نمایند. (2(

ذکر سه نکته لازم است:

1- چنان چه در عقد موقت فرزندی متولد شود، دارای حقوق فرزند متولد شده از زن دائمی است.(3)

2- زن میتواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکی نکند و فقط لذتهای دیگر را ببرد.(4)

3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکی انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5)

هنگامی که در این مسئله با دقت نگاه می کنیم ، متوجه می شویم ازدواج موقت ، نه تنها برای تجویز هوسرانی نیست ، بلکه برای محدود کردن ، قانونمند کردن و جلوگیری از بی حد و حصر بودن آن است. و در ضمن حقوق زنان و فرزندان در آن تأمین می شود. و اینها برای کسانی است که ازدواج دائم برای آنها فراهم نبوده یا بسیار سخت و مشکل است و در ضمن نیاز جنسی و عاطفی برای ارتباط با همسر دارند.

چون همان گونه که گفتیم نمی توان از غریزه جنسی جلوگیری کرد ، زیرا چه بسا به شکل های دیگر بروز می کند. از طرف دیگر ازدواج موقت شرایطی دارد که باید فراهم شود و در چارجوب خاص صورت پذیرد و همه اینها نشان بر محدودیت است .

پی‌نوشت‌ها:

1- برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود.

2- امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9.

3- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13.

4- توضیح المسائل، مسئله 2423.

5-تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 16.

فلسفه و حکمت مهریه از نظر اسلام چیست؟

فلسفه تعیین مهر از نگاه اسلام، تنها جنبه مادى و اقتصادى ندارد بلكه بسیارى از ابعاد معنوى و تربیتى لطیف كه حاكى از پیوند محبت و عشق و بقا و تكامل بوده نیز منظور شده است.
براى این كه هویت معنوى- نه اقتصادى- مهر روشن گردد لازم است برخى دستورات آسمانى كه درباره تعیین صداق و تبیین كابین و مهر در احادیث آمده است مورد دقت قرار گیرد. براى نمونه اولین كابینى كه براى مبدأ نسل كنونى بشر یعنى نكاح آدم وحوا (ع) معین شد آموزش احكام بود، چنان كه بر اساس حدیثى كه زراره از امام صادق (ع) نقل مى كند: خداوند به حضرت آدم فرمود: «رضاى من آن است كه معارف دین مرا به او بیاموزى، آدم گفت: قبول كردم». همچنین گاهى رسول اكرم (ص) كه صداق برخى اصحاب را تعلیم سوره اى از قرآن قرار مى داد
.
به هر حال فلسفه مهریه را در امور ذیل خلاصه مى توان كرد:(1
)
1. مهریه تجلى فطرت و طبیعت است: هدیه دادن به محبوب به عنوان اظهار محبت و نشان دادن علاقه، امرى فطرى و طبیعى است كه معمولا از سوى كسى كه پیش قدم مى شود و طالب و یا خواستگار است ارایه مى گردد. این امر حتى در میان بسیارى از موجودات رایج است. مثلا مسأله اى كه به تازگى كشف شده این است كه زاغچه نو پس از بازدید آشیانه هاى مورد نظر به اتفاق همسر آینده اش به او یك حشره هدیه مى كند
.
2. مهریه قانون عشق و جذب است: مرد از نظر آفرینش مظهر طلب، عشق و تقاضا است و زن مظهر محبوبیت و معشوقیت مى باشد. مهریه از جانب مرد یك اظهار عشق و محبت فوق العاده براى زن مى باشد كه حتى بالاتر از بخشش و هدیه هاى معمولى است
.
3. مهریه پاداش و نشانه حیا و عزت زن است. مهر با حیا، عفت و عزت زن یك ریشه دارد. زن از لحاظ آفرینش نسبت به شهوت ها مقاوم تر است این ویژگى همواره به زن فرصت داده كه دنبال مرد نرود و خود را رایگان در اختیار او قرار ندهد
.
4. مهریه باعث بقاى خانواده و مانع از فروپاشى آن است. برخى مردان هوس باز گاه بدون هیچ دلیلى همسر را ترك و زن دیگرى را كه جوان تر و با نشاط تر است انتخاب مى كند. مهریه مانع عمده اى در مقابل این هوس رانى ها است
.
5. مهر باعث تعادل اقتصادى است. هر چند زن داراى استقلال مالى و اقتصادى از نظر اسلام است ولى به طور معمول در جوامع ابتكار عمل به دست مردان است. در صورت طلاق و جدایى احتمال این كه زن بدون پشتوانه اقتصادى بماند بسیار زیاد است. وجود مهریه یك نوع احساس امنیت اقتصادى و پشتوانه براى زن مى باشد(2
)
نتیجه آن كه: مهریه از نظر اسلام تنها جنبه مادى ندارد بلكه افزون بر آن، حكمت هاى دیگرى نیز در تعیین مهر نهفته است بنابراین نه تنها به زنان به عنوان كالا نگاه نشده بلكه ارزش و احترام زن به وسیله وضع و تأیید چنین قانونى محفوظ مانده است
.
پىنوشت

1. زن در آیینه جلال و جمال، آیت الله جوادى آملى، نشر اسراء، ص 043
2. ر. ك: شهید مطهرى، حقوق زن در اسلام، ص 102.

لطفا اثار نماز و سجده بر بدن و تاثیرات مفید ان در زندگی و سلامت و مصونیت از بیماریها را توضیح دهید .

از امیرالمؤمنین على(ع) درباره حكمتهاى سجده پرسیدند، حضرت فرمود: سجده اوّل، یعنى آنكه در ابتدا خاك بودم و چون سر از سجده برمىدارى یعنى از خاك به دنیا آمدم. سجده دوم یعنى دوباره به خاك بازمىگردم و سر برداشتن از آن، یعنى در قیامت از قبر برمىخیزم و محشور مىشوم.
امام صادق(ع) مىفرمایند: چون سجده براى خداست پس نباید بر خوردنىها و پوشیدنىها كه مورد توجه اهل دنیاست، سجده كرد. سجده باید انسان را متوجه خدا سازد نه شكم و لباس و مادّیات
.
در حدیث مىخوانیم: دلیل سجده سهو براى هر كم و زیادى سهو و یا كلام و قیام و قعود نابجا، آن است كه ابلیس تو را گرفتار حواسپرتى كرد و در نماز تو خللى ایجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بینى او به خاك مالیده شود و بداند هر لغزشى ایجاد كند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مىافتى
.
حضرت على(ع) فرمودند: ظاهر سجده، صورتگذاردن بر خاك از روى اخلاص وخشوع است، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى ورهایى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگىهاى دنیوى است.

برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد
.
نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد
.
تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است
.
مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد
.
سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند
.
سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود
.
سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است
.
روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی از افراد مفید باشد.

بررسی های علمی ای که در مرکز تکنولوژی پرتو افکنی ملی قاهره انجام شده تأکید بر این دارد که : سجده کردن برای خدا انسان را از مبتلا شدن به ورم و آماسهای سرطانی حفظ می کند. همانطور که از زن حامله و معلولیت هایی که متوجه جنینش می شود حفظ می نماید، علاوه بر این انسان را از امراض متعدد جسمی و روحی مصون می دارد
دکتر محمد ضیاء الدین استاد علوم بیولوژی می گوید: بی شک انسان در معرض دریافت مقدار زائدی از پرتوها قرار می گیرد به ویژه در این عصر، عصری که انسان از تمام جوانب با میدانهای مغناطیسی محاصره شده بسر می برد. وی پیرامون کیفیت تخلیه ی این بارها الکترو مغناطیسی زائد خارج از بدن می گوید
:
در خلال تحقیقات به این نتیجه رسیدم که عملیات تخلیه بارها از راه سجده برای خداوند سبحان و متعال محقق می شود . و این همان چیزی است که خداوند ما را بدان امر کرده و پیامبر گرامی ( ص ) به ما توصیه نموده :( أقرب ما یکون احدکم من ربه و هو ساجد فأکثروا من الدعاء فیه ) بنده هنگام سجده، از هر حالتی، به خدا نزدیکتر است، پس در سجده به کثرت دعا کنید
.
بررسی و تحقیقات علمی تأکید دارد : هر زمان که از محور طولی انسان کم شود یعنی زمانی که کوتاه شود، مدت قرار گرفتن الکترومغناطیسی کاسته می شود

دکتر ضیاءالدین اضافه می کند: کشف شده که انسان در حالت سجود، محور طولیش کم می شود و بالتبع تأثیر بارها نیز بر او کاسته می شود وسپس عملیات تخلیه بارها از راه اتصال پیشانیش بر زمین شروع می شود، بطوریکه بارهای مثبت از جسم انسان به طرف زمین که از آن به بار منفی تعبیر شده انتقال می یابد، در نتیجه عملیات آزاد سازی یا تخلیه بارها انجام می شود . تنها این نیست که این عمل از طریق پیشانی انجام می گیرد، بلکه هنگام سجده کردن هفت عضو از اعضای جسم با زمین تماس پیدا می کنند . همانطور که پیامبر ( ص ) می فرمایند: ( إذا سجد العبد سجد معه سبعة اعضاء ... ) هنگامی که بنده سجده می برد همراه با او هفت عضو از اعضایش سجده می برند ـ که عبارتند از پیشانی، بینی، دوکف دست، دوزانو، قدمها ـ) در نتیجه عملیات تخلیه بارها به اسانی انجام می گیرد
.
در ساعات سجده کردن است که انسان از فشار های عصبی و همچنین از امراض دیگر مصون می شود

در ادامه دکتر ضیاءالدین می گوید: در خلال تحقیقات و بررسی ها برایم معلوم شد، برای اینکه عمل تخلیه بارها بصورت صحیح و درست انجام شود لازم و ضروری است که در حالت سجده به سمت مکه ـ کعبه ـ توجه شود
و این همان کاری است که ما در نمازمان انجام می دهیم و آن را قبله می نامیم. چرا که مکه تنها مرکز خشکی در تمام هستی است . همانطور که تحقیقات نشان می دهد، توجه به سمت مکه در سجود بهترین حالت و جهت است برای آزاد سازی و تخلیه بارها، یعنی روبه مرکز زمین قرار گرفتن، کاری که انسان را از هموم و ناراحتی ها نجات می دهد، تا بعد از آن به آرامش روحی دست پیدا کنند
.
وی پیرامون مزیّت به پرداختن نمازهای پنجگانه بصورت صحیح آن می گوید: حقیقتاً نمازهای پنجگانه ی مفروضه برای خارج کردن تمام بارها کافی است

من معتقدم که در این واجبات فلسفه و اعجاز علمی وجود دارد، مثلاً در مدتی که ما در خوابیم، ما از ناحیه جسمی تحت عوامل شیمیایی و اکسیده شدن قرار می گیریم , فرا رسیدن نماز صبح این روند را از بین می برد و انسان، با نشاط، سرحال و سر زنده روزش را آغاز می کند ؛ سپس نماز ظهر برای از بین بردن خستگی ها و فشارهای عصبی و روحی که ناشی از فعالیت و مشغله کاری است ، وارد عمل می شود، همچنین نماز عصر نیز، بقایایی که از این فشار جسمی و روحی بجای مانده را, پاکسازی می کند. اما به نسبت به مغرب باید گفت که هر چیز ناشناسی که مخل سیستم و مکانیزم جسمی انسان باشد از بین می رود و اینگونه منظومه ی پاکسازی جسم با نماز عشاء تکمیل و به پایان می رسد و انسان با انجام دادن این نمازهای پنجگانه در طول مدت شبانه روز با شعف و آرامش و سکونت روحی، بخواب می رود، بطوریکه از هیچ یک از نواحی جسمی و روحی احساس بی خوابی، خستگی و کوفتگی و آشفتگی و پریشانی نمی کند.

تاثیر نماز بر كارآمدی چرخش خون در مغز:
دیده شده بسیاری از مسلمانان بزرگسال كه از زمان كودكی به اقامه‌ی نماز مشهور بوده اند، در سن پیری و با داشتن عمرهای بالا، تا حد زیادی از سلامت جسمانی و عقلی قابل قبولی برخوردارند
.
عبادت‌های اسلامی فواید جسمی روشنی برای بدن انسان دارد. از جمله تاثیرات مثبت حركات نماز در چرخش خون در مغز را، می توان نامه‌ا‌ی سرگشاده‌ به جهان غرب دانست
.
آغاز نماز درسن کودکی باعث می‌شود كودك، نماز را به خوبی به جا آورد و به انجام نماز به شكل صحیح، عادت كند. انجام صحیح حركات نماز، باعث پدید آمدن بیشترین تاثیرات مطلوب بر بدن خواهد شد
.
با توجه به این كه مغز یكی از مهم‌ترین اعضای بدن به شمار می‌رود، وظیفه‌ی آن به میزان زیادی به جریان چرخش خون بستگی دارد. جریان چرخه‌ی خون، تغذیه كننده‌ی مغز می‌باشد. چرخه‌ی خون ویژگی‌هایی دارد كه همین ویژگی‌ها نشاط و پویایی مغز را تامین می‌كند. یكی از این ویژگی‌ها وجود چرخه‌ی ذخیره‌ای است كه در مواقع اضطراری و مورد نیاز، به كار می‌افتد
.
همچنین دارای نظامی خودكار برای تنظیم چرخه‌ی خون در مغز می‌باشد كه ثبات جریان خون به مغز را در شرایط گوناگون تضمین می‌كند
.
بر اساس تحلیل انجام شده در این پژوهش‌ها، مشخص شده كه گونه‌های مختلف ورزش به چرخه‌ی خون در مغز آسیب می‌رساند. به عكس نماز كه یكی از وظایف دینی اسلامی است، فواید بسیاری در این زمینه دارد. ورزش بدنی از این جهت كه خون را به شكل مستقیم از مغز سرقت می‌كند و برای تغذیه‌ی عضلات دیگر به كار می‌گیرد، به چرخه‌ی خون در مغز ضرر می‌زند. این تغذیه‌ی عضلانی به حساب تغذیه‌ی خونی مغز گذاشته می‌شود

همچنین در نتیجه‌ی سرعت گرفتن عملیات تنفسی در هنگام انجام ورزش، معدل دی‌اكسید‌كربن در خون، پایین می‌آید كه پیامد آن، آرام‌تر شدن جریان خون به سمت مغز است، زیرا نسبت دی‌اكسید‌كربن در خون یكی از مهمتر‌ین عوامل جریان خون به سمت مغز به شمار می‌آید
.
گزارش‌های علمی فراوانی وجود دارد كه حاكی از بی‌هوشی ورزشكاران هنگام فعالیت ورزشی یا بلافاصله بعد از ورزش است، در حالی كه این بی‌هوشی‌ها هیچ گونه سابقه‌ی بیماری قلبی را به همراه نداشته. این گزارش‌ها نیز آسیب‌رسانی ورزش به فرآیند خون رسانی مغزی را تایید می‌كند
.
همچنین گزارش‌های گوناگون دیگری، بیانگر پایین آمدن نیروهای اعتدالی در بسیاری از ورزشكاران می‌باشد كه سرزنش بیشتری را نسبت به مساله‌ی ورزش برانگیخته است
.
اضافه بر این سكته‌های قلبی متعدد در هنگام ورزش - در ورزشكاران بیمار و ورزشكاران سالم- تایید‌گر نظریه‌ی آثار نامناسب برخی ورزش‌های خشن می‌باشد
.
از سوی دیگر به نظر می‌رسد، حركات نماز بر جریان خون در مغز، تاثیرات مثبت فراوانی داشته باشد. در هنگام سجده با متمایل شدن سر به سمت پایین، جریان خون به سمت مغز افزایش می‌یابد همچنین خم شدن بدن بر روی خود هنگام سجده، به جهت‌گیری خون از اطراف بدن به سمت اعضای درونی و مغز كمك می‌كند. اضافه بر این،هنگام سجده و تمایل سر به سمت پایین، معدل دی‌اكسید‌كربن در خون به شكل فیزیولوژیک افزایش می‌یابد. این حالت در نتیجه‌ی فشار اعضای دستگاه گوارشی بر ریه پدید می‌آید. بالا رفتن نسبت دی‌اكسید‌كربن در خون باعث اضافه شدن جریان خون به سمت مغز خواهد شد
.
همچنین خم‌شدن مكرر سر به پایین در هنگام ركوع و سجود؛ سپس بالا آمدن سر هنگام ایستادن و نشستن، كمك می‌كند از نظام خودكار توازن جریان خون به مغز، مراقبت بیشتری شود. مشهور این است كه این نظام خودكار اعتدالی، با افزایش سن، فرسوده می‌شود
.
نظام خودكار توازن جریان خون در مغز، در هنگام سجده، عكس‌العمل دو گانه‌ای از خود نشان می‌دهد: در ابتدای سجده‌ی، مانع جریان خون اضافه‌ به مغز می‌شود. این حالت باعث آمادگی مغز برای دریافت جریان بیشتر خون می‌شود. جلوگیری ابتدایی از جریان خون به مغز به جریان چرخش احتیاطی خون به مغز، این فرصت را می‌دهد تا برای فعالیت و عملكرد خود آماده شود. در مرحله‌ی بعد، به خون اضافه اجازه داده می‌شود به سمت مغز جریان پیدا كند و سرانجام در جایگاه‌های ذخیره خون توزیع شود. به این صورت، از این كاركرد مهم احتیاطی مراقبت می‌شود. كاركردی كه بنابر مشهور با افزایش سن و پیری، تضعیف می‌شود و چه بسا بی‌توجهی و عدم به كارگیری هم در این ضعیف شدن موثر باشد
.
این عكس‌العمل دوجانبه‌ی نظام خودكار چرخش خون در مغز، در هنگام سجده، ما را به سمت فهم بهتری از فایده‌ی انجام فرمان الهی در نماز هدایت می‌كند. از نظر فقهی حركات نماز باید به گونه‌ای با آرامش انجام شود كه از انجام این حركات مطمئن شویم. تنها در این صورت است كه فایده‌ی مطلوب حركات نماز نسبت به چرخش خون در مغز به دست می‌آید. با انجام آرام حركات نماز به هر یك از عكس‌العمل‌های چرخش خونی فرصت داده‌ایم تا متناسب با هر یك از حركات نماز، در مجرای صحیح خود قرار بگیرد

بر اساس توضیحات بالا، روشن می‌شود كه نماز در اسلام، تاثیرات روشنی بر جریان خون در مغز دارد، از انجام وظیفه‌ی جایگاه‌های ذخیره‌ی خون در مغز و همچنین از نظام خودكار چرخش خون در مغز محافظت می‌نماید
.
این تحقیق مدعی فهم علت وجوب حركات نماز در اسلام نیست. شاید رسیدن به چنین فهمی برای هیچ‌كس عملی نباشد ولی در عین حال تلاش دارد برخی تاثیرات ناشناخته‌ی نماز بر چرخش خون در مغز را ملموس نماید. بر اساس گفته‌های بالا، می‌توان نتیجه گرفت چند لحظه سجده در بارگاه الهی می‌تواند بسیاری از آثار مضر فعالیت‌های روزانه و ورزش را بر چرخش خون در مغز، از بین ببرد و از انواع تمرین های مختلف ورزشی بی نیاز سازد.

علی رغم بیان این فواید روشن، این تاثیر، تنها فایده‌ی جسمی نماز نیست، چه این كه اگر تمام فواید جسمی نماز را هم در نظر بگیریم، این فواید برترین فایده‌ی نماز نخواهد بود. در حقیقت فواید معنوی نماز را باید بزرگترین نوآوری این واجب الهی دانست.

لطفا به زبان ساده بگویید چرا نماز می خوانیم ؟

درباره چرایی نماز خواندن باید گفت ما وقتی نماز می خوانیم با کسی حرف می زنیم که بسیار بزرگ وبا عظمت است طوری که بزرگی و عظمت او را نمی توانیم توصیف کنیم یا کسی رابا او مقایسه کنیم و بگوییم بزرگی و مقامش مانند فلان شخص است راستی وقتی خیلی سالها پیش به دبستان می رفتم مدیر مدرسه برای من شخصیت بسیار بزرگی بود و احساس می کردم که کسی مانند او دارای این میزان شخصیت و احترام نسبت و روزی که من به اتفاق مادرم برای کاری به او مراجعه و پیش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصیت می کردم و به خود می بالیدم که با چنین فرد بزرگی هم صحبت شده ام تا چند روز و هفته های بعد این موضوع رابا بچه ها در میان می گذاشتم و به خود می بالیدم زیرا با صحبت کردن با او احساس خوبی به من دست داده بود و احساس می کردیم که من هم فرد بزرگ و با شخصیتی شده ام که توانسته ام با او هم کلام شوم.
دو ست عزیز : در نماز ما با کسی صحبت می کنیم که از همه بزرگ تر و دانا تر و مهربانتر است طوری که هیچکس به دانایی توانا یی مهربانی وبزرگی او نمی رسد . اگر ما وقتی که می خواهیم نماز بخوانیم به یاد بزرگی و توانایی و مهربانی و قدرت خداوند بیفتیم و این نکات را برای خود یاد آوری کنیم از اینکه با او هم کلام می شویم در خود احساس بزرگی می کنیم ووقتی این ارتباط و صحبت را هر روز تکرار می کنیم و با توجه به او نیایش می کنیم بین ما و خدا انس و الفت و دوستی ایجاد می شود که این دوستی در تمام مراحل زندگی به درد ما می خورد چرا که خدا همه جا هست همیشه صدای مرا می شنود و همیشه درد مرا خوب می فهمد همیشه نسبت به من از همه حتی مادرم مهربان تر است حتی محبتی که مادرم به من داردرا خدا به او داده تا با من مهربان باشد و من در دنیا احساس تنهایی نکنم و با محبت او رشد پیدا کنم و عقل و شعور م به مرحله بالا تری برسد که بتوانم فکر کنم و بفهمم که همه این صحبت ها و محبت ها ی دیگری که به من می رسد ذره ای از محبت بی انتهای خداوند است زیرا اوست که همه ما را آفریده و محبت را در قلب های ما قرار داده بخاطر همین محبت ها و نعمت هایی که خدای بزرگ و مهربان به من داده است هر روز نمازم را با نام او او و با تشکر

ا زاو شروع کنم و می گویم {بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین} من از دیگران محبت و کمک می بینم همه و همه بخاطر توست پس اگر من از آنها تشکری می کنم در واقع این تشکر به تو بر می گردد چرا که تو این نیرو را در بدن آنها قرار دادی که با دستهانشان به کمک من بیایند و با فکر شان مشکلات را حل کنند
.
{لرحمن الرحیم} تو به ما نعمت هایی بخشیدی و این نعمت ها را برای همه پاشیدی در این دنیا که هستیم همه را مشمول نعمت های بی پایانت کردی گفتی از این نعمت ها طوری استفاده کنیم که از بین نروند بلکه بیشتر شوند و به وسیله پیامبرانت راهها یی را که باعث زوال و از بین رفتن نعمت وظهور قهر تو می شد را برایمان گفتند و در آخر هشدار دادی که جهان دیگری بعد از این جهان در پی دارم که در صورتی که از نعمت ها درست استفاده کنیم ودر جای خود مصرف کنیم و اسراف و گناه نکنیم در آن جهان که نتیجه اعمال این دنیا ماست به نعمت های زیبائهای و لذت های بیشتر و بزرگتری خواهیم رسید که در فکر و عقلمان نمی گنجد اما اگر درست نعمت ها را مصرف نکردیم دیگر در آنجا از نعمت لذت و محبت خبری نیست
.
مالک یوم الدین} چرا که آن روز حاکم فقط تویی به کسی ظلم نمی کنی و عادلانه رفتار می کنی اگر کسی در این دنیا نعمت ها را در راه خودش مصرف نکرد نباید در دنیایی دیگر مثل کسی باشدکه ما سعی و تلاش از نعمت ها مراقبت کرده واز آنها استفاده کرده از نعمت زبانش بوسیله نگه داشتن از دورغ و غیبت و تهمت ..... قدردانی کرده و چمش را از دیدن منظره های نادرست نگه داشتن گوشش را از شنیدن نغمه های شیطانی حفظ کرده و ..... و اینها را به راحتی انجام نداد چرا که شیطان هم او را وسوسه می کرده که نعمت زوالی کند اما او با تلاش خود و باکمک تو توانسته بر آنها پیروز شود
.
ایاک نعبد وایاک نستعین}خدا همه قدرتها و محبت ها ....... از چشمه فیاض تو نشات می گیرد توبه همه چیز دانایی وآگاهی و راه چاره را از همه بهتر می دانی و راه رشد وخوشبختی مرا در دنیا و آخرت تو از همه بهتر برنامه ریزی می کنی چرا که تو مرا آفریده ای و به سود و زیان من آگاهی داری پس تنها تو شایسته اطاعت و پرستش هستی من تنها در برابر تو و نعمت هاتو ست که واله و شیدا می شوم و در برابر عظمت تو سر تعظیم فرود می آورم و باز تنها از تو کمک می طلبم و به کسی جز تو امید نمی بندم چرا که دیگران اگر کمک تو باشد توانی ندارند او اگر در راه تو نباشند به من کمکی نخواهند رساند علاوه بر اینها دیگران همیشه نیستند و درد مرا نمی فهمند و به همین خاطر نمی توانند به من کمکی برسانند مگر آنکه لطف تو یار شود و به وسیله مدد تو مرا یاری می دهند

اهدنا الصراط المستقیم } خدایا من به این اعتراف رسیدم که حمد وسپاس مخصوص توست و اگر بهشت و دوزخی هست به عدل تو واطاعت و پرستش شایسته توست اما تو می دانی که وسوسه شیطان مرا رها نمی کند وسعی دارد یاد لطیف تو را از خاطرم پاک کند واندیشه های پلید وحرام به تصویر کشد اما تو دست ناتوان مرا بگیر و به راه راستی و پاکی هدایت کن
صراط الذین انعمت علیهم }همانطور که انسانهای پاک نهاد را هدایت کردی و به نعمت هدایت توفیق نعمت رهیری مردان حق ونعمت علم وعمل وجهاد وشهادت بهره مند ساختی

غیر المغضوب علیهم} آنها که بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو را دامنگیرشان شده و نه آنها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه گمراه و سرگردان شدند ( 1)
دوست عزیز: هر روز در نماز چند بار با خدا نیایش می کنیم و هر بار با توجه و تمرکز فکر تکرار می کنیم که حمد و ستایش مخصوص توست نعمت ها ا زآن تو بهشت و دوزخ به عدل تو و اطاعت و پرستش شایسته توست در طول روز در کنار هرنعمت دست مهربان خدا را می بینیم و با نعمت ها خدا بر او نمی شوریم و نمک نشناسی نمی کنیم و چون او را سر چشمه نیکیها و خیر ها می دانیم اطاعت او را بر اطاعت دیگران ترجیح می دهیم و برای رشد و صلاحمان و نجات از گرفتاریها تنها ا زاو کمک می طلییم و به این ترتیب در طول روز به یا د خدا هستیم و اگر توانستم این تفکر را در طول روز ما حداقل کمی از روز داشته باشیم و به آن تداوم دهم و در مورد آن خوب بیندیشیم در نماز با تمرکز فکری و حضور قلب بیشتری به آنها اعتراف می کنیم و نماز ی که با حضور قلب خوانده شود نه تنها خودش بالا می رود بلکه صاحبش رانیز بالا می برد چرا که با عث می شود شخص در طی روز بیشتر به یاد خدا باشد و به همان نسبت کمتر است به گناه بیفتند و به خاطر همین است که گفته اند

ان الصلوه تنهی عن الفحشا ء والمنکر ( 2) نماز انسان را از کار زشت دور نگه می دارد .

منابع :
1-تفسیر نمونه , زیر نظر ناصر مکارم شیرازی جلد 1 ص 52

2--قرآن کریم سوره مبارکه عنکبوت , آیه 45

+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:11 قبل از ظهر |

چرا در حال احرام زن و شوهر به هم حرام می شوند؟

حج مجموعه منظمی از یک سلسله عبادت های خاص است که هر یک به تنهایی در خور توجه است. همان طور که با تکبیرةالأحرام نماز، بسیاری از کارها که با روح عبادت ناسازگار است، بر نماز گزار تحریم می شود (مبطلات نماز) و با سلام آخر نماز ممنوعیت ها برطرف می گردد، هم چنان که با نیت روزه گرفتن و ورود به صبحگاه بسیاری از اموری که با روح این عبادت و آزمون الهی مناسب نیست (مبطلات روزه) بر او حرام می شود و با رسیدن شامگاه حلال می گردد، در حج و عمره نیز با احرام و لبیک گفتن، بسیاری از امور که جنبه تعبدی در پرهیز از آن ها قوی بوده و آزمون الهی در آن ها بسیار نیرومند است، از جمله تماس های شهوانی با همسر حرام شده است، و این حرمت علاوه بر تماس محرمانه با زن در مورد امور دیگر( 24 چیزدر حال احرام حرام است ) نیز می باشد.
لبیک گفتن و محرم شدن به معنای پاسخ دادن به ندای وحی و اجابت دعوت الهی است، از این رو حج گزاران راستین و زائران حقیقی کعبه هنگام لبیک گفتن، آن چنان بیمناک می شدند که رنگ آنان زرد شده و صدای شان می گرفت ، و گاه بیهوش می شدند، و می گفتند: می ترسیم به لبیک ما پاسخ «نه» داده شود حاجی با گفتن لبیک با خدا پیمان می بندد که پس از آن جز به طاعت خدا زبان نگشاید. احرام بستن حاجی بدین معنا است که : خدایا، ارتباطم را از غیر تو گسستم تا به لطف تو به پیوندم یکی از مصادیق گسستن از غیر خدا پشت پا زدن به ارتباط های جنسی وشهوانی با همسر است ، از این رو این گونه ارتباط ها دراحرام حج وعمره ممنوع گردیده است 0

کسی که پولدار است وهر سال می تواند به حج برود آیا هر سال باید به حج رود ؟

در تمام عمر، حج فقط یک بار واجب است ، بنابر این گرچه انسان ، ثروتمند باشد تنها یک دفعه حج برایش واجب است 0 (1)
البته تکرار حج مستحب است وثواب زیاد دارد0 امام صادق (ع) فرمود : اگر بتوانی نان ونمک بخوری (وپول پس انداز کنی ) وهر سال حج انجام دهی این کاررا بکن 0 (2) وفرمود : هرکس یک سال درمیان به حج برود مثل کسی است که هرساله عمل حج بجا می آورد 0 (3) وفرمود : مردگان دوست دارد که دربرابر دنیا وتمام نعمت هایش یک عمل حج داشته باشند 0 (4
)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1- امام خمینی مناسک حج (محشی ) ص16 مسئله (1 ) 0

2- تهذیب الا حکام ج5 ص442 0
3- من لا یحضره الفقیه ج2 ص140 0
4- وسائل الشیعه ج8 ص77 0

در چه وقت حج بر انسان واجب مى شود؟

حج در صورتى بر کسى واجب مى شود که واجد شرایط زیر باشد:
1- بالغ باشد. پس بر بچهء نابالغ واجب نیست
.
2- عاقل و آزاد باشد. بنابراین بر مجنون و برده واجب نیست
.
3 - به واسطهء رفتن به حج مجبور نشود کار حرامى را انجام دهد, مثلاً اگر مجبور باشد از راه غصبى برود, در این صورت واجب نیست
.
4- مستطیع باشد
.
مستطیع بودن به چند چیز است
:
اوّل : توشهء راه و چیزهایى که بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و نیز مرکب سوارى , یا پولى که بتواندآن ها را تهیه نماید, مثلاً پول بلیت هواپیما را داشته باشد.
دوم : سلامت مزاج و تواناى داشته باشد که حج را به جا آورد
.
سوم : راه باز باشد و مانعى از رفتن نباشد, اگر انسان بترسد که در راه , جان یا آبروى او برود, یا مال او را ببرندحج واجب نمی شود0

چهارم : به قدر به جا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد
.
پنجم: مخارج کسانى را که خرجى آنان بر او واجب است , مثل زن و بچه داشته باشد
.
ششم: بعد از برگشتن از حج , کسب یا زراعت یاعایدی مِلْک یا راه دیگرى براى معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگى کند.(1
)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پـاورقى
:
1.
توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 188 مسئله 2036

زوجین فرهنگى که حقوقشان را به صورت مشترک مصرف مى کنند، از نظر احکام حج و خمس چه وظیفهاى دارند؟

پرسش : زوجین فرهنگى که حقوقشان را به صورت مشترک مصرف مى کنند، از نظر احکام حج و خمس چه وظیفهاى دارند؟ آیا براى انجام حج از لحاظ استطاعت مالى بایستى مستقلاً اموال خود را محاسبه نمایند یا مشترکاً؟ توضیح دهید.
پاسخ
:
هر یک از زن و شوهر مالک حقوق خودشان مى باشند و هر یک مستقلاً مى بایست در مورد استطاعت حج، خمس و یا دیگر امور شرعى خویش با توجه به پولى که دارد، محاسبه نماید و وظیفه شرعى خویش را انجام دهد. در مورد خمس
اگر زن حقوق خود را به شوهر بخشیده، یا در امور زندگى مشترک مصرف نموده باشد، خمسى بر عهدهاش نیست. به فتواى امام خمینى در صورتى که زن و شوهر در آمدهاى خویش را مشترکاً به مصرف مى رسانند، هر مقدار از حقوق هر یک از مخارج سال زیاد بیاید، صاحب حقوق مالک آن است و باید خمس آن را بپردازد. چنانچه زن به شوهر بخشیده است و چیزى از مال بخشیده شده زیاد بیاید، خمس ندارد.(1) البته این طبق فتواى حضرت امام خمینىوآیت اللَّه خامنهاى است، لیکن طبق فتواى دیگر مراجع، بخشش اگر مازاد بر مخارج سال باشد، خمس دارد.(2
)
و در موردحج اگر زن با وجوداین که همه یا بخشى از حقوق خود را در امور زندگى مصرف مى کند، شرایط لازم استطاعت را داشته باشد، مثلاً از حقوقش جمع کرده با شد یا ارثى به او رسیده باشد، یا بستگانش پولى به او بخشیده باشند و یا اگر مقدارى از طلا و زیور خود را که لازم ندارد و نداشتن آن عیب نیست، به فروش برساند و با آن بتواند هزینه سفر حج را تأمین نماید، مستطیع است و باید به حج رود.(3
)
----------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها
:
1. امام خمینى، استفتائات، ج 1، ص 386. س127و 128

2. توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 13 و 14
.
3.
اما م خمینی مناسک حج مسئله 53 0 استفتاآت ج 1 س 14 از احکام حج 0

امر به معروف و نهی از منکر

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است.

جهت انجام امر به معروف و نهی از منکر، چه مراحلی در نظر گرفته می شود؟

علما و فقها بر این عقیده اند که امر به معروف و نهی از منکر در سه مرحله (از برخورد ضعیف تا قوی) اجرا می شود و جایز نیست با حاصل شدن مقصود از مرحله ای ، به مرحله دیگر عمل شود.
مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر
:
1. انکار با قلب و آشکار کردن آن
:
مرحله اول از این واجب الهی، انکار قلبی همراه با عملی مانند ترش رویی و اخم کردن است. اگر کسی منکری انجام داد و متوجه شدیم، در مرتبة نخست با بستن چشم ، گردا ندن رو ، نگاه تند ، و چهره عبوس ومانند این ها به عمل او اعتراض می کنیم ، تا از کار بدی که می کند، منصرف شود.
امیرمؤمنان(ع) فرمود: «پایین ترین درجة نهی از منکر آن است که با گناهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کند».(1
)
2. انکار با زبان
:
مرحله دوم پیشگیری از منکر، تذکر زبانی است، یعنی با زبان نصیحت و ارشاد جلو منکر گرفته شود. البته تذکر زبانی دارای مراحلی است که ابتدا با لطف و نصیحت همراه است اما در نهایت از زبان تند و تهدید استفاده می شود، که این مراحل نیز باید مراعات گردد
.
3. انکار با عمل
:
آخرین مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، اقدام عملی است. کسی که در برابر مردم به کار زشتی روی آورده و نمی توان او را با نگاه تند یا نصیحت از عملی که انجام می دهد، منصرف کرد، جای برخورد عملی خواهد بود. در این مرتبه نیز پله پله باید اقدام نمود مثلا اگرگرفتن دست فرد خلافکار، اثرگذار باشد نوبت به مرحله بالاتر نمی رسد 0 (2
)
بعضی از بزرگان نوشته اند: «ترتیب در مراتب امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از این که: اوّلاً با قلب، دفع منکر شود. با آشکار کردن نارضایتی قلبی به وسیله نگاه ها و یا اشاره و امثال این دو، سپس با تغییر و دگرگون کردن صورت و درهم کشیدن چهره، سپس با روی گردانی و دوری، سپس نوبت به زبان می رسد. و در نهی از منکر با زبان رعایت «حکمت» (استدلال) و موعظه و پند نیک و مجادله و بحث هایی که نیک است با رعایت درجه پایین تر وسپس درجة دیگر بعد از آن و ... تا به مرحله ای برسد که در آن شدّت و خشونت زبانی هست، و پس از این مرتبه، نوبت به مرتبه سوم یعنی امر به معروف و نهی از منکر عملی می رسد».(3
)
البته در صورتی که انکار عملی، نیاز به قوه قهریه و خشونت مانند برخورد فیزیکی دارد، این امر باید از طریق حاکم شرع و با اِعمال قانون صورت گیرد تا از هرج و مرج و بی نظمی در جامعه پرهیز شود
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1. وسائل الشیعه، ج 11، ص 413، چاپ جدید
.
2 امام خمینی تحریرالوسیله ج1 ص 476 -480 0

3. آیت الله حسین نوری همدانی، امر به معروف و نهی از منکر، ص 293.

سایر احکام

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به سایر احکام که در دسته های دیگر نیامده بیان شده است.

موارد جواز غیبت کدام است؟

غَیِبت" به کسر غین بر وزن زینت یعنی پشت سر دیگران بدگویی کردن و سخن ناخوشایند گفتن است . این تعریف با شمول و عمومی که دارا است،‌ شامل انواع غیبت، بهتان، تهمت، فحش و حتی ذکر عیوب نیزآشکار می شود، حال آن که هر یک از این ها در اصطلاح تعریف خاصی داشته و از نظر شرعی دارای احکام ویژه ای است و همة‌آن ها از مصادیق غیبت به شمار نمی روند. بنابراین مفهوم غیبت در لغت مفهومی است اعم از غیبت مصطلح و در احادیث نیز گاهی به همین معنا (مفهوم عام) اطلاق شده است.
امّا غیبت در اصطلاح به این معنا است که شخص از عیب برادر دینی اش مطلع شود و در حالی که آن فرد از بیان عیب ناراحت می شود ، آن را برای دیگری بازگو کند،خواه آن عیب و نقص در بدن شخص باشد مثل این که بگویی فلانی کور یا کوتاه یا بلند است، یا در صفات و اقوال و اخلاق شخص باشد، مثل این که بگویی بد اخلاق یا ریاکار است و ... این ها غیبت محسوب می شوند. بنابراین غیبت به معنای بدگویی کردن پشت سر دیگران و عیب را آشکار کردن است
.
بزرگان، برای حرمت غیبت، شرایط و قیودی را ذکر کرده اند که عبارتند از: بازگو کردن عیب پنهان؛ مشخص کردن فرد، چه با نام وچه با اشاره و کنایه؛ کافر نبودن شخص مورد نظر؛ متجاهر به فسق نبودن شخص مورد نظر، یعنی کسی که علنی فسق و فجور انجام نمی دهد که همه بدانند؛ عیب دیگران را گفتن
.
ذکر محاسن و خوبی های افراد به عنوان تعریف و تمجید آن ها غیبت نیست، هر چند از افشای خوبی های خود ناراحت شوند. البته در این صورت "آزار" حساب می شود که حکم جداگانه ای دارد.(1
)
از روایات بر می آید که غیبت سه رکن دارد
:
1 –
نخست این که سخنی را در پشت سر کسی بگوید .
2- باید ذکر عیوب پنهان باشد
.
3- اگر غیبت شونده آن را بشنود ناراحت شود.(2
)
موارد جواز غیبت عبارت است از
:
1-
دادخواهی: اگر انسان براى دادخواهى نزد کسى که مى تواند حق او را بگیرد از دیگرى که بر او ظلم نموده،‌ تظلّم و دادخواهى کند به گونه اى که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد.قرآن مجید به کسانی که مظلوم واقع شده اند اجازه داده است که فریاد بکشند و حق خود را بگیرند.(3)
بنابراین اگرغیبت ظالم ، باعث رفع ظلم شود (شنونده ، قاضی یا شخصی باشد که بتواند مثلا با نصیحت ظالم رفع ظلم کند) اشکال ندارد
.
2- غیبت کردن از کسى که فسقش آشکار باشد نه پنهانی، مثل این که ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته، بیاشامد،‌ همچنین کسى که پرده حیا را انداخته، در حضور مردم از گناه کردن حیا نمى کند، مثلاً کسى که ریش تراش است بگوییم ریش تراش است. قدر مسلّم جواز غیبت، گناهى است که آشکارا به جا مى آورد. امام صادق (ع)می فرماید: هرگاه فاسق به فسق خود تظاهر نماید احترامی ندارد وغیبت او جایز است. (4
)
3- جرح شاهد یا راوی: هنگامى که انسان ببیند شخص فاسقى در دادگاه بر امرى شهادت مى دهد یا روایتى نقل مى کند، براى حفظ حقوق مسلمانان و احکام شرع باید هر چه درباره او مى داند، بیان کند.(5
)
4- غیبت در مقام مشورت: هرگاه مسلمانى با کسى در خصوص معامله اى یا شناخت شخص دیگرى مشورت نمود، و طرف مشورت، عیبى از شخص مى داند که اگر نگوید معامله صورت مى گیرد و مسلمان به ضرر مى افتد یا این که امرى تحقق مى شود که مشورت کننده لطمه جبران ناپذیرى مى بیند، ذکر عیب مانعى ندارد.(6
)
5- غیبت کردن به قصد نهى از منکر، با شرایط آن مانعى ندارد؛ به این معنا که هر گاه منکرى را از مسلمانى ببیند و بداند اگر غیبتش را بکند، آن را ترک مى کند جایز است، ولى اگر احتمال بدهد آن را ترک کرده، ذکر آن جایز نیست
.
اگر مفسده هتک آبروى مسلمان، بیشتر از مفسده منکرى که مشغول آن است باشد، غیبت کردنش جایز نیست، هر چند یقین داشته باشد که به واسطه غیبت کردن، آن گناه را ترک خواهد کرد
.
6- ذکر کردن کسى به عیب و نقصى که به آن مشهور و نشانه اش شده است مانند احول (چشم چپ) و اعرج (شل)، لیکن در صورتى که قصد عیب جویى نداشته و فقط به منظور معرفى و شناساندن شخص باشد و طرف از ذکر این القاب ناراحت نباشد. در غیر این صورت باید از این القاب استفاده نکند چون موجب رنجش و آزار برادر دینى مى شود.(7
)
7- ردّ ادعاى کسى که به دروغ به خود نسبتى مى دهد: رد کردن کسى که به دروغ ادعاى نسبتى کند، زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها، مقدّم بر مفسده هتک ادعا کننده است.(8
)
8- به طور کلى هر موردى که مصلحت غیبت کردن،‌ از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد، مانند شهادت دادن در مواردى که لازم است.(9
)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1. مهدوی کنی، اخلاق عملی، ص 140
.
2.مکارم شیرازی – اخلاق در قران ج3 ص108

3. نسا آیه 148
4. وسایل الشیعه ج 8ص605
.
5. سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمة محمد رضا جباران، ص 240
.
6. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 281
.
7. همان، ص 282
.
8. همان
.
9. همان.

آیا می توان مرجع تقلید را تغییر داد؟

اگر مرجع دیگر اعلم باشد ، عدول به وی لازم است .
در صورت مساوی بودن دو مجتهد، به نظر بیش تر مراجع معظم ، عدول از مساوی به مساوی جایز نیست وب ه نظر آیت الله بهجت و آیت الله فاضل(ره) عدول از مساوی به مساوی جایز است.1
کسی که عدول کرده اگر عدولش مطابق فتوا بوده صحیح است وگرنه عدولش اثر ندارد و برتقلید سابقش باقی است.

پی نوشت :
توضیح المسائل مراجع،ج 1ذیل مسئله 4و13.

اگر غیبت کسى را کردهایم، براى جبران مىشود صدقه داد؟

اگر فردى غیبت فرد دیگرى کرد، لازم نیست با صدقه دادن جبران کند، بلکه باید توبه و استغفار نماید.(1) نیز لازم نیست از وى طلب رضایت کند.
برخى از علما فرمودهاند: اگر به واسطه غیبت کردن توهینى از مسلمان شده، در صورتى که ممکن است و آن مسلمان از شنیدن این حرف اذیّت نمىشود، خوب است که از او حلالیّت نماید و توهین را برطرف کند.(2
)
برخى دیگر مىفرمایند: «اگر غیبت توهین به شخص مسلمان بوده، در صورتى که ممکن است باید آن توهین را بر طرف نماید.(3
)
هم چنین مىتواند براى جبران، کار خیرى براى آن شخص انجام دهد
.
پى نوشتها
:
1. امام خمینى، استفتائات، ج 2، ص 621، مسئله 21 و 15
.
2. توضیح المسائل، مطابق با فتاواى مراجع معظم تقلید، ص 830
.
3. آیة اللَّه تبریزى، توضیح المسائل مراجع، ص 503، مسئله 2824.

اعمال روز عرفه را به طور خلاصه توضیح دهید.

روز نهم ذی الحجه روز عرفه و از اعیاد بزرگ است، اگرچه به اسم عید نامیده نشده است و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناکترین اوقات خواهد بود.

روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید که از مردم درخواست می نمود. امام به او فرمود :وای بر تو ! آیا از غیر خدا سؤال می کنی در این روز و حال آن که امید می رود در این روز برای بچّه های در شکم که فضل خدا شامل آن ها شود و سعادتمند شوند؟!
در این روز چند عمل مستحب است:

اول: غسل

دوّم: زیارت امام حسین علیه السلام که ثوابش برابر با هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد ، بلکه بالاتر است . احادیث در کثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت (کربلا ) باشد، ثوابش نه تنها کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست، بلکه زیاده و مقدّم است.

سوم: بعد از نماز عصر، پیش از آن که مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود، دو رکعت نماز در زیر آسمان بجا آورد و نزد حق تعالی به گناهان خوداعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات فایز شود و گناهانش آمرزیده گردد. سپس به اعمال و ادعیه عرفه مشغول شود که از حُجَج طاهره صلوات اللّه علیهم روایت شده و آنها زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود.

شیخ کفعمی در مصباح فرموده: «برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن مستحب است روزه روز عرفه و نیز غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .

و هنگامی که وقت ظهر شد زیر آسمان برود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به عمل آورد و چون فارغ شود، دو رکعت نماز کند. در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ بخواند، بعد از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت بعد از حمد،سوره توحید(قل هو الله)را پنجاه مرتبه بخواند.»

این نماز همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است.

منبع: مفاتیح الجنان با کمی ویرایش

معاملات

در این قسمت پرسش و پاسخ های مرتبط با احکام غیر عبادی مطرح می شود.

لطفا در باره اصطلاحات جنابت و ترشحات جنسى کمی توضیح دهید

جنابت

جنابت در اصل، اسم مصدر از اجناب و به معناى دورى است و در اصطلاح، به حالت نجاست باطنى گفته مىشود که پس از نزدیکى یا خروج منى حاصل مىشود. انسان جنب، از آن جهت که بدون طهارت و غسل، از نزدیک شدن به نماز منع و نهى گردیده، جنب نامیده شده است. به طور کلى، انسان به دو چیز جنب مىشود؛ یکى آمیزش جنسى به شرط دخول، نسبت به مرد و زن [اگرچه منى بیرون نیاید] و دیگرى بیرون آمدن منى؛ در خواب باشد یا بیدارى؛ کم باشد یا زیاد؛ با شهوت باشد یا بىشهوت و با اختیار باشد یا بىاختیار. هر یک از دو مشخصه یاد شده، به تنهایى باعث وجوب غسل جنابت مىگردد. بنابراین، ممکن است مرد با همسر خود نزدیکى کند و منى از او بیرون نیاید که در این صورت نیز بر هر دوى آنان غسل واجب مىشود.
منى

منى، به مایع غلیظى گفته مىشود که از غدد تناسلى مرد، به وسیله نزدیکى یا احتلام و یا استمنا بیرون مىآید. خروج منى در زن و مرد تفاوت دارد و در مرد، داراى سه نشانه زیر است:
1. همراه با شهوت است
.
2. با جستن بیرون مىآید
.
3. بدن پس از آن سست مىشود. اگر هیچ یک از این نشانههاى سه گانه و یا یکى از آنها در آن نبود، حکم به منى نمىشود؛ مگر آن که از راه دیگرى یقین به منى بودن آن پیدا شود
.
در زن، اگر خروج ترشحات، همراه با شهوت (اوج لذت جنسى) باشد، حکم به جنابت مىشود و لازم نیست با جستن بیرون آید و بدن سست شود و اگر بدون شهوت باشد، حکم به منى نمىشود؛ مگر آن که از راه دیگرى یقین به منى بودن آن پیدا شود. هر رطوبت و ترشحى که از بانوان بیرون آید، لازم نیست براى آن غسل کنند؛ بلکه بسیارى از این ترشحات که با اندک تحریک جنسى از آنان بیرون مىآید، منى نیست و پاک است
.
احتلام

احتلام، از واژه حلم و به معناى خواب دیدن با لذت جنسى است؛ خواه این خواب، باعث انزال منى شود یا نشود؛ ولى در اصطلاح شرعى، احتلام، اخص از احتلام لغوى است؛ به این معنا که هرگاه در خواب، از شخص، منى خارج شود، شخص محتلم شده است و در این صورت، باید براى نماز، غسل جنابت انجام دهد.

استبرا

استبرا در لغت به معناى پاکى خواستن است و در اصطلاح، به عملى گفته مىشود که مرد بعد از بیرون آمدن بول انجام مىدهد و کیفیت آن به این ترتیب است که سه بار با انگشت میانه دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشد و بعد با شَست و انگشت ابهام، زیر آلت گذاشته، سه بار تا ختنهگاه بکشد و سپس سه بار سر آلت را فشار دهد. این عمل، براى مرد مستحب است و فایدهاش آن است که اگر آب مشکوکى بعد از آن از شخص خارج شود، پاک است و وضو را هم باطل نمىکند؛ اما اگر استبرا نکند و چنین آبى از او خارج شود، باید وضو را اعاده کند و محل را بشوید.
یک نوع استبراى دیگر نیز به نام استبراى از منى وجود دارد که با بول کردن حاصل مىشود و فایدهاش آن است که اگر آب مشکوکى بعد از آن خارج شود و انسان نداند منى است یا یکى از آبهاى پاک، غسل ندارد و اگر استبرا نکند و احتمال دهد ذرات منى در مجرا باقى بوده، همراه بول یا رطوبت دیگرى خارج شده، باید دوباره غسل کند. براى بانوان، استبرا وجود ندارد و اگر رطوبتى از آنان بیرون آید و در پاکى و نجاست آن شک کنند، پاک مىباشد و وضو و غسل آنان را نیز باطل نمىکند.

استمنا

استمنا آن است که انسان با خود یا دیگرى کارى کند که از او منى بیرون آید؛ لازم نیست این عمل با وسیلهاى انجام گیرد؛ بلکه ممکن است با نگاه به عکس مبتذل یا فکر ملاعبه، معاشقه و نزدیکى با جنس مخالف نیز استمنا و خودارضایى صورت گیرد. این عمل، گناهى بزرگ و حرام است و در صورت خروج منى، روزه شخص باطل و غسل جنابت بر او واجب مىشود و اگر با این عمل، منى بیرون نیاید، هر چند شخص مرتکب گناه شده است، ولى روزهاش باطل نیست و غسل هم ندارد.
استمنا، کفاره ندارد؛ ولى باید توبه کند و از این کار دست بردارد. اگر شخصى که استمنا کرده، نزد قاضى اقرار کند یا دو نفر عادل، نزد قاضى شهادت بدهند، قاضى او را تعزیر مىکند؛ یعنى به مقدارى که مصلحت مىداند، به او تازیانه مىزند؛ البته در این گونه موارد لازم نیست شخص به گناه خود اقرار کند و بر دیگران نیز لازم نیست که نزد قاضى آبروى او را ببرند.

مَذْىْ

مذى، در اصل، به معناى آبى است که از روزنه حوض بیرون مىرود و در اصطلاح، به آبى مىگویند که بعد از ملاعبه و بازى کردن با همسر یا شخص دیگر، از شخص بیرون مىآید. این رطوبت، در صورتى که مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاک است.

وَذْىْ

وذى، در اصل، از وذیه به معناى آب کم گرفته شده است و در اصطلاح، به آبى مىگویند که بعد از منى بیرون مىآید. این رطوبت، در صورتى که مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاک است.

وَدْىْ

ودى، در اصل، به معناى جارى شدن آب و غیر آن است و در اصطلاح، به آبى مىگویند که بعد از بول بیرون مىآید و کمى سفید و چسبنده است. این رطوبت، در صورتى که مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاک است.

عرق جنب از حرام

عرق کسى که از طریق حرام جنب شود، خواه به واسطه زنا باشد یا لواط و یا استمنا، نجس نیست؛ ولى بنا بر احتیاط، با بدن یا لباسى که به آن آلوده شده، نماز نخواند.

مال پیدا شده حکمش چیست ؟

مال پیدا شده دو قسم است : نشان دار وغیر نشان دار0
مالی که ا نسان پیدا می کند اگر نشانه ای نداشته باشد که به واسطه آن صاحبش معلوم شود به نظر عده ای ازمجتهدین احتیاط واجب آن است که از طرف صاحبش صدقه بدهد ،و به نظر برخی دیگر می تواند برای خودش بردارد ولی احتیاط مستحب است که از طرف صاحبش صدقه بدهد0
واگر نشانه داشته باشد وقیمتش از6 / 12نخودنقره سکه دارکمتر باشد وصاحبش معلوم نباشد می تواند بردارد وتملک کند ودر صورت تلف شدن لازم نیست عوض آنرا به دهد 0 در این صورت نیز به نظر بعضی بنا به احتیاط واجب چنانچه صاحب مال پیدا شد عوض مال را باید به او داد 0 و به نظرآیت الله سیستانی نمی تواند تملک کند بلکه احتیاط واجب آن است که از طرف صاحبش صدقه دهد 0
واگرنشانه داشته باشد وقیمتش به اندازه 6 / 12 نخود نقره سکه دار یا بیشتر از آن با شد باید آن را تا یک سال اعلام کند وچنانچه ازروزی که آن را پیدا کرده تا یک هفته هرروزی وبعد تا یک سال هفته ای یک مرتبه در محل اجتماع مردم اعلام کند کافی است 0
هرگاه تا یک سال اعلا ن کند وصاحب مال پیدا نشود پیدا کننده بین سه چیز مخیر است
:
1- برای خود بر دارد به قصد این که هر وقت صاحبش پیدا شدآن مال را ودر صورت تلف عوضش رابه او بدهد 0 ولی احتیاط مستحب آن است که از طرف صاحبش صدقه دهد ،

2- از طرف صاحبش درراه خدا صدقه دهد (در این دوصورت اگرصاحب مال پیدا نشد چیزی به عهده پیدا کننده نیست واگر پیدا شد باید مال ودر صورت تلف عوضش را به او بدهد
)
3- به صورت امانت برای صاحبش نگهدارد 0 ( به نظر آیت الله سیستانی بین دو چیز مخیر است وبنا به احتیاط واجب برای خود بر ندارد ) 0

واگر از اول یادربین سال از پیدا شدن صاحب مال ناامید شود بنا به نظر آیت الله بهجت باز مخیر بین سه چیز است وبه نظر عده ای احتیاط واجب آن است آنرا صدقه دهد وبه نظربعضی تملک وصدقه دادن آن اشکال دارد وباید آن را به عنوان امانت نگهداری کند 0 (1
)
------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1
توضیح المسائل مراجع ج2 ص486 مسئله 2564 -2568 0

چرا حق طلاق با مردان است، در حالى که زن و مرد در مورد طلاق هیچ کدام حتى شرطى هم نداشته باشند باز در صورتى طلاق جارى مىشود که ..

پاسخ :
عقد ازدواج مانند بقیه عقود مثل اجاره، بیع، مشارکت، مضاربه و... مىباشد. طرفین به هر نحوى و با هر شرطى که متمایل باشند، مىتوانند قرار داد ببندند. زنان هم مىتوانند ضمن عقد نکاح، شرط وکالت طلاق از طرف شوهر داشته باشد.(1
)
ماده 119 قانون مدنى چنین مىگوید: «طرفین عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى که مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنماید، مثلا این که شرط شود: هرگاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینى غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد کند یا سوء رفتارى نماید که زندگانى آنها با یکدیگر غیر قابل تحمل شود، زن وکیل و وکیل درتوکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایى، خود را مطلّقه نماید.»(2
)
بنابراین از نظر فقه اسلام و قانون مدنى ایران گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعى براى زن وجود ندارد، ولى به صورت یک حق قراردادى و تفویضى مىتواند وجود داشته باشند
.
آیا راه دیگر نیز براى ایفاى زنان وجود دارد؟

گفتیم
:
گرچه طلاق حق طبیعى مرد است، اما مرد نمىتواند زن را به طورى رها کند که نه شوهر داشته باشد و نه پى شوهر و زن هیچ گونه راه مفرى نداشته باشد، به طورى که بسوزد و بسازد و تنها رهایى او به دست مرد باشد. زن در این گونه موارد مىتواند به حاکم شرع یعنى قاضى مراجعه کند و خود را از بلاتکلیفى درآورد. قاضى در صورت خوددارى مرد از طلاق دادن، حق دارد مستقلاً زن را طلاق دهد و او را آزاد و رها سازد و بعد از مدتى شوهر جدیدى اختیار کند
.
شهید مطهرى مىگوید: «طلاق حق طبیعى مرد است، اما به شرط این که روابط او با زن جریان طبیعى خود را طى کند. جریان طبیعى روابط شوهر بازن به این است که اگر مىخواهد با زن زندگى کند، از او به خوبى نگهدارى کند؛ حقوق او را ادا نماید؛ با او حسن معاشرت داشته باشد و ا گر سر زندگى او را ندارد، به خوبى و نیکى او را طلاق دهد. حقوق واجبه او را به علاوه مبلغى دیگر به عنوان سپاسگزارى به او بپردازد (و متعوهن على الموسع قدره و على المقتر قدره) امااگر جریان طبیعى خود را طى نکند، یعنى مردى باشد که نه سر زندگى با زنش را دارد و نه زن را رها مىکند، یعنى نه به وظایف زوجیت وجلب نظر و رضایت زن تن مىدهد و نه به طلاق رضایت مىدهد در این جا که کار به بن بست مىرسد از آیات قرآن استفاده مىشود که مرد حق این گونه اذیت و آزارهایى را ندارد. مىفرماید: «فامساک بمعروف او تصریح، باحسان؛ یعنى یا باید زن را به شایستگى نگه دارى کند و یا او را به نیکى رها کند». این مطلب از روایات هم استفاده مىشود
:
امام صادق(ع) در مورد مردى که به مرد دیگرى وکالت داده بود که زنى براى او عقد کند و از جانب او مهر معین کند و وکیل این کار را کرد، اما موکل وکالت خود را انکار کرد، اما(ع) فرمود: برآن زن حرجى نیست که براى خود شوهر دیگرى انتخاب کند، اما اگر آن مرد واقعاً وکالت داده و عقدى که صورت گرفته است، از روى وکالت بوده است، بر او واجب است فى مابینه و بین الله این زن را طلاق بدهد. نباید این زن را بلاطلاق بگذارد، زیرا خداوند در قرآن مىفرماید: «فامساک بمعروف او تسریح باحسان».(3
)
علامه حلى فرموده است: حاکم شرعى آن جا که مرد نه به وظایف زوجیت عمل مىکند و نه طلاق مىدهد، باید زوج را احضار کند. به او تکلیف طلاق کند: اگر طلاق نداد، خود حاکم طلاق مىدهد. امام صادق(ع) در روایتى که ابوبصیر از آن حضرت نقل کرده است فرمود: «هر کس زنى دارد و او را نمىپوشاند و نفقه او را نمىپردازد، بر پیشواى مسلمین لازم است کهآنها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند».(4) باز از امام صادق(ع) روایت شده است: «هنگامى که مردى مىخواهد ازدواج کند، بگوید: اعتراف مىکنم به پیمانى که خداوند از من گرفته است و آن این که: امساک بمعروف او تسریح باحسان؛ زن را به شایستگى نگه دارى کنم و یا به نیکى طلاق دهم».(5
)
پیامبر اکرم(ص) در حجةالوداع فرمود: «اتقوا الله فى النساء فانکم أخذ تموهن بأمانة الله و استحللتم فروجهن بکلمة الله؛ اى مردم! در مورد زنان، خدا را درنظر بگیرید و از او بترسید. شما آنها را به عنوان امانت الهى نزد خود بردهاید و عصمت آنان را با «کلمه خدا» بر خود حلال کردهاید
».
مقصود از «کلمه خدا» آیه «امساک بمرعوف او تسریح باحسان»(6) است
.
اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را مىپذیرد که راه طلاق براى زن باز است. زن مىتمواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز مىتواند به حاکم شرع براى طلاق گرفتن در صورت خوددارى شوهر مراجعه کند
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها
:
1 - توضیحالمسائل مراجع، ج2، مسئله 2539
.
2 - مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 313
.
3 - شهید مطهرى، نظام حقوق و زن در اسلام، ص 315، با تلخیص
.
4 - همان، ص 324
.
5 - همان، ص 325
.
6 - همان، ص 326.

+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:7 قبل از ظهر |

بنده بیماری معده دارم و نمی توانم روزه بگیرم ، می خواستم بدونم که به غیر از فطریه چه چیزی باید پرداخت کنم ؟

کسی که به دلیل بیماری نمی تواند، روزه بگیرد روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روزه 750 گرم ( معادل 250 تومان )نان به فقیر بدهد و اگر بعد از ماه رمضان بهبودی حاصل شد و توانست روزه بگیرد باید قضای روزه ها را بجا آورد وگرنه قضا بر او واجب نیست .

اگر قبل از ظهر در خواب جنب شویم ، وضعیت روزه مان چه می شود ؟

اگر روزه دار درروز(قبل از ظهر یا بعد از ظهر) بی اختیار جنب شود (مثلا در خواب جنب شود یا در بیداری بی اختیار ازوی منی بیرون آید) ، روزه اش اشکال ندارد وصحیح است . ولی چنانچه عمدا خود را جنب کند، روزه اش باطل می شود وکفاره نیز به گردنش می آید 0 (1)
همچنین اگر کاری کند (مثلا با همسر خود بازی کند ) که می داند جنب می شود و این کار را ادامه دهد و جنب شود ، روزه او باطل شده و کفاره نیز بر او واجب می شود.

پی نوشت :
1 توضیح المسائل مراجع ،ج1، مسئله 1584 و1585 و 1588 و1590 0

در دو شهر خانه دارم که در یکی از آنها پدر و مادرم زندگی می کنند و در شهر دیگر که با شهر مادری 80 کیلو متر فاصله دارد ،ساکن هستم

سوال:من در دو شهر خانه دارم که در یکی از آنها پدر و مادرم زندگی می کنند و در شهر دیگر که با شهر مادری 80 کیلو متر فاصله دارد به اقتضای شغلی خودم ساکن هستم وهر دو هفته یکبار به وطن اصلی خود سفر میکنم نماز و روزه من چگونه خواهد بود؟

پاسخ : اگر در شهری که فعلا محل کار و زندگی شما است قصد توطن کرده اید به این معنا که تصمیم دارید تا آخر عمر در آن شهر زندگی کنید، آنجا وطن شما محسوب شده و نمازتان تمام و روزه تان صحیح است.
نیز اگر قصد دارید برای مدت طولانی مثلا 7 یا 8 سال (به فتوای رهبر معظم انقلاب) یا دو سه سال( به فتوای برخی از مراجع دیگر) در آنجا بمانید آنجا در حکم وطن یا به تعبیر دیگر وطن عرفی شما محسوب شده و مانند وطن اصلی نمازتان تمام و روزه تان صحیح است. هم چنین تا زمانی که از وطن اولی خود اعراض نکرده باشید ، نماز و روزه های تان کامل است
.
این که هر دو هفته یک بار به آنجا می روید و در آنجا خانه دارید ، می تواند نشانه عدم اعراض تان باشد.

نماز و روزه دانشجویانی که در شهری غیر از وطن خود تحصیل می کنند چگونه است ؟

دانشجویانی که در شهری غیر از وطن خود تحصیل می کنند از دو صورت زیر خارج نیستند :
1 – یا کثیر السفر هستند یعنی زیاد رفت و آمد دارند، مثلا حد اقل هفته ای یک بار به طور منظم تردد دارند
.
2 – یا کثیر السفر نیستند و گاهگاهی به شهر خود سفر می کنند
.
به فتوای اكثر مراجع عظام ، دانشجو اگر کثیر السفر باشد در محل تحصیل و در بین راه تمام است و روزه اش صحیح است.(1) و به فتوای مرحو م امام (ره) و رهبرمعظم انقلاب(2) نمازش شكسته و روزه اش صحیح نیست. ولی رهبر معظم انقلاب اجازه داده اند این دانشجویان در مسئله عدول از مرجع ، به فتوای آیت الله بهجت عمل کنند و در نتیجه نمازشان را تمام بخوانند و روزه شان را بگیرند
.
به فتوای آیت الله تبریزی(3)احتیاطا در سفر نماز را جمع بخواند؛ یعنی هم شكسته و هم كامل ، ولی روزه آنان در محل تحصیل صحیح است وقضا ندارد
.
تا این جا در مورد دانشجویانی بود که کثیر السفر هستند، یعنی هر ده روز، حد اقل یک سفر برای تحصیل به شهر دیگر می روند
.
اما اگر دانشجو کثیر السفر نباشد بدین معنا که مثلا به خاطر دوری راه هر یک ماه به شهر خودش می رود و هر هفته سفر نمی کند، بلکه برای تحصیل در خوابگاه مثلا برای مدت یک ماه می ماند ، در این صورت بایستی در محل تحصیل قصد ده روز یا بیشتراز ده روز نماید تا نمازش کامل باشد و بتواند روزه اش را بگیرد و اگر نتواند قصد ده روزکند بایستی نمازش را شکسته بخواند و نخواهد توانست روزه بگیرد
.
حکم وطن

به فتوای آیت الله مکارم اگر ماندن در محل تحصیل طولانی( حداقل برای مدت یک سال) باشد ، شهر محل تحصیل در حکم وطن است ونمازوروزه در آنجا تمام است و لازم نیست قصد ده روز نماید .(4
)
به فتوای آیت الله صانعی محل تحصیل دانشجویان در حکم وطن است ونماز وروزه در آنجا تمام است.( 5
)
به فتوای آیت الله سیستانی در صورتی که قصد دارد حد اقل برای مدت یک سال ونیم در آن شهر برای تحصیل بماند آن شهر محل تحصیل در حکم وطن او است و نیازی به قصد ده روز ندارد.( 6
)
هر دانشجویی که به فتوای یکی از این مراجع باشد نیازی به قصد ده روز یا تردد دائمی ندارد و هر چند مدت که در خوابگاه بماند ، نمازش کامل و روزه اش صحیح است .

پی نوشت ها:
1.توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 686، مسئله 1312 و 1313
.
2.همان، ص 716
.
3.استفتائات جدید، ج 1، ص 98.س471
.
4 آیت الله مکارم استفتاآت جدید ،ج1 س227وج2، س 289

5 .آیت الله صانعی ، مجمع المسائل، ج2 ، س413
.
6 سوال تلفنی از دفتر آیت الله سیستانی .

کسی که قضای چند روزه از رمضان سال گذشته را به جا نیاورده ، چه باید بکند ؟

اگر كسی در ماه رمضان به واسطه عذری روزه نگیرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آینده عمدا قضای روزه را نگیرد ، باید روزه را قضا كند و برای هر روز یك مدّ(=750گرم = 250 تومان ) گندم یا جو و مانند اینها هم به فقیر بدهد.(1)
چنین شخصی می تواند این مبلغ را به کمیته امداد بدهد تا آنان صرف غذای فقرا و نیازمندان نمایند .

پی نوشت :
1- توضیح المسائل مراجع،ج1،مسئله 1705 .

کسی که نمی دانسته خودارضایی(استمناء) روزه را باطل می کند و آن را انجام داد ، حکمش چیست ؟ آیا باید کفاره بدهد؟

خود ارضایی حرام است . اگر کسی در ماه مبارک رمضان با این کار حرام روزه اش را باطل کند، باید کفاره بدهد و ندانستن مسئله عذر نیست . مگر اینکه اصلا ملتفت مسئله نبوده یعنی اصلا فکر نمی کرده که روزه را باطل می کند. در این صورت کفاره ندارد و فقط باید قضا نماید .(1)
در صورتی که باید کفاره بدهد، بنابر فتوای برخی از مراجع باید کفاره جمع بدهد ، یعنی هم شصت روز روزه بگیرد که حد اقل 31 روز آن دنبال هم باشد وهم شصت مسکین را طعام دهد یعنی به هر کدام حد اقل 750 گرم نان بدهد . و بنا برفتوای رهبر معظم انقلاب و آیت الله سیستانی ، کفاره جمع لازم نیست ، بلکه یکی از آن دو کافی است . (2)

پی نوشت :
1 – توضیح المسایل مراجع ، م 1659 و ذیل آن
.
2 – همان، م 1660 و 1665 و ذیل آن .

کسی که د ر ماه مبارک رمضان بخاطر مریضی روزه اش را خورده است قضای روزه ها لازم است ؟

چنین شخصی اگر مرضش تا ماه رمضان سال بعد طول بکشد ،قضای روزه ها ئی را که نگرفته بر او واجب نیست ولی باید برای هر روز یک مد که تقریبا ده سیر (750 گرم ) است طعام یعنی گندم یا جو ومانند این ها به فقیر بدهد 0
اما اگر مرضش بعد از ماه رمضان بر طرف شود باید روزه هائی را که نگرفته قضا نماید 0 (1
)
پی نوشت ها
:
1-
توضیح المسائل مراجع ج 1 ص983 مسئله 1703 وص984 مسئله 1704 0

کسی که روزه قضا دارد میتواند روزه مستحبی بگیرد ؟

از شرایط صحت روزه مستحبی نداشتن روزه قضا است ،بنابراین کسی که روزه قضا به گردن دارد نمی تواند روزه مستحبی بگیرد .(1)
پی نوشت ها
:
1 عروه الوثقی ج3 ص618 ؛امام خمینی تحریر الوسیله ج1 ص294 0

پدری مرده ( وصیتنامه هم ندارد ) وروزه قضا دارد روزه های اورا چه کسی باید بگیرد ؟

اگر پسر بزرگتر داشته باشد براوواجب است که روزه های قضا شده پدرش رابگیرد ،یاکسی را اجیرکند تااین روزه ها را قضا کند ،واگرپسربزرگتر نداشته باشد و ماترک ( اموالی که از میت باقی می ماند ) هم نداشته باشد قضای روزه های او بر کسی واجب نیست 0واگرماترک داشته باشد، دو نظر هست : بعضی از فقها میفرمایند واجب است ازماترکش بدهند وکسی را اجیر کنند تاروزه های وی را قضا کند ، وعده ای نظرشان این است که اجیر گرفتن واجب نیست وبر کسی هم واجب نیست که روزه های اورا قضا کند (1) 0
البته ورثه ویا کسان دیگر می توانند روزه ها ی آن مرحوم را قضا کنند وثواب ببرند 0
پی نوشت ها
:
1- توضیح المسائل مراجع ج1 ص 789 مسئله 1390 ؛عروه الوثقی ج3 ص109 مسئله 21 0

آیا مسواک زدن روزه را باطل می کند ؟

مسواک زدن در هنگام روز برای روزه دار اشکال ندارد ، در صورتی که آب جمع شده در دهان ، در هنگام مسواک زدن از حلق فرو نرود.
اما اگر انسان می داند که با مسواک زدن ، آب از حلقش فرو می رود و این کار را انجام دهد و آب فرو رود ، روزه اش باطل می شود .

آیا استفاده از مواد خوشبو كننده مانند عطر و ادكلن براى روزه دار صحیح است ؟

استفاده از مواد خوشبو كننده مانند عطر و ادكلن براى روزه دار نه تنها اشكالى ندارد، بلكه
استحباب خوشبو و معطر بودن برای روزه دار هم باقى است.(1) فقط بوییدن گلهاى خوشبو براى روزه دار

كراهت دارد.(2)
بنابراین این تصور كه روزه به جهت استفاده از ادكلن باطل می شود ، اشتباه است.

پىنوشتها:

1 - آیت الله تبریزى، استفتائات جدید، ص 144.

2 - توضیح المسائل مراجع، ج1، مسئله 1657.

آیا دخترانی كه بالغ شده اند ولی از لحاظ جسمی ضعیف هستند, باید قضای روزه های خود رابگیرند؟

بعد از بلوغ روزه گرفتن واجب می شود, ولی اگر کسی در اثر ناتوانی جسمی نتوانست روزه بگیرد، باید درموقعی كه توانایی پیدا كرد، كم كم قضای روزهای خورده شده را به جا آورد.
البته به فتوای برخی از مراجع , قضا از آنان ساقط است .(1)

پی نوشت :
1-توضیح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 1583و 1725و آیت اللّه بهجت , توضیح المسائل , مسئلهء1363 .

اگر كسی در ماه مبارك رمضان به مسافرت برود و قصد ده روز كند, ولی بعد از چند روز كاری برای انسان پیش آید و مجبور شود برگردد,...

پرسش:
اگر كسی در ماه مبارك رمضان به مسافرت برود و قصد ده روز كند, ولی بعد از چند روز كاری برای انسان پیش آید و مجبور شود برگردد, وضعیت نماز و روزهء او چگونه است ؟

پاسخ
:
اگر كسی در مسافرت قصد ده روز كرد و بعد از خواندن یك نماز چهار ركعتی (مثلاً نماز ظهر) از قصه خود به هر علّتی منصرف شد, تا مادامی كه در آن جا هست نمازش تمام است روزه اش را باید بگیرد.(1)

پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 746.

اگر کسی نداند که مسافر است (مسافت را نداند) روزه اش چه حکمی دارد؟

اگر سفرمختصری از هشت فرسخ کمتر باشد، یا انسان نداند که سفر او هشت فرسخ است یانه، نباید نمازرا شکسته بخواند وچنانچه شک کند که سفراو هشت فرسخ است یانه ، درصورتی که تحقیق کردن برایش مشقت دارد، باید نمازرا تمام بخواند واگر مشقت ندارد بنا براحتیاط واجب باید تحقیق کند، که اگر دو عادل بگویند ،یا بین مردم معروف باشد که سفرهشت فرسخ است نمازرا شکسته بخواند . (1)
اما به فتوای آیات عظام :تبریزی ، زنجانی، خوئی، وسیستانی تحقیق نیز لازم نیست وباید نمازرا تمام بخواند
.
پی نوشت
:

1. توضیح السائل مراجع،ج1،مسئله1274 .

اگر کسی در ماه مبارک رمضان به واسطهء آمیزش با همسرش روزهء خود را بشکند, تکلیفش چیست ؟

اگر روزه دار به سبب فراموشی یا اجبار و اکراه در حال روزه جماع کند, روزه اش باطل نمی شود; البته اگر در وسط جماع یادش بیاید روزه دار است یا اکراه و اجبار برطرف گردد, فوراً باید از آن حالت خارج شود; درغیر این صورت روزه اش باطل خواهد شد, هر چند کفّاره ندارد.(1)
از عبارت فوق استفاده می شود اگر کسی در حال روزه به عمد و اختیار جماع کند, روزه اش باطل است و کفّاره دارد. نیز توجه شود اگر روزه دار به واسطهء ندانستن مسئله , کاری انجام دهد که روزه را باطل می کند ـ مثل جماع ـنمی توانسته مسئله را یاد بگیرد یا اصلاً متوجه مسئله نبوده است , روزه اش باطل نمی شود و کفاره ندارد, ولی اگرمی توانسته مسئله را یاد بگیرد امّا یاد نگرفته است , بنابر احتیاط واجب روزه اش باطل می شود و کفاره به گردنش می آید.(2)

پی نوشت ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 931 مسئله 1587
.
2.همان , ص 963 مسئله 1659.

استفاده از اسپری در ماه رمضا ن جهت معا لجه چه حکمی دارد ؟

باتوجه به اینکه بر استعمال داروی مزبور خوردن وآشامیدن صدق نمی کند ؛ روزه را باطل نمی کند (1) 0
پی نوشت ها
:
1-
امام خمینی استفتاآت ج1 ص306 س 6 از احام روزه ؛آیت الله تبریزی استفتاآت ص138 س655 ؛آیت الله فاضل لنکرانی جامع المسائل ج1 ص149 س 550 ؛ آیت الله مکارم استفتاآت جدید ج1 ص 86 س285 0

تکلیف نماز و روزه کسی كه به دلیل ناآگاهى ،چند سال غسل اشتباهی و غلط انجام داده چیست ؟

چنین کسی باید آن مقدار از نمازهایى را كه یقین دارد با غسل اشتباه خوانده ، قضا نماید. در مورد روزه ها، چون جاهل به حكم و موضوع بوده ، روزه هایى كه گرفته صحیح است. و احتیاجى به قضا ندارد . ولى اگر ملتفت به مسئله بوده و یا احتمال مى داده كه این كار براى روزه ضرر دارد و از كسى نپرسیده، باید قضاى روزه ها را به جا آورد و كفاره نیز بدهد.(1)
پی نوشت
:
[1] توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة‌1659 و ذیل آن. و آیت الله خامنه ای ، اجوبه الاستفتاات ،س 529 و آیت الله مكارم، استفتاات جدید ج 2 س 306 .

دختری که شوهر کرده و در شهر دیگری مسکن گزیده است و برای دیدن به وطن اصلی می آید,حکم نماز و روزه اش چیست ؟

دختری که شوهر کرده و در شهر یا مکان دیگری مسکن گزیده است , تا وقتی که از وطن پدر و مادری خود اعراض نکرده باشد, هرگاه به آن جا برود, نمازش تمام و روزه اش صحیح است .

روزه برچه کسانی واجب است وبر چه کسانی و واجب نیست ؟

روزه ماه مبارک رمضان بر هر فرد مکلف واجب است ،مگر نام بردگان ذیل :
1 - کسى که به واسطهء پیرى نمى تواند روزه بگیرد. یا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نیست ، ولى درصورت دوم باید براى هر روز یک مُد (تقریباً ده سیر ،750 گرم ) طعام ، مثل گندم و جو به فقیر بدهد
.
کسی که به وا سطه پیری روزه نگرفته اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد ،به فتوای بعضی لازم نیست روزه را قضا نماید وبه نظر بعضی بنا به احتیاط واجب باید قضا کند 0

2- کسى که مرضى دارد که زیاد تشنه مى شود، به گونه اى که نمى تواند آن را تحمل کند یا برایش مشقت دارد،روزه بر او واجب نیست . و در صورت دوم باید براى هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد. در لزوم قضا وعدم لزو م آن در این فرض هم اختلافی است 0
3- زنى که زایمانش نزدیک است و روزه براى خود یا برای حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و باید براى هر روز یک مد طعام بدهد. وبعدا باید روزه ها ئی که نگرفته قضا کند 0
4- زنى که بچه شیر مى دهد... اگر روزه براى او یا بچه ضرر داشته باشد, روزه بر او واجب نیست , و بایدبراى هر روز یک مد طعام بدهد وروزه هائی که نگرفته قضا کند 0 (1
)
لازم به ذکر است که افراد نا بالغ ودیوانه از این جهت که مکلف نیستند روزه بر آنان واجب نیست 0 ومسافر نیز نباید در حال سفر روزه به گیرد بلکه باید بعدا قضایش را بگیرد بلی اگر مسافر در جائی قصد اقامه کند باید روزه بگیرد 0

پی نوشت ها
:
1.
توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 992 مسئله 1725 - 1729 0

روزه دار، در حال نماز اگر خِلْط سینه داشته باشد، باید چکار کند؟

اگر خلط سینه به فضای دهن نرسد،‌ فرو بردن آن اشکال ندارد و اگر به فضای دهن برسد و سهواً فرود رود، باز اشکال ندارد،‌ امام فرو بردن آن به طور عمدی روزه را باطل می کند. نماز گزار در حال روزه نباید آن را فرو ببرد،‌ بلکه آن را با دستمال یا به هر طریق پاک کند. اگر این کار امکان نداشت، در دهان نگه دارد تا نماز تمام شود. در صورت عدم امکان، اگر وقت به اندازة‌ کافی دارد که نماز را (گرچه به اندازة یک رکعت) در داخل وقت انجام دهد، باید نماز را قطع کند و خلط سینه را پاک کند و نماز را دوباره بخواند. چنانچه این مقدار وقت نداشته باشد، باید خلط سینه را فرو ببرد و نماز را تمام کند و بعداً قضای روزه را بگیرد.

زکات

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به زکات بیان شده است.

انسان می تواند به نوه خود زکات بدهد ؟

نوه ها چه نوه پسری باشند وچه نوه دختری ازجمله کسانی هستند که مخارجشان بر انسان واجب است ،ولذا انسان نمی تواند زکاتش را به نوه های خود بدهد 0 (1)
پی نوشت ها
:
1 توضیح المسائل مراجع ج1 ص157 مسئله1948 0

اگر خمس یا زکات مالی را بدهند باز به این مال خمس یا زکات تعلق می گیرد ؟

مالی که خمسش داده شود دیگر خمس ندارد ، ونیز گندم وجو وکشمش وخرما یک بار بیشتر زکات ندارند ،ولی کسی که طلا یانقره او به حد نصاب رسیده است ، اگرچه زکات آن را داده باشد ، تاوقتی از نصاب اول کم نشده ، همه ساله باید زکات آن را بدهد ،وکسی که باید زکات گاو وگوسفند وشتر را بدهد اگر زکات آنهارا از مال دیگرش بدهد ، تا وقتی شماره آنها از نصاب کم نشده همه ساله باید زکات را بدهد ، واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول کمتر شوند زکات بر او واجب نیست ، مثلا کسی که چهل گوسفند دارد اگر از مال دیگرش زکات آنهارا بدهد تا وقتی که گوسفند های او از چهل کم نشده همه ساله باید یک گوسفند بدهد ،واگر از خود آنها بدهد تا وقتی به چهل نرسیده زکات بر او واجب نیست 0(1)
پی نوشت ها
:
1-
توضیح المسائل مراجع ج2 ص134 مسئله 1898 وص145 مسئله 1924 0

احكام زكات فطره را بیان فرمایید .

(مساله 1991) كسیكه موقع غروب یعنى قبل از غروب شب عید فطر گرچه بچند لحظه باشد بالغ و عاقل و هوشیار است و فقیر و بنده كس دیگر نیست، باید براى خودش و كسانیكه نانخور او هستند، هر نفرى یك صاع كه تقریبا 3 كیلوگرم است گندم یا جو یا خرما یا كشمش یا برنجیا ذرت و مانند اینها بمستحق بدهد و اگر پول یكى از اینها را هم بدهد كافى است.

(مساله 1992) كسیكه مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و كسى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زكات فطرة بر او واجب نیست.

(مساله 1993) انسان باید فطره كسانى را كه در غروب شب عید فطر نانخور او حساب مىشوند بدهد: كوچك باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود باشند یا شهر دیگر.

(مساله 1994) اگر كسى را كه نانخور او است و در شهر دیگر است وكیل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نیستخودش فطره او را بدهد.

(مساله 1995) فطره مهمانى كه پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و نانخور او حساب مىشود، بر او واجب است.

(مساله 1996) فطره مهمانى كه پیش از غروب شب عید فطر بدون رضایت صاحبخانه وارد مىشود در صورتیكه نانخور او حساب شود واجب است و همچنین است فطره كسیكه انسان را مجبور كردهاند كه خرجى او را بدهد.

(مساله 1997) فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عید فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نیست، اگر چه پیش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند.

(مساله 1998) اگر كسى موقع غروب شب عید فطر دیوانه یا بیهوش باشد، زكات فطره بر او واجب نیست.

(مساله 1999) اگر پیش از غروب بچه بالغ شود، یا دیوانه عاقل گردد، یا فقیر غنى شود، در صورتیكه شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زكات فطره را بدهد.

(مساله 2000) كسیكه موقع غروب شب عید فطر، زكات فطره بر او واجب نیست، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهاى واجب شدن فطره در او پیدا شود، مستحب است زكات فطره را بدهد.

(مساله 2001) كافرى كه بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نیست. ولى مسلمانى كه شیعه نبوده، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود، باید زكات فطره را بدهد.

(مساله 2002) كسیكه فقط به اندازه یك صاع كه تقریبا سه كیلو است گندم و مانند آن دارد، مستحب است زكات فطره را بدهد، و چنانچه عیالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد میتواند بقصد فطره، آن یك صاع را بیكى از عیالاتش بدهد و او هم بهمین قصد بدیگرى بدهد، و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزى را كه مىگیرد بكسى بدهد كه از خودشان نباشد. و اگر یكى از آنها صغیر باشد، ولى او بجاى او مىگیرد و احتیاط آنست چیزى را كه براى صغیر گرفته بكسى ندهد.

(مساله 2003) اگر بعد از غروب شب عید فطر بچهدار شود، یا كسى نانخور او حساب شود، واجب نیست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پیش از ظهر روز عید نانخور او حساب مىشوند بدهد.

(مساله 2004) اگر انسان نانخور كسى باشد و پیش از غروب نانخور كس دیگر شود، فطره او بر كسیكه نانخور او شده واجب است مثلا اگر دختر پیش از غروب بخانه شوهر رود، شوهرش باید فطره او را بدهد.

(مساله 2005) كسیكه دیگرى باید فطره او را بدهد، واجب نیست فطره خود را بدهد.

(مساله 2006) اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود.

(مساله 2007) اگر كسى كه فطره او بر دیگرى واجب استخودش فطره را بدهد، از كسیكه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود.

(مساله 2008) زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نانخور كس دیگر باشد، فطرهاش بر آنكس واجب است. و اگر نانخور كس دیگر نیست، در صورتیكه فقیر نباشد، باید فطره خود را بدهد.

(مساله 2009) كسى كه سید نیست نمىتواند بسید فطره بدهد حتى اگر سیدى نانخور او باشد، نمىتواند فطره او را بسید دیگر بدهد.

(مساله 2010) فطره طفلى كه از مادر یا دایه شیر مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر یا دایه را مىدهد. ولى اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل بر میدارد فطره طفل بر كسى واجب نیست.

(مساله 2011) انسان اگر چه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد، باید فطره آنان را از مال حلال بدهد.

(مساله 2012) اگر انسان كسى را اجیر نماید و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتیكه بشرط خود عمل كند و نانخور او حساب شود باید فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى مخارجش بدهد، دادن فطره او واجب نیست.

(مساله 2013) اگر كسى بعد از غروب شب عید فطر بمیرد، باید فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پیش از غروب بمیرد، واجب نیست فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند.
مصرف زكات فطره

(مساله 2014) اگر زكات فطره را به یكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكات مال گفته شد برسانند كافیست. ولى احتیاط مستحب آنست كه فقط بفقراى شیعه بدهد.

(مساله 2015) اگر طفل شیعهاى فقیر باشد، انسان مىتواند فطره را به مصرف او برساند، یا بواسطه دادن به ولى طفل، ملك طفل نماید.

(مساله 2016) فقیریكه فطره باو مىدهند، لازم نیست عادل باشد ولى احتیاط واجب آنستكه به شرابخوار و كسیكه آشكارا معصیت كبیره مىكند فطره ندهد.

(مساله 2017) بكسیكه فطره را در معصیت مصرف مىكند نباید فطره بدهند.

(مساله 2018) احتیاط واجب آنست كه به یك فقیر بیشتر از مخارج سالش و كمتر از یك صاع كه تقریبا سه كیلو است فطره ندهند.

(مساله 2019) اگر از جنسى كه قیمتش دو برابر قیمت معمولى آن است مثلا از گندمى كه قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مساله پیش گفته شد بدهد كافى نیست. و اگر آنرا بقصد قیمت فطره هم بدهد اشكال دارد.

(مساله 2020) انسان نمىتواند نصف صاع را از یك جنس مثلا گندم و نصف دیگر را از جنس دیگر مثلا جو بدهد. و اگر آن را بقصد قیمت فطره بدهد اشكال دارد.

(مساله 2021) مستحب است در دادن زكات فطره، خویشان فقیر خود را بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را، بعد اهل علم فقیر را، ولى اگر دیگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد.

(مساله 2022) اگر انسان بخیال اینكه كسى فقیر استباو فطره بدهد و بعد بفهمد كه فقیر نبوده چنانچه مالى راكه باو داده از بین نرفته باشد، مىتواند پس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگیرد باید از مال خودش فطره بدهد و اگر از بین رفته باشد، در صورتیكه گیرنده فطره مىدانسته با احتمال میداده آنچه را گرفته فطره است، باید عوض آنرا بدهد و الا، دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید دوباره فطره را بدهد.

(مساله 2023) اگر كسى بگوید فقیرم، نمىشود به او فطره داد، مگر آنكه اطمینان پیدا كند یا از ظاهر حالش گمان پیدا شود كه فقیر استیا انسان بداند كه قبلا فقیر بوده است.
مسائل متفرقه زكات فطره

(مساله 2024) انسان باید زكات فطره را بقصد قربتیعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعیكه آن را مىدهد، نیت دادن فطره نماید.

(مساله 2025) اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست و احتیاط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره ندهد. ولى اگر پیش از رمضان یا در ماه رمضان بفقیر قرض دهد و بعد از آنكه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد.

(مساله 2026) گندم یا چیز دیگرى را كه براى فطره مىدهد، باید به جنس دیگر یا خاك مخلوط نباشد، یا اگر مخلوط است چیزیكه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد و اگر بیش از اینمقدار باشد در صورتى صحیح است كه خالص آن بیك صاع برسد ولى اگر مثلا یك صاع گندم بچندین من خاك مخلوط باشد كه خالص كردن آن خرج یا كار بیشتر از متعارف دارد، دادن آن كافى نیست.

(مساله 2027) اگر فطره را از چیز معیوب بدهد كافى نیست. ولى اگر جائى باشد كه خوراك غالب آنها معیوب است اشكال ندارد.

(مساله 2028) كسیكه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نیست همه را از یك جنس بدهد و اگر مثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض دیگر را جو بدهد كافیست.

(مساله 2029) كسیكه نماز عید فطر مىخواند، بنا بر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد. ولى اگر نماز عید نمىخواند، میتواند دادن فطره را تا ظهر تاخیر بیندازد.

(مساله 2030) اگر به نیت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عید بمستحق ندهد، احتیاط واجب آنست كه هر وقت آنرا مىدهد نیت فطره نماید.

(مساله 2031) اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، احتیاط واجب آنستكه بعدا بدون اینكه نیت ادا و قضا كند فطره را بدهد.

(مساله 2032) اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آنرا براى خودش بردارد و مالى دیگر را براى فطره بگذارد.

(مساله 2033) اگر انسان مالى داشته باشد كه قیمتش از فطره بیشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نیت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد.

(مساله 2034) اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بین برود، چنانچه دسترس بفقیر داشته و دادن فطره را بتاخیر انداخته، باید عوض آنرا بدهد و اگر دسترس بفقیر نداشته ضامن نیست، مگر آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد.

(مساله 2035) اگر در محل خودش مستحق پیدا شود، احتیاط واجب آنست كه فطره را بجاى دیگر نبرد، و اگر بجاى دیگر ببرد و تلف شود، باید عوض آنرا بدهد.

از زکات می توان برای ازدواج پسر داد ؟

اشکا ل ندارد 0 پدر می تواند به پسرش زکات بدهد که برای خود زن بگیرد ، پسر هم می تواند برای آنکه پدرش زن بگیرد زکات خودرا به او بدهد (1 ) 0
پی نوشت ها
:
1-
امام خمینی توضیح المسائل مسئله 1951 0


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |

چرا قرائت نماز به صورت عربی است؟

خواندن نماز به صورت عربی و با همان الفاظ و کلماتی که پیامبر(ص) ودیگر مسلمانان صدر اسلام می خواندند دلائل مختلفی دارد که به برخی ازآن ها اشاره می کنیم.
اول: تعبدى و توفیقى بودن خواندن نماز به لفظ عربى،به این معنا که شریعت اسلام دستور به عربى خواندن نماز داده است
.
با توجه به این که روح عبادت بر تسلیم و تعبد است طبعا انسانی که می خواهد عبادت خدا کند آن چیزی را انجام می دهد که خداوند خواسته است وبر طبق آیات و روایات و سیره پیامبر(ص) این واجب و تکلیف دینی به این شکل واجب شده . اگر چه انسان می تواند در غیر اوقات نماز با هر زبانی با خداوند سخن گوید
.
دوم: جهت ایجاد زبانى مشترک میان همه پیروان اسلام و در واقع فراهم سازى وحدت و پیوند بین المللى دینى است.می دانیم که اسلام برای نزدیک کردن مردم ومتحد ساختن جامعه های بشری وبرقراری تفاهم بین افراد ورفع اختلاف های ناشی از زبان ونژاد ودیگر اختلاف ها آمده است 0وخواندن نماز به زبان های مختلف موجب جدائی مسلمانان از هم واختلاف وپراکندگی وبعضی تعصبات می شود0

سوم:به این خاطرکه در هر نمازی سوره حمد باید خوانده شود وخداوند با نازل کردن ای سوره طرزمناجات وسخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است 0 واگرهر کس به زبان خود ترجمه سوره حمد را بخواند این غرض حاصل نمی شود یعنی آن گونه که بنده باید معبودش را ستایش کند نمی تواند ستایش کند 0واین تعلیم الهی به فراموشی سپرده می شود0
چهارم: قرائت و اذکار دیگری که در نماز است به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی توان همان مفاهیمی که در اذکار نماز است به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود . چه بسا برخی از کلمات یا جملات معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن ها را بیان نمود.
به عنوان مثال از سوره حمد نام مىبریم که هیچ ترجمهاى که بتواند تمام مفاهیم آن را به زبان دیگر بیان کند، نیست. حتى تنها کلمه الله، هیچ معادلى در زبان دیگر ندارد و کلمه خدا در زبان فارسى معادل معناى الله نمىباشد1
.
اگر چه با توجه به اسبابی که ذکر کردیم نماز باید به زبان عربی خوانده شود اما این بدان معنی نخواهد بود که انسان نتواند به هیچ زبان دیگری با خداوند سخن بگوید
.
انسان می تواند با هر زبانی که خواست در غیر وقت نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نیاز کند و درد ها و نیاز های خود را با او در میان گذارد .حتی در قنوت نماز که قسمت خواستن حاجت ها است انسان می تواند به فارسی یا هر زبان دیگر با او سخن گوید
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1 -
استاد محمد تقى مصباح یزدى، قرآنشناسى، ص 102 – 9 ؛تفسیر المیزان (عربی) ج 11 ص 75؛ تفسیر نمونه ج 1 ص2وج 9 ص300؛ آیت الله صافی گلپلیگانی معارف دین ص315

گذاشتن مهر براى نماز چه فلسفهاى دارد، قدمت آن از چه زمانى است و در صورتى که بدون مهر نماز بخوانیم نمازمان چه حکمى دارد؟

بنابه فتواى مراجع تقلید از جمله امام خمینى(ره)، در نماز مى بایست بر زمین و چیزهاى غیر خوراکى که از زمین مى روید مانند چوب و برگ درخت سجده کرد. سجده بر چیزهاى خوراکى و پوشاکى صحیح نیست، نیز سجده بر چیزهاى معدنى مانند طلا، نقره، عقیق و فیروزه باطل است.(1)
سجده بر مهر تنها یکى از صورتهاى درست و صحیح سجده است، چون «مُهر» عبارت است از قطعهاى کوچک از گل که معمولاً به شکل مستطیل یا استوانهاى است که نمازگزاران بر زمین نهند و به جاى خاک، پیشانى به هنگام سجده بر آن گذارند.(2
)
پس بدون مُهر نماز خواندن اشکالى ندارد، مشروط بر آن که پیشانى را بر جایى که (طبق مسئله مذکور) سجده بر آن جایز است، قرار دهند
.
چرا مهر درست شد؟

پاسخ: از زمان رسول خدا(ص) برخى اصحاب بر سنگ سجده مى کردند. جابربن عبداللَّه انصارى(3) و «مسروق بن اجدع»(4) این کار را مى کردند؛ چه در وطن بودند و چه به هنگام مسافرت.
نیز مسلمانان قطعهاى از سنگهاى کوه مروه را مى گرفتند و بر آن سجده مى کردند. امام صادق(ع) مى فرمایند: «سجده بر زمین، لازم است».(5
)
چرا بر تربت کربلا سجده مى کنند؟

فلسفهاش شاید به این امر بر گردد که در فرهنگ اسلامى به ویژه در فرهنگ شیعه، شهید و کشته شدن در راه خدا از اجر و ارزش بسیارى بهرهمند است. شیعه براى ارج نهادن به فداکارىهاى سرور شهیدان، حسین بن على(ع) از خاک کربلا مهر درست مى کند و بر آن سجده مى کند. علامه امینى مى نویسد: آیا بهتر آن نیست که سجده گاه، از خاکى قرار داده شود که در آن چشمههاى خونى جوشیده است که رنگ خدایى داشته است؟ تربتى آمیخته با خونِ کسى که خداوند، او را پاک قرار داده و محبّت او را اجر رسالت محمّدى(ص) قرار داده است! خاکى که با خون سرور جوانان بهشت و ودیعه محبوب پیامبر و خدا عجین گشته است...».(6)
بدین جهت است که فقیهان ما فتوا دادهاند که براى سجده بهتر از هر چیز تربت سید الشّهداء است.(7
)
بعد از شهادت امام حسین(ع) سجده بر تربت حضرت نزد شیعیان متداول و مرسوم شد و این را شیعه از امامان خود آموخته است. شیخ طوسى گفته که امام صادق(ع) مقدارى از تربت حضرت امام حسین(ع) را در کیسهاى از دیباى زرد قرار داده بود، و هنگام نماز آن تربت را روى سجاده خود ریخته و بر آن سجده مى کرد و مى فرمود: «سجده کردن بر خاک تربت حضرت ابى عبداللَّه حجابهاى هفتگانه را کنار مى زند
».
این رسم بین شیعیان بود که تربت با خود بر مى داشتند تا هنگام نماز بر آن سجده کنند و چون همراه داشتن خاک مشکل است، کم کم به این فکر افتادند که خاک را به صورت مهر بسازند و این کار به عرض حضرت ولى عصر - ارواحنا فداه - رسید و حضرت طى توقیعى (نوشتهاى) این عمل را رخصت دادند.(8
)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها
:
1.
رساله عملیه، امام خمینى، مسئله 1076
.
2.
لغت نامه دهخدا، واژه مهر
.
3.
سنن بیهقى، ج 1، ص 439
.
4.
طبقات الکبرى، ج 6، ص 79
.
5.
وسائل الشیعه، ج 3، ص 593
.
6.
علامه امینى، سیرتنا و سنّتا، ص 166، به نقل فرهنگ عاشورا، جواد محدّثى، ص 111
.
7.
رساله امام خمینى، مسئله 1083
.
8.
دائرة المعارف تشیع، ج 4، ص 205.

آیا قضای نماز و روزه پدر ومادر بر پسر بزرگتر واجب است ؟

در این مسئله سه نظر هست :
1-
قضای نماز وروزه پدر بر پسر بزرگتر واجب است گرچه پدر از روی نافرمانی قضا کرده با شد0 وقضای نماز وروزه مادر بر پسر بزرگتر واجب نیست ولی بهتر است0

2-
بر پسر بزرگتر واجب است که نماز وروزه هایئ که از پدر یا مادرش فوت شده وازروی نافرمانی نبوده وتوانایئ بر قضا داشته بعد از مرگ آنها بجا آورد0
3-
قضای نماز وروزه مادر بر پسر بزرگتر لازم نیست و پدر اگرنماز وروزه خود را به جا نیاورده باشد ومی توانسته قضا کند چنانچه از روی نافرمانی ترک نکرده باشد بر پسر بزرگتر بنابر احتیا ط واجب است و می تواند به جای هرروزروزه 750 گرم طعام به فقیر بدهد(1).
لازم به ذکر است که هر جا که قضای نمازو روزه پدر ومادربر پسر بزرگتر واجب است می تواند خودش انجام ندهد واجیر بگیرد0

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1)
توضیح المسائل مراجع ج 1 ص789 مسئله 1390؛آیت الله سیستانی توضیح المسائل مسئله 1371 و1683 0

آیا مىشود بر تسبیح هایى که از خاک هستند، در جایى که مهر نیست، سجده کرد؟

بلى مىتوان سجده کرد. در توضیح المسائل مراجع معظم تقلید آمده است: «باید بر زمین و چیزهاى غیر خوراکى که از زمین مىروید (مانند چوب و برگ درخت) سجده کرد و سجده بر چیزهایى خوارکى و پوشاکى صحیح نیست...».(1) نیز در مسئله دیگرى آمده است: «براى سجده بهتر از هر چیز، تربت حضرت سید الشّهدا(ع) مىباشد، بعد از آن خاک، بعد از خاک، سنگ و بعد از سنگ، گیاه است».(2)
بنابراین از چیزهایى که سجده بر آن صحیح است، خاک مىباشد.و تسبیح گِلى از خاک درست شده است وسجده بر آن صحیح است 0البته لازم است پیشانی به اندازه بند انگشت روی تسبیح قرار گیرد0

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1.
توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 606، مسئله 1076
.
2.
همان، ص 609، مسئله 1083
.
3.
امام خمینى(ره)، تحریرالوسیله، ج 1، کتاب الصلاة، ص 173.

آیا زن می تواند امام جماعت شود ؟

زن نمی تواند بری مردان امام جماعت شود و بفتوای بعضی از مراجع معظم تقلید بنا به احتیاط واجب زن برای زنان نیز نمی تواند امام جماعت شود0 ولی به نظر مراجع معظم دیگر اقتدای زنان به زن اشکال ندارد0( توضیحالمسائل مراجع، ج1، ص 819، مسئله 1453.)

آثار و فلسفه نمازچیست؟ با توجه به اینکه خداوند بی نیاز از همه چیز است ؟

پى بردن به تمام آثار و فلسفه نماز و عبادت شاید در توان بشر عادى نباشد، در آیات قرآن و از طریق پیامبر(ص) و پیشوایان دینى نیز تنها بخشى از آثار و حکمتهاى نماز و عبادت بیان شده است.
با توجه به آیات و روایات در این زمینه، برخى از آثار و حکمتها چنین است:
1 -
قرب معنوى
یکى از آثار بسیار مهم نماز قرب به خداوند است. این اثر روح عبادت و نماز را تشکیل مىدهد ودر یکى از آیات قرآن هدف آفرینش انسان عبادت بیان شده است (1) که حکایت گر بعد معنوى نماز و اهمیت آن است، امام على(ع) فرمود: «الصلوة قربان لکل تقى (2)، نماز وسیله تقرب هر پرهیز کارى به خداوند است». در برخى از روایات از نماز به عنوان معراج مؤمن یاد شده که اشاره به آثار معنوى آن مىباشد.
2 -
یاد خدا و آرامش روانى
در قرآن آمده است: «اقم الصلوة لذکرى(3)، نماز را بر پا دار تا به یاد من باشى
».
یکى از نویسندگان در تفسیر این آیه مىنویسد: «روح واساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز همان یاد خدا است. همان «ذکر اللَّه» است که در آیه فوق به عنوان برترین نتیجه بیان شده است»(4) ذکر و یاد خداوند نقش تعیین کننده در آرامش روانى دارد. نماز به عنوان ذکر خدا به انسانهاى نماز گذار آرامش مىدهد، «ألا بذکر اللَّه تطمئن القلوب(5)، آگاه باشید یاد خدا مایه اطمینان است
».
3 -
عامل باز دارنده از گناه
یکى از آثار مهم نماز جلوگیر از گناه است: «إنّ الصلوة تنهى عن الفحشا و المنکر»(6). طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد خداو نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است. انسانی که به نماز مىایستد و تکبیر مىگوید، خدا را از همه چیز بالاتر مىشمرد... بدون شک در قلب و روح چنین انسانى، جنبشى به سوى حق و حرکت به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مىشود...»(7
)
4 -
گناه زدایى
یکى از آثار بسیار مهم نماز گناه زدایى است. نماز وسیله شستشو از گناهان و مغفرت و آمرزش الهى است(8). پیامبر(ص) از یاران خود سؤال کرد: اگر بر در خانه یکى از شما نهرى از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزى از آلودگى و کثافت در بدن او مىماند؟ در پاسخ عرض کردند،نه. حضرت فرمود: نماز درست هماننداین آب جارى است. هر زمان که انسان نماز مىخواند، گناهانى که در میان دو نماز انجام شده است، از بین مىرود.»(9
)
5 -
غفلت زدایى

بزرگترین مصیبت براى رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کند. و غرق در زندگى مادى و لذائذ زودگذر گردند، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام مىشود، مرتباً به انسان اخطار مىکند و هشدار مىدهد و هدف آفرینش او را خاطر نشان مىسازد... و این نعمت بزرگى است که انسان وسیلهاى در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه به او بیدار باش گوید.(10)
6 -
تکبر زدایى

یکى از عوامل مهم تکبر زدایى نماز است، زیرا انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانى بر خاک در برابر خدا مىگذارد و خود را ذره کوچکى در برابر عظمت او مىبیند، از این رو پردههاى غرور و خودخواهى را کنار مىزند. از این رو على(ع) بعد از بیان فلسفه عبادت، یکى از آثار نمازرا - تکبر زدایى بیان نمود: «خداوند ایمان را براى پاکسازى انسان هااز شرک واجب کرده است و نماز را براى پاکسازى از کبر»(11).
7 -
عامل پرورش فضائل اخلاقى
نماز روح اخلاص و خداباورى را در انسان افزایش مىدهد و نتیجه آن پرورش فضایل اخلاقى است، انسان با نماز خواندن خود را از جهان محدود ماده و چهار دیوار طبیعت بیرون مىبرد و به ملکوت آسمانها دعوت مىکند و با فرشتگان همصدا مىشود و خدا را درهمه حال حاضر و ناظر مىداند
.
8 -
همگرایى
علاوه بر آثار مذکور که معمولاً آثار خودى نماز محسوب مىشو ند، یکى از آثار مهم اجتماعى و سیاسى نماز، همگرایى است، برگزارى نماز جمعه و جماعت، وحدت مسلمانان را به نمایش مىگذارد زیرا مسلمانان با صفوف فشرده در کنار هم قرار گرفته و با اوضاع سیاسى و اجتماعى جهان آگاهى پیدا مىکنند. خطیب جمعه با بیان احکام و طرح مسایل سیاسى و اجتماعى به نمازگزاران رشد سیاسى مىدهد شاید به خاطر آثار مهم نماز جمعه و جماعت است که در آموزههاى دینى به این دو فریضه اهمیت خاصى داده شده است.(12) پیامبر اسلام(ص) فرمود: «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرده است هر کس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انکار ترک کند، خداوند او را پریشان مىکند و به کار او برکت نمىدهد. بدانید نماز او قبول نمىشود، بدانید زکات او قبول نمىشود، بدانید حج او قبول نمىشود،..، تا از این کار توبه کند...»(13
).
9 -
نفى طاغوت و ایستاگى در مقابل ستم

انسانى که فقط خداوند را عبادت نماید در مقابل او سر تعظیم و تسلیم فرود آورد، هر چه غیر خداوند است، براى او حقیر و کوچک مىشود و کسى نمىتواند با ظلم و ستم بر او چیره شود. و در مقابل گردنکشان و ظالمان سر تسلیم فرود نمىآورد و با طاغوت کنار نمىآید. خداوند این مسئله را یکى از اهداف بعثت پیامبر(ص) دانسته است: «و در میان هر امتى، پیامبرى را مبعوث کردیم تا خداوند را عبادت نمایید و از طاغوت (هر چه در مقابل خدا است) پرهیز کنید.(14)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها
:
1 -
ذاریات(51)، آیه 56
.
2 -
نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 136، با اقتباس از: تفسیر نمونه، ج 16، ص 292
.
3 -
طه(20)، آیه 14
.
4 -
تفسیر نمونه، ج 16، ص 289
.
5 -
رعد(13)، آیه 28
.
6 -
عنکبوت (29)، آیه 45
.
7 -
تفسیر نمونه، ج 16، ص 284
.
8 -
همان، ص 290
.
9 -
وسایل الشیعه، ج 3، ص 7
.
10 -
تفسیر نمونه، ج 16، ص 290 - 291
.
11 -
نهج البلاغه، کلمات قصار 252
.
12 -
جمعه (62) آیهى 9، تفسیر نمونه، ج 24، ص 125 به بعد
.
13 -
وسایل الشیعه، ج 5، ص 7
.
14 -
نحل (16)، آیه 36.

انجام نماز و روزه در قطب شمال و جنوب که چند ماه شب و چند ماه روز است، چگونه مى باشد؟

کسانى که در قطب شمال و جنوب اند که چند ماه شب و چند ماه روز است باید با یکى از مناطقى که شب و روز آن جا معتدل است اوقات صبح و ظهر و مغرب را تطبیق دهند و بر اساس آن، نماز هاى یومیه را بخوانند و روزه ها را بگیرند، مثلاً از طریق رادیو و ساعت با ساعت ایران یا عربستان یا عراق تنظیم کنند و بر اساس آن نماز و روزه را انجام دهند.1
و برخى از مراجع فرموده اند: اگر لزومى ندارد به آنجا نرود تا بتواند نماز و روزة خود را به جا آورد. برخى گفته اند: نماز و روزه بر او واجب نیست؛ فقط در مدت 6 ماهى که شب است یک نماز مغرب و عشا و صبح واجب است و در 6 ماهى که روز است یک نماز ظهر و عصر واجب است و روزه ساقط مى باشد.2
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1-
ایت الله مکارم، استفتائات، ج1 ، ص 85 ، س 277
.
2-
آیت الله صانعی، مجمع المسائل، ج1، ص 115، ص 339.

در نماز خواندن (انفرادى) مىدانیم که مرد باید جلوتر از زن بایستد؛ اگر فرزند یعنى پسر با مادرش نماز بخواند، حکمش چگونه است؟

برخى از فقیهان و مراجع تقلید مانند حضرت امام خمینى(ره) مىفرمایند: بنابراحتیاط مستحب باید زن عقبتر از مرد بایستد و جاى سجده او از جاى ایستادن مرد کمى عقبتر باشد.(1)
طبق این فتوا اگر زن جلوتر از مرد یا کنار او بایستد، نماز هیچ یک باطل نیست
.
طبق فتواى برخى دیگر مانند آیت اللَّه فاضل،وآیت الله مکارم واجب است مرد جلوتر و زن عقبتر بایستد.( به نظر أیت الله سیستانی این حکم بنا بر احتیاط لازم است
)
اگر هر دو مساوى بایستند یا زن جلوتر از مرد بایستد، نماز باطل است. در این حکم فرقى بین محرم و نامحرم و فرزند و مادر، یا زن و شوهر نیست.(2
)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها
:
1.
توضیح المسائل، مسئله 886
.
2.
توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 517 مسئله 886 0

+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 0:52 قبل از ظهر |

نظراسلام در مورد نجاست یا پاکی اهل کتاب چیست؟

آیات قرآن در این زمینه مطلق است و دلالت صریح بر نجاست یا پاکی اهل کتاب ندارد.اماروایات دودسته هستند برخی از آن‌ها دلالت بر نجاست و پرهیز از کفّار دارد و برخی دلالت بر پاک بودن آنان دارد:
ابوبصیر می‌گوید از امام باقر(ع) یا صادق(ع) پرسیدم آیا مسلمان می‌تواند با یهودی یا نصرانی مصافحه کند، حضرت فرمود: از زیر لباس اشکالی ندارد و اگر مصافحه دست به دست بود(تماس بدنی) دستت را بشوی.(1
)
روایت صحیح علی بن جعفر(ع) از برادرش امام موسی بن جعفر(ع) از هم غذا شدن با مجوسی در یک ظرف غذا و مصافحة با او سؤال می‌کند حضرت می‌فرماید: جایز نیست.(2) بر اساس این روایات و اطلاق برخی از آیات بیشتر فقها در گذشته حکم به نجاست ذاتی اهل کتاب کرده اند
.
از طرفی روایاتی داریم که دلالت بر پاک بودن آنان دارد
:‌
معاویه بن عمار می‌گوید: از امام صادق(ع) دربارة لباس هایی که مجوسی ها می‌دوزند (می بافند) در حالی که آنان خبیث هستند و شرب خمر می کنند و زنانشان بر آن حلال هستند آیا می توانم در آن‌ها نماز بخوانم؟ فرمود: آری.(3
)
عبدالله بن سنان می‌گوید پدرم از امام صادق(ع) پرسید: من لباسی را به ذمّی (اهل کتاب) عاریه می دهم و می دانم که او شراب می نوشد و گوشت خوک می‌خورد آیا وقتی که لباس را به من بر گردانید باید آن را بشوییم و نماز در آن بخوانیم؟ حضرت فرمود: نماز در آن بخوان و نیازی به شستن آن نیست.(4
)
اسماعیل بن جابر می‌گوید: از غذای اهل کتاب سؤال کردم فرمود: چون در ظرفهای شان خمر و گوشت خوک می ریزند از غذای آنان نخور..(5
)
از این روایت معلوم می‌شود که اگر به خاطر نجاست خمر و گوشت خوک نبود غذای آنان نجس نبود
.
با توجه به دسته دوم از روایات نجاست آنها ذاتی نیست بلکه عرضی است یعنی اگر به نجاستی مانند شراب و خون و مردار آلوده شوند نجس هستند همان گونه که یک مسلمان می تواند به یکی از این مواد نجس باشد

بسیاری از فقهای معاصر این دسته از روایات که دلالت بر پاک بودن ذاتی کفّار دارد ترجیح داده اند.به عقیده این گروه از فقها اگر اهل کتاب با شراب و گوشت خوک و مردار نجس نشوند و مراعات نجس و پاکی را بکنند پاک خواهند بود. البته پرهیز از آنان مخصوصاً برای افراد ضعیف الایمان لازم و ضروری است و با توجه به روایات و اجماع و آیة انما المشرکون نجس احتیاط در اجتناب از اهل کتاب است
.
از مراجع فعلی که اهل کتاب را پاک می دانند آیات عظام فاضل، تبریزی،‌ سیستانی، وحید خراسانی و رهبر معظم انقلاب می‌باشند.(6) و به نظر آیت الله شبیری زنجانی نجاست اهل کتاب بنل بر احتیاط است 0 (7
)
پی نوشت ها
:
1- مستمسک، ج 1، ص 370، به نقل از وسائل الشیعه،باب 14 از احکام نجاسات، ج 5
.
- 2 همان، حدیث 6
.
3- همان، ص 370، به نقل از وسائل الشیعه، باب 73از ابواب نجاسات
.
4- همان، ص 371؛ به نقل از وسائل الشیعه، باب 74از ابواب نجاسات
.
5- همان، ص 372، به نقل از وسائل الشیعه، باب54 از ابواب نجاسات
.
6- توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة ‌106 و ذیل آن و اجوبه الاستفتائات، ج 1، سؤال 324 و 325

7- توضیح المسائل ج 1 مسئله 107 0

آیا لباسشویىهاى تمام اتوماتیک، نجاست لباس را پاک مىکنند؟

به طورى که آگاهان مىگویند: آب در حال اتصال به کر لباس نجس را احاطه مىکند و همه اجزاى لباس را فرا مىگیرد. و در صورت قطع شدن چنانچه دو (1) یا سه (2) مرتبه آب لباسها را فرا بگیرد و آبها را گرفته تخلیه کند، اگر عین نجاست در لباس باقى نمانده باشد، پاک مىشود.
و به فتوای بعضی اگر بعد از زوال عین نجاست آب متصل به لوله در داخل ماشین لباسشوئی به لباس ها وهمه قسمتهای داخل ماشین به رسد واز آن جدا و خارج شود محکوم به طها رت است (3
)
پی نوشت ها
:
1- امام خمینی استفتا آت ج 1 ص 120 س 327؛آیت الله مکارم استفتاآت ج1 ص 24 س34 2-آیت اللَّه فاضل لنکرانى، استفتائات، ج 1، ص 34، سؤال 47
.
3-
آیت الله خامنه ای استفتاآت ص 56 س292 ؛ آیت الله تبریزی استفتاآت ص 29 س103

غسل

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به غسل بیان شده است .

آیا زمان‌ انجام‌ غسل‌ جمعه‌ فقط‌ روز جمعه‌ است‌؟ آیا قضا ندارد؟

وقت‌ غسل‌ جمعه‌ از اذان‌ صبح‌ روز جمعه‌ تا ظهر روز جمعه‌ است‌ و بهتر است‌ نزدیک‌ ظهر به‌ جا آورده‌ شود. اگر تا ظهر انجام‌ ندهد بهتر است‌ که‌ بدون‌ نیت‌ ادا و قضا تا عصر جمعه‌ به‌ جا آورد. اگر در روز جمعه‌ غسل‌ نکند، مستحب‌ است‌ از صبح‌ شنبه‌ تا غروب‌، قضای‌ آن‌ را به‌ آورد. اگر در روز جمعه‌ غسل‌ نکند، مستحب‌ است‌ از صبح‌ شنبه‌ تا غروب‌، قضای‌ آن‌ را به‌ جا آورد. کسی‌ که‌ می‌ترسد در روز جمعه‌ آب‌ پیدا نکند، می‌تواند روز پنجشنبه‌ غسل‌ را انجام‌ دهد، بلکه‌ اگر در شب‌ جمعه‌ غسل‌ را به‌ امید آن‌ که‌ مطلوب‌ خداوند عالم‌ است‌ به‌ جا آورد، صحیح‌ است‌ ومستحب است انسان در موقع غسل جمعه به گوید اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان محمدا عبده ورسوله اللهم صل علی محمد وآل محمد وا جعلنی من التوابین وا جعلنی من المتطهرین 0 (1 )
پی نوشت ها
:
1
امام خمینی توضیح المسائل مسئله644 0

اگر هنگام غسل کردن , آب کمى سرد باشد و شخص غسل کند و هنگام غسل , احساس سردى کند,غسل او اشکال دارد؟

احساس سرما اشکالى در غسل ایجاد نمى کند, مگر این که آب سرد براى او ضرر داشته باشد, که دراین صورت با ید به جای غسل تیمم کندو اگر غسل کند ، غسلش باطل است 0 (1)
پی نوشت ها
:
1 –
امام خمینی تحریر الوسیله ج1 ص105 مسئله 17 0

باغسل جمعه می شود نماز خواند ؟

به فتوای ، آیات عظام : امام خمینی ،اراکی ،بهجت ،خامنه ای،صافی فاضل،گلپایگانی نمی شود باغسل جمعه وغسلهای مستحبی دیگر نماز خواند وبه فتوای آیات عظام : تبریزی،خوئی، زنجانی، سیستانی،صانعی ، مکارم، نوری همدانی،وحید خراسانی می شود باغسلهای مستحبی نماز خواند 0 (1)
پی نوشت ها
:
1
توضیح المسائل مراجع مسئله 645 و646 وتوضیح المسائل آقایان : صانعی ، نوری ،وحید ، به ترتیب مسئله 633،647 ،652 واستفتا’تلفنی از دفتر ایت الله خامنه ای 0

جنابت چگونه حاصل می شود ؟

انسان با دو چیز جنب می شود :
1 - جماع ( آمیزش جنسی
)
2- بیرون آمدن منی چه در خواب باشد یا بیدار ی ، کم با شد یا زیاد با شهوت باشد یا بی شهوت با اختیا ر با شد یا بی اختیار 0 (1
)
پی نوشت ها
:
1
توضیح المسائل مراجع ج1 ص221 مسئله 345 0

غسل را چگونه می شود انجام داد وآیادر این جهت غسل ها با هم فرق دارند ؟

کیفیت انجام غسل ها ( اعم از واجب ومستحب ) یکسان است وفرقی با هم ندارند 0 بلی هر غسلی (مثل جنابت ،حیض و000 ) نیت خاص دارد 0 مثلا کسی که می خواهد غسل جنابت کند غسل جنابت را نیت می کند 0
غسل رابه دو صورت می شود انجام داد
:
1 ترتیبی : غسل ترتیبی به این صورت است که بعد از نیت اول سر وگردن را می شوید وبعد طرف راست وبعد طرف چپ را ( با ید نصف ناف ونصف عورت رابا طرف راست بدن ونصف دیگر را با طرف چپ به شوید ولی بهتر است تمام ناف وعورت را با هر دو طرف به شوید ) واگر عمدا یا از روی فراموشی یا ندانستن مسئله به این ترتیب عمل نکند غسل او با طل است 0

تذکر : برای آن که یقین کند هر سه قسمت یعنی سر و گردن وطرف راست وطرف چپ را کا ملا غسل داده باید هر قسمتی را که می شوید مقداری از قسمتهای دیگررا هم با آن قسمت به شوید 0
2 ارتماسی : غسل ارتماسی آن است که بعد از نیت ، بدن رایکدفعه یا به تد ریج در آبی مثل حوض واستخر ودریا ، فرو می برد 0
به فتوای عده ای ، در غسل ارتماسی اگر همه بدن زیر آب باشد وبعد از نیت غسل ، بدن را حرکت دهد غسل او صحیح است ، و به فتوای عده دیگر باید موقعی که نیت می کند مقداری از بدن بیرون آب با شد 0
تفاوتهای ترتیبی وارتماسی
:
الف : در غسل ارتماسی باید تمام بدن پیش از غسل پاک با شد ولی در غسل ترتیبی پاک بودن تمام بدن لازم نیست بلکه اگر هر جای از بدن را (اگر نجس باشد ) پیش از غسل دادن آب بکشد کافی است 0

ب : کسی که روزه واجب گرفته یا برای حج یا عمره احرام بسته می تواند غسل ترتیبی کند ولی نمی تواند غسل ارتماسی کند اما اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند صحیح است 0
ت: در غسل ارتماسی اگر بعد از غسل بفهمد به مقداری از بدن آب نرسیده چه جای آن را بداند یا نداند باید دوباره غسل کند ، ولی در غسل ترتیبی اگر بعد از غسل بفهمد مقداری از بدن را نشسته چنانچه ازطرف چپ با شد شستن همان مقدار کافی است واگر ازطرف راست باشد باید بعد از شستن آن مقدار دو باره طرف چپ را بشوید واگر از سر وگردن باشد بعد از شستن آن مقدار دو باره طرف راست وبعد طرف چپ را بشوید 0 (1
)
پی نوشت ها
:
1 توضیح ا لمسائل مراجع ج 1 ص229 – ص234 مسئله 360 - 372 0

تیمم

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به تیمم بیان شده است.

اگر به علت تنگی وقت تیمم بدل از غسل انجام شد آیا برای نماز بعدی غسل لازم است ؟

بلی برای نماز های بعدی غسل لازم است 0 وچناچه باز وظیفه تیمم باشد ،دوباره تیمم لازم است 0( توضیح المسائل مراجع ج1 ص399 مسئله 681 وص414 مسئله 719 0)

اگر تیمم بدل از غسل کرده باشیم، آیا لباس هم براى نماز باید پاک باشد؟

غسل جنابت و تیمم بدل از غسل ربطى به پاکى و نجسى لباس ندارد.
بنابراین اگر لباس یا بدن نجس باشد، باید براى نماز شسته شود، چون یکى از شرایط نمازگزار این است که لباس و بدنش پاک باشد واگر کسی عمدا با بدن یا لباس نجس نماز به خواند نمازش باطل است .(توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 469، مسئله 799.) البته در بعضی از شرایط که در رساله های عملیه آمده است ، می توان با لباس وبدن نجس نماز خواند 0

اگر دچار جنابت شده باشیم و آب کافى براى غسل کردن نباشد، تا چه وقت مىتوان در حالت جنابت نماز خواند؟

شخصى که جنب شده است، باید غسل جنابت کند و اگر آب کافى براى غسل کردن نداشته باشد،و از پیدا کردن آب ناامید شود باید تیمم بدل از غسل جنابت بکند و با تیمّم نماز بخواند.و تا زمانى که به آب کافى براى غسل جنابت دسترسى پیدا نکرده، باید با تیمم نماز بخواند. ( توضیح المسائل مراجع ج1 ص386 مسئله 648 ومسئله 726 0 )

اگر غسل جنابت بر ما واجب باشد و بتوانیم نیمه شب یا صبح زود حمام برویم، ولى به خاطر آن که بچهها متوجه نشوند، آیا ....

پرسش : اگر غسل جنابت بر ما واجب باشد و بتوانیم نیمه شب یا صبح زود حمام برویم، ولى به خاطر آن که بچهها متوجه نشوند، آیا مىتوانیم براى نماز صبح تیمم بکنیم و بعد به حمام برویم؟
پاسخ:
متوجه شدن یا متوجه نشدن بچهها مانع از انجام وظیفه شرعى نمىشود. باید به هر نحوى غسل جنابت را انجام دهید و تیمم کردن در فرض مذکور صحیح نیست؛ مگر این که نزدیک طلوع آفتاب که فرصت براى غسل کردن نداشته باشید، تیمم کنید و نماز صبح را بخوانید. در این صورت تیمم و نماز صحیح خواهد بود. اگر عمداً غسل نکنید و تأخیر بیاندازید تا نزدیک طلوع آفتاب، گرچه وظیفه شما تیمم است و تیمم صحیح و نماز درست است، ولى به خاطر انجام ندادن وظیفه اصلى در وسعت وقت که غسل کردن بود، گناه کردهاید ( توضیح المسائل مراجع ج1 ص 398 مسئله 679 0)

تیمم بر موزائک صحیح است ؟

به نظر بعضی از مراجع معظم تقلید تیمم بر موزائیک صحیح است (1)، ولی به نظر بعضی دیگر صحیح نمی با شد ،(2) وبه فتوای دیگری با نبودن خاک وسنگ وریگ تیمم بر موزائیک مانع ندارد 0(3)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1- آیت الله تبریزی استفتا آت سئوال 273 و278 0

2 - آیت الله صانعی مجمع المسائل ج2 سوال 197 ؛آیت الله مکارم استفتاآت ج2 سوال 133 0
3- آیت الله فاضل لنکرانی جامع المسائل ج 2 سوال 192 0

نماز

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به نماز بیان شده است.

تعیین جهت قبله از چه راهی امکان پذیراست ؟

برای تعیین جهت قبله می توان از قبله نما استفاده کرد، ولی برای تعیین دقیق قبله، در دو روز 7 خرداد یا 24 تیر، موقع ظهر مکه ، وقتی که کعبه سایه ندارد و خورشید مستقیم بالای کعبه قرار می گیرد ( در ایران موقع ظهر مکه در 7خرداد ساعت 12و 47دقیقه و 52 ثانیه و در 24 تیر ساعت 12 و 56 دقیقه و 41 ثانیه است )اگر در هر شهری در این ساعت ، میله یا چوبی را به عنوان شاخص روی زمین نصب کنید ، سایة آن درست در جهت کعبه خواهد بود.

کسی که میخواهد نماز بخواند، باید برای پیدا کردن جهت قبله کوشش کند تا یقین کند قبله کدام طرف است. نیز میتواند به گفته دو شاهد عادل که از روی نشانههای حسی شهادت میدهند یا به قول کسی که از روی قاعده علمی، قبله را میشناسد و مورد اطمینان است، عمل کند. اگر اینها ممکن نشد، باید به گمانی که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای آنان یا از راههای دیگرمانند جهت خورشید پیدا میشود، عمل نماید، حتی اگر از گفته فاسق یا کافری که به واسطه قواعد علمی، قبله و جهت کعبه را میشناسد، گمان به قبله پیدا کند، کافی است.
اگر کسی به طرفی که علم یا گمان پیدا کرده نماز خواند و بعد معلوم شد که دقیق نبوده، نمازش صحیح است. اگر کسی به طرفی گمان یا حدس نمیزند و نمیداند قبله کدام طرف است، باید به چهار طرف نماز بخواند.(1)

پی نوشت:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلههای 782 و 783.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 0:44 قبل از ظهر |

 در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به کلیات مسائل فقهی مطرح می شود.

من در یک خانواده مسلمان بزرگ شده و دین من موروثی است ، آیا اعمال من صحیح است؟

پاسخ: همه انسانها باید با تحقیق و دقت به دین، گرایش داشته باشند و این اولین مسئلهاى است که در توضیحالمسائل مراجع تقلید آمده است که در مسائل اعتقادى مانند توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت نباید از کسى تقلید کرد، حتى از علماى دینى نیز نمىتوان تقلید کرد، چه رسد به این که از پدران تقلید کنیم؛ یعنى من و شما نمىتوانیم بگوییم مسلمانیم، چون پدرمان مسلمان است. بنابراین فرزندى که در خانواده یهودى بزرگ مىشود، نمىتواند یهودى باشد به خاطر این که پدر و مادرش یهودى هستند، بلکه باید تحقیق کند و از روى علم و آگاهى، به دین خود یا به دین دیگرى که تشخیص داد بر حق است، اعتقاد پیدا کند تا بتواند روز قیامت جوابگوى خداى متعال باشد. اگر کسى بدون تحقیق، اعتقاد به چیزى داشت، اگر آن اعتقاد باطل بود، روز قیامت نمىتواند جوابگوى خداى متعال باشد و اگر بگوید: نمىدانستم، خداوند به او مىفرماید: چرا تحقیق نکردى؟
اما بر اساس این که ما معتقدیم که اسلام برحق است ( که آن نیز باید از روی تحقیق به دست آید) اگر کسی اعمال و تعالیم دین اسلام را انجام دهد ، اعمال او صحیح خواهد بود و صحیح بودن عمل ، نیاز به شناخت تفصیلی عقاید ندارد ، اما موضوع صحیح بودن عمل غیر از آن است که عمل او مقبول درگاه الهی نیز قرار گیرد. قبولی اعمال شرایط خاصی دارد و چه بسا علم و آگاهی از روی تحقیق در آن دخالت داشته باشد.
صحیح بودن عمل به این معنا خواهد بود که مورد مؤاخذه و حساب الهی قرار نمی گیرد که چرا عمل را انجام ندادی. اما آیا عمل تقلیدی و موروثی از پدر و مادر ، موجب کمال انسان خواهد شد یا نه ؟ نمی توان قضاوت کرد. اگر چه خود عملی مانند نماز و راز و نیاز با خداوند حتی به صورت موروثی و تقلیدی اثر و خاصیت در کمال انسانی دارد ، اما مطمئنا به درجه و کمال آن اعمالی نمی رسد که از روی آگاهی (نه تقلیدی و موروثی) و به صورت یک انتخاب از طرف یک انسان انجام شود .

چرا آقایان باید حمد و سوره نماز های صبح و مغرب و عشا را بلند و نمازهای ظهر و عصر را آهسته بخوانند ؟ ولی خانم ها ...

پرسش: چرا آقایان باید حمد و سوره نماز های صبح و مغرب و عشا را بلند و نمازهای ظهر و عصر را آهسته بخوانند ؟ ولی خانم ها وظیفه دیگری دارند ؟
پاسخ :
فلسفه و حکمت بیشتر احکام و مقرارت اسلام براى ما مشخص نیست و تنها از باب تعبّد آن ها راپذیرفته ایم ,و چون خداوند متعال و نبى گرامى اسلام (ص) و ائمه اطهار(ع) فرموده اند یقین داریم تمام دستورات آن ها مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعی است ;از این رو با جان و دل از آن هااطاعت مى کنیم اگر چه علت گفتارشان را ندانیم . مثلا ما از دستورات دکتر که مى گوید: فلان دارو را بخور, فلان آمپول را تزریق کن و از خوردن فلان غذا خوددارى کن و..., پیروی می کنیم با این که نمى دانیم خاصیت فلان دارو و آمپول چیست ؟
جهر و اخفات در نماز نیز تعبدى است و ما فلسفه آن را به طور کامل نمى دانیم . البته وقتى به روایات مراجعه مى کنیم به اشاراتى ازناحیه ائمه معصومین (ع) و شخص پیامبر اکرم (ص) برخورد مى کنیم , لکن نمى توان آن راعلت حقیقى و فلسفه واقعى جهر و اخفات دانست . به این معنا که تمام فلسفه و حکمت در آن خلاصه شود و چیز دیگری نباشد
.
محمد بن حمران یا محمد با عمران از امام صادق علیه السّلام علت بلند خواندن حمد و سوره را در بعضى نمازها وآهسته خواندن آن را در بعض دیگر پرسید. حضرت فرمود: وقتى که پیامبر (ص) را به آسمان بردند, اولین نمازى که خداوند بر او واجب نمود, نماز ظهر روز جمعه بود و فرشتگان بر او اقتدا کردند. خداوند براى این که عظمت نماز ظهر روز جمعه را به ملائکه نشان دهد به پیامبر (ص) فرمان داد حمد و سوره را بلند بخواند. دومین نمازى که بر او واجب نمود نماز عصر بود, ولى چون کسى بر پیامبر (ص) اقتدا نکرده بوده دستور رسید که آهسته بخواند و بعد نماز مغرب و همین طور عشا را بر او واجب نمود و گروهى ازفرشتگان نیز به او اقتدا کردند. باز دستور رسید که بلند بخواند و سپس وقتى به زمین رسید موقع صبح بود و براى این که عظمت نماز صبح را براى مردم تبیین کند به پیامبر (ص) امر فرمودند که حمد و سوره را بلندبخواند.... (1
)
درمورد خانم ها می تواند به جهت حرمت ایشان و نرسیدن صدا به نامحرمان این حکم برداشته شده باشد و دیگر بر آن ها واجب نباشد.همان گونه که در برخی احکام دیگر نماز غیر از بلند و آهسته خواندن برخی اختلافات جزئی وجود دارد و اعمال مستحب در مورد زنان و مردان در مواردی جداگانه است
.
بنا براین بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح بر اساس روایات است که فقهاى عظام به آن ها استدلال کرده اند و مشهور علما بر این عقیده اند, ولى تعدادى از فقها مانند سیدمرتضى به واجب نبودن قرائت جهریه(بلند خواندن) فتوا داده اند و برخی از علما نیز به این حکم گرایش دارند و آن روایات صحیح را نیز حمل بر استحباب جهرکرده اند نه وجوب آن
.
برخی برای وجوب جهر چنین گفته اند که چون در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح هوا تاریک است بلند خوانده مى شود تا کسانى که در مسجد یا اتاق عبور مى کنند بفهمند که کسى این جا است و نماز مى خواند و نیز گفته اند به این جهت نماز را بلندمى خوانند تا دیگران ساکت بشوند, اما این سخنان نمی تواند چندان موجه و پذیرفته باشد . بنابراین بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى صبح و مغرب وعشاء وجه کاملا مشخصى ندارد و صرف تعبد است (2
).
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
(1) صدوق , علل الشرائع , ج 2 ص 17و 18

(2) آیة الله حکیم , مستمسک العروة الوثقى , ج 6 ص 198با تلخیص

کسانی که به دلیل اغفال دیگران یا به دلایل افسردگی یا ضعف جسمی در زندان خودکشی می کند، ‌ولی سابقه نماز و روزه دارند ...

پرسش: کسانی که به دلیل اغفال دیگران یا به دلایل افسردگی یا ضعف جسمی در زندان خودکشی می کند، ‌ولی سابقه نماز و روزه دارند آیا به بهشت می روند؟
پاسخ:
خودکشی به هر وسیله و به هر عنوانی باشد از نظر شرعی حرام است و از گناهان کبیره محسوب می شود. امام باقر(ع) می فرماید: «مؤمن به هر بلائی مبتلا می شود و به هر قسم مردن می میرد. ولی خود را نمی کشد».(1) خودکشی یک نوع قتل است و قرآن مجید می فرماید: «خودتان را نکشید که خداوند به شما اهل ایمان مهربان است و کسی که از روی تعدی و تجاوز به غیر و ستم بر خود قتل نفس نماید زود باشد که او را در آتشی سخت در آوریم و این بر خدا سهل و آسان است».(2
)
اما با توجه به آیات و روایات معصومین می توان گفت تنها یک گناه انسان را مخلد در آتش می کند و آن شرک است. قرآن مجید می فرماید: «خداوند گناه شرک را نمی آمرزد، ولی کم تر از آن را برای هر کس بخواهد می آمرزد».(3
)
پس تنها مشرکان قابل بخشش نیستند و در جهنم باقی می مانند مگر اینکه توبه کنند، اما گنه کاران دیگر و از جمله کسانی که دست به خودکشی می زنند قابل بخشش و آمرزش اند. شیخ مفید می گوید: تمام علمای امامیه اتفاق نظر دارند که تهدید به خلود در آتش مخصوص کفار است و کسانی را که دارای ایمان به خدا و اقرار به فرائض او و از اهل نماز هستند هر گاه مرتکب گناهی شوند شامل نمی شود.(4
)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
(1) وسائل الشیعه
.
(2) نساء (4) آیه‌33
.
(3) همان، آیه 48 و 116
.
(4) ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج1 ص 49.

اگر احکام از قرآن و سنّت استخراج می‌شود، چرا احکام مجتهدان متفاوت است؟

درست است که دانشمندان و صاحب نظران مسائل دینی، احکام الهی را از متون قرآنی و روایی استخراج می کنند، امّا فهم و استعداد آنان متفاوت است. هر کدام، از آیات قرآن و روایات مطلبی را می فهمند و بر اساس آن فتوا می دهند. همان طور که دانشمندان علوم دیگر نیز چنین اند، مثلا متخصصان طب در مسائلی با هم اختلاف دارند. گاهی بیماری را نزد چند پزشک می برند، هر کدام نظری متفاوت از دیگری می‌دهد. اختلاف نظر ها طبیعی است.
منابع اصلی اجتهاد و استنباط در دورة آغازین پس از غیبت حضرت ولی عصر(ع)، کتاب و سنّت بود که در بعضی مسائل با ترکیب عناصر مورد نیاز دیگری، فقیهان را در کار افتا یاری می‌داد. با گذشت زمان هر اندازه که فاصلة زمانی از آغاز غیبت بیشتر شد، توجه به عناصر دیگری در کار استنباط ضروری تر می نمود، مانند اجماع و عقل و شهرت فتوایی. الآن فقها و صاحب نظران مسائل دینی از کتاب و سنّت و اجماع و عقل و شهرت فتوایی برای افتا و پردازش نظریة خود کمک می گیرند
.
از طرفی گسترش علوم و پیدایش حوادث واقعه و جدید کار را مشکل تر می‌سازد. فقها باید با حفظ و پایبندی به اصول،‌ با زمان پیش بروند تا از قافلة زمان عقب نباشند
.
حضرت اما خمینی(ره) دو عنصر زمان و مکان را در اجتهاد مؤثر دانست، یعنی فقیه باید جدای از پایبندی به اصول بتواند آن‌ها را با علم و آگاهی خود بر زمان و مکان تطبیق دهد. البته آنچه فقیه و فقها از کتاب و سنت به دست می آورند، به عنوان یک متخصص،‌ نظریة او برای خود و دیگران حجّت شرعی است، به این معنا که وظیفة عملی خود و مردم را بر اساس آنچه که از کتاب و سنّت و اجماع و عقل می فهمد، بیان می‌کند. هیچ فقیهی ادعا نمی کند که آنچه فهمیده‌ام، عین حق و مطابق با واقع است، از این رو در پایان فتوای خود می نویسند: «الله اعلم
».
گاهی فقها از نظریة اوّل خود بر می گردند و نظریه و فتوای جدیدی می دهند و به اصطلاح «تبدّل رأی» برایشان حاصل می‌شود و رأیشان عوض می‌شود
.
گاهی اختلاف فتوا به دلیل آن است که به نظر یکی، موضوع حکم تغییر کرده، اما به رأی دیگری موضوع همچنان باقی است،‌ مثل شطرنج که هر چند در اصل حکم اختلافی نیست، ولی به نظر بعضی از فقها در حال حاضر از آلت قمار خارج شده و به تبع تغییر موضوع، حکم نیز عوض می شود، اما دیگری معتقد است شطرنج همچنان از آلت قمار محسوب می‌شود.

اگر خداوند غنى است ، چرا با ید او را عبادت ‌کنیم ؟ روزه بگیریم و اگر نتوانستیم باید قضای آن را انجام دهیم ؟

خداوند غنى و بى نیاز از همه چیز است، چون غیر از خدا هر چه موجود است ، همه مخلوق خدا است و نیازمند به او. قرآن می‌فرماید : «اى مردم! شما همگى نیازمند به خدایید. تنها خداوند است که بى نیاز و شایستة هر گونه حمد و ستایش است»1
در آیه دیگر فرمود: « هر کسى کفر ورزد و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده است . خداوند از همه جهانیان بى نیاز است».2
بنابر این خداوند بى نیاز مطلق است و مخلوقات همه محتاج اویند. او است که همة نیازهاى مخلوقاتش را بر طرف می‌کند. ما انسان‌ها که یکى از مخلوقات خداییم ، سراسر وجودمان را نیاز و احتیاج فرا گرفته است، مانند نیاز به آب و غذا و هوا و . . . که با نبود یکى از این ها قادر به ادامة حیات نیستیم . ما چند دقیقه یا چند ثانیه نمی‌توانیم بدون هوا زنده بمانیم. همه این نیازمندیها به وسیله آب و هوا و غذا و . . . بر طرف می‌شود که خداى مهربان با خلق آن ها نیاز ما را برطرف کرده است
.
آرى این خداى حکیم ومهربان است که به هنگام تولد بچه، خون را تبدیل به شیر می‌کند و نوزاد آن را از پستان مادر تغذیه می‌نماید
.
یکى از نیازهاى ما نیازهاى روحى است مثل احتیاج به محبت . از این رو بچه‌هایى که در خانوادة خود احساس کمبود محبت نسبت به خودشان کنند، دچار اختلالات روحى و روانى می‌گردند. یکى از نیازهاى واقعى و اساسى روح بشر مسئله عبادت و پرستش است، چون خداوند انسان را براى تکامل آفریده است و تکامل او جز از راه عبادت و بندگى به دست نمیآید
.
بنابر این خداوند نیاز به عبادت ما ندارد، بلکه ما محتاج به عبادت او هستیم که با بندگى او به نعمت هاى جاودان نایل شویم. قرآن می‌فرماید : «کسى که جهاد و تلاش کند ، براى خود جهاد مى کند؛ چرا که خداوند از همة جهانیان بى نیاز است». 3 در جاى دیگر می‌فرماید: « کسى که عمل صالحى به جا آورد ، به سود خود به جا آورده است، و کسى که کار بدى انجام دهد ، به زیان خود او است. سپس همة شما به سوى پروردگارتان باز می‌گردید».4

در آیه دیگر فرمود: «کسى که پاکى گزیند، به نفع خود او است».5
نتیجه اینکه عبادت و اعمال صالح همه اش به سود انسان است ، نه سود خدا . انسان در پرتو اعمال صالح تکامل می‌یابد و به آسمان قرب خدا پرواز می‌کند وبه خوشبختى همیشگى می‌رسد. و بر اثر جرم و گناه سقوط می‌کند و بر بدبختى ابدى گرفتار می‌شود
.
روزه یکی از عبادات بسیار مفید برای جسم و جان است حال اگر در ماه مبارک رمضان نتوانیم روزه بگیریم یا در مورد آن کوتاهی کردیم باید آن را به نحوی که در دستورات دینی بیان شده انجام دهیم
.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
:
1. فاطر (35) آیه 15
.
2. آل عمران (3) آیه 97
.
3. عنکبوت (28) آیه 6
.
4. فجر (89) آیه 27-30
.
5. ذاریات (51) آیه 56.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 3:31 بعد از ظهر |
زنی که درعقد کسی نیست ویا بعد از جدایی از ازدواج دائمی سه بار پاکی را دیده و یا دختر مطابق فتوای مذکور :
بعد از اینکه مدت مثلاً دو ساعت .............

مبلغ مثلاً ده هزار تومان را تعیین کردند ابتدا زن به مرد می گوید: خودم را به ازدواج با تو در آوردم در مدت معلوم با مهریه معلوم و مرد در جواب می گوید قبول کردم. البته زن می تواند هر نوع شرط معقولی را مانند عدم نزدیکی لحاظ کند.
واقعیت اینست که در زمان کنونی ما غالباً فقهایی که فتوا به آزادی عمل دختران باکره داده اند پس از مدتی بنا به دلایلی (که به نظر نگارنده مهمترین آنها فشار اجتماعی ناشی از عدم مطالعه کافی مردم در زمینه فقه شیعه است ) از نظر خود برگشته اند. همانطور که گفتم از جمله این فقها آیت الله نوری همدانی بود که با تماسی که با دفتر ایشان داشتم حدود 3 سال قبل از فتوای خود برگشته اند.در این وبلاگ در صدد هستیم که این آگاهی را در اختیار عموم مردم قرار دهیم شاید بهتر پذیرای این فتاوای فقهی گردند و جامعه ای داشته باشیم سرشار از نشاط و تلاش و تکاپو. چرا که عدم پذیرش یک حکم و حساسیت نسبت به آن موجب صدور حکم ثانویه می شود. یعنی برخی فقها با آن که معتقدند آزادی دختر در ازدواج موقت از احکام اولیه اسلامی است ولی به لحاظ شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی جامعه و عدم آشنایی مردم با فرهنگ صحیح اسلامی یا به دلایل دیگر در یک حکم ثانوی فتوا به عدم جواز آن می دهند چه بسا اگر این فقهای عظام در اروپا یا آمریکا یا هر جای دیگر غیر از ایران بودند وآزادی جنسی در آن سرزمینها را می دیدند فتوا به جواز ازدواج موقت دختران باکره بدون اذن پدر می دادند. نمونه این فقهای بزرگوار آیت الله مکارم شیرازی هستندکه خوشبختانه درس خارج فقه ایشان در اینترنت نیز موجود است که در این کتاب نظرات ایشان را مورد بررسی قرار داده ایم. قطعاً بالا بردن سطح علمی مردم موجب فرهنگ سازی و آمادگی مردم برای پذیرش این فتاوا خواهد گردید. و این امر موجب رضایت فقها نیز خواهد بود . از طرفی هیچ کس نمی تواند مدعی شود که بالا بردن سطح دانش مردم جرم است.
یکی از مهمترین مباحثی که در این وبلاگ به آن پرداخته ایم مبحث سکس می باشد. با کمال تأسف سکس در کشور ما بیشترین کلمه ای است که در بین نسل جوان طرفدار دارد. از آمارجستجوهای اینترنتی و موضوعات چت ها این مسئله به وضوح نمایان است.
دنیای عجیبی است در یک طرف دنیا و شاید در همین بغل گوش ما افراط در مباحث جنسی دیده می شود به گونه ای که پارکها و جزایر لختی درست کرده اند که وارد شوندگان به این اماکن اعم از زن و مرد باید کاملاً عریان باشند. و مباحث جنسی بدون هیچ گونه محدودیتی آشکارا مطرح و آموزش داده می شود . از طرفی در کشور ما تفریط فاحش در مسائل جنسی دیده می شود . یک مرد یا زن حیا میکند که پیشنهاد ازدواج موقت به جنس مخالف بدهد چرا که در این صورت احتمال بر باد رفتن آبرویش وجود دارد و حتی در عرف جامعه چه بسا یک جرم محسوب شود.
نگاهی به وضعیت اسفبار محیط جامعه و دانشگاههای ما مبین این است که هم اکنون جوانان ما در یک وضعیت بحرانی به سر می برند. بهانه قانع کننده ای هم بین مردم شایع کرده اند که وضعیت جوانی به لحاظ شکل گیری شخصیت یک وضعیت بحرانی است و این وضعیت امری عادی تلقی می شود. تا چه حد این حرف قابل قبول است؟ اینها نتایج تحقیقات دنیای غرب است . آنها نوجوانانی را بررسی می کنند که سرتا پا در لجن گناه فرو رفته اند. چه بسا این وضعیت بحرانی بعلت آغاز قهر با خالق هستی باشد. دوری از معنویت در ابتدای راه ، یک تنشی در انسان ایجاد می کند که با فاصله گرفتن از حقیقت هستی به امری عادی تبدیل می شود. البته ما منکر شرایط خاص روانی دوران نوجوانی نیستیم ولی نه با این شدت.
روابط بین دختر وپسر در محیط دانشگاه بیانگر عقده های خفته ای هستند که مانع تمرکز فکری این قشر از جامعه میگردد و رکود تحصیلی را در پی دارد. البته این عقده های جنسی تا حدی در اکثریت مردان متأهل هم دیده می شود که رکود کاری و عدم نشاط در کل جامعه را به دنبال دارد و شاید یکی از دلایل پیشرفت مادی و نه معنوی دنیای غرب همین آزادی جنسی باشد. این در حالی است که هیچ دین و مذهبی به اندازه دین اسلام و مذهب تشیع مدافع آزادی گسترده مشروع جنسی نیست. آزادیی که خیانت آمیز نباشد و حق هیچ کس را ضایع نکند و در جهت تکامل جامعه باشد

+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 2:29 بعد از ظهر |
شماره 1

"تو زندگي منو كامل ميكني" اين به او مي گويد كه تنها فرد مورد علاقه شما است. همه زنها دوست دارند اين جمله را از شوهرشان بشنوند. بـيـان ايـن عبـارت بـه مفهوم آن است كه شما همسر خود را بصورت كامل پذيرفته ايـد و ايـنـكه او به صـورت موجودي اجتناب ناپذير و هميشگي براي شما در آمده است. در همسرتان احساس لـذت بـخش غير قابل تصوري بوجو آمده و تا چندين روز لبخند از لبانش جدا نخواهد شد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جـمـله اسـاسـا مـي گـويد كه شما در زندگي به او نياز داشته و نميـتوانيد بدون او به زندگي ادامه دهيد. زنها از شنيدن چنين جملاتي بسيار مشعوف ميگردند.

اشاره باشكوه

"دوستت دارم" اين جمله "دو كلمه اي" معروف و كوتاه كـه هـمگي ما برايـش اهـميت بسيار زيادي قائل هستيم، مي تواند تاثير شگرفي به همراه داشته بـاشد. اگر ازدواج كرده ايد خوب است هر روزه چندين بار براي همسرتان تكرارش نماييد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: گفتن اين عبارت بهـمسرتان بـاعث روشن نگاه داشتن شعله هاي آتشي مي گردد كه هميشه نياز به برافروزي دارند. اگـر در بـين شما كساني تـا حال اين جمله را به همسرشان نـگفـتـه انـد، هر گاه احساس آمادگي نموديد، ترديد به خود راه نداده و آن را بيان كنيد. هيچگاه از گفته خود پشيمان نخواهيد شد وقتي كه عكس العمل او را مي بينيد ( يا احساس مي كنيد ).

 

گفتگوي عشق

اكنون كه آموختيد كه چگونه مي توانيد همسر خود را خوشنود كرده و صورتش را سـرخ نماييد، اينكار را انجام دهيد! فقط به اين نكته فكر كنيد كه او در جواب كار شما در آينده چطور جبران خواهد نمود.

 

شماره 2

"تو يك مادر ايده آل خواهي شد"                                                                   اغلب زنها به دنبال اين هستند كه روزي بچه دار شونـد. هـمـچـنين اكـثـرا با خود كلنجار مي روند كه آيا در اين راه مـوفـق خـواهد بـود يـا خـير. بـا گفـتن اين جمله به او اطمينان مي دهيد كه حتما به هدفش خواهد رسيد. به علاوه با ارضـاي نيازهاي دروني او باعث آرامش و تسكين وي مي شويد. بيان اين كلمات از زبان شما به عنوان يك همسر، او را تبديل به خوشحال ترين انسان روي زمين خواهد نمود.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اينـگونه بطور غير مستقيم به همسر خود مي فهمانيد كه مايليد از او بچه دار شويد. واضح است كه اين نوايي بسيار خوشايند در گوش او مي باشد. از اين نقطه، همسرتان بيشتر پذيراي پيشرفت و ترقي شما خواهد شد.

شماره 3

"تو بهترين دوست مني"                                                                               به او مي گوييد كه چگونه ماورا و فراسوي مسائل جنـسي مي انديشيد و به اين معني اسـت كه براي رابطه اتان ارزش قائل هستيد و مايليد كارهايي را بـهـمراه او انجام دهيد كه مردان ديگر ممكن است رغبتي به آن نداشته باشند. همسرتان بعد از شنـيـدن ايـن جمله پيوستگي مقاومت ناپذيري با شما پيدا خواهد نمود.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جـملات شـما را در نـظر وي بـجاي يـك فرد عادي كه مجبور به گذراندن وقتش با او است، به انساني معني دار و جذاب تـبـديـل ميكند. اين شما را به ابتداي ليست خواسـتگـاران پرتاب ميكند چراكه شما به مهمترين نكته اشاره كرده ايد: دوستي و رفاقت.

شماره 4

"مي خواهم همه عمرم را با تو سپري كنم"                                                  ايـن جمله اي سنگين است؛ معني آن فاصله زيادي با دادن پيشنهاد براي ازدواج نـدارد. بنابراين پيش از گفتنش به نامزدتان مراقب عواقبش باشيد. اما بخاطر داشته باشيد كه ريسك كردن اغلب پاداش و نتيجه مطلوب به دنبال خواهد داشت. هنگاميـكه اين جـمله را بيان مي داريد، او از لحاظ رواني بسيار سركيف مي گردد. جـمـلات ديـگـري كـه تقريبا همين نتيجه را داشته ولي تعهدآوري آنها كمتر مي باشد، عبارتند از: " فقط تو ميتوني تا اين حد منو خوشحال كني" و " من دوست ندارم با هيچ كس ديگري جز تو باشم."

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: همـه زنـها عاشق شنيدن جملاتي حاكي بر سرسپردگي ديرپا و با دوام از همسرشان هستند. مطمـئـن بـاشيـد كـه بـعد از گفتن اين جمله سلامي هميشگي را از او خواهيد شنيد.

شماره 5

"در روابط زناشويي بسيار خوب هستي" بيان اين جمله باعث مي گـردد هـمـسرتان احساس كند كه يك الهه است. شنيدن اين عبارت به همسر شـما تفهيم مي كنـد كـه روابـط جنسي و زناشويي او به چشم شما بي عيب و نقص بوده و باعث مي گردد كه احساس نمايد واقعا مي داند كـه چگـونه بايد مرد خود را راضي نگاه دارد.

چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: تحسين و تمـجيد از عملكرد او نشانگر اين است كه شما به روابط جنسي فقط به عنوان ابزاري براي ارضا نــمودن خود نگاه نكرده، بلكه همه جنبه هاي آنرا مورد ستايش قرار ميدهيد.

شماره 6

" تو واقعا زرنگ و باهوشي"با تـصـديـق نـمودن هـوش و ذكـاوت وي، ايـن معـني را مي رسانيد كه علاوه بر محاسن ظاهري، متوجه ذهن و فكر توانمندش نيز شده ايد. هـمـسر شـما بـا شنيدن اين جمله در مورد همه جوانب زندگي خود احساس رضايت و خوشنودي خواهد نمود. اين سخـن نشانه احترام از طرف شما براي همسرتان محسوب ميگردد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: همسرتان اين مسئله را كه شما فقـط بـه فـكر روابط جنسي نيستيد و قادريد ماوراي چنين موضوعات فكر كنيد را تحسين خواهـد كرد. زنها عاشق مردان صـمـيمي و خـوش قـلب مـي بـاشند و هيچ چيزي بهتر از بيان و تشخيص هوش و ذكاوت آنها نمي تواند صفات آقا منشانه شما را آشكار نماید.

شماره 7

"تو زيبا تر از دوستان ديگرت هستي" قرار دادن او از بين همتاهايش بر سكوي نخست زيبايي باعث بالا رفتن اعتمـاد بـنفـس وي شـده و سـبـب مي گـردد تا هـمـسر شمـا در تـصـوراتش بر دوستان هم جنس خود بتواند فرمانروايي كند. اين تحسين و تعريف بسيار مهمي در دنياي زنانه محسوب شده و امتياز شما را در نزد همسرتان ارتقاي چشمگيري خواهد داد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: گذشته از اينكه باعث مي گـردد او از لحاظ زيبايي ظاهري خود را برتر از اطرافيانش تصور كند، اين جمله كوتاه به همسرتان تفهيم ميكند كه شما تا چه حد براي وي ارزش قائل هستيد. بعلاوه زماني كه دوستانش پيش شـما هستند، كمتر احساس نگراني خواهد كرد. او در مـورد خـودش احـسـاس خـوبـي نموده و پاداش سليقه بخرج دادن شما را خواهد داد. با اينحال يك احتمال جانبي بالقوه وجود دارد: يك همسر حسود اين سخن را مدركي براي متهم نمودن شما به اينكه قصد برانداز نمودن و چشم دوختن به دوستانش را داريد، بشمار خواهد آورد .

شماره 8

"در مورد ‌[ هر چيزي ] چه احساسي داري؟"پـرسيدن اين سؤال به همسرتان نشان مي دهد كه شما خالصانه براي احـساسـات او اهميت قائل هستيد. زنها عاشق بيان احساسات خود در مورد هر موضوع قابل تصوري مي بـاشند. با اين حـال بـدانيد كه خود را در دام گفـتگويـي طولاني و عميق در مورد آن موضوع گرفتار خواهيد كرد. بنابراين اگر شب تصميم ديدن مسابقه فوتبالي را داريد، اين سؤال را مطرح نكنيد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين سؤال بيانگر جنبه مهرباني و دلسوزي يك فرد است. وقتي همسرتان در مي يابد كه شما توجهتان را به وي مبذول داشته ايد، او نـيـز متقابلا تمام احساسات خود را با شدتي بسيار بيشتر، اهدا خواهد نمود. يعني اگـر قـبـلا فـقـط فردي جذاب بشمار مي آمديد، اكنون همانند جواهري در چشم او جلـوه خواهيد كرد. متوجه منظورم مي شوید ؟

شماره 9

"نمي تونم بگم چقدر دلربا و زيبا هستي"همانطور كه مشخص است، اين بـه او مـي رسـاند كه وي براي شما جذاب بوده و فرد ديـگري بـه چشمتان نمي آيد. از طرف ديگر باعث افزايش اعتماد بنفس در او خواهد شد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: اين جمله بخصوص در روابط زناشويي بلند مدت مؤثر واقع مي شود چرا كه شما به همسر خود اطمينان ميدهـيد هنوز به او علاقه داريد. در عوض همسرتان نيز سعي خواهد كرد اين زيبايي و دلربايي را با شما تقسيم نماييد. سؤالي هست؟ اينجوري فكر نمی کنید؟

شماره 10

 "روز خوبي داشتي؟هـنـگاميـكه از همسر خود در مورد چگونگي گذراندن روزش پرسش ميكنيد، برداشت او اين خواهدبود كه شما انسان با فكري هستيد و مشتاقيد بدانيد وي ساعات كاري خود را چگونه سپري كرده است. اما يـك هشـدار: ايـن سـؤال بـه هـمـسـر شـمـا مجوز آن را خواهد داد كه چند ساعتي در مورد كوچكترين اتفاقاتي كه برايش افتاده صحبت نمايـد. پس براي مدت زماني طولاني آماده نشستن و شنيدن داستانهاي او شويد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: زنها به آنچه كه در فكر شما ميگذرد، توجه زيادي دارند. پرسش در مورد چگونگي روز او نشان مي دهد كـه شمـا پذيرا، مشتـاق و علاقمند به گوش دادن حرفهاي همسرتان هستيد. با اين عمل به او فرصتي مي دهيـد تا خودش را خـالي نـموده و شما را به عنوان همراز و محرم اسرار خود در نظر بگيرد. اگر چه ممكن است بيش از زماني كه انتظار داريد مجبور به شنيدن صحبتهايش شويد، اما وقتي تمام شد، او شروع به صحبت در مورد شما خواهد کرد .

اشاره باشکوه

"دوستت دارم" اين جمله "دو كلمه اي" معروف و كوتاه كـه هـمگي ما برايـش اهـميت بسيار زيادي قائل هستيم، مي تواند تاثير شگرفي به همراه داشته بـاشد. اگر ازدواج كرده ايد خوب است هر روزه چندين بار براي همسرتان تكرارش نماييد. چرا باعث زيبا شدن وجهه شما ميگردد: گفتن اين عبارت بهـمسرتان بـاعث روشن نگاه داشتن شعله هاي آتشي مي گردد كه هميشه نياز به برافروزي دارند. اگـر در بـين شما كساني تـا حال اين جمله را به همسرشان نـگفـتـه انـد، هر گاه احساس آمادگي نموديد، ترديد به خود راه نداده و آن را بيان كنيد. هيچگاه از گفته خود پشيمان نخواهيد شد وقتي كه عكس العمل او را مي بينيد ( يا احساس می کنید).

+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 2:5 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM



فال حافظ



رامين جان
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

:::●┼┼به آرزوی موفقیت و آبادی میهن من افغانستان ┼┼●:::